آنتوان دو سنت - اگزوپری نامه به یک گروگان ترچمه کاوه نقوی چاپ دوم کتاب روشن 1385
از مرده ها باید مرده ساخت. در این صورت آنها، در نقش مرده ی خود، حضور دیگری خواهند یافت. ص 26
از آنجا که بیابان هیچ گونه غنای ملموسی را ارائه نمی دهد و در صحرا چیزی شنیده و دیده نمیشود، و از / آنجا که زندگی درونی انسان نه تنها به خواب نمی رود، بلکه تقویت نیز میشود، ناچار باید اعتراف کنیم که روح انسان بدوا به وسیله نیازهایی نامرئی به جنب و جوش در می آید. انسان را ذهنش اداره میکند. در بیابان، من همان قدر می ارزم که خدایانم ارزش دارند.
ص 38 / 39
سن انسان موضوع قابل توجهی است. تمام زندگی او را خلاصه میکند. پختگی یک انسان به آهستگی به دست می آید. این پختگی در زندگی موانع بسیاری را مغلوب میکند. از جندین بیماری سخت شفا می یابد، دردهای بسیاری را آرام میکند، بر ناامیدی چیره میشود، و خطرکردنهایی را می پذیرد که اغلب حتی آگاهانه نیست. این پختگی از درون امیال، امیدها، تاسفها، فراموشیها، و عشقها سامان می یابد. سن انسان محموله زیبایی از تجربه ها و خاطرات اوست. به رغم دامها، آزمونها، و دست اندازها مانند یک ارابه خوب در ورای مکان لنگ لنگان به جلو رفتن ادامه داده ایم. حالا به لطف همسویی نیک بختیها به اینجا رسیده ایم. من سی و هفت سال دارم، و اگر خدا بخواهد این ارابه خوب، محموله خاطراتش را دورتر نیز خواهد برد. ص ۵۳
... دیگر چریکها نیز دوباره انسان شدند و من، همانند ورود به کشوری جدید و آزاد، وارد لبخند همه آنها شدم. همان طور که در گذشته وارد لبخند نجات دهندگانمان در صحرا شده بودم. رفقایی که ما را پس از چندین روز جست و جو پیدا کرده بودند و در نزدیکترین محل ممکن فرود آمده بودند، با قدمهای بلند، در حالی که آشکارا مشکهای آب را تکان می دادند، به ما نزدیک می شدند. وقتی غریق بودم لبخند غریقانم، میهنی را به خاطرم می آورد که در آن بسیار سعادتمند بوده ام. خشنودی واقعی، خشنودی هم سفره بودن است. نجات دادن، فرصتی برای این خشنوی بود. آب به خودی خود قدرت شادمانی ندارد، مگر اینکه نخست هدیه حسن نیت انسانها باشد. مراقبتی که از مریض می شود، استقبال از یک تبعیدی، و حتی خود گذشت، ارزشی ندارد، مگر به لطف لبخندی که مجلس را نورانی میکند. ما فراتر از زبانها، طبقات، و احزاب و گروهها در یک لبخند به هم می پیوندیم. ما وفاداران یک کلیسا هستیم، با رسوم و سنتهایش، من و کسان من .... ص ۵۶
آیا این کیفیت شادی با ارزشترین میوه تمدن ما نیست؟ یک حکومت جبار تمامیت خواه نیز میتواند نیازهای مادی ما را تامین کند. ولی ما احشام پرواری نیستیم که وفور نعمت و آسایش تنها برای سعادت ما کافی باشد. برای ما، که در آیین احترام به انسان پرورش یافته ایم، برخوردهای ساده ای که گاه به جشنهای خارق العاده تبدیل میشوند، اهمیت بسیار دارند. حرمت انسان! حرمت انسان!... این سنگ محک است! وقتی یک هوادار نازیسم فقط به کسانی احترام می گذارد که شبیه خودش باشند٬ فقط به خودش احترام میگذارد. او تضادهای خلاق را نفی میکند، امید به هر گونه تعالی را / تخریب میکند، و برای هزار سال یک لانه موریانه ماشینی را جایگزین بشریت میکند. نظم برای نظم، قدرت ذاتی انسان را برای تغییر خود و جهان اخته میکند. زندگی، نظم را می آفریند ولی نظم، زندگی را خلق نمیکند. ص ۵۷ / ۵۸
... اختلاف در روشهایمان باعث میشود تا متوجه نشویم که همگی به سمت مقصد مشترکی می شتابیم. ص ۵۹
در عرصه تفکر باید به انسانی که در جهت ستاره من گام بر میدارد احترام بگذارم. ص ۶۰
تمدن، ابتدا بر محتوا بنا میشود. این تمدن در انسان، به صورت تمایلی کورکورانه نسبت به نوعی مهر و محبت است. بعدا انسان پس از اشتباه پشت اشتباه راهی می یابد که به آتش منتهی میشود. ص ۶۰
از تو سپاسگزارم که مرا چنانکه هستم پذیرا میشوی. دوستی که مرا داوری کند به چه کارم می آید؟ اگر دوستی را که می لنگد سر سفره ام دعوت کنم، تقاضا میکنم که بنشیند، از او نمیخواهم که برقصد. ص ۶۲
((نامه به یک گروگان پنجاه ساله یهودی در فرانسه اشغال شده توسط آلمانی ها))
زمان بی کرانه ، ايران جاودانه ... اکرنه
اندیشه ای دلنوشته از ایران زمین و ایرانی به یاد ایرانشهر و اهل قلم : سرشت و سرگذشت و سرنوشت
