پاره هایی از یک منظومه از شعرهای سبز "آینه های ناگهان" قیصر امین پور:
نه گندم و نه سیب
آدم فریب نام تو را خورد
از بی شمار نام شهیدانت
هابیل را که نام نخستین بود
دیگر
این روزها به یاد نمی آوری
هابیل
نام دیگر من بود
یوسف، برادرم نیز
تنها به جرم نام تو
چندین هزار سال
زندانی عزیز زلیخا بود
بت ها، الهه ها
و پیکر تمام خدایان را
صورتگران
به نام تو تصویر میکنند
نام تو را
روزی تمام غارنشینان
بر سنگ ها نوشتند
و سنگ ها از آن روز
جنگل شدند
امروز هم
از کیمیای نام تو
این واژه های خام
در دستهای خسته من
شعر می شوند
من در ادای نام تو
دم می زنم
شعرم حرام باد
اگر روزی تا بوده ام
جز با طنین نام تو
شعری سروده ام!
نام تو نام مجنون
نام تو بیستون
نام تو نام دیگر شیرین
نام تو هند
نام تو چین است
و شاعران عاشق
در عهد جاهلیت
ویرانه های نام تو را می گریستند
نام تو نام د یگر لیلا
نام تو نام دیگر سلماست
نام تو نام اهرام
نام تو باغ های معلق
نام تو فتح قیصر و کسری است
نام تو
رازی نوشته بر پر پروانه هاست
گل ها همه به نام تو مشهورند
آیینه ها
از انعکاس نام تو می خندند
در کوچه های خاطره باران
وقتی که خوش های اقاقی
از نرده های حوصله دیوار
سرریز می کنند
و در مشام باد
عطر بنفس نام تو می پیچد
نامت
طلسم "بسم" اقاقی هاست
بی نام تو جذام خلا
ده کوره جهان را
خواهد خورد
نام تو چیست؟
غوغای رودخانه همسایگی است
وقتی به شیب دره
سرازی می شود
نام تو روستاست
شب ها که سقف خواب مرا
قورباغه ها
هاشور می زنند
وقتی که طبل تب را
پیشانی تفکر و تردید
می کوبد
نام تو شیشه
نام تو شبنم
نام تو دستمال نسیم است
نام تو چیست؟
لبخند کودکی است
که با حالتی نجیب
لب باز می کند که بگوید:
"سیب"
نام تو نور
نام تو سوگند
نام تو شور
نام تو لبخند
لبخند در تلفظ نامت
ضرورتی است!
نامی برای مردن
نامی برای تا به ابد زیستن
نامی برای بی که بدانی چرا
گاهی گریستن
تاریخ عاشقان
فهرست کوچکی از بیش مار نام شهیدان توست
پیغمبران
به نام تو سوگند خورده اند
و شاعران گمنام
تنها به جرم بردن نام تو مرده اند
زیرا که نام کوچک تو
شرح هزار نام بزرگ خداست
زیرا هزار نام خدا
زیباست!
