یکی از دوستان خوبم که از نزدیکترین دوستانم هم محسوب میشد حالش خوب نیست. میگن فقط یه معجزه به این دنیا برش میگردونه. خب چه عیبی داره معجزه هم ممکنه.
سه روز گذشته ولی هنوز باورش سخته. آدمی خوب٬ باهوش٬ فعال و دلسوز. دعا کنید.
یکی از دوستان خوبم که از نزدیکترین دوستانم هم محسوب میشد حالش خوب نیست. میگن فقط یه معجزه به این دنیا برش میگردونه. خب چه عیبی داره معجزه هم ممکنه.
سه روز گذشته ولی هنوز باورش سخته. آدمی خوب٬ باهوش٬ فعال و دلسوز. دعا کنید.
معلوم شد ما ایرانی هستیم. خدا را شکر. تا اینجا ظاهرا مشکل زیادی نیست. حالا ایرانی خوب هستیم یا نه بماند. حالا میخواهم از موضع یک ایرانی یعنی یک خودی نسبت به انتخابات صحبت کنم. طبیعی است سیاستمداران یک جور به انتخابات نگاه میکنند و ما کسانی که فقط رای دهنده هستیم به گونه ای دیگر. تازه رای دهنده ها هم انواع و اقسامی دارند که بماند. اما بعد:
هر کس یک رای داره. خب حالا یک رای یعنی چی؟ یعنی از بالاترین مسئول حکومتی تا معارض ترین فرد با حکومت مثل اعضای گروههای مسلح طرفدار براندازی حق رای دادن دارند. شناسنامه ایرانی داشتن حداقل مبنای این هویت ایرانی است و حق انتخاب بطور مساوی به همه دارندگان این هویت داده شده. حتی اگر ایران را دوست نداشته باشند یا فارسی صحبت نکنند یا .... البته اگه به روش قانونی از حقوق شهروندی محروم باشیم(مثل بعضی از مجرمان که شاید در طول تاریخ ایران ۱۰۰۰ نفر هم نباشند) قصه فرق میکنه. ولی علی القاعده اینجوریه. پس از حق رای خودمون استفاده کنیم. از ندادنش هم میشه استفاده کرد. باید فکر کرد و تشخیص مصلحت داد. تشخیص داد که مصلحت خودمون و ایرن ما چیست.
----------------------------------------------
انتخاب برای چی است؟ برای تغییر در حاکمیت متناسب با تغییراتی که در جامعه رخ میده. اگه این تغییرات درست انجام نشه و بصورت آرام و تدریجی در چارچوب قوانین صورت نگیره٬ موجب اختلال در نظم اجتماعی میشود. این تغییرات دفعی و آنی هم نباید باشه. چه بسا یک موج کوتاه مدت مثلا یک ماهه اگه فرصت بروز در ساختار حاکمیت را پیدا بکنه به یک بحران اجتماعی و حتی فروپاشی منجر بشه. برای همین در دنیا تغییرات در لایه های مختلف و در زمان بندی های مختلف انجام میشه. به نحوی که واقعا بشه گفت اراده ملت بطور منطقی بر حاکمیت حکومت خواهد کرد.(البته بنده تاثیرگذاری کانون های قدرت(پول / رسانه/امنیت) رو قبول دارم. فعلا از نگاه شهروندی و در شرایط متعارف صحبت میشه)
مثلا انتخاب رئیس جمهور یعنی انتخاب مسئول اجرایی کشور. کسی که بر اساس مصوبات کلی و قانونی مجلس کشور را اداره میکند. این انتخاب در ایران مانند خیلی جاهای دیگه ۴ سال یکبار صورت میگیره نه یک ماه یکبار.انتخابات مجلس که بالاترین مرجع تصمیم گیری کشور است٬ ۴ سال بار یکبار. شوراها نیز.
موج های اجتماعی وقتی پایدار باشند به تدریج تمام عرصه های انتخاباتی رو فتح میکنند. موج موسوم به دوم خرداد هم همین وضع رو داشت. اولین بارقه هایش از مجلس سوم و شکست سنگین یکی از جناح های اصلی کشور که تا قبل از آن در قدرت سهیم بود شکل گرفت. مجلس چهارم یکدست شد. در مجلس پنجم حدود ۱۰۰ کرسی بدست مخالفین این یکدستی افتاد و در دوم خرداد جریانات ریز و درشت اصلاح طلب (با درجه و اعتبار های مختلف) در کنار هم یک جبهه تشکیل دادند و پس از آن هم شوراها و مجلس ششم شکل گرفت. بعدش هم که مخالفین مجلس ششم موفق شدند مجلس هفتم را تقریبا بدون اصلاح طلبان شکل بدهند و دو جریان در انتظار ریاست جمهوری نهم هستند که شاخصه ای از رویارویی تمام عیار دو جناح خواهد بود. چیزی که پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ تنها در انتخابات مجلس ششم اتفاق افتاد. در آنجا جناح اصول گرا(اسامی دیگر:محافظه کار/مخالف اصلاحات) فروپاشیده بود. الان هر دو جناح با قدرت در مقابل هم صف میکشند و کشیده اند. هر چه به انتخابات نزدیکتر میشویم کاندیداها اصلی کمتر میشوند.
تغییرات سیاسی تنهای نمودی از تغییرات عظیمی بود که در لایه های اجتماعی در حوزه فکر و اندیشه و عمل اجتماعی بوجود آمد و تنها بخشی از آن در حوزه سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ظاهر شد.
آیا اون موج (با نام دوم خرداد یا هر نام دیگر)به اهدافش رسید و تموم شد؟ آیا به بخشهایی از اهدافش نرسید و در حال تغییر و انطباق با شرایط جدید برای تحرک جدید است؟ و و و و
جنبش اجتماعی هر چقدر فراگیر باشه شامل همه جریانات فکری و اجتماعی و سیاسی نیست. شرایط به شدت در حال تغییر است. سمت و سوی این تغییرات بسوی تجدد و اصلاح و همسان سازی در عرصه های اقتصادی و اجتماعی است. این روند در حوزه سیاسی نمود پیدا میکنه. البته خشونت فزاینده ای در جهان وجود داره که خدا را شکر الان کشور ما در تشدید آنها حضوری نداره و در داخل مرزها گرایش به حل عقلایی مشکلات(یعنی اصلاح) روز به روز ممکن تر میشود.
-----------------------------
اصلاحات با انقلاب و کودتا فرق داره. انقلاب تغییر بنیادی از بالا تا پایین و متکی به جنبش اجتماعی نیرومندی است که راههای اصلاحی پاسخگوی نیازهای آن نبوده. کودتا تغییر سریع در سطوح بالا و بدون پشتوانه مردمی است و معمولا راهکاری برای فریب جنبش های اجتماعی است.
اصلاحات به معنای تحقق آرزها و آمال یک ملت نیست. تنها یک روش برای حل مسالمت آمیز است. محتوای جنبش های اصلاحی رو گرایشات درونی جبهه و نخبگان آن تعیین میکند.
اصلاح راه کارها مقدمه اصلاحات دیگر است.
تا حالا از خودتون سوال کرده اید که ایرانی یعنی کی؟ در مدتی که بین وبلاگ نویسان گشت و گذار کرده ام تعاریف نا نوشته ای از ایرانی بودن رو دیده ام. نظر شما چیه؟ آیا اصلا به این موضوع فکر کرده اید؟
انسان به موضوعات خیلی بدیهی زیاد فکر نمیکنه. آیا واقعا من ایرانی هستم؟ شما چطور؟
ایرانی کیست؟ کسی که:
پاسپورت ایرانی داره؟ پدر و مادرش یا یکی از آنها ایرانیه؟ لااقل دو نسل قبل به ایران مهاجرت کرده باشه؟ خون اولین ساکنان این سرزمین در حدود ۷ هزار سال پیش در رگهاش باشه؟ به فرهنگ و تمدن این سرزمین در یکی از دوره های تاریخی اون تعلق خاطر داشته باشه؟ رنگ پوستش روشن باشه؟ به زبان اکثریت ساکنین این سرزمین حرف بزنه؟ به مذهب اکثریت ساکنین این سرزمین معتقد باشه؟
یا ایرانی کسی است که بخواد خودش رو ایرانی بدونه؟ یا یه کسی که بخواد مثل این آدمهای مشهور باشه:
شوتروک ناهونته٬ زرتشت٬ هوخشتره٬ کوروش کبیر٬ بزرگمهر٬ جاماسب٬ یزدگرد سوم٬ فرزندان قارن(کارن)٬ سلمان٬ ابومسلم٬ طاهر٬ امیر اسماعیل سامانی٬ فردوسی٬ زکریای رازی٬ ابن سینا٬ حسن صباح٬ خواجه نصیر طوسی٬ شاه اسماعیل صفوی٬ نادرشاه افشار٬ آغامحمدخان قاجار٬ امیرکبیر٬ ناصرالدین شاه٬ ستارخان٬ احمدشاه٬ رضا شاه و ....
ایرانی بودن یک انتخاب است یا یک واقعیت؟
اگه شما نظر بدید کمک میکنید. بخصوص کسانی که تا حالا در مورد ایرانی بودن و شرایط اون فکر نکرده اند بهتر میتوانند جواب بدهند. چون مفروضاتی در ذهن و دل داشته اند که گفتن اونها کمک زیادی میتونه باشه. منتظرم.
مشکل تفاوتهای فاحش نگاه در بین ما اطلاع رسانی صرف نیست. البته این هم مهم است. ولی مهم تر اینست که شناخت از نسبت خودمون با عالم را بدست بیاریم. لازمه این هم شناخت بهتر خودمون و پیرامون مان است. فرهنگ هزاران سال حیات بشری روی کره زمین در انحصار شخص و گروه خاصی نیست و خالق جهان این فرصت و تنوع رو در بین ملتها و تمدنها و فرهنگها قرار داده و هر یک مسیر رشد و تعالی و سقوط و اضمحلال خاص خود را با حفظ اصولی مشترک دارند. برای اظهار نظر در باره هر فرهنگی نخست باید آن را شناخت. موفقیت فرهنگها در رشد و شکوفایی شان بدلیل طبیعت ظلم گرای بشر و جامعه بشری(چه فردگرا باشیم و چه جمعگرا و چه بین اینها) نیست. انسان پاک است و همیشه حق بر باطل پیروز. هر تمدن و فرهنگی که برتری دارد و بقای مستمر بدلیل عناصر حقی است که در شالوده فرهنگ و تمدن خودش بکار گرفته و اگر رو به زوال است به دلیل غلبه باطل است. برای لحظه ای کوتاه میشود حق را با باطل مخلوط کرد و گمراهی آفرید ولی در همان لحظه هم حق برای حق جو هویداست. امروز جهانی پاک تر و سالم تر از گذشته داریم. ظلم بسیار و آشکار است ولی پذیرش ظلم چون گذشته برای انسانها ساده نیست. نهضت مقاومت در برابر ظلم بسیار نیرومند تر از گذشته است. رد میراث فرهنگ و تمدنها حتی تمدنهای مغلوب جهانی(چون تمدن اسلامی) کار شایسته ای نیست. چه برسد به فرهنگ و تمدن غالب غرب در این عصر. برای احیای اقتدار تمدن شرقیان به رنسانسی نیاز است که شالوده آن در فرهنگ غنی ما مسلمانان / آن چینی ها و دیگران هم هست و مسیرش از تعامل و شاید هم همین جنگ تمدنهای صلیبی نمای جاری بگذرد. آیا تاریخ تکرار شده است؟ تهاجم تمدن غرب از قرن هجده و نوزده به شرق آغاز شد و متصرفات استعماری در قرن بیستم به استقلال نصف و نیمه رسیدند و از اواخر قرن بیستم همگرایی جهان فوق اراده امپراطوری جهانی در حال پیشرفت است. اقتدار شرق امروز بسیار بیشتر از دو سده قبل است. در مقایسه ایران هم به همین نتیجه می رسیم. ایران امروز در مقایسه با ایران عصر سیصد سال قبل پیشرفته تر٬ مستقل تر و مستعد تر است. حل بحران مدیریت کشور به روشی سنجیده٬ علمی و مبتنی بر منافع ملی آخرین حلقه از تحولی عظیم اجتماعی مردم ایران در حدود ۴۰ سال گذشته است. بهای داشتن کشوری برتر در منطقه را سالهاست که ملت ما پرداخته و اکنون در انتظار تحقق خواست هایش عمل میکند. شاید صدایش را بشنویم یا نشنویم ولی جنگل بزرگی در طول ۴۰ سال حرکت کرده و نسل امروز(نوجوان/جوان/میانسال/پیر) مطالباتی دارد که بر تمامی مطالبات غلبه خواهد کرد.
باید شروع کرد. تمام کردن لازمه شروع کردن نیست ولی خب محدودیتها همیشه تعیین کننده تعداد شروع کردن هاست....
--------------------------------------------------
در تعطیلات نوروز امسال سعی کردم انرژی زیادی برای مشکلات راند پرواز تهیه ببینم که امیدوارم کافی باشه. چشم به همفکری و همکاری و همراهی دوستان دارم. میخواهیم یک کوه گنده رو جا به جا کنیم. فکر میکنم مشکل ریشه کوه است که خیلی عمیقه ولی به امید خدا موفق خواهیم بود. خدا خواهد نصیب باشد. راستش رو بگم کارهای شرکت امسال کارهای زیادی است. از دست دادن زمان مهمترین نگرانی است. باید بر تلاش افزود.