لینک مطلب از وبلاگستان:

سکوت زبان عجیبی است. گمان نکنیم سکوت، فقط سکوت است. سکوت خود زبانی ویرانگر است جایی که حتی زبان طنز یا طعنه کاربرد ندارد سکوت به زبانی ویرانگر و انقلابی بدل می شود،  چراکه گروهی را به خشم، گروهی را به تامل و  گروهی را به همدلی وا می دارد.

 

عرفا از طریق سکوت، سخنهای زیادی می گفتند و می شنیدند(مریم مقدس وقتی امکان بیان حقیقت را به مردم نداشت روزه سکوت گرفت)، در فرهنگ شیعی سکوت ابزاری سیاسی برای ادامه حیات مذهب بوده است. شاید اگر تاریخ را وارونه خوانش کنند و به جای سخن های گفته شده شاهان و وزرا، سکوت مردمان و مخالفان را ترجمه کنند، با شکل دیگری از تاریخ مواجه شویم. روایتهای تاریخی همواره از طریق سرکوب امر مسکوت شده جان گرفته اند. به تعبیر بنیامینی، قصه تاریخ در واقع قصه فاتحان است! به همین منوال قصه انقلاب، قصه جنگ و هر قصه دیگر توسط فاتحانی روایت می شوند که خود در کانون حوادث آن هستند. به این معنا، هر روایتی ( به خصوص تاریخی یا سیاسی) روایتهای بی شماری دیگر از نوع خود را به مغاک عدم می فرستد یا به مجلس سکوت دعوت می کند.

در جوامع تمامت خواه امروزی که یک زبان و یک تفسیر را طالب است، سکوت خود زبانی دیگر و تفسیری دیگر است. سکوت در چنین جامعه ای به پاد گفتمانی بدل می شود که نیازمند معناشتاسی است. گاهی فکر میکنم که امکان سکوت برای ما نعمت بزرگی تصور می شود، چراکه می توانیم مخالفت کنیم بدون آنکه مواخذه شویم. یادمان باشد که فاشیسم را از طریق کنترل سخن گفتن نمی توان شناخت بلکه فاشیسم از طریق کنترل سکوت شناخته می شود( یعنی آن هنگام که بخاطر سکوت کردن مواخذه شوید فاشیسم متولد شده است).

همیشه و همه جا سکوت، معنار دارنیست اما جایی که همه سخن می گویند و شما ساکت می مانید ، زبان سکوت صیقل می خورد و معناداریش را آشکار می سازد. وقتی همه فریاد می زنند، آنان که ساکت اند نیز در فریاد شریکند. چرا که بیش از فریاد زنندگان، شنیده و دیده می شوند. اگر سکوت معنادار نبود، روشنفکران مواخذه  نمی شدند که چرا درباره فلان یا بهمان موضوع سخنی نمی گویند و مطلبی نمی نویسند. این چنین است که سکوت در برخی جوامع به زبان سیاست بدل می شود. شاید به همین دلیل خوانش سکوت در برداشتی فوکویی و دریدایی  بر  هرآنچه نوشته نشده یا گفته نشده تاکید می کند. در اینجا، هنر تاویلگر آن است که دریابد چه چیزی و چرا گفته نشده است. سکوت در متن زبان گفتار، حاشیه های سفید کتاب است،  حاشیه هایی که باید خوانده شود. یادمان نرود هرموضوعی که در باب آن زیاد سخن گفته می شود، سخنهای زیادی باقی می ماند که نمی تواند گفته شود. در مورد برخی از موضوعات که به اصطلاح " خط قرمز" خوانده می شود صرفا می توان یک جور سخن گفت. می توان در باب آن زیاد حرف زد اما فقط یک شکل. این از عجایب است که این همه روزنامه در ایران یک قصه را به زبان ظاهرا نامکرر روایت  می کنند و این همه شبکه تلویزیونی هیچ اخباری متفاوت یا گزارشی منحصر بفرد ندارند. یک خبرگزاری، یک روزنامه،یک شبکه تلویزیونی شما را از دیگر اشکال آن بی نیاز می کند. درجامعه ای که چند صدایی به معنای اختلاف و تک صدایی به معنای وحدت تعبیر می شود. سکوت خود نوعی چندصدایی را  در وضعیتی اضطرار موجب می شود.

معنای سخن من، دعوت به سکوت نیست. بنا نیست که مستضعفان(دگر اندیشان) را به سکوت دعوت کنیم. فقط بناست سکوت مستضعفان را معنا کنیم. این دعوتی است بر  تامل در هرآنچه گفته  یا نوشته نمی شود.