آقای هاشمی همانگونه که پشتوانه ی اصلی اصولگرایان منتقد است، در کاهش حساسیت فضای سیاسی اصولگرایان نسبت به کاندیدای اصلی اصلاح طلبان تاثیرگذار بود و در جهت هماهنگ شدن کارگزاران در حمایت از مهندس موسوی تلاش کرد.
     همینطور نقش آقای خاتمی در حمایت مجمع روحانیون از میرحسین موسوی قابل ملاحظه است و بپیش از آن برای بدست آوردن کف انتظارات اصلاحات یعنی تغییر دولت احمدی نژاد، تعامل و انعطاف گسترده ای را انجام دادند. به همین دلیل میتوان گفت که در بین فعالین سیاسی، اجماعی که برای حضور میرحسین موسوی شکل گرفته است، به مراتب فراتر از اجماعی است که  برای حضور خاتمی وجود داشت و البته جنس این اجماع کمی اصولگرایانه تر شده است. از سوی دیگر در بین مخاطبین و توده مردم نیز حمایت از موسوی در لایه های پایین تر جامعه شکل گرفته و از این حیث نیز رقابت تنگاتنگ تری بین موسوی و احمدی نژاد به وجود می آید.
     با کناره گیری خاتمی از صحنه انتخابات، انتخاب بر اساس محبوبیت بی منازع کاندیدا، جای خود را به رقابتی سخت و پیچیده داده است.  در فاز قبلی، پیش بینی میشد میان قدرت و اصلاح طلبان یک رویارویی تمام عیار انتخاباتی شکل گیرد. یک طرف احمدی نژاد و یک طرف خاتمی. نقش کاندیداهای دیگر مانند کروبی در این معادله چندان محوری نبود. اما با کناره گیری خاتمی، میرحسین موسوی برای رسیدن به آرای مردم، از شبکه های اجتماعی و سیاسی بزرگتری بهره می برد ولی به دلایل عدم حضور وی در تحولات بیست سال اخیر و نوع ورود به صحنه انتخابات و سازمان و ساماندهی انتخاباتی اش و البته دیگر شرایط، از اقبالی از جنس خاتمی برخوردار نیست. البته در صورت پیروزی قاطع در انتخابات،  چنین رابطه و محبوبیت ویژه ای شکل خواهد گرفت. بنابر این میتوان تصور کرد که شرایط اجتماعی موجود، محوریت نقش قومیتها و اقلیتها را دیکته میکند.
     آنچه پاشنه آشیل پیروزی قاطع میرحسین موسوی ممکن است باشد، موضوع اقوام و اقلیت ها و آرای خاموش است و گرنه پیشاپیش موسوی برنده انتخابات است. فقط کافی است مهندس موسوی بتواند آرای آذری های ایران را در سطح قابل  قبولی  بدست آورد، که در این صورت پیروز قطعی انتخابات خواهد بود.
     کاهش حمایت رسمی از احمدی نژاد مهمترین ضربه به تصویری است که صدا و سیما از احمدی نژاد و حمایت مردمی از وی تبلیغ کرده است. احمدی نژاد در بین اقوام و اقلیتها و آرای خاموش نیز جایگاهی ندارد و با کاهش حمایت های رسمی از وی و آغاز فضای تبلیغات انتخاباتی، افول اقبال وی شتاب بیشتری خواهد گرفت.
     در معادله انتخاباتی جدید موقعیت کروبی بهتر شده است. حمایت خاتمی از میرحسین موسوی نمیتواند دو ویژگی منحصر به فرد خاتمی را به وی منتقل کند. رهبری اصلاحات و محبوبیت گسترده مردمی، لذا کروبی فرصت عرض اندام به عنوان کاندیدای ارشد اصلاح طلبان ( شیح اصلاحات ) را دارد و در صورت موفقیت قابل توجه میتواند نسبت به ارائه تصویر مستقلی از اصلاح طلبی اقدام کند.
پیوستن شخصیت های محبوب چون ابطحی، کرباسچی، مهاجرانی، نجفی بر کارآمدی و محبوبیت اردوگاه وی می افزاید. به علاوه اهل تسنن در حمایت از وی محکم تر خواهند شد. حمایت زاگرس نشین ها و استانهای متوسط چون زنجان و قزوین و خوزستان نیز اهمیت زیادی برای کمپین کروبی دارد و در صورت موفقیت در آنها، از احمدی نژاد پیش می افتد و در نهایت اگر به جلب آرای قابل قبولی از شهرهای بزرگ تهران و اصفهان نایل شود، یکی از دو کاندیدای نهایی خواهد بود.
     کاندیداتوری آقای محسن رضایی نیز میتواند اقبال اصولگرایان منتقد نسبت به احمدی نژاد را در پی داشته باشد ولی این اقبال در حد حمایت فعالین و گروههای سیاسی خاصی خواهد بود و بعید است موجی را در بین ارزشی های منتقد ایجاد کند. ارزشی های منتقد میرحسین موسوی و حتی کروبی را بر محسن رضایی ترجیح میدهند.
میرحسین موسوی در شرایط فعلی تنها کاندیدایی است که احتمال دارد در دور اول پیروز شود و به همین جهت اصلاح طلبان از حضور دو کاندیدا در انتخابات نگرانی زیادی ندارند و بر عکس آقای احمدی نژاد در کنار کاندیداهای حاشیه ای دیگر ولی به تنهایی بار شکست در انتخابات را بر دوش خواهد کشید.  و ستایش مخصوص خداست.