در فضای مردم سالارانه، سخنان هر سیاستمدار نماینده دیدگاه او و جریان و روابط اوست. ملاحظات در سخنان مردم سالاران معطوف به افکار عمومی و مردم و نمایندگان سیاسی و فرهنگی و اقتصادی مردم است. ولی در فضای دیکتاتوری، تنها سخنان معنا دار و اصیل و متکی به قدرت، سخن دیکتاتور است. بقیه سخن ها منشا اثر حکومتی نیستند و مورد توجه نیز قرار نمیگیرند و حداکثر در تایید سیاست ها و تصمیمات دیکتاتور معنا پیدا می کند. اهمیت سخنان دحتران و پسران و درباریان و رعایای دربار نشین شاهان نیز تا آنجام که کاشف از نظر پدر تاجدار باشد معنا دارد.
این تئوری و نظریه گاهی برای قدرت بالادستی استفاده می شود که بین زیر دست ها اختلاف می اندازند و خود مرجع حل اختلاف آنها می شوند و با ایجاد توازن بین آنها موقعیت برتر خود را حفظ می کنند. گاهی برای قدرت پایین دستی است که بین قدرت های بالاتر اختلاف می اندازد تا به منفعتی برسد.
آنچه این اقدام را موفق می کند چیست؟ بر چه بستر و روابطی این اقدام موفق می شود و در چه بستری موفق نمی شود.
سیاست تهدید در برابر تهدید
با سیاست اقدام پیشگیرانه برای تهدید
تفاوت دارد
در کجا و در چه شرایطی هر کدام اولویت دارند؟
مزایای هر یک کدامست؟
زورگویی عملی غیرمنصفانه و ناعادلانه و در چارچوب منطق و جهان بینی های جامع، بی نتیجه و لاجرم احمقانه است
اما زورگویی کوتوله های متکی به قدرت زورگویان جهانی احمقانه تر است
و احمقانه تر تظاهر به زورگویی و دادن هزینه های آن بدون داشتن زور و برخورداری از منافع آن
گاهی یک فرد در یک سازمان و موسسه و سیستم
جایگاهی پیدا می کند که همه امور به او ختم می شود
این موضوع از نظر مدیریتی نگران کننده است
از زاویه دیگر
اگر او خوب عمل کند
سیستم تا زمان حضور او خوب ولی محدود و متمرکز عمل می کند
و اگر بد عمل کند
سیستم به صورت متمرکز و کلی بد عمل می کند تا بودن او قابلیت تغییر و اصلاح را ندارد و بد عمل می کند
این موضوع به منزله آن نیست که آن موسسه قابل اصلاح نیست
بلکه نقش حیاتی و محوری یک فرد در یک سیستم
چنین اقتضایی دارد که تغییرات اساسی در آن با حضور و فعالیت فرد محور
ممکن نیست
از زاویه دیگر
اخراج یا رفتن آن فرد هم نشانه بهبود شرایط نیست
تنها نشانه تغییر است
جهت گیری تغییر در هر موسسه و سازمان و سیستم
به جهت گیری منابع درونی و روندهای پایدار و زیرساختی آن مربوط است
مطالب قدیمی تر »


