همخوانی و اصولا کارهای دسته جمعی در بین ما ایرانیان شکل خاصی داشته است. گاهی خیلی راحت کنار هم قرار میگیریم. مثلا در شرایط عاطفی خاص. ولی بر اساس عقل و سود کمتر در کنار هم هستیم. حالا قصه چیه باید در باره اش بیشتر فکر کرد و حرف زد.
---------------------------
اصلا همین خواندن هم کار دشواریه. بارها شده از یک متن ساده خیلی راحت گذشتیم و به منظور اولیه نویسنده هم پی نبرده ایم. چرا؟ چون طول موج فکرمون را با نویسنده هماهنگ نکردیم و از خودمون بیرون نیامدیم. یکی از سنتهای خوب متجددین خواندن است. چه رمان چه هر چیز دیگه.
--------------------------
حالا فکر کنید متنی نثر و نظمی که برداشتهای متنوعی ازش میشه. گاهی حتی نویسنده به مخیله اش هم این معانی و برداشتها خطور نکرده. شاید در رفتارهایمان هم گاهی کارهایی میکنیم که دیگران برداشتهایی میکنند که اصلا هدف ما نبوده. از تظاهر به کج فهمی(که گاهی خیلی کارساز هم هست) که بگذریم در مورد خوش فهمی هم یک طیف وسیع وجود داره.
-------------------------------------------
تا که دریاست دریا به جوش است/جوشش و موج و گرداب دارد
هرگز از بحر جوشان نجویند/ آن زبونی که مرداب دارد
ما نهنگیم و خیلی نهنگان / بستر از موج توفنده دارد
این سرود نهنگان دریاست / بهر را موجها زنده دارد
بازنشستگی برای من فرصتی است برای مرور بسیاری از چیزها که از کنارشان به سادگی گذشتم. سرعت وحشت آور این زندگی با ما چه میکند؟ بازنشستگی با از کار افتادگی دو موضوع متفاوت بلکه متضاد است. اگر از کار افتاده باشیم بازنشستگی هم به درد نمیخورد.
