در حرم امام رضا ع به نقل از این امام عزیز نوشته بود:
محبت با مردم نیمی از خرد است
پس از جمله نشانه های بی عقلی
بی محبتی به مردم و فرقه فرقه کردن و تسلط جویی بر آنها است
در حرم امام رضا ع به نقل از این امام عزیز نوشته بود:
محبت با مردم نیمی از خرد است
پس از جمله نشانه های بی عقلی
بی محبتی به مردم و فرقه فرقه کردن و تسلط جویی بر آنها است
زمانی بود که گروهی گفتند:
امام حسین ع علم غیب میدانست به اذن خدا، و راهی جز شهادت نبود. هدف او شهادت بود. او شهید آگاه بود و در فکر تشکیل حکومتی نبود
گروهی دیگر گفتند:
امام حسین ع به حکم ظاهر برای تشکیل حکومت و پاسخ به درخواست بیعت، به کوفه میرفت و اگر میگذاشتند، حکومتی بر پا میکرد. هدف او تشکیل حکومت بود.
هر دو گروه تصور میکنند که بطور همزمان نمیتوان هم آگاه بود به شهادت و شرایط سخت جهاد بود و هم در مسیر خدمت به مردم و تشکیل حکومت عدالت قدم برداشت و به مقتضیات سیاست و حکومت توجه داشت
شاید دلیل این خطا آن باشد که به تجربه انسانی و زندگی کمتر توجه کرده ایم و در سخن گفتن متکی بر بعضی کتب معطل مانده ایم.
تجربه دفاع مقدس مردم ایران نمونه زیبای تلفیق آگاهی به شهادت و ایمان به ارزش های آن جهانی از یکسو و تلاش این جهانی از سوی دیگر است. در مسیر اعاده یک حق انسانی و اجتماعی قدم برداشتن و علم به شهادت داشتن، بارها در تجربه های دفاع مقدس دیده شده است
گزیده هایی از استاد مطهری:
ائمه اطهار همتی که کردند این بود که مواریث معنوی اسلام را حفظ کردند٬ حساب دستگاه خلافت را از اسلام جدا کردند. اولین کسی که حساب دستگاه خلافت را از اسلام جدا کرد٬ امام حسین بود. قیام امام جسین چنین اثری داشت٬ فهمانید که اسلام تقوا و خداشناسی و فداکاری و گذشت در راه خداست نه آن چیزی که دستگاه خلافت اموری بپا کرده است ... ائمه اطهار اولا امر به معروف و نهی از منکر می کردند شدیدترین آن قیام حسینی بود. ثانیا به نشر علم می پرداختند ... از همه بالاتر تقوای عملی و زهد و ایثار و احسان به خلق خدا بود٬ شب زنده داریهای به عبادت و رسیدگی به احوال ضعفا و فقرا بود٬ اخلاق فاضله اسلامی از عفو و جود و تواضع بود ... فلسفه روحانیت حفظ مواریث معنوی اسلام و مغز در مقابل پوست است. جدایی روحانیت از سیاست از قبیل جدایی مغز از پوست است.
ص ۳۲ و ۳۳ امامت و رهبری
ائمه در واقع تکنسیتهای قرآن هستند در خارج از کشور ظاهر و محسوس که علمشان علم افاضی و لااقل تعلیمی خصوصی است ... ص ۳۷ امامت و رهبری
امامت به معنی ولایت. امامت درجه و مرتبه سومی دارد که اوج مفهوم امامت است و کتابهای شیعه پر است از این مطلب٬ و وجه مشترک میان تشیع و تصوف است .... مسئله انسان کامل و به تعبیر دیگر حجت زمان است ... از جمله مقامات او تسلطش بر ضمائر یعنی دلهاست بدین معنی که او یک روح کلی است محیط بر همه روحها. باز مولوی در داستان ابراهیم ادهم که البته افسانه است٬ در این مورد اشاره ای دارد ...ص ۵۵ و ۵۶ امامت و رهبری
بنابر این مسئله امامت سه درجه پیدا می کند و اینها را اگر از یکدیگر تفکیک نکنیم٬ در استدلالهایی که در این مورد هست دچار اشکال می شویم. لهذا تشیع هم مراتبی دارد. بعضی از شیعیان فقط قائل به امامت به همان معنی رهبری اجتماعیند. می گویندپیغمبر ص علی ع را تعیین کرده بود برای رهبری بعد از خود .... همین قدر شیعه هستند و در آن دو مسئله دیگر(( مرجعیت دینی و ولایت)) یا اعتقاد ندارند و یا سکوت می کنند. بعضی دیگر٬ مرحله دوم را هم قائل هستند ولی به مرحله سوم نمی رسند. می گویند مرحوم آقا سید محمد باقر درچه ای استاد آقای بروجردی در اصفهان منکر این مرحله سوم بوده. تا مرحله دوم پیش می آمده ولی از آن بیشتر اعتقاد نداشته است. اما اکثریت شیعه و علمای شیعه مرحله سوم را هم اعتقاد دارند. ص ۵۷ امامت و رهبری
در مورد یک مرجع تقلید ممکن است بگوییم در پاسخ فلان سوال اشتباه کرده٬ غفلت کرده و یا همانطور که در باره ی همه احتمال می دهیم٬ تحت تاثیر جریانی قرار گرفته است اما در مورد پیغمبر چنین سخنانی نمیگوییم. همانگونه که در باره آیه قرآن نمی گوییم .... ص ۷۲ امامت و رهبری
من کنت مولاه فهذا علی مولاه
ولایت علی، ارزشی متعالی از جنس آگاهی و محبت و نه جهل و زور است و عدالت اینگونه پدیدار می گردد
اگر حکومتی دارد که دارد، حکومتی بر دل ها و متکی بر آگاهی و خواست مردم است و اگر مردمی نادان از او کناره گیرند و بیعت نکنند یا بگریزند یا با او به جهاد نیایند یا حتی اگر او را نخواهند، حق انتخابشان را، خوار در چشم و استخوان در گلو، صبر می کند تا در عمل به آگاهی برسند و در مسیر حق قدم بردارند که هدف او جز هدایت نیست
و این چنین ارزش ها پایدار می مانند و مبنا و تفاوتی اساسی با حکومت های زور و جهل دنیاپرستان و رمز بقای "عشق به ولایت" همین حکمت و احترام و صبر است.
در طول تاریخ حکومت های زیادی مدعی حقانیت الهی بوده اند و قرون وسطای اروپا بهترین مثال از تلاش مدعیان دروغین نمایندگی خدا بر زمین بوده است تا آنجا که بهشت را به اختیار خویش می فروختند و خود را ملاک حق و باطل می شمردند. در جهان اسلام نیز عباسیان با ادعای پیروی از حضرت علی و خویشاوندی پیامبر ص و متکی به تلاش داعیان علوی و جریان اعتراضی به امویان به قدرت دست یافت و بیشتر از امویان به قتل و جنایت پرداخت و بیش از آنان مدعی نمایندگی خدا بر روی زمین بود و بر جریان اصیل ولایت حق سخت تر گرفت ولی جز بدنامی خویش و زحمتی که بر مردمان بار کردند نتیجه ای نیافتند و خورشید ولایت حقیقت همچنان پاک و منزه ماند
ولایت٬ حکومتی دنیایی از پس رحلت رسول اکرم ص نیست
ولایت٬ عشق به همه خوبی ها و برتری ها
حقیقتی متعالی از ابتدا تا انتهای زندگی بشر
و نمایانگر مسیر تعالی بشر است
و درس های انسان عالی یعنی علی ع
ناب ترین درس های بشریت در مسیر بهروزی در دنیا و آخرت است
عید زیبای غدیر بر طالبان خرد و محبت مبارک باد

لینک مطلب از وبلاگستان:
اکنون بدانید، که اعتقاد به توحید پذیرفته نیست مگر با اعتراف به نبوت محمد (ص). و هیچ اعتقادی و عملی قبول نیست مگر با قبول ولایت و سرپرستی آن کس که خداوند خود او را ولی و سرپرست قرار داده است
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
در روزی از روزهای خلافت امام علی(ع) ، جمعه و عید غدیر (18 ماه ذیحجه) به یک روز افتاده بود. اما در آن روز خطبه ای عجیب خواند و توحیدی شگفت گفت. این خطبه (سخنرانی) را مآخذ چندی نقل کرده اند. من در اینجا ترجمه آن را به جوانان پرشور پارسی زبان ارمغان می کنم.البته در ترجمه، همه بلاغت و جاذبه و رونق و آهنگ کلمات آن محفوظ نمی ماند. امید که روزی این مواریث عظیم و زندگی آفرین به همهْ زبانها گردانیده شود و بشریت به عمق این تعلیم و محبت و پیمان و پاکی و جهاد و اعتقاد برسد.
امام در آن روز، پنج ساعت از آفتاب بالا آمده، به منبر بر آمد. در آغاز، خدای را ستایش کرد، آنگونه که چونان ستایشی، از آن پیش، کس نشنیده بود. و ثنایی گفت خداوند را که دیگران بدانسان نیازسته بودند ثنا گفتن. از این خطبه آنچه در خاطر روایان ماند اینست:
«خداوند را سپاس، که سپاس را در عین بی نیازی از سپاسگزاران، وسیله ای ساخت برای اذعان خلق به پروردگاری او، و سببی افزونی رحمت را، و راهی روشن، آن کس را، که فضل بیشتر او را خواهان باشد.
من گواهی می دهم که جز اللّه، معبودی نیست. اوست یگانه و بی انباز. و نیز گواهی می دهم که محمد بنده اوست و فرستاده او. در ازل، به علم خویش، او را از میان خلقها همه برگزید و در میان پیامبران نیز مرتبهای والایش بخشید، تا از سوی خداوند امر و نهی کند. خداوند در رساندن احکام خود، محمد را به جای خویش قرار داد. زیرا خداوند خود به چشمها دیده نشود، و به خاطرها در نگنجد، و در لایه های پیچیده گمان ها و پندارهای انسان جای نگیرد. آری خدایی نیست جز همان اللّه ملک جبار.
خداوند اعتراف به نبوّت محمد را با اعتراف به الهیّت خود مقرون ساخت و او را به چنان اکرامی ویژه کرد که یکی دیگر از خلق بدان پایه نخواهد رسید. محمد نیز شایسته این ویژگی و عنایت بود، چه او خود را ویژه خداوند کرد بود و ربیب خدا بود. آری آن کس که هر لحظه به گونه ای باشد به این ویژگی نرسد، و آن دل که دستخوش هر گمانی گردد به مرتبه محبت حق نایل آمدن نتواند.
خداوند فرمود که بر او درود فرستیم، تا گرامیداشت بیشتر او باشد، و هم سببی که درخواست درود فرستند به اجابت رسد.اکنون خدای بر او درود فرستد و او را از این بیش تکریم کند و تشریف بخشد و بزرگی افزاید، تا آنجا که عظمتش پایان یافتن نشناسد و تا جاودان هماره بر جای باشد.
آنکه خداوند، پس از محمد، از میان خلق، تنی چند را ویژه خویش ساخت.این ویژگان را در پرتو اعتلای محمد اعتلا بخشید، و رتبت محمد بدیشان سپرد. تا داعیانی باشند راستین که خلق را به سوی خدای خوانند و مردمان را خداشناسی آموزند. از این دسته، در هر قرنی و زمانی، کس هست. خداوند اینان را در ازال بیافرید، به صورت انواری زبان، به ستایش او گشوده، و شکر و تمجید او در دلشان افتاده. آنگاه ایشان را حجتهای خویش کرد بر هر کس که به ربوبیت خدا خستو است و به عبودیت خویش معترف.
خداوند، این ویژگان را به هنگام آفرینش دیگر آفریده ها حاضر داشت، و تا آنجا که خود خواست، کار را به ایشان سپرد و ایشان را ترجمان خواست و مشیت خویش قرار داد و زبان اراده خود ساخت.
اما با اینهمه، ایشان بندگان اویند، بندگانی که بی دستور او سخن نگویند و همواره به فرمان او روند. خداوند خود چگونگی و احوال ایشان را نیک می داند. ایشان برای کس آمرزش نخواهند مگر آن را که خدای پسندد. هیچگاه دل از بیم خدای فارغ ندارند. همی احکام او را به جای آرند و سنت الهی را پیروی کنند. از حدود خدایی در نگذرند و او را فرمان برند.
خداوند (گذشته از این راهنمایان، از جهت دیگر نیز) خلق را در تاریکی و بیراهی نهشت و نابینا و ناشنوا رها نکرد، چرا که به آنان عقل داد. آن را در وجودشان بیامیخت و در کالبدشان بنهاد و در جانشان استوار ساخت. نیروی حواس را خدمتگار عقل کرد و در گوش و چشم و درون جای داد. بدینسان حجت را گریبانگیر همه کرد و راه روشن را به همه نمود. او با قدرت خویش به مردمان زبان گویا داد، تا یافته های حس و اندیشه را باز توانند گفت.
پس از این باید بگویم، ای جماعت مومنان! خدای عزوجل در این روز برای شما دو عید فراهم کرد، دو عید بزگر سترگ، که یکی ازاین دو جز به آن دیگری استوار نتواند بود. اینچنین کرد تا نیکی را در حقتان به امام رساند و از راه درست آگاهتان کند، و در پس روشندلانیتان برد از پرتو هدایت او فروغ یافته، و راهسپارتان سازد به راه روشن دین خود، و فراوان بر سرتان ریزی از نعتمهای خویش.
بدین روی، جمعه را روز اجتماع قرار داد و همه را به شرکت کردن در آن فرا خواند، تا آنچه در روزهای هفته کردهاید تطهیر پذیرد و کژی و کاستیهایی که در کار و کسبتان روا داشته اید، جمعه به جمعه، به هنجار آید و تصحیح شود. هم در این روز است یاد کرد مومنان یکدیگر را، و هم پدیدار شدن بیم پرهیزگاران از خداوند. و در این روز است که خداوند پاداش کردار نیکوکاران را چندین برابر دیگر روزها دهد. اما کار به اینجا تمام نشود، مگر آنکه هر چه را فرموده است به جای آرید، و از آنچه نهی کرده است دست بکشید، و برای کارهایی که به تاکید امر کرده است فروتنانه کمر اطاعت بندید.
اکنون بدانید، که اعتقاد به توحید پذیرفته نیست مگر با اعتراف به نبوت محمد (ص). و هیچ اعتقادی و عملی قبول نیست مگر با قبول ولایت و سرپرستی آن کس که خداوند خود او را ولی و سرپرست قرار داده است.
و آیین طاعت خدا بهنجار نخواهد بود مگر چنگ در زنید به توفیق و نگهداشت خدایی، و نگهداشت آنان که اهل ولایت اویند. یعنی کسانی که در روز دور (غدیر)[6] درباره آنان آیت فرستاد، و اراده خویش را در حق بندگان خاص و گزیدگان خود اظهار داشت. و پیامبر را فرمود تا ابلاغ کند و گمراهان و منافقان را به چیزی نشمرد. و خود ضمانت کرد که او را از بد ایشان نگاه دارد.
بدین گونه و با اشاره (به نگهداشت پیامبر از بد بداندیشان) درون آنان را که به ریب اندر بودند نمایان ساخت، و از بطن آن کسان که راه ارتداد می سپردند پرده افکند. اینجا بود که هم مومن و هم منافق، آنچه را باید بدانند دانستند. سپس آن کس که بی پروا بود و لاابالی، از حق روی گردانید. و آن کس که پا بر جای بود و استوار، بر پذیرفتن حق پای فشرد. و اینجا بود که جهالت پیشگی منافقان و خیره سری نابفرمانان فزونی گرفت. و بس داندان بر دندان فشردند و دست بر دست زدند. یکی سخنی گفت. یکی بانگی کرد. و آن کس که نابفرمانی پیشه ساخته بود بر همان سر بایستاد. و در این میان گروهی نیز اعتراف کردند، اما نه از ته دل و نه از سرایمان، چنانکه گروهی دیگر اعتراف کردند هم به زبان و هم از جان.
بدین سان، خداوند دین خویش را کامل کرد. و با کامل کردن دین، چشم پیامبر و مومنان و تابعان او را روشن ساخت. و این همان (واقعه غدیر) بود که بر خیتان خود شاهدآن بو دید و به برخی دیگرتان خبر آن رسید. و بدین واقعه، آن وعده نیکوی خداوند به شکیبایان در پیوست. و پرداخته های فرعون وهامان و قارون و سپاه اینان و تختگاهشان را تباه و ویران کرد. اما گروهی گمراه برجای ماندنده در تباه ساختن کار مردمان هیچ فرد نگذارند. اینان را نیز خداوند در همان جایگاه های خود فرو خواهد گرفت و آثارشان را نابود خواهد ساخت و نشانه هایشان را محو خواهد کرد و از آن پس، دلهاشان را از دریغ و درد خواهد آکند. و به گروهی ملحقشان خواهد فرمود، که دستان ایشان بازهشت و کالبد ایشان نیرومند ساخت و تواناییشان داد، تا بدانجا که (به سوؤ اختیار و سوؤ استفاده از مواهب الهی) دین خدا را دگرگون کردند و احکام او را باژگونه ساختند. و بس زودا اما به هنگام خداوند بر دشمنان خویش پیروز گردد. و خدا لطیف است و خبیر.
(لازم نبود این اندازه سخن گویم، چه) اندکتر ازاین نیز ابلاغ را بسنده بود. اکنون ای مردمان، مشمول رحکمت خدای باشید! در آنچه خداوند شما را بدان فرا خوانده و ترغیب کرده است یکی بیندیشید، و به سوی دین او روی آورید و راه او بسپرید. راه های پراکنده دیگر در پیش مگرید تا از راه خدا باز نمانید.
همانا امروز، روزی بس بزرگ است.
در این روز، گشایش در رسید، و در این روز منزلت آن کسان که شایسته بودند بلند گرفت و برهان خدا روشن گشت.
- آری-
امروز روز روشن کردن حق است و از مقام پاک (رهبر معصوم) به صراحت و «نص» سخن گفتن.
امروز روز کامل شدن دین است.
امروز روز عهد و پیمان است.
امروز روز گواهی و گواهان است.
امروز روز نمایاندن بنیادهای نفاق و انکار است.
امروز روز حقایق ایمان است.
امروز روز راندن شیطان است.
امروز روز موعود فیصله دادن حق است.
امروز روز فراموش گشته بلند گرایان است.
امروز روز راه نشان دادن و ارشاد است.
امروز روز آزمودن مردمان است.
امروز روز رهنمونی به رهنمایان است.
امروز روز آشکار ساختن مقاصد پوشیده و زمینه سازیها و تمهیدهای دیگران است.
امروز روز نص (تصریح) بر شخص است، یعنی آنان که ویژهاند رهبری را.
(امام در آن روز، همواره می گفت، امروز... امروز... تا اینکه فرمود: )
اکنون، در اعمالتان مراقب خدای عزوجل باشید! و از او بپرهیزید، و با او مکر مکنید و از راه فریب درمیایید. با اعتقاد به توحید و یگانگی خداوند و با اطاعت آن کس که شما را به اطاعت او امر کرده است[7] به خدا تقرب جویید. راه گمراهی مسپرید و از پی آنان که گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند مروید. خدای عزیز، گروهی را نکوهیده است و در کتاب خویش (از قول آنان) چنین فرموده است: «انا اطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلونا اسبیلا. ربناآتهم ضعفین من العذاب و العنهم لعناً کبیراً» =ما مهتران و بزرگان خویش را اطاعت کردیم و ایشان گمراهمان کردند. پروردگار ما! عذاب ایشان را دو چندان کن و برایشان لعنتی بزرگفرست. نیز فرموده است: «و اذ یتحاجون فی النار، فیقول الضعفاء للذین استکبروا اناکنا لکم تبعاً، فهل انتم مغنون عنا من عذاب الله من شی ء، قالوا لو هدانا اللّه لهدیناکم»[9] = و آنگاه که در دوزخ مشاجره کنند، پس روان به آنانکه «استکبار» کردند و بزرگی فروختند گویند، ما پیرو شما بودیم، آیا اکنون می توانید اندکی از این عذاب را از ما بردارید، آن گردنکشان گویند، اگر ما به راه خدا رفته بودیم شما را نیز به راه می بردیم.
اکنون، آیا می دانید که این استکبار (که در قرآن آمده است) چیست؟ استکبار، ترک اطاعت آن کس (امام) است که خداوند امر به اطاعت او کرده است، و گردن فرازی است در برابر آن کس که خداوند پیروی او را خواسته است. در قرآن از اینگونه سرگذشت مستکبران بسیار آمده است. اگر آدمی در اینگونه آیات ژرف بیندیشد بیگمان او را از راه بدباز دارد و اندرز دهد.
ای مومنان! بدانی که خدای عزوجل فرموده است: «ان الله یحب الذین یفاتلون فی سبیله صفاً کانهم بنیان مرصوص»= خداوند آن کسان را دوست می دارد که در راه او می جنگند، با صفهایی چونان بناهای استوار درهم پیوسته. آیا می دانید مقصود از «در راه او» (فی سبیله) چیست و راه خدا کیست، و صراط اللّه و سبیل اللّه چه کسی است ؟
منم صراط خدا، که هر کس آن را نپیماید (از او اطاعت نکند) در چاه گمراهی فرو افتد.
منم راه خدا، که پس از پیامبر مرا نصب کرده و نشان داده است.
منم قسیم بهشت و دوزخ.
منم حجت خدا، هم بر بدکاران و هم بر نیکوکاران.
یکی از غنودن در غفلت بخیزید، و پیش از فرا رسیدن اجل عمل کنید، و برای دست یافتن به آمرزش پروردگار بر یکدیگر پیشی گیرید، پیش از آنکه (رستاخیز شود و) بارویی برافرازند درون آن بهشت و برون آن دوزخ. آنگاه بانگ کنید و بانگتان نشنوند و غریو بر کشید و غریوتان به هیچ نگیرند.(به خود آیید) پیش از آنکه فریاد بخواهید و کس به فریادتان نرسد. شتاب کنید در طاعت پیش از گذشتن فرصت! (مپندارید که فرا رسیدن روز پاداش بس دور است، بلکه همین حال) چنین است که گوی هادم لذّات (تباه کننده خوشیها= مرگ) در رسیده است، دیگر نه گریز گاه نجاتی هست و نه دور شدگاه خلاصی.
این مجمع اکنون به پایان می رسد و شما همگی روانه خانه های خویش می شوید. بروید- خدای بر شما رحمت فرستد- و بر خانواده خود فراخ گیرید. به برادران خود نیکی کنید. خداوند را بر این نعمت که شما را بخشیده است سپاس گزارید. متحد شوید تا خدا کمکتان کند. نیکویی کنید تا خدا دوستیتان را پایدار دارد. از نعمتهای خداداد یکدیگر را هدیه فرستید. خداوند در این روز، چندین برابر دیگر عیدها پاداش دهد.
اینگونه پاداشی را جز در این روز (غدیر) دیگر نخواهید یافت. نیکویی کردن در این روز، مال را بسیار کند و عمر را دراز. مهربانی کردن باعث رحمت خدا شود و مهربانی او. در این روز، به برادران و به خاندان از مال خدا داده ببخشید، هر اندازه که بتوانید. همواره چهره خندان دارید. چون به یکدیگر رسید شادمانگی کنید، و خدای را بر نعمتهایش سپاس دارید. بروید و به آنان که امیدشان به شماست نیکی بسیار کنید. در خورد و خوراک، خود و زیردستانتان یکسان باشید. این یکسانی و مساوات را تا جایی که توانایی دارید عملی سازید، که پاداش یک درهم در این روز، صدهزار درهم است. و برکت به دست خداست.
روزه این روز را نیز خداوند مستحب قرار داده است و در برابر آن پاداشی بس بزرگ نهاده. اما اگر کسی در این روز، نیاز برادران خود را برآورد- پیش از تمنا و درخواست- و با میل و رغبت خوبی کند، پاداش او چنان آن کس باشد که این روز را روزه داشته است و شب آن را با عبادت به بامداد رسانیده. و هر کس در این روز به روزه داری افطاری دهد، چنان است که گویی دسته دسته مردم را افطاری داده است...
همینکه به یکدیگر رسیدید، همراه سلام، مصافحه کنید، و نعمتی را که در این روز نصیبتان شده است به یکدیگر تبریک گویید. باید این سخنان را آن که بود و شنید به آن که نبود و نشنید برساند. و باید توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعیفان. پیامبر- که درود خدا بر او باد- مرا به این چیزها امر کرده است.»
اکنون سخنان علی را درباره «غدیر» دانستید. من نمی خواهم در اینجا این خطبه را شرح دهم. امیدوارم خوانندگان خود در آن بیندیشند، و هر کس از هر فرقه آن را می خواند جانش روشن شود و روانش با سخنان علی در آمیزد. اما در اینجا به چند نکته که در کلام علی (ع) گذشت اشاره می کنم.
الف- امام صریح می گوید که خدا خود رهبر را معین کرده است و در این باره آیت فرستاده. و این پاسخ یاوه سرایی آن کسان است که گفتند در اسلام امام و خلیفه تعیین نشده است، و در قرآن در این باره سخن نرفته است. بدین گونه دین اسلام را از فلسفه سیاسی خالی معرفی کردند. اکنون آیا علی از قرآن و اسلام بهتر خبر دارد و از چگونگی و شاؤن نزول آیات آن، یافلان متکلم سنی و قاضی القضاة وابسته به دربار خلافت، یا فلان مستشرق یهودی مامور مرموز، یا فلان استاد تاریخ ادبیات، یا فلان دکتر حقوق مدنی، یا فلان به اصطلاح محقق در جامعه شناسی ولی به اطلاع از اسلام، یا فلان چانه زن بر سر لفظ سمیرم و شمیرم...
ب- امام در سخنان خود به این حقیقت اشاره می کند که جانشینان پیامبر، خلق را به سوی خدا می خوانند و به مردمان خداشناسی می آموزند، یعنی فلسفه رهبری در دین، نشر خداشناسی است و بر پا کردن جامعه ای خدایی انسانی. حالا آیا کسانی چون مروان و یزید و ولید و حجاج وهارون و متوکل و همانندان اینان، معلمان خداشناسی بودند، و آیا اینان بودند که خدا رتبه جانشینی پیامبر را به آنان بخشید و مبلغ احکام خود قرارشان داد. آیا اینان به مردم خداشناسی آموختند و پاسدار رسالت محمد بودند. آیا اینان ترجمان مشیت ازلی و زبان اراده الهی بودند؟ و آیا... و آیا...
ج- امام در چند مورد از این سخنرانی که در روز عید غدیر و جمعه ادا کرده است، از واقعه غدیر به عنوان «نعمت» یاد می کند و می فرماید خدای را بر آن شکر گزارید. و این یادآوری را تکرار می کند. معلوم است که این همه یادآوری و تاکید و تکرار به خاطر مضمون غدیر و محتوای آن است، یعنی تامین حقوق انسان و حدود اسلام.
د- امام خود را «سبیل اللّه» (راه خدا) می خواند و می گوید قرآن هم گفته است در پیرامون همین مقام، چونان صفی استوار، گردآیید و پیکار کنید. این تصریح است به اهمیت مقام رهبر دینی در جامعه اسلامی، و اینکه امت بدون رهبر دینی، راه خدا را در پیش ندارد.
ه- امام در این خطبه به صراحت می گوید، اقرار و ایمان به توحید، بیاقرار و ایمان به نبوت و بیاقرار و ایمان به امامت پذیرفته نیست. چرا؟ چون منظور از عرضه دین الهی بر بشر، تامین سعادت کلی و رستگاری نهایی انسان است و بلوغ انسانیت است و وصول آدمی به اصل حقیقت در جهت علم، و اصل عدالت در جهت عمل. و این منظور، چنانکه پیداست، نیازمند به علم و عمل است، علم صحیح و عمل درست، یعنی جهان بینی مطابق واقع، و رفتار و تصرف مطابق چگونگیی که باید و شاید. و پر روشن است که بشر، در رسیدن به این مقصود، نیازمند به حق است و کمک حق. و این کمک و راهنمایی جز از طریق پیشوای الهی، یعنی امام معصوم، که خدا او را تعیین کرده باشد، و گفته و حکم او، گفته و حکم خدا باشد، به گونهای دیگر،میسر نخواهد بود. بشر با استعدادها و معلومات بشری خود قادر به طی کردن این راه نیست. پس ایمان به خدا و پیامبر و امام و اطاعت از آنان، همه با هم، لازم است و این هر سه ایمان، هر یک مکمل آن دیگری است. و هر یک بی آن دیگری ناقص است. و یکی از فلسفه های لزوم امام همین حتمیت لزوم علم است در رسیدن به سعادت و عمل بر طبق آن علم. چون ممکن است پیامبر، جزئیات و فروع و تفصیلهای همه معارف و احکام را در مدت محدود زندگی خویش نگفته باشد، به خاطر کشاکشها و گرفتاریهای اصل تاسیس و تبلیغ، یا به خاطر تاخر زمانی ظرف بیان، یا عدم آمادگی نفوس و امثال این علل، که نزد خردمندان روشن است. و اینجاست که تنها امام معصوم تعیین شده از جانب خدا و پیامبر می تواند مرجعی مطمئن باشد و دین و تفاصیل آن را بیاموزد و مربی امت باشد و خلاء وجود پیامبر و انقطاع وحی را پر کند و علمی بیاموزد و حکمی بدهد که علم درست و حکم خدا باشد.
و همین است که برخی از محققان، از جمله ملامحسن فیض کاشانی، بدان تصریح کرده اند. فیض می گوید:
فرایض و نوامیس دین از این جهت به وسیله ولایت و امامت تکمیل شد، که پیامبر علوم و تعالیمی را که خدا به او داده بود به علی آموخت و علی به اوصیاء خود، یکی پس از دیگری. پس چون پیامبر علی و امه اولاد علی را به جای خویش معرفی کرد، و برای امت ممکن گشت که در معرفت حلال و حرام و احکام دین خدا به آنان رجوع کنند، و این امر با آمدن هر یک از آنان پس از دیگری استمرار توانست یافت، دین کامل گشت و نعمت هدایت تمام- والحمدللّه. و این مطلب را خود امامان ما گفته اند.
بنابراین، دیگر علما و فقهایی که نه خود امام معصوم تعیین شدهاند و نه علم آنان به امام معصوم- و از طریق او به پیامبر- منتهی می شود، هر چه بگویند نمی توان آن را بقطع و یقین حکم خدا دانست- اگر چه به عنوان حکم ظاهری. پس در پی اینگونه فقها و مفسران و علما رفتن، راه را بی راهبر سپردن است و اینسان راه سپردنی مصون از گمراهی نتواند بود، بویژه در راه دین و تربیت نفس و احیاء قلب و انعقاد عقیده، که راه ابدیت است. و آسان گرفتن و اهمال در آن به زیان خود انسان است. و آن منظور نهایی را برای انسان نتیجه نخواهد داد. از نظر اجتماعی نیز، مدینه قرآنی مقصود، به اینگونه تشکیل نخواهد یافت- چنانکه واضح است.
و- ضمن توضیح گذشته، معنای این سخن امام نیز معلوم شد، یعنی اینکه با تعیین شخص رهبر دین در جامعه اسلامی کامل گشت. این سخن را پیامبر اکرم نیز فرموده است، چنانکه پیشتر یاد کردیم.«در قرآن کریم» نیز این آیه نازل شده است: «الیوم اکملت لکم دینکم...» - امروز دینتان را کامل کردم.
این آیه بنابر 15 تفسیر معتبر ازعلمای اهل سنت، در روز غدیر، پس از نصب علی بن ابیطالب (ع) به خلافت و امامت نازل شده است. این آیه و آیه : «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک...» .
- ای فرستاده! آنچه پروردگارت بر تو فرو فرستاده است ابلاغ کن!
مربوط به خلافت و امامت است. زیرا این دو آیه در هفته های آخر عمر پیامبر نازل شده است، یعنی هنگامی که به جز مسئله جانشینی، مسائل دیگر را فرموده بوده است.
مورخان و محدثان نوشته اند، روزی طارق بن شهاب کتابی (از اهل کتاب، یهودی یا مسیحی) در حضور خلیفه دوم بود، گفت:
اگر این آیه (یعنی آیه «الیوم اکملت لکم دینکم»= (امروز دینتان را کامل کردم...) در دین ما نازل شده بود، روز نزول آن را جشن می گرفتیم .
پس ملاحظه می کنید که به تصریح قرآن و احادیث نبوی و گفته امام علی بن ابیطالب که به شهادت علمای اهل سنت، برای هر مسلمانی از هر مذهبی که باشد حجت است، دین اسلام، بدون فلسفه سیاسی و جهت داشتن نسبت به چگونگی حکومت، کامل نیست. و به تعبیر شیعه، امام شناسی (معرفة الامام) نیز جزو اصول دین است. و این راقیترین فلسفه است که در دینی مسله رهبری و حکومت و معرفت این مقام و صلاحیت و شرط کردن عدالت در آن، جزو اصول دین باشد.
بدین گونه، و با توجه به آنچه نقل کردیم و توضیح دادیم، روشن است که عید غدیر، اسلامی است نه صرفاً شیعی. زیرا روزی که به جز اهمیت قرآنی آن، و سخنان پیامبر درباره آن، و محتوای حیوی آن، علی بن ابیطالب نیز اینگونه به یاد کرد اهمیتش بپردازد و آن را عیدی بزرگ و سترگ و بخواند، جز یک روز عظیم و یک عید اسلامی چه می تواند باشد؟ پس اگر در اثر تداوم سوء تربیت و تعلیم در دوران گذشته و روزگاران خلافت اموی و عباسی، و دیگر سلاطین دور از حق، و عالمان متعصب، و هم غفلت امروزین متفکران مسلمان، اکنون نیز این روز حیاتی، در بسیاری از جوامع اسلامی، به دست فراموشی سپرده شده است، این، از نظر مبادی اسلام، بک گناه بزرگ اجتماعی است، و میراندان یکی از چهار اصل اساسی اسلام است یعنی: توحید، نبوت، امامت و معاد.
از این رو باید جامعه های اسلامی، با زنده کردن خاطرات این روز و تفهیم محتوای آن به فرزندان سرزمینهای اسلام، کفاره این گناه را بپردازند. و محققان و مولفان و شاعران و نویسندگان مسلمان، با نشر تعلیم نهفته در آن، و حساسیت نشان دادن نسبت به آن تعلیم، یکی از بزرگترین آرمانهای انسانی اسلام را احیا کنند.
آری پوشاندن یا پوشیده ماندن «غدیر»، پوشاندند یا پوشیده ماندن یکی از روشنترین روزهای انسان است، و نسیان یکی از پاکترین و عظیمترین و درخشنده ترین سنت های پیامبر اسلام. و به دیگر سخن، رد کردن عظیم ترین فریاد، و بلکه فریاد نهایی و ابدی وحی است به حلقوم محمد، و دست رد در برابر آن فراز کردن است.
تبلور جوهرنهایی در جامعه اسلام غدیر است، و پایان فریادهای وحی خدایی غدیر. و چون پیامبر ما، خاتم پیامبران است. باید گفت، آخرین حکم آسمان، حکم روز غدیر است،یعنی ارشاد ابدیت در مسیر حیات انسانی، امامت علی بن ابیطالب است و امامت اولاد او، به عنوان معلمان معلمان علم یقین و مجریان احکام و حدود خدایی تا دامنه قیامت. و در واقع، آنچه از پیامبر اکرم، درباره مهدی و خروج موعود نیز روایت شده است، و خاطره ای را که مسلمین درباره آینده جهان و استقرار دولت مهدی (یعنی: پراکندن حق در هر کائن و آکندن گیتی از عدل) دارند، همان تاسیس «مدینه غدیر» است، که همواره و هر روز، وظیفه مسلمانان راستین و معتقدان به حکومت قرآنی است که در تشکیل دادن آن برای هر نسل و در هر نسل بکوشند... و آن که مهدی تاسیس می کند، تکلف دینی خود آن امام است، در روزگار ظهور خود و در ظرف زمانی آن تکلیف، و خواهد کرد، که «ان الله غالب علی امره». و در حقیقت، بعثت غدیر عاشورا مهدی، چهار جهت اصلی خانه اسلام است که به روزگار «مهدی» سراسر جهان خواهد بود: «ان الارض یرثها عبادی الصالحون».
بدین گونه روشن گشت که بحث درباره «غدیر» و هویت رهبری در اسلام، حرکتی است در سطر احیای مجدد اسلام. و دانستیم که این بحث و روشنگری در این سطر و این حرکت ذهنی دادن به جوامع اسلامی و آفرینش عصیان و حماسه، هم اکنون، از قاطعترین وظایف مصلحان مطلع اسلام است.
مشهور است که حضرت علی از یارانش گله داشت
ولی در واقع یاران علی ع به انتخاب حضرت در کنارش بودند
و در واقع تر آنکه گله حضرت علی از روحیات عافیت طلبی و ضعف های مردمان روزگار خودش بود نه یارانی که خود برگزیده بود
یاران علی ع عمدتا صداقت و توانایی خود را تا مرز مرگ نشان دادند
و اساسا تفاوت ماهوی میان یاران علی ع با یاران معاویه بود. یاران علی پرسشگر و اهل فکر و خیرخواه بودند
آزاداندیشی حضرت علی ع اجازه میداد که چنین افرادی در کنار او قرار بگیرند
حضرت از سوال و پرسش همگان استقبال میکرد و آنها را وا میداشت به مطالبه حقوق شان و پرسش های مورد نیاز و از پرسش های احمقانه دل آزرده میشد
یاران حضرت علی تلاش میکنند چون او باشند. همانگونه که یاران معاویه و خویشان عثمان چون او بودند
از وصیت حضرت علی به حسنین علیهم السلام
قولا بالحق، و اعملا للاجر!
کونا للظالم خصما، و للمظلومعونا!
اوصیکما، و جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی،
بتقوی الله، و نظمامرکم، و صلاح ذات بینکم.
الله، الله، فی الایتام، فلا تغبوا افواههم، و لایضیعوا بحضرتکم.
الله، الله، فی جیرانکم، فانهم وصیة نبیکم.
الله، الله، فیالقرآن، لایسبقکم بالعمل به غیرکم.
الله، الله، فی الصلوة، فانها عموددینکم.
الله، الله، فی بیت ربکم، لا تخلوه ما بقیتم ...
الله، الله، فیالجهاد باموالکم و انفسکم و السنتکم فی سبیل الله.
و علیکم بالتواصل و التبادل،و ایاکم و التدابر و التقاطع ، لا تترکوا الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، فیولیعلیکم شرارکم، ثم تدعون فلا یستجاب لکم ...
* حق را بگویید و کار را برای خدا انجام دهید .
خصم ظالم وپشتیبان مظلوم باشید.
شما دو تن ( حسن و حسین علیه السلام ) را و همه فرزندان وخاندانم را و هر کس را که این وصیت به او برسد ( تا پایان روزگار ) ، سفارش می کنمبه رعایت تقوی و نظم دادن به کارها و برطرف ساختن اختلافها.
خدا ، خدا ، دربارهیتیمان! مبادا یک وعده گرسنه بمانند و یک لحظه مورد توجه نباشند.
خدا ، خدا ،درباره همسایگان! این سفارش پیغمبرتان است که حق همسایگان را رعایت کنید.
خدا ،خدا ، درباره قرآن! مبادا دیگران به قرآن عمل کنند و شما نکنید.
خدا ، خدا ، درنماز! نماز ستون دین است.
خدا ، خدا ، درباره خانه کعبه! تا هستید ، خانه خدا رااز خود خالی نگذارید .
خدا ، خدا ، درباره جهاد! با مال ، با جان و با زبان درراه خدا جهاد کنید .
به هم بپیوندید و به حال یکدیگر برسید.
به هم پشت نکنیدو از یکدیگر نبرید .
امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید .
که اگر آن راترک گویید بدترینان بر شما حکومت کنند و در زمانی که بدترین کسان حکومت کنند هر چهدعا کنید خداوند مستجاب نخواهد کرد ... *
سپس لحظه ای بیهوش شد. آنگاه به هوش آمد ...روی به خاندان خود کردو فرمود:
" شما را به خدا می سپارم ... خدا همه شما را و آیندگان شما را به راهحق و راه راست هدایت فرماید.
///
چند حکمت و گزیده هایی از نهج البلاغه در ادامه مطلب:
رسیدن به ایده آل
امیدی است که در دل و جان انسان ها
ریشه دارد
و ظهور مهدی موعود عج
وعده حق ادیان الهی
و ثمره ی درخت آگاهی و مسئولیت انسان است
و پایان بی عدالتی هایی که استقلال و آزادی ملت ها را طاقت ندارند
و جهان در انتظار عدالت است
...
در جهانی که هر روز یگانه تر می شود
تنها فرهنگ و اندیشه قابل پذیرش
اندیشه و فرهنگ عقلانیت محور و عدالت گستر خواهد بود
و عطش انتظارعقلانیت و عدالت
افزون تر از همیشه است
...
میلاد مسعود یگانه منجی بشریت بر همگان مبارک باد
یا مهدی ادرکنی

در تاریخ
خوارج را با قتل امام علی ع می شناسیم
به عوامل شکل گیری آن اندکی پرداخته ایم
به حیات اجتماعی آنان پس از شهادت حضرت علی ع نیز اندکی کمتر
ولی زشتی رفتار آنان در ترور حضرت علی ع
تا حدی مانع توجه جدی به مبانی فکری آنان شد
کسانی که معتقد بودند حکومتی جز حکومت خدا لازم نیست
و نه اینکه حکومتی جز حکومت خدا نیست
...
علاوه بر مبانی فکری، تطور تاریخی آنان در تحولات اجتماعی بعدی مهم است
تاسوعا و عاشورا و از پس آن اربعین
اوج رویارویی حق و باطل است که در طول تاریخ
همیشه شاهد آن بوده ایم
ولی در کربلا
جدال حق و باطل
شفاف و سرنوشت سازتر از همیشه بود
...
این انتخاب انسان ها در مسیر معروف یا منکر است
که معادله جهانی و هر زمانی و هر مکانی حق و باطل را
شکل می دهد
کل یوم عاشورا
کل ارض کربلا
و آگاهی ما
و اینکه معادله را چگونه می بینیم
و عمل ما
و اینکه در کجای این معادله قرار دارد
همه دارایی ماست
و چنین است که ولایت و بستگی به حق
نعمتی بسیار بزرگ است که بی آن
گمراهی حتمی است
السلام علیک یا ابا عبدالله

هر سال که میگذرد
بهتر می فهمیم که
کل یوم عاشورا
و کل ارض کربلا
ماه محرم
ماه غلبه خون بر شمشیر
و حقیقت بر زور است
و آزادگان جهان
بیش از پیش
به شهید سرافراز اسلام
حسین بن علی علیه السلام
افتخار می کنند
السلام علیک یا ابا عبدالله

من کنت مولاه فهذا علی مولاه
ولایت علی، ارزشی متعالی از جنس آگاهی و محبت و نه جهل و زور است
اگر حکومتی دارد که دارد، حکومتی بر دل ها و متکی به آگاهی مردم است و همین مبنای تفاوت اساسی آن با حکومت های زور و جهل دنیاپرستان و رمز بقای عشق به ولایت است
ولایت٬ حکومتی دنیایی از پس رحلت رسول اکرم ص نیست
ولایت٬ عشق به همه خوبی ها و برتری های حقیقتی متعالی از ابتدا تا انتهای زندگی بشر و راهنمای نهایت مسیر انسان عالی و کامل یعنی علی ع است
عید زیبای غدیر بر عاشقان حقیقت و محبت مبارک باد

در تاریک ترین دوران های تاریخ بشر، اندیشه نورانی ظهور منجی عالم ، گرمای وجود دل ستمدیدگان و امیدواران به رحمت الهی بوده است و تا زمان ظهور خواهد بود. اندیشه انتظار و آمادگی برای تغییر و تلاش مسئولانه در مسیر آن در عمیق ترین لایه های وجود بشر به ودیعه گذاشته شده و نقطه عزیمت نهضت ها و جنبش های آزادیبخش بسیاری بوده و خواهد بود و صد البته که رفتار ستمکاران و مستبدان در بی توجهی به حق و عدالت و آزادی نیز سنتی کهن است که جز این انتظار داشتن عجیب بوده و خواهد بود.
تاریخ بشر در رویارویی های حق و باطل رقم می خورد و علیرغم پیروزی های الهام بخش و به یاد ماندنی حق و عدالت، ستم و ستمکاران به تلاش بی ثمر خویش برای ماندگاری ادامه می دهند و در آخرین فصل از تاریخ زندگی بشر که شاهد ظهور جامعه ای واحد و به تبع آن حکومت واحد هستیم، حکومتی عاقل و عادل و عالم را شاهد خواهیم بود.
امروز مردم جهان بیش از پیش به یکدیگر نزدیک شده اند و به مدد فناوری های نوین و فرصت های عظیمی که دانش و عقل دراختیار قرار داده در پی تحقق عدالت و معنویت و آزادی در جهانی هستند که مملو از ظلم و ستم شده است و چه بستری آماده تر از این برای ظهور وعده پیشینیان صالح بشر!
ملکوت خدا نزدیک است
و ظهور منجی موعود
التیام زخمهای هزاره هایمان خواهد بود

به امید دیدار روزهای بهتری که در پیش است
تولد علی در کعبه
آغاز زندگی انسانی استثنایی بود.
هر چه از علی بگوییم و بشنویم خسته نمیشویم
چرا؟
چون حق ملال آور نیست
خدا نصیب کند پیرو علی بودن را
هر چه به علی پسر ابوطالب ربط داشته باشد٬ جلوه خاصی برای آزادیخواهان دارد. برای مسلمانان نیز.
ما علی رو از خودمون میدونیم و از او دفاع میکنیم. ولی دیگران بدون تعلق فکری یا مذهبی یا نژادی از علی سخن میگویند. نگاه از دور به حضرت علی با نگاه از نزدیک متفاوت است. گاهی ما که خیلی به علی احساس نزدیکی میکنیم٬ دچار بی توجهی به ابعاد عظیم روح و شخصیت او میشویم. تغییر نگاه و وزاویه دید برای شناخت هر پدیده ای مفید است.
==============
من کنت مولاه فهذا علی مولاه. این ولایت فوق حکومت و سیادت و هدایت و ا زجنس رفاقت است. از جنس محبتی همراه با پیروی در همه ی زمینه های ممکن برای انسان شدن است. پیروی مذهبی از جنس پیروی قلبی از محبوب است و با پیروی های مبتنی بر زور از یک جنس نیست. پیروی مبتنی بر محبت است که سلسله وار به پیروی از خدا منجر میشود. پیروی بر اساس شناخت و آگاهی و با پذیرش قلبی.
================
علی را نامش علی نکرد
علی را دامادی پیامبر ص علی نکرد
علی را شوهری فاطمه علی نکرد
علی را نصب کسی علی نکرد
علی را پیروی شیعیانش علی نکرد
علی به دلیل هویت و شخصیتش علی شد
================
ولایت عشق به خوبی هاست و محبت به علی و شیعه و او بودن بزرگترین مظهر ولایت است.
================
علی در چشم و دل همه انسانهایی که میشناسندش عزیز است. سمبل همه خوبی هایی است که عموما میشناسیم. روز تولدش را گرامی میداریم و آرزو میکنیم که از خوبی های او پیروی کنیم.
علی همچون حضرت رسول صلی الله علیه و آله اسوه است. امام است. راهنما است. کلام و عملش برای زورگویان رنج آور است. بخوانیم و پند بگیریم.
واقعا از علی گفتن سخت است.
علی نامی کوتاه و بلند است. انسانی بزرگ از میان مردمی کم مقدار است که همه را شگفت زده کرد. شگفت زده شدیم چون ظرفیت مخلوقات خدا را تا این حد نمیدانستیم. علی مزیتش به دامادی رسول خدا نیست. مزیت دامادی رسول خدا به علی است. این علی است که مهم است نه مقام و مسئولیت. علی همیشه سمبل رافت و آرامش بود و مردانگی اش با خشونت فرسنگها فاصله داشت. اگر شمشیر علی در ذهن و دل ما بیش از نان یتیم پختن اش جلوه دارد بخاطر ذهن و دل ماست نه علی.
نهج البلاغه علی سند رسوایی زورگویان و دین فروشان و دنیاطلبان است. هر جا سخن از قرآن و نهج البلاغه است سایه ها محو میگردند. نور حقیقت همیشه بر ظلمت باطل پیروز است.
---------------------------
روز پدر فرصتی است برای یادآوری بهترین پدرها .... علی و احترام به خوبی ها
میلاد علی علیه السلام بر همگان مبارک باد
گرچه نامردان بسیارند
ولی مبارک باد این روز بزرگ
بر مردان عالم
حکمت 116 از نهج البلاغه حضرت امیر الموء منین علیه السلام:
چه بسا کسی که با نعمت هایی که به او رسیده
به دام افتد
و با پرده پوشی بر گناه
فریب خورد
و با ستایش شدن
آزمایش گردد
و خدا هیچ کس را همانند مهلت دادن نیازمود
میلاد مسعود حضرت علی علیه السلام را تبریک عرض میکنم باشد که مردمان از نامردمی خسته ی ما، در سایه ی ولایت ایشان از گزند و آسیب مصون باشند
آمین
داریم نزدیک می شیم به ولادت مولا علی (ع)
نزدیک سیزده رجب هرسال بچه ها برای گرفتن کادو برای تو به تکاپو میفتن .هیچوقت نمی تونن روی من حساب کنن برای گرفتن یک پیشنهاد درست درمون . فقط هی سفارششون می کنم چیز بی خودی نگیرینا . خودتونو به زحمت نندازین . بابا که چیزی لازم نداره بی خودی وقتتونو هدر ندین . اسراف می شه ها و بچه ها می گن اصلا از خودش می پرسیم و تو می گی هرچی خودتون دوست دارین و بچه ها سلیقه شون خیلی خوبه . خیلی خوب بوده همیشه .
کوچیک که بودن همیشه یک نقاشی قشنگ می کشیدن با یک کاردستی که گاهی به صورت جمعی تهیه می شد و پایینش با خط خوش می نوشتن پدرجان روزت مبارک! و یک دو بیتی هم ضمیمه می کردن خصوصا دختر بزرگمون که شعرای بی قافیه ش همیشه برامون شیرین بود و دوست داشتنی.
انگار همین دیروز بود که قرار بود برای اولین بار پدر بشی . شهریور 1361 و اولین سفر حج تو و من نه دلم میومد بهت بگم نرو و نه می تونستم تنها موندن تو اون روزهای سخت رو تحمل کنم و تو رفتی مآموریت. به قصد سفری بیست روزه و از همون روز اول شروع کردی به پیغام دادن و خبر رسانی و هی نوید بازگشت زودتر از موقع رو دادی و من در انتظار و تو خبری جدیدتر و من انتظار و تو وظیفه پیغام رسانیت رو سفت و سخت ادامه می دادی و من دیگه دلم به شور افتاده بود و ... تو نبودی وقتی دخترمون به دنیا اومد و من بیست روز با او نجوا می کردم در تنهایی نبود تو رو. خوب یادمه لحظه لحظه شو . همه می دونستن که لحظه دیدار تو با فرزند بیست روزه ت چقدر دیدنیه برای همین صف کشیده بودن دور ماشینی که داخلش گهواره کوچولویی یک فرشته سپیدپوش رو در بر گرفته بود و تو خم شده بودی روش و بلند نمی شدی و همه ساکت بودند و تو بلند شدی و سربه آسمان بردی و خدارو شکر کردی برای داشتن فرزندی سالم و برای این که خواب بدی که دیده بودی تعبیر نشده بود شکرانه دادی فراوان . اولین چیزی که بهت گفتم این بود : هیچگاه وقتی از چیزی مطمئن نیستی خبرشو نده . کشتی منو با این امروز و فردا کردن هات و تو گفتی آخه نمی خواستم بی خبر بمونی تو این شرایط و گفتی ببخشید که تنهات گذاشتم و ببخشید که اذیتت کردم و ...
و من بخشیدم .
بی خبری ولی خیلی بد دردیه اینو همه می دونن . از همه بیشتر اونایی که بچه هاشون تو جنگ مفقود الاثر شدن و ما پا به پاشون غصه خوردیم و انتظار کشیدیم و هم دردی کردیم باهاشون و حالا دوباره تکرار تکرار تکرار. انگار سرنوشت محتوم ما تجربه های تلخه و دیدن روزهای سختو سخت تر.
بی خبری بد دردیه و من که تو رو عادت دادم به این که تا خبر مطمئنی نداری نگی حالا دلم لک زده برای یک خبر در حد یک دقیقه یا حتی یک ثانیه در حد یک سلام . من در یک واژه سلام که از سلامتیت خبردار بشم همه پیام ها رو دریافت می کنم و در همون یک واژه همه پیام هارو بهت منتقل می کنم و اینا، این نامسلمونا از همین واهمه دارن که نمی ذارن صدات بهم برسه از ترس انرژی که باهاش منتقل می شه . دلم لک زده برای خنده هات که همه غم غصه ها رو دور می کنه از آدم . این روزا دل خیلی ها برای خنده هات تنگ شده . همه اونایی که با خنده هات می خندیدن و غم عالم رو فراموش می کردن .
دختر اولمون درست موقع اذان ظهر به دنیا اومد و دختر دوممون موقع اذان صبح و تو باز هم نماز شکر خوندی و برای عاقبت به خیریشون دعا کردی . حالا هردوشون دلواپس تو هستن و دلتنگت . دلشون لک زده برای همه محبت های پدرانه ت و برای نصیحت های پدرانه ت و برای دلنگرونی های پدرانه ت و برای ...وعلی که گفت منو پسرتون بدونین و دونستی و دونستیم و ...
من این روزا فقط نباید این سه تا بچه رو آروم کنم و تسلا بدم. همه جوونایی که تو رو فرزندوار دوست داشتن و دارن و تو در حقشون پدری کردی و برادری کردی و مهربونی کردی و باهاشون زندگی کردی و باهات زندگی کردن، همه شون دلشون تنگ توست . دلتنگ حرفات، خنده هات، امید دادن هات، نوید دادن هات و دور کردنشون از همه ناخوشی ها ی روزگار .
همه مون دلمون تنگ شده برات مهربان .و میایم پیشت روز سیزده رجب . عید میلاد مولا علی (ع) و من همه ش نگرانم که تو با این اهمیتی که به میزبانی و خوب میزبانی کردن می دادی چطور می خوای مهموناتو تحویل بگیری سید خدا. برای ما یک لبخند کافی است . فقط کافیه بدونیم سلاممون رو شنیدی و دلت به محبت دوستان گرم تر شده.
عارفه و علی از راه دور دلشونو روونه می کنن و من و فاطمه میایم اون نزدیکی ها. تنها نمیایم با بقیه خانواده ها. اونایی که آدرس کوی عشق رو تو اون حوالی گرفتن و اونایی که هنوز سرگشته و دربه در کوچه و خیابونن برای یافتن نشونی از بچه هاشون .
می بینی مصطفی ؟ می بینی به کجا رسیدیم ؟ چی می خواستیم چی شد !!!
بهترینا تو زندان. مردم کلافه. یه عده م لابد خوشحال که به آرزوهای دیرینشون رسیدن ؟ من خیلی سعی می کنم نقش کیهانیون رو به همه گوشزد کنم حیف که رسانه نداریم حیف که تک و توک روزنامه های ما زیر تیغ سانسور تبدیل به یک تن لش بی خاصیت شدن . حیف که سایت ها هنوز فرت و فرت فله ای فیلتر می شن و روزنامه ها زیر دست سانسورچی ها سفید درمیان . حتی صحبه های خاتمی رو نذاشتن چاپ شه و اینقدر نادونن که یادشون رفته تیترش رو هم پاک کنن اقلا که خواننده در به در این صفحه و اون صفحه نشه برای خوندن مطلب به این مهمی !!!حال آدم به هم می خوره از این همه تنگ نظری . امروز رفتیم پیش آقای هاشمی رفسنجانی نه برای درددل بلکه برای دادخواهی . گفتیم شما مسئولیت داری هرچند چشم ندارن ببیننتون اما بالاخره رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و خبرگان رهبری هستین کم نیست که . حالا که مجلس تعطیله و قوه قضائیه از خودش سلب مسئولیت می کنه شما باید یه کاری بکنی . همسران و بچه های مارو هم فرزندان خودت فرض کن و بیفت دنبال کارشون . همه اسم ها برای ایشون آشنا بود . گفت از قبل از انقلاب و زمان مبارزه می شناختمشون تا حالا که همه ش تو عرصه خدمتگزاری بودن .گفتیم ما مشتی هستیم از خروار ما نماینده همه همسران و مادران اسیران بی گناهیم که تنها جرمشان شور بخشیدن به انتخابات و مشروعیت بخشیدن به نظامه و او گفت: چه پایان تلخی داشت آن حضور شیرین و گفت که هیچ وجدان بیداری از وضع موجود راضی نیست و گفت من اقداماتی کردم و حضور شما باعث شد که ترغیب بشم برای اقدامات بیشتر .
کاش همه پدرها روز ولادت اولین امام کنار خانواده هاشون بودن . کنار بچه هاشون . چقدر آرزوهای کوچکمان دور از دسترس شدن . عجب زمانه ای است !
موعود آمدنی است. اما نه برای نجات دادن افرادی منفعل که نام منتظر بر خود نهاده اند. برای ایجاد آخرین حلقه از حلقه های پیشرفت بشریت و تکمیل عقول و بلوغ جامعه جهانی.
در سایه ی جهان بینی توحیدی است که موعود عج معنایی متفاوت می یابد. تفاوت با اندیشه های متحجرانه ی موعودگرا، در سایه اندیشه اسلام ناب محمدی روشن میشود.
حضرت امیر علی (ع) می گویند در فتنه ها و سختی ها باید به قرآن رجوع کرد.
البته قرآن کریم را باید با تمامیت و جامعیت آن دید. ولی این سخنی است که هر مسلمانی وقتی در مواجهه با مشکلات به آن عمل کرده، به تجربه ای مثال زدنی دست یافته است. بی شک کلام الهی با انسان سخن می گوید؛ چرا که اساسا بر همین مبنا نازل شده است.
چندی قبل عارفی از تجربه خود می گفت که در گیرودار این روزها آیات زیر را در مراجعه به قرآن خوانده است:
« هل انّبئکم علی من تنزّل الشیطین» آیا شما را آگاه سازم که شیاطین بر چه کسی نازل می شوند .
« تنزّل علی کل افاکٍ اثیم» شیاطین بر هر دروغگوی بهتان زننده گناهکار نازل می شوند .
«یلقّون السّمع و اکثرهم کاذبون» آن کسانی که دزدانه گوش فرا می دهند و اکثرشان دروغگو هستند .
« والشّعرا یتّبعهم الغاوون» و شاعران را گمراهان پیروی می کنند .
« الم تر انّهم فی کل وادیهیمون» آیا نمی نگری که آنها در هر وادی سرگردانند ؟
« انّهم یقولون ما لا یفعلون» آنها سخنانی را می گویند که حتی یکی را انجام نمی دهند .
«الّا الذّین آمنوا و عملوالصّالحات و ذکروا الله کثیراً و انتصروا من بعد ما ظلموا و سیعلم الذّین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون» مگر آنانکه ایمان آورده و کارهای نیک و زیر بنائی می کنند و یاد خدا را بسیار دارند و به هنگامی که مورد ستم قرار گرفته اند از خدا و مردم طلب کمک خواسته اند و آنانکه ستم کرده اند بزودی خواهند دانست که کدامین انقلاب کنند گانی، انقلاب خواهند کرد .
سوره شعرا ( سوره 26 ) آیات 221 تا 227
و از این دست آیات عبرت انگیز در قرآن بسیار است. کجایند عبرت گیرندگان؟
در طول صدها سال گذشته، شیعیان انتظار ظهور امام زمان عج را میکشیدند. در هر دوره، مردمان تصور میکنند که زندگی با مرگشان پایان می یابد و به دلیل اهمیتی که برای دوره زندگی خویش و نیز خویش قائلند، ظهور امام زمان را در زمان خود حتمی میدانند. این احساس در دوره هایی که مشکلات مردم افزایش می یابد، بیش از پیش احساس میشود و به همین دلیل مدعیان دروغی بازار گرمی پیدا میکنند.
امر به معروف گاهی متوجه مردم است و بهترین الگوی آن رفتار امامان ما در ترویج دین است: این ترویج با محبت و مهربانی آشکار و ظرافت و همراهی و همزیستی و همدلی و همکاری و چون این ها شکل میگیرد.
شاید یکی از بهترین نمونه های امر به معروف و نهی از منکر در تاریخ اسلام، رفع اشکال وضو گرفتن یک پیرمرد توسط حسنین بود. امام حسن و امام حسین علیهم السلام چه کردند؟
پیرمرد را داور خویش در مسابقه وضو گرفتن خویش قرار دادند تا پیرمرد متوجه خطای خود شد.
این نوع امر به معروف و نهی از منکر با رضایت و هدایت همراه است.
آمر به معروف و ناهی از منکر و ابزار و نتیجه ی امر به معروف و نهی از منکر در روش انبیاء با اعمال حاکمیت و دستور جباران و ستمکاران تفاوت دارد. وقتی می بینید که افراد بی صلاحیت عامل امر به معروف میشوند و نتیجه ی امر به معروف و نهی از منکر خشم و خشونت و ضلالت مضاعف دو طرف است، معلوم است که به بیراهه رفته ایم.
امر به معروف گاهی متوجه حکومت و قدرتمندان است که بهترین الگوی آن رفتار امام حسین ع در برابر حکومت جبار یزید بن معاویه است. در برابر جباران راهی سخت و محکم در پیش است.
میان این دو سطح نیز سطوح دیگری است که هر چه به مردم نزدیکتر میشود با رافت و ملایمت بیشتر همراه است و هر چه به قدرتمندان و زورمندان نزدیک میشود، از صراحت لهجه و رویارویی بیشتری برخوردار است.
امر به معروف و نهی از منکر
اگر به درستی
و با رعایت شرایط آن
و با هدف صحیح آن
و توسط اهل آن
اجرا شود
جواب میدهد.
اگر جواب نمیدهد معلوم است که درست اجرا نمیشود.
حتی اگر در صحنه ی کربلا به ظاهر تصور کنیم که امر به معروف و نهی از منکر شکست خورده است، کمی بعد و تنها کمی بعد شاهد پیروزی آشکار هستیم. امر به معروف و نهی از منکر مردمی که معمولا در همان لحظه جواب میدهد.
حضرت علی علیه السلام، آنگونه که در نهج البلاغه آمده است؛ در آخرین وصیت اش به امام حسن و حسین علیهم السلام توصیه های ارزشمندی به آن دو بزرگوار و همه ی بشریت فرموده اند:
لا تترکوا الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، فیولی علیکم شرارکم، ثم تدعون فلا یستجاب لکم
امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید .
که اگر آن را ترک گویید بدترینان شما بر شما حکومت کنند، پس دعا میکنید و مستجاب نمیشود
اگر میخواهیم مدیران و رهبران جامعه ما بدترین اعضای جامعه ما نباشند. اگر میخواهیم آنان بی عمل ترین افراد نباشند. اگر میخواهیم بی تدبیرترین و بی اخلاق ترین ها نباشند. باید امر به معروف و نهی از منکر را فراموش نکنیم.
لینک مطلب:
میلاد با سعادت محمدمصطفی ، پیامبر مهر و مهربانی ، رحمت و جاودانگی و نیز خجسته زادروز امام صادق (ع) بر همگان مبارک .

محمدمصطفی دیده به جهان گشود و عالم هستی را چون پروانه به خویش خواند . یاسین رازگشا ، طه رهنما ، برگزیده برگزیدگان ، خاتم انگشتری رسالت و ....
و سلاله صدق محمدصادق ، پرورش دهنده اندیشه های کمال یافته انسانی و راهگشای مکتبیان ولایت علی و...
تنها نمانیم خدا را داریم ، تنها نمانیم خدا در قلبمان در جانمان و خدا در بند بند وجودمان .
ستاره ای بدرخشید و ....
بار الها تنهایمان مگذار! ، از فروغ ستارگانت مجلسمان را تهی مدار و عقلمان را از مدار علم بیرون مساز
و روح را از ما مگیر و عشق را و عشق را ،چون چوپانی که در بیابان از عشق تو را شناخت معرفت عشق را از ما دریغ مدار .
لینک مطلب:
فردا سالروز تولد دو شخصبتی است که یکی پیامبر بزرگ اسلام است و دیگری امام صادق رئیس مذهب شیعه. به همبن دلبل برای مردم ایران که هم مسلمانند وهم شیعه هستند، یک روز بزرگ و استثنائی است. خصوصیت بارز پیامبر اخلاق بود و دلیل بعثتش، اتمام مکارم اخلاقی بود. درست در شرایطی که درجامعه ی ما مبانی اخلاقی درهمه جیز آسیب دیده و بیش از هر زمان دیگری به اخلاق محوری نیاز داریم، پاسداشت این روز بزرگ با معناتر از همیشه است. امام صادق هم مظهر صداقت است. دردناک است اما باید اعتراف کرد که صداقت نیز در همه ی عرصه ها در جامعه ی امروز دچار تزلزل و نا پایداری است. کمتر می توان در کلام ورفتار متولیان امور چامعه صداقت را دید. به همین دلیل روابط درون جامعه نیزنا صادقانه و پر فریب شده است. از دیر باز به ما گفته اند که پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام یک مکتب هستند که بیش از احترام، باید به سخنان واندیشه ی آنان دل بست. پیروی از مکتب پیامبر و امام صادق در گرو پای بندی جامعه به اخلاق و صداقت است. این روز بزرگ واین دو میلاد فرخنذه را به مسلمانان و شیعیان جهان و به خصوص به ایرانیان سرافراز تبریک میگویم
سخنان علی ع در نهج البلاغه و غیر آن بشری است. سخنان حضرت رسول اکرم ص نیز بشری است. تنها احادیث قدسی و کتب آسمانی و در راس آنها قرآن کریم الهی هستند.
انسان نیز حامل روح الهی است. از آدم ابوالبشر تا انتها و کمال بشر را در انسان کامل می بینیم که ظرفیت های الهی بشر را عرضه میدارد.
لینک مطلب: آیت الله جوادی آملی ابراز داشت: اگر در جایی هم آرامش باشد، این سکوت است نه سکون و ما ساکن می خواهیم نه ساکت، ممکن است با رعب بشود سکوت ایجاد کرد ولی سکون و آرامش درونی بدون علم و عقل حاصل نمی شود، و کشور آشوب زده منتظر را نمی شود اداره کرد. وی در ادامه تأکید کرد: با توجه به اینکه هر سال در کشور ما انتخابات صورت می گیرد، باید آسیب شناسی صورت گیرد و مردم به آرامش و سکون برسند؛ و آرامش مردم در عین حال که به قوای دیگر مرتبط است، اما نقش رسانه ملی را نمی شود نادیده گرفت. این مفسر برجسته قرآن کریم، بیان داشت: همه ما منتظریم که وجود مبارک امام زمان(عج) جهان را اصلاح کند، ولی قبل از اینکه به شبهه دیگران پاسخ دهیم، باید خودمان را ساکن کنیم که چگونه یک نفر جهان را اداره می کند. وی خاطر نشان کرد: اولین پاسخی که می توانیم به خودمان بدهیم، این است که در روایات ما آمده است با ظهور حضرت عقل مردم کامل می شود، و آدم عاقل را راحت می شود اداره کرد. این استاد سطح عالی حوزه علمیه، تأکید کرد: رسانه ملی باید به سمتی حرکت کند که مردم را عاقل و عالم کند و هم جهل علمی و هم جهالت عملی را برطرف کند. وی تصریح کرد: ما موظف به عدل هستیم، نه اعتدال و تعادل، و فرق اساسی عدل و اعتدال آن است که در عدل هرچیزی در جای خود قرار می گیرد پس نقصی ندارد؛ ولی در اعتدال و تعادل با توجه به عرضه و تقاضا کارها صورت می گیرد، و برابر خواست مردم سخن گفته و برنامه تولید می شود. آیت الله جوادی آملی اضافه کرد: اگر رسانه های گروهی اینچنین بیاندیشند معتدلند نه عادل، اما وظیفه ما این است که فرهنگ عدالت را بالاببریم. وی خاطر نشان کرد: رادیو جوان باید جهل زدایی کند و جوانان را عاقل کند ، ماهواره امید و کشف دارو معیار رشد علم جوانان کشور است، نه اینکه در فوتبال چه کسی گل می زند. این مدرس خارج فقه حوزه علمیه قم، یاد آور شد: رادیو معارف هم اگر بخواهد بر اساس عرضه و تقاضا حرکت کند دچار مشکل می شود.
اداره کردن کشوری که جهل علمی یا جهالت عملی در آن حاکم است سخت و مقدور نیست، هر روز یک گوشه جهل زده یا جهالت زده، خواه در مطبوعات، رسانهها، قانونگذاری، اجرا و خواه درقضاء آشوب به پا میکند.

این خبر اینجا در سایت فارسی بی بی سی درج شده است.
بازدیدکنندگان یک نمایشگاه آثار هنری در هلند امکان می یابند که با تلفن خدا تماس بگیرند؛ البته آنها تنها قادرخواهند بود صدای خود را بر روی یک پیامگیر تلفنی ثبت کنند.
هدف از فراهم کردن این امکان در قالب یک اثر هنری به نام "خط خدا"، نشان دادن تفاوت دید مردم هلند نسبت به موضوع دین و تغییراتی است که در نگرش آنها ایجاد شده است.
رادیو هلند گزارش داد یوهان فن در دانگ، هنرمند هلندی مبدع این اثر از یک شماره تلفن همراه استفاده کرده تا نشان دهد که خدا همیشه و در هرجا در دسترس است.
با این حال منتقدان می گویند این طرح مومنان و معتقدان به مسائل دینی را به استهزاء می گیرد.
این نمایشگاه در شهر خرونینگن هلند برپا شده و بازدید کنندگان با گرفتن شماره "تلفن خدا" این پیام را خواهند شنید: "این صدای خدا است. من در حال حاضر قادر نیستم با شما صحبت کنم، اما لطفا پیام خود را بگذارید."
قرار است محتویات پیام ها مخفی بماند و به عنوان بخشی از اثر هنری تلقی نمی شود.
او افزود: "این پیام ها رازی است بین خدا و مردمی که [با او] تماس گرفته اند."
او توضیح داد: "در گذشته شما برای دعا کردن به کلیسا می رفتید، و اکنون موقعیتی وجود دارد که تنها از طریق تلفن تماس بگیرید و به شیوه ای مدرن صحبت هایتان را با خدا درمیان بگذارید."
هدف از ارائه این اثر تشویق و تحریک به گفتگو درباره اولویت ها در زندگی مدرن است.
این خط تلفن به مدت شش ماه فعال باقی خواهد ماند و پیام متقاضیان و علاقمندان را دریافت خواهد کرد.
برخی مومنان در جمکران حرفهای خود را خطاب به امام زمانشان در نامه ای می نویسند و آن را در چاه عریضه می اندازند.اگر آنها از این ارتباط مکاتبه ای لذت می برند و احساس تعلق خاطر به امامشان را این گونه نشان می دهند آیا ما حق داریم به آنها توهین کنیم یا آنان را نادان بنامیم؟
نهم ربیع الاول
سالروز آغاز ولایت و امامت و زعامت
آخرین سحاب رحمت و یگانه ذریه ذخیره دودمان آل طاها،
حضرت مهـدی مـوعـود (عج) بر منتظران و چشم انتظــاران ظهــور تبریک و تهنیت باد.
مهدیا!
جانها، شورانگیز از یاد دلربای توست. شقایق های شادی بشر، در شبستان شیدایی تو می کاود و شایسته ترین بندگان خدا، شب ها و روزها، شرط تداوم حیات خویش را در آویختن به شاخه طوبای محبت تو می دانند.
یارا!
دلها به یاد تو می تپد و روشنی نگاه منتظران به افق خورشید ظهور توست ... ای برترین افق برای پرواز پرندگان آرزو، ای تجلی آبی ترین آسمان امید، ای منتهای برترین خیال هستی، ای آرمان همه چشم انتظاران، دنیا نیازمند ظهور توست، و قلب انسانها به شوق زیارت روی دلربای تو می تپد.
ای قلب عالم امکان، بیا و گـَرد گامهایت را توتیای چشمانمان قرار ده. بیا که نوای دل انگیز توحیدت را با گوش جان شنواییم.
مولا جان بیا! ...
شرایط سخت است
سخت تر نیز میشود
ولی همیشه
حق بر باطل پیروز است
مهم انتخاب حق است
که به لطف حق میسر است و بس
با ظهور امام زمان عج نیز
اوضاع سخت تر خواهد شد
برای سختی های پیش از ظهور و پس از ظهور
آماده شدن حق مسلم ماست
به لطف حضرت حق
نهج البلاغه هرگز به اهمیت و اعتبار قرآن کریم نرسیده و نخواهد رسید. چه از آن جهت که ممکن است به نهج البلاغه ی تدوین شده توسط سید رضی بزرگوار خطای جمع آوری و ... راه یافته باشد و چه از آن جهت که مبدء قرآن کریم خداوند متعال است. قرآن کتابی الهی است که از زبان پیامبر ص جاری شده و حتی با زبان و ادبیات بشری پیامبر ص متفاوت است.
اما نهج البلاغه وضعیتی متفاوت دارد. بشری و مملو از ظرافت های اندیشه ی کمال یافته بشری متاثر از تعالم انبیاء است. نهج البلاغه گرچه بشری است ولی روح کتاب خدا و تعالیم پیامبر خدا و روح الهی خلیفه الله در آن بروز یافته است
به دلیل گزیده بودنش،
به دلیل انتساب به زندگی و اندیشه و عمل علی علیه السلام
و به دلایل دیگر،
حکایتی متعالی از کوشش و عمق اندیشه و احساس انسانی کامل است
نهج البلاغه ی علی ع برای
مبارزان عدالت و آزادی
عاشقان و عارفان
حکیمان
و همگان پربها و زیباست
عبرت از مرگ یاران / حضرت علی در پی جنازه ای می رفت و شنید که مردی میخندد:
گویی مرگ بر غیر ما نوشته شده
و حق جز بر ما واجب گردید
و گویا این مردگان مسافرانی هستند که به زودی باز میگردند
در حالی که بدن هایشان را به گورها می سپاریم
و میراث شان را میخوریم
گویا ما پس از مرگ آنان جاودانه ایم!
آیا چنین است که اندرز هر پنددهنده ای از زن و مرد را
فراموش می کنیم و خود را نشانه ی تیرهای بلا و آفات قرار دادیم؟
چقدر فاصله بین دو عمل دور است:
عملی که لذتش میرود و کیفر آن می ماند
و عملی که رنج آن میگذرد و پاداش آن ماندگار است
از دست دادن فرصت
باعث اندوه میشود
دو تن به خاطر من به هلاکت رسیدند
دوست افراط کنند و دشمن دشنام دهند
چه بسا کسی که با نعمت هایی که به او رسیده
به دام افتد
و با پرده پوشی بر گناه
فریب خورد
و با ستایش شدن
آزمایش گردد
و خدا هیچ کس را همانند مهلت دادن نیازمود
هر گاه نیکوکاری بر روزگار و مردم آن غالب آید
اگر کسی به دیگری گمان بد می برد
در حالی که از او عمل زشتی آشکار نشده
ستمکار است
و اگر بدی بر زمانه و مردم آن غالب شود
و کسی به دیگری خوش گمان باشد
خود را فریب داد
لینک مطلب:
یادت بوی عشق می دهد، عشقی شیرین و روح افزا! قاب عکسی کنار نقاشی حرمت روبروی دلمان است، بعد از هر نماز رو به مشهدت می ایستیم و با خود نام و یاد تو را نجوا می کنیم
کلمه - زهرا یگانه : نامت بوی سفر می دهد، سفر غربت! نشانه های آن سفر را گم نکرده ایم، در گذار از جاده ها، آن صدای سترگ را دوباره می شنویم و هربار کلمه لااله الاالله، ذرات وجودمان را به خود می خواند.
یادت بوی عشق می دهد، عشقی شیرین و روح افزا! قاب عکسی کنار نقاشی حرمت روبروی دلمان است، بعد از هر نماز رو به مشهدت می ایستیم و با خود نام و یاد تو را نجوا می کنیم.
آقاجان! یکبار دیگر نصیبمان کن تا برروی آجر فرشهای بارگاهت به دنبال ردپای آهوی بی پناهی که ضامنش شدی بگردیم و از همان مسیر زیر آسمانی با طاقهای آینه کاری بایستیم و سربر دامن ضریحت بگذاریم و درد دلهایمان را مویه کنیم.
آقاجان! یک بار دیگر قمستمان کن تا از لابلای پنجره خورشیدی فولاد باورهایمان را مرور کنیم و برای دلهایمان شفا بخواهیم...
آقا جان...





فکر کنم عنوان یادداشت بهتر بود این باشد:
شعور اموی و شعار محمدی ص
لینک مطلب از وبلاگستان:
چند صفحه در پاسخ شبستری و سروش و گنجی نوشته اید؟! اصلاً چند صفحه از سخنان آنان را خوانده اید؟اساساً روزی چند صفحه مطالعه می کنید؟! آیا پاسخ یک شبهه علمی را باید یک فرمانده نظامی و یا یک روضه خوان بی سواد بدهد؟! آیا امامان ما پاسخ شبهات مخالفان خود را با روضه خواندن و گریاندن مردم می دادند؟!
حکمت ۴۶۵ نهج البلاغه:
(حضرت در ستایش انصار فرمود:) به خدا سوگند! آنها اسلام را پروراندند، چونان مادری که فرزندش را بپروراند، با توانگری با دست های بخشنده و زبان های برنده و گویا.
ایام سوگواری حضرت رسول اکرم ص و امام حسن مجتبی و امام علی بن موسی الرضا علیهم السلام بر همگان تسلیت باد
========================
هدف اخلاقی بعثت حضرت محمد ص را در رفتار و عمل ایشان و فرزندان و پیروان شان به تناسب می بینیم. اگر در کسی یا گروهی یا کشوری نمی بینیم، یا اشکال از چشمان و درک ماست و یا دلیل دوری آنها از این تعالیم است.
لینک مطلب:
ای یزید، آیا تو گمان میکنی حالا که آمدهای عرصۀ زمین را بر ما تنگ کردهای و جای امن و امان و آزادی برای ما باقی نگذاشتهای، و آفاق و کرانههای آسمان را هم بر ما تنگ کردهای و امروز اسیر دست تو شدهایم، - ما را در یک قطار ردیف میکنند و پیش تو میآورند و تو بر ما قدرت و توانایی یافتهای، - آیا تو فکر میکنی که این بدان جهت است که خدا خواسته است ما ذلت داشته باشیم و خدا خواسته است که تو عزت داشته باشی؟ آیا فکر میکنی که این به خاطر مقام والای تو و جلالت قدر توست که بینیات را کشیدهای و با تکبر به سوی خود نظر افکندهای، دست شادی بر سینه میکوبی و شاخهایت را از غرور تکان میدهی؟ حالا که میبینی دنیا برای تو جمع شده؛ حالا که میبینی کارها برای تو رو به راه شده؛ حالا که میبینی آن فرمانروایی که از آن ما بود پاک و خالص، بیمدعی در اختیار تو قرار گرفته؛ آی یزید، آرام! آرام! با جهل و نادانی و از روی جهل و نادانیات چنان خیرهسری و سبکی و کمظرفی نشان نده! آیا یادت رفته کلام خدا را که: کافران خیال نکنند اگر ما به آنها مهلتی میدهیم برای این است که ما میخواهیم به آنها خوبی کنیم؛ ما به آنها مهلت میدیم تا ا ینها در طغیانشان تا آنجا که پای سقوط برسد پیش روند و برای آنها سرانجام شکنجهای خوارکننده است؟»
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
لینک مطلب:
گاندی پیرو ادیان ابراهیمی نیست اما پیام حسین به جهانیان رادریافت می کند و می گوید :«من برای هند چیز تازهای نیاوردم؛ فقط نتیجهای را که از مطالعات و تحقیقهایم درباره تاریخ زندگی قهرمانان کربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند کردم. اگر بخواهیم هند را نجات دهیم واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی علیهالسلام پیمود».
ترجمه خطبه ٢٣٩ نهج البلاغه ترجمه مرحوم محمد دشتی
فضائل اهل بیت پیامبر ص
خاندان پیامبر ص مایه حیات دانش، و نابودی جهل اند. بردباری شان شما را از دانش آنها خبر میدهد، و ظاهرشان از صفای باطن، و سکوتشان از حکمت های گفتارشان با خبر می سازد، هرگز با حق مخالفت نکردند و در آن اختلاف ندارند.
آنان ستون های استوار اسلام، و پناهگاه مردم می باشند. حق به وسیله آنها به جایگاه خویش بازگشت، و باطل از جای خویش رانده و نابود، و زبان باطل از ریشه کنده شد.
اهل بیت پیامبر ص دین را چنان که سزاوار بود، دانستند و آموختند و بدان عمل کردند، نه آنکه شنیدند و نقل کردند، زیرا راویان دانش بسیار، اما حفظ کنندگان و عمل کنندگان به آن اندکند.
... فان رواه العلم کثیر، و رعاته قلیل
حکمت ۴۶٣ نهج البلاغه:
دنیا برای رسیدن به آخرت آفریده شد، نه برای رسیدن به خود
حکمت ۴۵٩ نهج البلاغه:
تقدیر الهی چنان بر محاسبات ما چیره شود که تدبیر، سبب آفت زدگی باشد
ترجمه خطبه ۴٢ نهج البلاغه از مرحوم محمد دشتی:
پس از پایان جنگ جمل در ١٢ رجب سال ٣۶ هجری امام وارد کوفه شد، مردم به استقبال آمدند. آن حضرت وارد مسجد جامع شد دو رکعت نماز خواند و سخنرانی طولانی ایراد کرد که بخشی از آن این خطبه است:
پرهیز از آرزوهای طولانی و هوا پرستی
ای مردم! همانا بر شما از دو چیز میترسم،
هواپرستی و آرزوهای طولانی.
اما پیروی از خواهش نفش، انسان را از حق باز میدارد،
و آرزوهای طولانی، آخرت را از یاد می برد.
اگاه باشید! دنیا به سرعت پشت کرده و از آن جز باقیمانده ی اندکی از ظرف آبی که آن را خالی کرده باشند، نمانده است.
بهوش باشید که آخرت به سوی ما می آید.
دنیا و آخرت، هر یک فرزندانی دارند. بکوشید از فرزندان آخرت باشید، نه دنیا. زیرا در روز قیامت، هر فرزندی به پدر و مادر خویش باز میگردد. امروز هنگام عمل است نه حسابرسی، و فردا روز حسابرسی است نه عمل.
ترجمه خطبه ٢۴١
(در این سخنرانی، یاران را به جهاد تشویق میکند؛)
تشویق برای جهاد
خدا شکرگزاری را برعهده شما نهاد، و امر حکومت را در دست شما گذارده، و فرصت مناسب در اختیارتان قرار داده است، تا برای جایزه بهشت با هم ستیز کنید.
پس کمربندها را محکم ببندید و دامن همت بر کمر زنید، که به دست آوردن ارزش های والا با خوش گذرانی میسر نیست! چه بسا خواب های شب که تصمیم های روز را از بین برده، و تاریکی های فراموشی، که همت های بلند را نابود کرده است.
دیروز در مراسم اختتامیه جشنواره ولاء یکی از شاعران وبلاگنویس به نام مهدی استخر، قطعه زیبایی خواند و اشاره کرد به اینکه برای بیان حماسه حسینی باید از ادبیات حماسی استفاده کرد. نکته مهم و جالبی بود.
اینکه پیشوایانی
با روش های مختلف
و منطق مشترک زندگی
برای پیروی
پیش رو داریم
نعمتی بزرگ است
آنان همانند اهل روزگار خویش زندگی میکردند
ولی با استانداردی متفاوت
سوار مرکب میشدند
کار میکردند
خرید میکردند
سخن میگفتند
معاشرت میگردند
به سفر کاری و تجاری میرفتند
شغل داشتند
خانواده داشتند
زندگی میکردند
فخرالسادات محتشمی پور:
زنان می گویند:
حسین زمانه ! برای احیای دین جدت قیام کن و برای احیای انقلابی که پدرت روح الله خمینی رهبری کرد.تو نشستن را مپسند ما هم زینب وار پشتیبانیت می کنیم و آمده ایم برای بیعت برای تجدید پیمان و محکم کردن میثاق ها
اخیرا دو سایت خبرگزاری فارس و رجا نیوز را دیدم که به نوعی متعرض یادداشتی از خانم فخرالسادات محتشمی پور شده بودند. برای بار دیگر به عقل و درایت اصلاح طلبان خط امامی آفرین گفتم و بر نادانی افراطی ها شکرگزاری کردم. الحمد لله
شیعیان علی علیه السلام به الگو بودن امام حسین و دیگر ائمه علیهم السلام و حضرت فاطمه و زینب س برای همگان و در همه ی اعصار اعتقاد دارند. حسینی (چون حسین ) بودن پیام اصلی انقلاب اسلامی ایران است که افراطیون علیرغم شعار، نه به آن عاملند و نه اظهار آن را از دیگران و به ویژه خط امامی ها تحمل میکنند.
حالا چی شده که نسبت پیروی از امام حسین ع برای محبوب ترین چهره سیاسی کشور یعنی آقای خاتمی، که شخصیتی مذهبی نیز هستند، اینقدر اصولگرایان افراطی را برآشفته است؟! یا مثلا ابراز تعلق خاطر یکی از فعال ترین زنان سیاسی کشور به حضرت زینب س و الگوگیری زنان از ایشان اینقدر آنها را به هم ریخته است؟!
دلیلی که بنظر رسید این است که اصولگرایان افراطی آنقدر دروغ گفته اند که تصور میکنند واقعا دینی رفتار میکنند و خط امامی های مقابلشان بی دین هستند. البته طبیعی است. در زمان امام نیز مرتجعین خون به دل امام میکردند و حتی نقل میکنند که اگر فرزند امام از کاسه ای آب میخورد، آن را نجس میدانستند.
نادانی افراطیون بزرگترین فرصت اصلاح طلبان برای بازگرداندن کشور به مسیری است که تا پیش از دولت نهم در پیش داشت.
شاید یکی از بهترین نمونه های امر به معروف و نهی از منکر در تاریخ اسلام، رفع اشکال وضو گرفتن یک پیرمرد توسط حسنین بود. امام حسن و امام حسین علیهم السلام چه کردند؟
پیرمرد را حکم خویش در مسابقه وضو گرفتن و تعیین صحت نوع وضو خود قرار دادند. پیرمرد متوجه خطای خود شد.
بعضی میگویند این هنر و ظریف عمل کردن حسنین ع است. در حالیکه به واقع موضوع امر به معروف و نهی از منکر موضوعی ظریف است که به دست هر کس و به هر شکل عملی نخواهد شد.
شناخت گروههای تندروی و غیر اصیل چندان دشوار نیست. کافی است به معیارهای اصلی رجوع کنیم. یکی از این معیارها انجام امور در غیر جای آنهاست.
انقلابی ترین مواضع را در شرایط صلح میگیرند. مثلا در شرایط که پیامبر ص به صلح حدیبیه می اندیشند، سخن از جنگ و شهادت میزنند و زمانی که ماموریت خطرناک پیش می آید، جا میزنند و در جنگ احد نیز تا دور دست ها می گریزند.
در غوغای جنگ صفین، علی ع را تهدید و مجبور به توقف جنگ و پذیرش صلح میکنند و به هنگام صلح، شمشیر میکشند و خون زنان و مردان بیگناه را می ریزند.
در شرایط مبارزه با شاه، سخن از کوتاه آمدن میکنند و در شرایط آرامش و وجود جمهوری اسلامی، از خشونت میگویند.
زینب س با مصیبتهایی که دیده بود، کنترل خود را از دست نداد. به عنوان مسئول اصلی بازماندگان، به بهترین روش عمل کرد. خطیب کوفه و شام بود و آنقدر زیبا و محکم سخن گفت که گویی علی سخن میگوید.
نهضت حسین ع با تبلیغ زینب تکمیل شد و پایه های حکومت یزید را ویران کرد. کارناوال شادی به راه انداختند که به روضه امام حسین ع و یاران کربلایی اش تبدیل شد.
تاثیر جنایت کربلا به حدی بود که مدینه و مکه نیز شوریدند و حتی ولیعهد خلیفه و فرزند یزید، معاویه مدت کوتاهی پس از مرگ زودهنگام یزید از خلافت استعفا داد و حکومت از خاندان ابوسفیان خارج شد.
شام دیگر بر سفیانی ها رام نشد و کوفه نیز اسیر نهضت توبه کنندگان ( توابین ) شد. تا سالهای سال این جنبش امام حسین ع و کربلای او به مبارزان علوی ( منتسب به خاندان علی ع ) انگیزه ی مبارزه میداد.
خاندان پیامبر ص شاه بیت همه ی تلاشها بود و نهایتا عباسیان نیز با به میراث گرفتن تشکیلات سیاسی و تبلیغی محمد بن حنفیه فرزند علی علیه السلام و ادعای خویشاوندی با پیامبر ص به قدرت سیاسی دست یافتند.
لینک خبر:
به گزارش خبرنگار «آینده»، وی با اشاره به این که هدف قیام امام حسین(ع) نجات دین از تحریفات بوده، به بیان درد و دل های خود و انتقاد از برخی کج فهمی ها به نام دین پرداخت.
استاد فاطمی نیا اظهار داشت: این افراد کج فهم حتی علامه طباطبایی را کافر می خواندند و به چهره ای چون آیت الله العظمی بهجت که مثل ایشان در حال حاضر نداریم، تهمت دروغگویی می زنند.
وی توضیح داد: یک سی دی درست کرده اند که در آن یک روحانی سید با محاسن از قول آقای بهجت می گوید: در جوانی من، سید ابوالحسن اصفهانی گفت قمه بزنید و 700 مجتهد قمه زدند و من هم لای آنها رفتم و قمه زدم.
استاد فاطمی نیا گفت: من بعدا خدمت آیت ا... بهجت رفتم و موضوع را از ایشان پرسیدم. ایشان گفتند، سید ابوالحسن می خواست جلوی قمه زنی را بگیرد، ولی نتوانست. اما وقتی پیش فردی که در سی دی سخن گفته بود، رفتم، گفت : پس آقای بهجت دروغگو است و باید نمازهایی که پشت سر ایشان خوانده ایم، اعاده کنیم!
لینک مطلب:
آنتوان بارا، نویسنده و روزنامه نگار برجسته مسیحی گفت: اگرحسین (ع) از آن ما مسیحیان بود در سراسر کره زمین برای او منبر و پرچم برمیافراشتیم و مردم را با نام حسین به مسیحیت فرا میخواندیم.
آنتوان بارا، نویسنده مسیحی و نویسنده کتاب "حسین در اندیشه مسیحی"، در اتحادیههای مختلف از جمله باشگاه بینالمللی کتاب علمی نیویورک، شورای عالی تصمیمگیری با رتبه گراند مستر و سازمان جهانی روزنامهنگاران در پراگ عضویت دارد.
لینک خبر:
کربلا در قلبمان جای دارد و از تکرار فجایعی همانند واقعه کربلا به ستوه آمده ایم
عبیدالله پسر زیاد است. زیاد بن ابیه پدرش بود که به وعده ی معاویه و پس از شهادت امام علی ع به معاویه پیوست و معاویه او را برادرش خواند. مادر زیاد مرجانه شناخته شده بود ولی پدرش نه. معاویه نسب پدری او را با خود یکی اعلام کرد تا از همکاری و قدرت وی برخوردار شود. بنابر این عبیدالله بن زیاد پسر عموی یزید است.
از آن سو مسلم بن عقیل نیز پسر عموی امام حسین ع است. عقیل نیز روزگاری به قهر از برادر دور بود و پسرش چنین مردانه حماسه آفرید.
لینک مطلب:
می دانیم که قرنها گریه بر ظلمی که بر این انسان کامل، الگوی پایدار، راهبر و راهنما و اسوة آزادی و آزادگی رفته، نتوانسته است مدعیان پیروی او را حتی گامی به راه حسینی بودن نزدیک کند، هرچند در زنده نگه داشتن یاد او تأثیری بسزا داشته است. و می دانیم که طی چند دهة اخیر، چه گفتارها که بر زبان گویندگان نیامده و چه نوشتارها که از قلم اندیشمندان نتراویده تا با توجه به ضرورت درک فلسفة قیام حسینی، و از طریق تجزیه و تحلیل حوادث پرشمار و مهم این نهضت، آن را به مکتبی زنده که هرروزه بتوان در آن زانوی تلمذ زد مبدل سازد تا راه حسین را آنگونه که بوده به ما بشناسانند. با ابن همه، با نیم نگاهی به خود و پیرامونمان، می توانیم این حقیقت تلخ را بخوبی دریابیم که حسین (ع) هنوز هم غریب است
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
لینک خبر:
کروبی تصریح کرد: مهمترین هدف امام حسین(ع) در قیام خود آزادی انسان و رهایی اش از زیر ستم است، پس چرا در جامعه ما تملق، چاپلوسی ، تزویر، حقه و اموری از این قبیل بهوجود آمده است. این نشان میدهد که ما نتوانستهایم منطق امام حسین(ع) را در جامعه پیاده کنیم. انسانهای متعدد و کج اندیش از محرم سوء استفاده میکنند و بسیاری از نخبگان نیز به خاطر منافع سیاسی و شخصی خود افکار عمومی را تنویر نمیکنند.
دبیرکل حزب اعتماد ملی در ادامه سخنان خود با انتقاد از برخی خرافهگوییها در جامعه اظهارداشت: میبینیم که برخی حرفهایی میزنند که با اندیشهی امام(ره) منافات دارد و جمع زیادی هم در برابر این سخنان سکوت کردهاند. آیا انقلاب ما و جمهوری اسلامی و فداکاریهایی که برای آن شد برای این بود که اسلام این گونه معرفی شود؟ آنهم زمانی که صحابه حضرت امام(ره) هنوز هستند و در راس انقلاب مجتهد فرزانهای که شاگرد امام(ره) نیز میباشد، قرار گرفتهاند. از امام زمان(عج) و هم چنین از حادثه کربلا خرافی حرف زدن دور از اندیشههای حضرت امام(ره) است.
کروبی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اصل انقلاب پاک و ارزشمند است و باید به راهی که امام(ره) برای ما ترسیم کرده است، برگردیم. اسلام با رای و حضور مردم باید بر جامعه حکومت کند و این همان جمهوری اسلامی است.امام(ره) معتقد بود که نقد و تذکر در جامعه نعمت است و همه باید این فرصت را داشته باشند که همدیگر را نصیحت کنند. امیدوارم اسلام شفاف و روشن و آن اسلامی که حضرت امام(ره) مبلغ آن بود و نام آن را اسلام ناب محمدی گذاشته بود، هر چه بیشتر تقویت شود.
کروبی هم چنین با انتقاد از رواج فرهنگ تملق گویی و خرافه پرستی گفت: برخی حرفهای خرافاتی شاه را دوباره تکرار میکنند. شاه میگفت در امام زاده داوود امام زمان(عج) او را کمک کرده است که از کوه نیفتد و برخی چنین سخنانی را برای فریب و نیرنگ مردم به کار میبرند. حتی حرفهایی میزنند که آدم وحشت میکند و این در حالیست که رهبری و مسوولان همه علیه این گونه حرفها موضعگیری کردهاند، اما باز هم ادامه دارد و در نشریات منتشر میشود.
لینک خبر:
خیلی جالب است که حسین(ع) جهت حرکت خود را «امر به معروف و نهی از منکر» می داند. یعنی جلوگیری از انحراف قدرت و رسوا کردن قدرت و رسوا کردن سلطنت متکی بر چپاول و امپراطوری متکی بر آزادی کشی و تبعیض را امر به معروف و نهی از منکر می داند
لینک مطلب از وبلاگستان:
در تکمیل پیش در آمد پست شب عاشورا ، شب انتخاب
سالهاست که در نقل قولهای شب عاشورا می شنوم که می گویند امام حسین در شب عاشورا ، همراهانش را فراخواند و انتخاب ماندن یا رفتن را به خودشان واگذار کرد .اینکه رهبر چنین قیامی با وجودیکه از عمق تاثیر رفتارش در تاریخ آینده شیعه باخبر است و از طرفی راز رستگاری را در ادامه راه می داند و در جای دیگری اشاره دارد که فقط برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده است در آخرین مراحل سفرش به همراهان فرصت دوباره فکر کردن و انتخاب می دهد و نشان میدهد به حق انتخاب همراهانش بیش از پرتعداد بودن یارانش اهمیت می دهد و با طرح این پیشنهاد یارانش را در انتخاب حتی رستگاری آزاد می گذارد .
از طرفی امام حسین ، مناسب ترین زمان برای این انتخاب را شب قبل از واقعه دانسته است چرا که در این شرایط هم امنیت جانی ، منصرف شدگان تامین است و هم آبروی آنها را در قبال دیگر همراهان حفظ خواهد شد . یعنی حفظ جان و آبروی یاران جدا شده به اندازه یاران باقی مانده ارزشمند است و آنها نباید گزندی از بابت این انتخاب ببینند .
این است رفتار پیشوایی که آزادگی را بر دینداری مقدم میداند .
زمانی بود که گروهی گفتند:
امام حسین ع علم غیب میدانست به اذن خدا، و راهی جز شهادت نبود. هدف او شهادت بود. او شهید آگاه بود.
گروهی دیگر گفتند:
امام حسین ع به حکم ظاهر برای تشکیل حکومت و پاسخ به درخواست بیعت، به کوفه میرفت و اگر میگذاشتند، حکومتی بر پا میکرد. هدف او تشکیل حکومت بود.
و امام حسین بر اساس علم و تکلیف عمل کرد و ما هنوز در سخن گفتنیم.
لینک مطلب از وبلاگستان:
* حسین بیشتر از آب، تشنه لبیک بود. اما افسوس که به جای افکارش، زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند. (دکتر علی شریعتی)
* از یک صفت امام حسین بیشتر از دیگر صفاتش خوشم میاد. شجاعت و مردانگیش. چیزی که تو دنیای امروز هی داره کمتر و کمرنگ میشه.
الان داشتم فکر میکردم اگه امام حسین امروزی بود احتمالا خیلیا بهش میگفتن تسلیم شو. تو نمیتونی با یه قدرتمند بجنگی، پس فایده اش چیه خودت و زن و بچه ات رو به کشتن بدی؟ شاید هم به خودش و یارانش میگفتن گروهک تروریستی! کسی چی میدونه؟
اما امام حسین با علم به اینکه امکانات جنگی و نفراتش کمتر هست رفت روبروی سپاه یزید جنگید تا ثابت کنه در برابر ظلم و زورگویی نباید تسلیم شد، نباید مسامحه کرد. هیچ توجیهی برای سکوت و سازش با ظالم وجود نداره. بالاخره باید یه نفر روبروی ظالم بایسته تا وجدانهای بیدار خودشون قضاوت کنن. تا ظالم های بعدی پرورده نشن. همین که این فرهنگ مردانگی زنده مونده خودش کلیه.
الان بین یکسری مد شده، فلانی زورش بیشتره تو نمیتونی از بینش ببری پس تسلیم شو و چیزی هم نگو. تسلیم در برابر زورگویی، سازش با ظالم تو فرهنگ امام حسین نیست… من همینش رو ستایش می کنم.
دکتر شریعتی همین رو میگه. امام حسین تشنه آب نبود، تشنه لبیک بود. هنوز هم هست. تشنه کسانی که تسلیم زور نمیشن. کسی رو میخواد اگه دین نداره، لااقل آزاداندیش باشه. حق رو به ظالم نده.
اصلا شاید برای همین گفته هل من ناصر ینصرنی؟ و نگفته هل من آدم ینصرنی یا هرچیزی تو این مایه ها. پیشفرضش این بوده که کسی که میخواد اون رو یاری کنه، قبلا می بایست یاری کردن و فدا کردن رو بلد باشه. مردانگی و آزادی تو وجودش باشه…
* من از تسلیت گفتن خوشم نمیاد، من به امام حسین افتخار می کنم…
یادداشت این نوبت شامل سه بخش است .
پیش درآمد :
سالهاست که در نقل قولهای شب عاشورا می شنوم که می گویند امام حسین در شب عاشورا ، همراهانش را فراخواند و انتخاب ماندن یا رفتن را به خودشان واگذار کرد .اینکه رهبر چنین قیامی با وجودیکه از عمق تاثیر رفتارش در تاریخ آینده شیعه باخبر است و از طرفی راز رستگاری را در ادامه راه می داند و در جای دیگری اشاره دارد که فقط برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده است در آخرین مراحل سفرش به همراهان فرصت دوباره فکر کردن و انتخاب می دهد و نشان میدهد به حق انتخاب همراهانش بیش از پرتعداد بودن یارانش اهمیت می دهد و با طرح این پیشنهاد یارانش را در انتخاب حتی رستگاری آزاد می گذارد . این است رفتار پیشوایی که آزادگی را بر دینداری مقدم میداند .
خاطره :
مادربزرگی دارم که سالها مجلس روضه برگزار میکرد ( نمیدانم همچنان ادامه می دهد یا خیر ) بعد از جنگ زدگی در خرمشهر مجبور به سفر به شیراز شد و مجالس را در شیراز دایر می کرد . نه ، ده ساله که بودم معمولا دوست داشتم به منزل مادر بزرگ بروم و کمتر پیش می آمد که شبهای محرم شیراز باشیم چرا که بوشهر مجالس عزاداری گرم بود و فاصله چهار ، پنج ساعته و نیز مصادف شدن این ایام گاه گاهی با ایام درس اجازه نمی داد . به هر حال دوسه سالی ازدوران کودکی این روزها و شب ها را در شیراز تجربه کردم . با اشتیاق زیاد به کتابخانه منزل مادر بزرگ سرک می کشیدم یادم هست که حساسیت خاصی روی کتاب هایش داشت بخصوص ادعیه و اشعار مرتبط با روضه اش .من هم که کنجکاوی امانم نمی داد مرتب در حال سوال پرسیدن بودم و او هم با حوصله جواب می داد .
عصر تاسوعا معمولا به دارالرحمه (قبرستان شیراز) می رفت و شب در حسنیه حضرت آستانه مراسم روضه زنانه داشتند . مراسم سنتی که گویا از بوشهر به سایر شهرهای جنوب رفته بود به این ترتیب که از نیمه های شب بعد از خواندن دعا و قرآن تا اذان صبح بیدار می ماندند و عزاداری می کردند و به این مراسم خاص صبحدم ( ح را با کسره بخوانید) می گفتند .
همیشه سینه زنی های این مراسم در ذهنم می ماند و اشعاری که معمولا از بین کارهای فائز یا باباطاهر انتخاب می شد .بعدتر ها میدیدم مادربزرگ بطور مثال از کتاب ای اشکها بریزید حسان اشعاری را انتخاب می کرد میخواند.معتقد بود که جوانتر ها با این اشعار بیشتر ارتباط برقرار می کنند. برایم حالب بود که به گروه مخاطبش فکر می کرد و برای آنها تدارک می دید . مثلا این بیت جذابیت زیادی داشت :
چه دشوار است پیمودن به راه عشق محمل ها
زداغت ای گل عطشان شرار افتاده در دل ها
در جنوب به ویژه در بوشهر نوحه سرایان زیادی نبودند پیشتر ها . مثلا من صدا و سبک (گراشی) را یا( ناخدا) را خیلی دوست داشتم تقریبا سبکی که بعدتر ها نوحه خوان جوانی در مراسم خاکسپاری امام خمینی باب کرد (حسین فخری) . یا سنت شروه خوانی که البته بیشتر بروی اشعار فائز دشتستانی بود و نام بخشو را در ذهنم تداعی می کند .
البته عده ای معتقد بودند سبک سینه زنی در شهرهای جنوبی همان مدل دایره ای که نوحه خوان در وسط قرار می گرفت و عزاداران اصطلاحا (واحد ) سینه می زدند از بین اعراب به جنوبی ها آمده است .
دیگر موردی که همیشه در این ایام در بوشهر میدیدم این بود که بغیر از تعزیه که در میدان های شهر اتفاق می افتاد اصلا دسته عزاداری به خیابان ها نمی آمد تا روز تاسوعا که کاروان نمادین همان تعزیه در محلات راه می افتادند و روز عاشورا که دسته سینه زنان هم دنبال این کاروان سینه زنی میکردند از ابتدای یک خیابان در محله اصلی تا انتهای همان خیابان و زنها تنها ناظر بودند و به دنبال دسته ها راه نمی افتادند .
نمی دانم هنوز هم این رسم ها جاری است یا نه اما خاطره اش در ذهنم همچنان باقی مانده است
در پایان :
دوست دارم یادی کنم از هموطنان مسلمانم که در عملیات تروریستی همین روزهای اخیر ، در کاظمین جانشان را از دست دادند . امیدوارم روزی فرارسد که دیگر شاهد نبردهای یک طرفه و نابرابر نباشیم و البته مظومیت این بندگان خدا را هم فراموش نکنیم .
پیشوایان حق از پیامبران تا ائمه همگی آرمان واحدی داشتند و اگر در شرایطی متفاوت قرار میگرفتند، روش هایشان تغییر میکرد. امام حسن و امام حسین علیهم السلام نیز چنین بودند. به ظاهر دو روش متفاوت ولی اگر کسی به آرمان و منطق حرکت آنها توجه کند، یگانگی آن دو بزرگوار را درک خواهد کرد.
ظاهر بینان از این دو امام، دو نگاه و جهان بینی متفاوت میسازند. اگر مخالف باشند، یکی یا هر دو را نفی میکنند و اگر موافق باشند، حکم به ظاهر میدهند و حسن و قبح ذاتی افعال را انکار میکنند.
بت شکنی و ظلم ستیزی این دو بزرگوار مثال زدنی است. در میان پیامبران، ابراهیم خلیل الله و در میان امامان، امام حسین ع مثال زدنی اند.
پیامبران پس از ابراهیم، از سلاله ی او و امامان پس از امام حسین، نیز از سلاله او هستند.
لینک مطلب:
تا قیامت قطع استبداد کرد
موج خون او چمن ایجاد کرد
بهر حق در خاک و خون گردیده است
پس بنای لا اله گردیده است
مطلب کامل را در ادامه ببینید
لینک مطلب:
مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند)، می گوید : من زندگی امام حسین(ع)، آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجه کافی به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین(ع) پیروی کند
لینک مطلب:
این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است با حلول ماه محرم ، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد. ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد ، ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغ باطل بر جبهه ستمکاران و حکومتهای شیطانی زد،ماهی که به نسلها در طول تاریخ ، راه پیروزی بر سر نیزه را آموخت ، ماهی که شکست ابرقدرتها را در مقابل کلمه حق به ثبت رساند، ماهی که امام مسلمین، راه مبارزه با استکباران تاریخ را به ما آموخت ، راهی که باید مشت گره کرده آزادیخواهان و استقلال طلبان و حق گویان بر تانک ها و مسلسل ها و جنود ابلیس غلبه کند و کلمه حق ، باطل را محو نماید .امام مسلمین به ما آموخت که در حالی که ستمگر زمان بر مسلمین حکومت جابرانه می کند ، در مقابل او اگرچه قوای شما نا هماهنگ باشد به پا خیزید و استنکار کنید و اگر کیان اسلام را در خطر دیدید ، فداکاری کنید و خون نثار نمایید.
لینک مطلب از وبلاگستان:
در دعای عرفه مضمونی وجود دارد که سخن گفتن از آن اگر نگویم ناممکن، می توان گفت بسیار دشوار است. هر چه سخن بگوییم آن مضمون روشن تر نمی شود، پیچیده تر می شود. همان که شبستری سرود:
معانی هرگز اندر حرف ناید
که بحر قلزم اندر ظرف ناید
امام حسین علیه السلام از خداوند می خواهد که جرعه ای از دانایی الهی بهره اش شود. همان دانش و دانایی که به تعبیر مولوی :
قطره ای از باده های آسمان
برکند جان را زمی وز ساقیان
این قطره همان اکسیر فراتر از حقیقت است. همان که جرعه ای از آن خضر نوشیده بود و موسای کلیم با تمام شکوه شگفت انگیزش در برابر خضر نوآموزی شتاب زده می نمود و بود. بی استطاعت صبر...و در اندیشه دریافت دستمزد ساختن دیوار!
" اللهم علمنی من علمک المخزون
الهی حققنی بحقائق القرب
واسلک بی مسلک الجذب..."
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی نوایی
در آن بحرید کاین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی!
علم مخزون و حقیقت قرب و مسلک جذب همان است که در عاشورا اتفاق افتاد.
عاشورا چلچراغ توحید است. درمیان تمام دعا ها که توحید مضمون اصلی آن است؛ دعای عرفه درخشندگی دیگری دارد و در دعای عرفه هم همین فراز از زمره غرر فراز های دعاست.
قطره ای از دانش مکنون خداوندی چشیدن، جامه ای از حقیقت قرب بر جان پوشاندن و در نهایت مجذوب شدن...سالک مسلک جذب بودن!
و این همه را در عاشورا نقاشی کردن و به تعبیر زینب کبرا" تمام زیبایی را نقش ابد نمودن..."
مسلک جذب تعبیری است که ویژه امام حسین است...
آیه الله جوادی آملی در کتاب پرنکته و لطیفی که در باره علامه طباطبایی نوشته اند، و عنوان شورانگیز " شمس الوحی تبریزی" را برای آن کتاب برگزیده اند و علامه طباطبایی را فارابی روزگار ما خوانده اند، در باره شیوه سلوک به چهار روش اشاره کرده اند، . پیروان راه خدا را چهار گروه دانسته اند:
" مجذوب محض و سالک محض و مجذوب سالک و سالک مجذوب"(1)
مسلک مجذوب امام حسین چیز دیگری است. افق بلندی که معرفت توحیدی و جذبه الهی در یک دگر آمیخته اند. نه دیگر از آن معرفت افق بلند تری می توان تصور کرد و نه جذبه ای شورانگیز تر از آن. دلیل! عرفه و عاشورا.
دعای عرفه صحرای سبزی ست که تا همیشه جان انسان ها را تازه می کند و عاشورا موج خونی که به انسان معنا می دهد...
این ملازمه معرفت توحیدی و جذبه الهی گویی همانند ملازمه قرآن مجید و عترت است...همراه و همگون و جدایی ناپذیر...اوج این آمیختگی در ظهر عاشورا در زیر تیغ آفتاب؛ با لب های تفته و سیراب از تیغ آبدار...
حسین کربلایی آب بگذار
که آب امروز تیغ آبدار است
(1)- آیه الله جوادی آملی، شمس الوحی تبریزی، نشر اسراء، ص:299-301
لینک خبر:
خاتمی: امام علی(ع) الگویی برای برای جلوگیری از سوءاستفاده قدرتهای خودکامه و متکبر است
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
لینک مطلب از وبلاگستان:
اکنون بدانید، که اعتقاد به توحید پذیرفته نیست مگر با اعتراف به نبوت محمد (ص). و هیچ اعتقادی و عملی قبول نیست مگر با قبول ولایت و سرپرستی آن کس که خداوند خود او را ولی و سرپرست قرار داده است
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
لینک مطلب:
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحى
خداوند امر و خداوند نهى
که من شهر علمم، علیّم در است
درست این سخن گفتف پیغمبر است
اگر چشم دارى به دیگر سراى
به نزد نبىّ و »وصىّ« گیر جاى
منم بنده اهل بیت نبى
ستاینده خاک پاى »وصىّ«
مطلب کامل را در ادامه ببینید
علی نماینده ی تام و تمام حق و انسانیت است
عشق مردم ایران به علی ع بهترین گواه حق جویی ایرانیان است
نهج البلاغه ی او اندکی است با هدف معرفی بلاغت کلام او ولی همان نیز دریچه ای شد به عظمت های باورنکردنی انسانی در حد خلیفه ی خدا
ولایت او خطی است که از محبت به حق و حقیقت آغاز میشود و به همان پایان می یابد
و در آن همه ی خوبی ها جمع است
ولایت علی
عشق به همه خوبی هاست
من کنت مولاه فهذا علی مولاه
شرایط را ایجاد کردند تا حضرت علی ع سکوت کند. استخوان در گلو و خار در چشم. سکوتی طولانی. گوشی برای شنیدن نبود و شرایطی برای تغییر.
علی نباید سکوت میکرد. یعنی نباید دیگران شرایطی را چنین فراهم میکردند. سکوت او سمبل ظلم به جامعه و پیشوایان راستین است ولی او در این سکوت تقصیری ندارد و بلکه به دلیل صبر و تحمل اش ماجور است.
علی باید سکوت میکرد. یعنی بر اساس شرایط راه درست دیگری نبود. فرصتی جز همراهی با جماعت باقی نمانده بود مگر ویران کردن بنیان ها.
نمونه دیگر به جنگ فرستادن عمار یاسر، پیر مرد صحابی پیامبر ص در جنگ صفین است. عمار به اصرار از علی میخواهد که اجازه دهد به میدان رود تا با شهادت از دنیا برود و علی ع اجازه دادند.
عمار پیش از آغاز جنگ روایتی از پیامبر ص را به یاد سپاهیان دو طرف آورد که کشندگان عمار یاسر، ستمکاران هستند. پس از تصدیق روایت از سوی تعدادی از صحابه پیامبر ص که در هر دو سپاه بودند، همه را به شهادت گرفت که وی در سپاه علی و بر علیه معاویه به جنگ میرود. معاویه دستور داد که کسی عمار را نکشد ولی در نهایت عمار به شهادت میرسد و ولوله ای در سپاه شام می افتد. راه حل مناسب معاویه و عمر و عاص برای کج فهمان همیشه آماده است: این علی است که عمار را به میدان فرستاده است که اگر اجازه نمیداد، عمار کشته نمیشد! و حتی این نکته که : معاویه به کشته شدن عمار راضی نبود!
خوارج و دیگر کج فهمان آن روزگار و این روزگار از درک مسائلی ساده چون این ناتوانند و به همین دلیل بازیچه ی قدرتهای آشکار و پنهان میشوند.
خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر کند
=====================
تصور کنید که علی ع برای حفظ اسلامی که از استادش پیامبر اکرم ص آموخته بود، راه دیگری میرفت. مثلا از جماعت کناره میگرفت و منزوی میشد یا حتی با اسلحه کشیدن و با حمایت ابوسفیان و قریش و یا هر روش دیگر، به قدرت سیاسی چند روزه می رسید. آنگاه حق و باطل به این شفافی از یکدیگر جدا میشد؟
لینک مرجع:
برای تولد امام رضای خود خودمان
چشمههای خروشان تو را میشناسند
موجهای پریشان تو را میشناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگهای بیابان تو را میشناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را میشناسند
هم تو گلهای این باغ را میشناسی
هم تمام شهیدان تو را میشناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را میشناسند
بوی توحید مشروط بر بودن توست
ای که آیات قرآن تو را میشناسند
گرچه روی از همه خلق پوشیده داری
آی پیدای پنهان تو را میشناسند
اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را میشناسند
کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچههای خراسان تو را میشناسند
قیصر امین پور
در طول تاریخ سیاسی ایران، کمتر به رهبری سیاسی برمیخوریم که محبوبیتی مردمی خارج از نسب و موقعیت اجتماعی و حکومتی یا موروثی اش داشته باشد.
امام خمینی چنین بود. نه پدری سرشناس بعنوان پشتوانه داشت و نه از ثروت و قدرت خویشان برخوردار بود و نه بر اساس مناسبات حقوقی و تحصیلات دانشگاهی و یا حمایت نخبگان مذهبی یا سیاسی انتخاب شده بود.
وی در مسیر همراهی با مردم و آرزوها و اندیشه هایشان به چنین موقعیت ممتازی رسید. خودساخته ی راهی منتخب و البته سخت و دشوار بود. او بی تردید یکی از بزرگترین و موثر ترین و محبوب ترین شخصیت سیاسی تاریخ کشور ما بود.
در سالهایی که مقدس نماها در برابر امام خمینی سخن از حضرت مهدی عج میگفتند٬ شعاری شکل گرفت و پذیرفته شد که:
بی عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد
خمینی اخلاقی و مردمی و دینی و ملی بود. نقش محوری وی در تغییر رژیم شاهنشاهی در ایران فراموش نشدنی است. حتی از سوی مخالفانش.
لینک مطلب از مرجع:
امام صادق علیهالسلام فرمودند:
1- طلبتُ الجنة، فوجدتها فی السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.
2- و طلبتُ العافیة، فوجدتها فی العزلة:و تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم، پس آن را در گوشهگیری (مثبت و سازنده) یافتم.
3- و طلبت ثقل المیزان، فوجدته فی شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگینی ترازوی اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی خدا تعالی و رسالت حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآله) یافتم.
4- و طلبت السرعة فی الدخول الی الجنة، فوجدتها فی العمل لله تعالی: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در کار خالصانه برای خدای تعالی یافتم.
5- و طلبتُ حب الموت، فوجوته فی تقدیم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) برای خشنودی خدای تعالی یافتم.
برگ عیشی به گور خویش فرست کس نیارد ز پس، تو پیش فرست
6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فی ترک المعصیة: و شیرینی عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترک گناه یافتم.
7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها فی الجوع و العطش: و رقت (نرمی) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم.
8- و طلبت نور القلب، فوجدته فی التفکر و البکأ: و روشنی قلب را جستجو نمودم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.
9- و طلبت الجواز علی الصراط، فوجدته فی الصدقة: و (آسانی) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.
10- و طلبت نور الوجه، فوجدته فی صلاة اللیل: و روشنی رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.
11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فی الکسب للعیال: و فضیلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم.
12- و طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته فی بغض اهل المعاصی: و دوستی خدای تعالی را جستجو کردم، پس آن را در دشمنی با گنهکاران یافتم.
13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها فی النصیحة لعبادالله: و سروری و بزرگی را جستجو نمودم، پس آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم.
14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته فی قلة المال: و آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در کمی ثروت یافتم.
15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فی الصبر:و کارهای پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شکیبایی یافتم.
16- و طلبت الشرف، فوجدته فی العلم: و بلندی قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.
17- و طلبت العبادة فوجدتها فی الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزکار یافتم .
18- و طلبت الراحة، فوجوتها فی الزهد: و آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایی یافتم.
19- و طلبت الرفعة، فوجدتها فی التواضع: برتری و بزرگواری را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنی یافتم.
20- و طلبت العز، فوجدته فی الصدق: و عزت (ارجمندی) را جستجو نمودم، پس آن را در راستی و درستی یافتم.
21- و طلبت الذلة، فوجدتها فی الصوم: و نرمی و فروتنی را جستجو نمودم، پس آن را در روزه یافتم.
22- و طلبت الغنی، فوجدته فی القناعة: و توانگری را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم.
قناعت توانگر کند مرد را خبر کن حریص جهانگرد را
23- و طلبت الانس، فوجدته فی قرائة القرآن: و آرامش و همدمی را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.
24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها فی حسن الخلق: و همراهی و گفتگوی با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویی یافتم.
25- و طلبت رضی الله، فوجدته فی برالوالدین: و خوشنودی خدا تعالی را جستجو نمودم، پس آن را در نیکی به پدر و مادر یافتم.
منبع: مستدرک الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810.تبیان
امروز در جایی بودم و آقای محترمی برای عده ای درباره شخصیت با عظمت امام صادق(ع) سخن می گفت. کاش می شد بگویم که چه کسی و در کجا و برای چه کسانی این سخنان را می گفت! حیف که نمی شود! اما سوگمندانه باید بگویم که این آقای محترم برای بالا بردن شخصیت امام صادق، تا جایی که توانست شخصیت اهل سنت و ائمه چهارگانه آنها را مورد تحقیر و تمسخر قرار داد و در پایان نیز آنان را مشتی انسان های پست معرفی کرد و بدینگونه بود که عظمت امامش را به رخ جهانیان کشید! دوست داشتم بلند شوم و از این آقای بسیار محترم بپرسم که مگر امام ششم ما همیشه نمی گفت که آداب بحث علمی را رعایت کنید؟مگر از ما خواسته نشده که زینت امامان خود باشیم و نه مایه سرافکندگی آنها؟به راستی اگر کسی این سخنان را بشنود چه حسی نسبت به امام صادق پیدا می کند؟
گاهی با خود فکر می کنم که کسروی هم (که امام خمینی در صفحه 32 جلد 13صحیفه امام او را نویسنده زبردستی خوانده) لابد چنین حرف هایی را شنیده و نتوانسته بین امام صادق و شیعیانش تفکیک قائل شود و در نتیجه، این شخصیت پرافتخار بشریت را به انحراف اسلام از مسیر اصلی اش متهم کرده است! امروز دلم برای امامی به درد آمد که سمبل فهم و شعور والای انسانی بود و حتی دین ستیز مشهور قرن دوم هجری(ابن ابی العوجاء) به همه توصیه می کرده که آداب مباحثه علمی را از جعفر بن محمد(ع) بیاموزند. دلم برای امامی اندوهناک شد که شیعیانش غربت او را در بی رونق بودن مزارش خلاصه کرده اند و فکر می کنند که اگر گنبد و بارگاهی برایش بسازند حق خود را ادا کرده اند! مگر نمی گوییم که امام صادق با یکی از نوادگان ابوبکر ازدواج کرد و شش امام بزرگوار بعدی، نواده ابوبکر هم شمرده می شوند؟نکند آقایان از رئیس مذهب شیعه هم شیعه تر شده اند؟!
کاش در زمانه ای که ستیز خونین شیعه و سنی شتاب روزافزون می گیرد، حداقل بزرگان هر دو مذهب حساسیت شرایط کنونی را درک می کردند و چاره ای می اندیشیدند. اما شاهدیم که هر روز بیش از پیش به یکدیگر اتهام شرک و انحراف وارد می کنند. کجاست مثل بروجردی و خمینی که می فهمیدند تشیع چیست و شیعه کیست؟
لینک مطلب از وبلاگ تورجان:
امام علی (ع) در دوران سی ساله پس از پیامبر که جامعه اسلامی، دوره گذار را طی می کرد و دچار چالش های فراوان بود، بیش از دو دهه در قامت یک محافظه کار تمام عیار ظاهر شد تا دستاوردهای دوران پیامبر را در طوفان اختلافات داخلی و تهدیدات خارجی حفظ کند. با وجود آنکه به باور او، جامعه اسلامی پس از پیامبر نتوانسته بود در برابر تعصبات باقی مانده از دوران جاهلیت مقاومت کرده و تسلیم ارزش های قومی و قبیله ای شده بود، اما همه این کجروی ها باعث نشد که او سیاست ورزی را کنار نهاده و انقلابی گری را پیشه کند. چرا که به خوبی می دانست که کوچک ترین تزلزلی در حکومت مرکزی، به قیمت از دست دادن دستاوردهای حداقلی پیشین تمام خواهد شد.
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
لینک مطلب:
قولا بالحق، و اعملا للاجر!
کونا للظالم خصما، و للمظلوم عونا!
اوصیکما، و جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی،
بتقوی الله، و نظم امرکم، و صلاح ذات بینکم.
الله، الله، فی الایتام، فلا تغبوا افواههم، و لا یضیعوا بحضرتکم.
الله، الله، فی جیرانکم، فانهم وصیة نبیکم.
الله، الله، فی القرآن، لایسبقکم بالعمل به غیرکم.
الله، الله، فی الصلوة، فانها عمود دینکم.
الله، الله، فی بیت ربکم، لا تخلوه ما بقیتم ...
الله، الله، فی الجهاد باموالکم و انفسکم و السنتکم فی سبیل الله.
و علیکم بالتواصل و التبادل، و ایاکم و التدابر و التقاطع ، لا تترکوا الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، فیولی علیکم شرارکم، ثم تدعون فلا یستجاب لکم ...
* حق را بگویید و کار را برای خدا انجام دهید .
خصم ظالم و پشتیبان مظلوم باشید.
شما دو تن ( حسن و حسین علیه السلام ) را و همه فرزندان و خاندانم را و هر کس را که این وصیت به او برسد ( تا پایان روزگار ) ، سفارش می کنم به رعایت تقوی و نظم دادن به کارها و برطرف ساختن اختلافها.
خدا ، خدا ، درباره یتیمان! مبادا یک وعده گرسنه بمانند و یک لحظه مورد توجه نباشند.
خدا ، خدا ، درباره همسایگان! این سفارش پیغمبرتان است که حق همسایگان را رعایت کنید.
خدا ، خدا ، درباره قرآن! مبادا دیگران به قرآن عمل کنند و شما نکنید.
خدا ، خدا ، در نماز! نماز ستون دین است.
خدا ، خدا ، درباره خانه کعبه! تا هستید ، خانه خدا را از خود خالی نگذارید .
خدا ، خدا ، درباره جهاد! با مال ، با جان و با زبان در راه خدا جهاد کنید .
به هم بپیوندید و به حال یکدیگر برسید.
به هم پشت نکنید و از یکدیگر نبرید .
امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید .
که اگر آن را ترک گویید بدترینان بر شما حکومت کنند و در زمانی که بدترین کسان حکومت کنند هر چه دعا کنید خداوند مستجاب نخواهد کرد ... *
سپس لحظه ای بیهوش شد. آنگاه به هوش آمد ...روی به خاندان خود کرد و فرمود:
" شما را به خدا می سپارم ... خدا همه شما را و آیندگان شما را به راه حق و راه راست هدایت فرماید.
لینک مطلب از وبلاگ وب نوشت:
امشب شب شهادت امیرالمؤمنین است؛ از سوزناکترین شبهای تاریخ اسلام. علی معجزهای بود که همه چیز را در زندگی خود تجربه کرد و از همهی آنان سربلند بیرون آمد و اسوهی ماندگار در همهی ابعاد زندگی انسانها در طول تاریخ شد. همراهی صادقانه و ایثارگرانهاش با پیامبر، حضور شجاعانهاش در جنگها، تجربهی کنار ماندن از قدرت علیرغم توصیهی مستقیم پیامبر، صبر و سکوت دردناک به خاطر حفظ دین، حکومت کردن با حفظ اصول اعتقادیاش، عدالت همهجانبه در حکومت و مهربانی با خلق خدا، مبارزه و جنگ با همهی انواع تحجر و ریا و قدرتخواهی و ثروت طلبی به نام دین، دیدن بیمهری یاران پیشین، و در نهایت قربانی شدن و به شهادت رسیدن در خانهی خدا به دست ایادی قدرتی که به نام اسلام پیامبر وارث او شده بودند. این همه تجربهی متضاد و موفق بودن در همهی آنان باعث شده تا علی رهبر آزادهی همیشهی دلبستگان به آزادی باقی بماند. علی که سلام خدا بر او باد تنها امام شیعیان نیست. تا آزادگی و عدالت هست علی هم هست. امشب بنا به روایت شیعیان یکی از احتمالات شب قدر است. دعا و راز و نیاز با خدا در شبی که به نام علی است چه لذت بخش است و چه فرصت زیبائی! همدیگر را دعا کنیم که دعا از زبان دیگری خیلی سریعتر مستجاب میشود. التماس دعا.
دعا نعمتی بزرگ است. اگر نماز سخن گفتن خدا با انسان است. دعا سخن گفتن انسان با خداست. او را میخوانیم که جز او فریادرسی نیست.
تکمله:
دوستی نظر داده بودند:
سلام دوست من . مثل اینکه اشتباه تایپی پیش آمد . نماز هم سخن گفتن انسان با خداست . قرآن سخن گفتن خدا با انسان است . حمد و توحید هم اگر چه قرآن است اما مضمون سخن گفتن انسان با خدا ست .
عدالت موعود عج تنها عدالتی اقتصادی نیست. عدالتی همه جانبه و شامل همه ی ارزشهای متعالی انسانی و الهی مطلوب بشر موجب شکوفایی استعدادهای انسان و جامعه و استفاده مناسب از طبیعت است.

عکس از اینترنت
لینک مطلب از وبلاگ سید عطاء الله مهاجرانی:
امام علی و پیامبر اسلام
امام علی علیه السلام سخن و داوری شگفت انگیزی در باره ی پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه دارد. می گوید: من یکی از بندگان محمدم. ساده تر و ژرف تر از این نمی شد عشق شورانگیز امام علی نسبت به پیامبر را شناخت. مطلبی که می خوانید بخشی از کتابی ست که در دست دارم. در این بخش از زاویه دید صعصعه پسر صوحان که از یاران خاص امام علی بود، روایت کرده ام.
صعصعه پسر صوحان
نمی توانستم در چشمانش نگاه کنم. همیشه هنگامی که نگاهم با نگاهش آمیخته می شد...بی تاب می شدم.
علی برایم پیام فرستاده بود تا شاهد وصیتش باشم. همین پیام ویرانم کرده بود. من وعلی هم سال بودیم. پدرم صوحان که پیشوای قبیله ما بود و در قبیله مثل سلطان اعتبار و نفوذ کلمه داشت، در برابر علی مثل کودکی شتابزده و شرمناک بود. می گفت علی مثل ماه ست و محمد مثل آفتاب. پسرم به ماه نگاه کن ببین چگونه روشنای آفتاب را می تاباند.
چشمان علی سرشار از مهر بود. ماه تابان باران خورده.از برق چشمش مست می شدم...اما من دلم می لرزید.این بار می دانستم که نباید در خانه اش درنگ کنم . همه نگران بودند. تنها کسی که نشانی از اندوه و نگرانی در چشم هایش نبود؛ علی بود. مثل کوه شکیبا و مثل صحرا آرام بود. دستمال زردی بر پیشانی اش بسته بود. دستمال مثل تکه ای از آفتاب بود. رنگ پوستش زرد شده بود. مرز میان دستمال و پیشانی اش را گاه گم می کردم. از پس دستمال سرخی خون می درخشید. غروب آفتاب؛ شفق؟
بی تاب بودم. از مهرش و شکوه اش دلم بی تاب بود. اگر دستم را آرام در دست نمی گرفت و نمی فشرد، می خواستم از خانه اش بیرون بروم و در خلوتی زار گریه کنم....
مدتی پیش بود از من پرسید:" صعصعه رمه های فراوانت چه شدند؟"
گفتم: "مولایم آن ها را میان مردم تنگدست تقسیم کردم." از شادمانی خندید. همان خنده اش روحم را گرم کرد.
با خودم می گفتم تو دوست علی هستی، همه این گونه می اندیشند پس چرا مثل علی نیستی؟
گفت:" صعصعه بهترین کار را کردی."
خنده اش آن چنان درخشنده بود که آماده بودم جانم را بدهم تا او باز هم مثل دریا و آفتاب و گل بخندد.
گفت صعصه تو امیر کلمه ای نه شبان گوسفندان. نام مرا آن چنان پرشور ادا می کرد که از شادمانی در خویش نمی گنجیدم . یک بار گفت: نام تو نام یک پرنده است. پرنده ای که از اوج گرفتن هیچگاه باز نمی ایستد.
در دلم گفتم در زندگی همواره نگاهم به توست؛ این نگاه ست که مرا در سایه بال های بلند تو به آسمان می برد.
پرسشی دلم را ویران کرده بود. نمی توانستم نپرسم. جانم قرار پیدا نمی کرد. از سویی می دانستم که چنان پرسشی او را آزار می دهد. اما او پاسخی به من داد که خواب و آرام را از من گرفت. اکنون که او شهید شده است. تصویرش در برابر چشمانم ثابت مانده است و همان لبخند و همان واژه هایی که گویی هزار بار صیقل خورده بودند.
پرسیدم:
" ای امیر مومنان تو برتری یا آدم؟"
در چشمان پر مهرش شعله ای از شرم افروخته شد. نگاه اش را به سقف دوخت. نگاهی به پسران و دخترانش کرد که دور تا دور او ایستاده بودند. سکوت معطر بود. همه منتظر بودیم تا واژه ها مثل پرنده هایی رنگارنگ از آشیانه دهانش بیرون آیند و فضا را پر کنند وترانه بخوانند.
گفت:" از خود ستایی بیزارم...سکوت کرد. ادامه داد:" اگر این آیه نبود که: "از نعمت های پروردگارتان سخن بگویید." خاموش می ماندم و سخنی نمی گفتم." باز هم سکوت کرد. شعله ی شرم در نگاهش می سوخت.
" آدم در بهشت عدن متنعم بود. تنها خداوند از او خواست که به خوشه گندم نزدیک نشود. شد و از گندم خورد. از دستور خداوند سرپیچید. به من گفته نشده بود که نان گندم نخورم. اما گویی همان فرمان عتیق در گوشم زنگ می زد. گفتم من بار آن فرمان را در زندگی ام بر دوش می گیرم. صعصعه من در تمام عمرم به اختیار نان گندم نخورده ام."
فرزنداش آهسته می گریستند. زینب چشم از علی بر نمی داشت.
پرسیدم:" ابراهیم؟"
گفت:" ابراهیم در ملکوت آسمان ها سیر کرد. سیر می کرد. اما جانش هنوز طمانینه ی ایمان را پیدا نکرده بود. مثل ریشه ای بر خاک در برابر توفان تردید می لرزید. از خداوند پرسید: چگونه مرده ها را زنده می کنی؟ خداوند در برابر پرسش او پرسش دیگری مطرح کرد. مگر ایمان نداری؟ گفت دارم؛ اما دیدن ایمانم آرزوست...
من در تمام عمرم هیچگاه غبار تردید و تشویش بر خاطرم ننشست. اگر همه حجاب ها بر طرف شوند بر یقین و طمانینه ی جانم اندکی هم افزوده نمی شود."
چشم هایش خندید. به دور دستی که در افق دید ما نبود نگاه می کرد.
پرسیدم:" نوح؟"
گفت:" نوح در راه دعوت مردمش به راه خداوند بسیار آزار دید. عمر درازش سرشار از آزار و زخم زبان بود. و نیز زخم هایی که بر پیکرش می نشست .سرانجام دلش گرفت و بی تاب شد و مردم خود را نفرین کرد . از خداوند خواست که هیچ یک از کافران را بر زمین زنده مگذارد. من هم بسیار آزار دیدم. کژی ها و ناراستی ها. زخم هایی که روح را می سوزانید. در هر دم به من زرداب درد نوشانیدند. بی تاب نشدم و همیشه از خداوند خواستم آنان را کمک کند. گفتم خدایا آنان را دریاب نمی دانند چه می کنند؛ نمی دانند چه می گویند."
پرسیدم:" موسی؟"
گفت:" هنگامی که خداوند به موسی گفت. به نزد فرعون برو و او را به راه خداوند دعوت کن. موسی در دلش هراسی پدیدار شد. به خداوند گفت: من یکی از آنان را کشته ام. اکنون ترس جانم را دارم؛ مبادا مرا بکشند.
هنگامی که پیامبر به من گفت : به کعبه برو و بت ها را بشکن. به خاطرم نیامد که من بسیاری از سران قریش را کشته ام.ممکن ست در اندیشه کشتنم برآیند؛ راحت و روان مثل ماهی در آب؛ رفتم و بت ها راشکستم."
پرسیدم:" عیسی؟"
گفت:" عیسی برادرم! هنگامی که مریم پاک درد زایمان گرفت از حرم بیرون رفت تا در خارج بیت المقدس کودکش به دنیا بیاید. مادرم فاطمه به درون حرم رفت. من پسر کعبه ام..."
از شوق می لرزیدم. اما آخرین پرسش رهایم نمی کرد. بر زبانم نمی گشت. چشمانم را بستم و شتابزده پرسیدم: اما محمد؟
علی لبخند زد، شکفته شد.گفت:
" من یکی از بندگان محمدم."
دیگر بی تاب بودم. سر بر دامانش نهادم و گریستم.
دست بر شانه ام گذاشت. درست مثل آن غروب غم انگیز جنگ جمل. هر دو برادرم زید و سبحان شهید شده بودند. من هم زخمی بودم. تشنه و گریان. تصویر زید و سبحان رهایم نمی کرد. علی دستم را فشرد و گفت:" صعصعه آن ها راحت شدند و ما سهم بیشتری از رنج را باید بر دوش بکشیم. شکیبا باش. تو تنهایی طولانی و غم انگیزی را در پیش روی داری...
تولد علی در کعبه
آغاز زندگی انسانی استثنایی بود.
هر چه از علی بگوییم و بشنویم خسته نمیشویم
چرا؟
چون حق ملال آور نیست
خدا نصیب کند پیرو علی بودن را
هر چه به علی پسر ابوطالب ربط داشته باشد٬ جلوه خاصی برای آزادیخواهان دارد. برای مسلمانان نیز.
ما علی رو از خودمون میدونیم و از او دفاع میکنیم. ولی دیگران بدون تعلق فکری یا مذهبی یا نژادی از علی سخن میگویند. نگاه از دور به حضرت علی با نگاه از نزدیک متفاوت است. گاهی ما که خیلی به علی احساس نزدیکی میکنیم٬ دچار بی توجهی به ابعاد عظیم روح و شخصیت او میشویم. تغییر نگاه و وزاویه دید برای شناخت هر پدیده ای مفید است.
==============
من کنت مولاه فهذا علی مولاه. این ولایت فوق حکومت و سیادت و هدایت و ا زجنس رفاقت است. از جنس محبتی همراه با پیروی در همه ی زمینه های ممکن برای انسان شدن است. پیروی مذهبی از جنس پیروی قلبی از محبوب است و با پیروی های مبتنی بر زور از یک جنس نیست. پیروی مبتنی بر محبت است که سلسله وار به پیروی از خدا منجر میشود. پیروی بر اساس شناخت و آگاهی و با پذیرش قلبی.
================
علی را نامش علی نکرد
علی را دامادی پیامبر ص علی نکرد
علی را شوهری فاطمه علی نکرد
علی را نصب کسی علی نکرد
علی را پیروی شیعیانش علی نکرد
علی به دلیل هویت و شخصیتش علی شد
================
ولایت عشق به خوبی هاست و محبت به علی و شیعه و او بودن بزرگترین مظهر ولایت است.
================
علی در چشم و دل همه انسانهایی که میشناسندش عزیز است. سمبل همه خوبی هایی است که عموما میشناسیم. روز تولدش را گرامی میداریم و آرزو میکنیم که از خوبی های او پیروی کنیم.
علی همچون حضرت رسول صلی الله علیه و آله اسوه است. امام است. راهنما است. کلام و عملش برای زورگویان رنج آور است. بخوانیم و پند بگیریم.
واقعا از علی گفتن سخت است.
علی نامی کوتاه و بلند است. انسانی بزرگ از میان مردمی کم مقدار است که همه را شگفت زده کرد. شگفت زده شدیم چون ظرفیت مخلوقات خدا را تا این حد نمیدانستیم. علی مزیتش به دامادی رسول خدا نیست. مزیت دامادی رسول خدا به علی است. این علی است که مهم است نه مقام و مسئولیت. علی همیشه سمبل رافت و آرامش بود و مردانگی اش با خشونت فرسنگها فاصله داشت. اگر شمشیر علی در ذهن و دل ما بیش از نان یتیم پختن اش جلوه دارد بخاطر ذهن و دل ماست نه علی.
نهج البلاغه علی سند رسوایی زورگویان و دین فروشان و دنیاطلبان است. هر جا سخن از قرآن و نهج البلاغه است سایه ها محو میگردند. نور حقیقت همیشه بر ظلمت باطل پیروز است.
---------------------------
روز پدر فرصتی است برای یادآوری بهترین پدرها .... علی و احترام به خوبی ها
میلاد علی علیه السلام بر همگان مبارک باد
لینک مطلب از وبلاگستان:
مقدمه
هنگامى که پل ترنر (Paul Turner) تهیه کننده معروف استرالیایى در طى برنامهاى ماهوارهاى تحت عنوان: نوستر آداموس: مردى که فردا را پیشبینى مىکند. خطر روزافزون ایران وانقلاب اسلامى ایران براى غرب و تمدن غربى مطرح کرد و در طى این برنامه تمام آنچه را که نوسترآداموس در بیش از 390 سال پیش از آن تاریخ «آگوست 1989م» پیشگوئى کرده بود منتسب به ایران کرد؛ هیچ سیاستمدارى حرف وى را چندان جدى نگرفت؛ چرا که موقعیت ایران در سال 1989، نه تنها به هیچ وجه مناسب نبود؛ بلکه به واسطه جنگ تحمیلى و عواقب ناشى از آن و تحریمهاى شدید اقتصادى بسیار شکننده و حساس بود. لیکن پس از به واقعیت پیوستن واقعه یازدهم سپتامبر در آمریکا که اتفاقاً در فیلم به صراحت به آن اشاره مىشود (وقوع دو انفجار مهیب و عظیم در New City) همگان شگفتزده و نگران شدند؛ به نحوى که رئیسجمهور نه چندان باهوش آمریکا، پس از وقوع این حادثه به تبعیت از نوسترآداموس، ایران را هم یکى از «محورهاى شرارت» در جهان معرفى کرد و از این طریق بر وحشت و ترس عمیق هیأت حاکمه آمریکا از ایران (پرشیا) صحّه گذاشت.
در این مقاله سعى نگارنده بر آن نیست که
نقل به مضمون از سخنرانی امام:
مومنین با هم جنگ ندارند. اگر جنگ باشد مومن نیستند. مساله انانیت است. گرفتاری بشر از انانیت است. از خودخواهی است. یک چیز را دو نفر میخواهند و جمع بین آن دو ممکن نیست. همه انبیا آمده اند برای اینکه انسان را از انانیت به الهیت بکشانند.
بهشت را از میان بردارید ببینید چند نفر عبادت میکنند. علی می ماند و حوض .
تلاش برای تشکیل حکومت(عقلانیت و سیاست) بخشی از حقیقت است و اطلاع از نتیجه همراهی با کوفیان(شهادت) بخش دیگر![]()
امام حسین علیه السلام شهید جاوید و آگاه توامان بودند.

خضر ... مسیح ... مهدی علیهم السلام به انتظار عدالت پایان می دهند.

به همین راحتی فراموش می شویم. گاهی فراموش شدن نیز چون فراموش کردن نعمت است. نعمت بودن برای فراموش شده حسابش از مسئولیت فراموش کنندگان جداست.
لینک وبلاگ دل آرام از وبلاگستان:
احیاء وبلاگ تک حرفی
بنام خدا
این وبلاگ به دلیل تعطیلی چند ساله از حراجی وبلاگ
گرفته شد .وبلاگی تک حرفی که نماد کوتاه نویسی است
از کسانی که انرا هدیه دادند تشکر میکنم و امیدوارم
با نوشتن درست تا حدی حق انرا ادا کنم .
فرق این وبلاگهای معطل با ادمها اینستکه :ادمها اگر
حسی از حواس خود را معطل بگذارند از بین میرود
و نابود میشود ولی وبلاگها را میتوان دوباره احیا کرد .
بیایید حس نوع دوستی را معطل نگذاریم .
شنبه 23 اردیبهشت 1385
==============
اولویتها !!!
یکی از افتهای حکومتها بی توجهی به اولویتهاست .عقل
سالم حکم میکند که اگر کسی در حال غرق شدن است
و دیگری بر زمین افتاده و پایش شکسته !اول به نجات
غریق اقدام کرد سپس به پاشکسته رسیدگی نمود .
بزرگترین وظیفه دولتها برقراری امنیت است و
متاسفانه انچه در شرق کشور اتفاق می افتد نشانگر
بی توجهی یا بی عرضگی مسئولین امنیتی است .
نیروهای مسئول بجای تامین امنیت مردم برای
جمع اوری دیشهای ماهواره بر اساس قانونی که
هنوز توسط هیئت رئیسه مجلس اعلام وصول
نشده است اقدام میکنند .راستی به کجا میروند ؟!!!
یکشنبه 24 اردیبهشت 1385
مبارزه با مواد مخدر
میگویند فردی ماهها از امام رضا میخواست که او را در
لاتاری بهزیستی برنده کند شبی امام را درخواب دید.
امام به او فرمود مرد حسابی اول برویک برگه بهزیستی
بخر بعد دعا کن!!حالا حکایت اقای دادستان کل است
که با نذر گوسفند برای حضرت عباس
میخواهد با مواد مخدرمبارزه کند.
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1385
امام خمینی
حتی مخالفین امام خمینی نمی توانند منکر تاثیر شگرف
ایشان در بیداری روح خود باوری و رشد فکری
مردم ایران و حتی قسمتی از جهان بشوند .
و چگونه این اثردرجامعه پدیدار شد روشن است
او مردی بود که ازنمد حکومت برای خود کلاهی
ندوخته بود وجز به تکلیف در نهایت خلوص
عمل نمی کرد . امروز اگر تنها همین خود باوری
و رشد فکری را در نظر بگیریم
انصاف می دهیم که کاری بس بزرگ و جاودانه
توسط ایشان به انجام رسیده است . روحش شاد

یکشنبه 14 خرداد 1385
صداقت با خود
کونی صادقة مع نفسک،ولاتقلقی بما یفکر الآخرون حولک.
إرفضی تعریفاتهم لک، وعرّفی نفسک بنفسک.
با خودت صادق باش و از اینکه دیگران در
باره تو چگونه می اندیشند نگران نباش
تمجیدهای انان را نسبت به خودت رد کن
و خودت را با خودت بشناس
جمعه 19 خرداد 1386
وفا کو صفا کو؟!!
لطفا بخوانید:!!
امام صادق (ع) فرمود: سه چیز است که کسى را عذر
وبهانه اى در آن نباشد: برگردانیدن امانت بصاحبش
خواه نیک و خواه بد، ووفاى بعهد خواه طرف مقابل
از نیکان باشد یا از بدان، واحسان به پدر و مادر چه
نیک باشند و چه بد. (سفینة البحار و بحار: 204 و75)
ابومالک گوید: به امام سجاد (ع) عرض کردم: مرا
بتمامى شرایع دینم آگاه ساز. فرمود:
سخن حق وقضاوت بعدل و وفاى بعهد.
اکنون مقایسه کنید : ایا از دین نشانی می بینید؟!!
دوشنبه 22 خرداد 1385
امانت و صداقت
در جایی دیدم که یکی از بزرگان دین فرموده بود :
به طول رکوع و سجود افراد نگاه نکنید بلکه به
امانتداری و راستگویی انان توجه کنید
زیرا طول دادن سجده و رکوع ممکن است
در اثر عادت باشد و اگر کسی ترک عادت کند
موجب وحشت و ترس او خواهد شد.
دوشنبه 15 آبان 1385
نوشتن و ننوشتن از امام رضا علیه السلام میتواند از روی احترام باشد. البته فضیلت نوشتن بر ننوشتن روشن است.
چند نکته:
عمل حسینی متکی به اندیشه ی حسینی است.
گریه بر حسین علیه السلام در جائیکه اجازه ی عمل و سخن حسینی نیست تنها راه بوده و هست و امروز اگر بی اندیشه و عمل باشد ابتر است.
رابطه عاطفی مظلومان با حسین ع جاودانه است و ویرانگر پایه های احساسی و فکری ظالمان است.
شما هم چند نکته بنویسید: