در رویارویی با واقعیت ها
حقیقت انسان
شکل می گیرد
انعکاس بهتر و عمیق تر
نتیجه بهتری دارند
در رویارویی با واقعیت ها
حقیقت انسان
شکل می گیرد
انعکاس بهتر و عمیق تر
نتیجه بهتری دارند
چیزی که در دل نیست
به چشم نیز راه ندارد
هر چند به زبان آید
بعضی ها قدرت جذبشان از محیط بسیار است
کپی هم میکنند
و اگر نوآوری هم داشته باشند
آینده ای روشن خواهند داشت
جذب مقدمه هضم و خلاقیت است
بعضی می گویند ایران برای اسلام
بعضی می گویند اسلام برای ایران
هر دو می گویند یکی برای دیگری و اثبات یکی برای نفی دیگری یا وسیله قرار دادن دیگری
...
بعضی می گویند دین و مملکت و هر آنچه هست، وسیله برای رستگاری انسان
بعضی می گویند همانگونه که دین از آن خداست، انسان و مملکت نیز از آن خداست
...
بعضی فراموش می کنند که این زندگی را پایانی است
ولی اکثریت مردمان در پی پایان نیک این زندگی هستند و برای همیشه فراموشکار باقی نمی مانند و به یاد می آورد
...
از ایمیل وارده:
برای نسلی که عاشق نمیشود
یازده آبان ۱۳۹۰میهن ـ نقد و نظر- سارا شریعتی: در مفاتیح خواندم که دعای کمیل دعای خضر نیز هست و خضر پیامبرِ امید است. ما را، موسی را، با خود در همهی ماجراهای سختاش همراهی میکند و هر بار در برابرِ سوالِ ما، چراییهای ما، عصیانِ ما، مخالفتِ ما با قتلِ آن کودک، با خراب کردنِ آن دیوار، با غرق شدنِ آن کشتی، … میگوید :نگفتم که ایمان نداری؟ و در پاسخ میشنود که : صبر خواهم کرد و عاصی نخواهم شد.امروز امّا ما عاصی شدهایم. دیگر صبر نداریم. عاصی شدهایم، نه نسبت به واقعیتی که نمیفهمیم، بلکه نسبت به خودمان. نسبت به توهماتمان. به اینکه هر بار امید بستیم و هر بار ناکام ماندیم. اینست که دل از حقیقتمان کندهایم. خضر را تنها گذاشتهایم. همراهیاش نمیکنیم. ایستادهایم و سر به زیر شدهایم. پذیرفتهایم کهبی ادعا باشیم، سرِمان به کارِ خودمان باشد. جامعه و تاریخ را بسپاریم به دستِ سیاستمدار و قدرتمدار، و زندگیمان را بکنیم.
دفاع کردن از بسیاری از دیدگاهها و نظرات سخت شده است و سخت تر خواهد شد ولی همچنان با صدایی نه چندان بلند، از آنچه هستیم و می خواهیم، از هر آنچه هست و باید می گوییم. از آزادگی، از امید، از ایمان، از اراده، از شهادت. از خدا می گوییم
همچنان می گوییم چون همچنان هستیم و می اندیشیم
ذهن و دل نعمت بزرگی هستند
به کمک آن در بدترین شرایط می توان بهترین شرایط را متصور شد
از فقدان عزیزان کمتر رنج برد
و با یاد و ذکر خوبی و خوبی ها
زندگی بهتری داشت
خدا را شکر
نخست باید عمل انسان را اصلاح کرد و بالاترین مرجع اصلاح عمل انسان خود انسان است
انسان اصلاح شده از مسیر اصلاح عمل و اندیشه ها و از مسیر انتخاب آزاد او به وجود می آید
اصلاح جامعه بدون توجه به خصوصیات انسان و متکی به جهان بینی های جزمی و خود محور(به ظاهر دینی یا به ظاهر لائیک)، نتیجه بخش نخواهد بود
حفظ شئونات سلسله مراتبی دارد
شاید در جامعه انسانی بالاترین شانی که وجود دارد
شان انسان است
به هم زدن شئونات انسان و جامعه به نابسامانی عمیق اجتماعی می انجامد
و مکانیزم های اصلاح جامعه در سطوحی مختل میگردد
ولی در نهایت انسان و جامعه با استفاده از بنیان های فطری و سنت های اجتماعی اصیل، مسیر بشریت را اصلاح می کنند
تحولات بزرگ جهانی به یک مقیاس در کشورها بروز پیدا نمیکنند. حتی از نظر زمانی نیز با تقدم و تاخیر رویدادها و تغییر ضروری ترین سنت ها مواجه هستیم
با یکپارچه شدن زیرساخت های جهانی و متکی به نزدیک شدن انسان ها به یکدیگر، تحول های نیمه تمام کشورهای عقب افتاده یا عقب نگهداشته شده همگام با تحولات جوامع پیشرو، یکجا به انجام می رسد و همگی در تعاملی جهانی، پا به دنیای جدید میگذارند.
اگر کشوری در تجارب گذشته خود، برای تحقق مبانی جامعه مدنی و یا کنار گذاردن خرافات و جهالت و ستم و استبداد، شکست خورده باشد، این بار، فرصتی دوباره و تخلف ناپذیر می یابد تا همراه با دیگر مردم جهان و متکی بر آگاهی و اختیار، حق را انتخاب کند
رنسانس و تجدید حیات پیش روی بشریت، بر آزادی و حق انتخاب آگاهانه بشر بنا می شود و لاجرم از حق و حقیقت دفاع خواهد کرد
سهم ما از آینده
به اندازه عقل و دل مان است
هر چه به عقلمان برسد
و دل مان بخواهد
به شرطی که از او بخواهیم
نصیبمان میکند
به قدر ظرفیت مان
بهشت واقعی است
حتی واقعی تر از این دنیای ما
تناسب اش هم با بزرگی عقل و دل ماست
نیازهای انسان واحد است ولی به دلیل شرایط جغرافیایی و سنت های اجتماعی اختصاصی، اختلافات بسیار و نسبتا بنیادین پدید آمده است. به تدریج با کاهش فاصله ها، نیازها و در نتیجه راه حل های رفع نیازها یکسان می شود و جامعه جهانی از مسیر همین روند تحقق می یابد
انسان ها را معمولا از حرف و عمل منفی شان ارزیابی میکنیم
کمتر اتفاق می افتد که فردی را از حرف و عمل مثبت اش ارزیابی کنیم
شاید به دلیل اینکه اهمین کارهای مثبت دیده نمی شود و باید آن کار مثبت خیلی عالی باشد تا دیده شود
با گذشت زمان و استمرار و نیز با بالا بودن نقش حرف و عمل، ثبت آن عمل و حرف در اذهان راحت تر صورت می گیرد
عمل منفی خیلی زود بر انسان تاثیر میگذارد و به یادگار می ماند شاید به این دلیل که انسان خوب است و تاثیر بدی را بر نمی تابد

آزادی انسان محصول تکامل انسان و جامعه است و در مسیری با فراز و نشیب در حرکت صعودی و تکاملی است
گاهی شاهد هستیم که بخشی از آزادی ها کاهش می یابد ولی این موقتی است و در گام های بعدی آزادی در سطحی بالاتر قرار می گیرد
اگر جبری باشد که در سطحی بسیار عام و فراگیر و پایدار، حق اختیار انسان را محدود کند، همین اختیار نداشتن اختیار است
انسان جاودانه است
می میرد و از این جهان خواب آلود می رود
ولی برای او
چه خوب باشد و چه بد
فنا و نابودی وجود ندارد
این روزها صدای پای مرگ بسیاری را می شنویم
بلندتر از همیشه
تا نوبت ما کی رسد
تاثیری که آدمها روی هم میگذارند
ماندگار ترین چیزهاست
میانه روی به معنای پرهیز از افراط و تفریط امر پسندیده ای است و با میانه روی به معنای محافظه کاری مصطلح متفاوت است و البته محافظه کاری اصطلاحی نیز با محافظه کاری در معنای عام آن فرق دارد
در شرایط سخت این روزها،
حفظ میانه روی در معادلات جهانی و منطقه ای و کشوری
بسیار دشوار است
تبعیت از زورگویان
ستودنی نیست
حتی اگر این پیروی کورکورانه باشد
و آیا می توان حق را به زبان زور گفت؟
و آیا اساسا حق را با زور می توان پیش برد؟
و در دستگاه الهی ما چکاره ایم و او چکاره خواسته است؟
تفاوت زور در معنای نیرو
و زور به معنای عامل بازدارنده اختیار
بسیار است
امروز
نه شرقی نه غربی بودن
و نه گفتن به زورگویان جهانی
همچنان دشوار است
و نه گفتن به زورگوی درونی
دشوارتر
و هر چه درونی تر
دشوارتر
و چنین است که حهاد اکبر
نخست انسان می سازد و سپس جامعه و در نهایت جهان را
و آنچه همه چیز را آسان می گرداند
لطف و عنایت خداوند در گشوده شدن چشم و دل انسان است
که آنم آرزوست
گاهی فکر و ذهن ما وقتی متوجه یک موضوع می شود از آن به راحتی خارج نمی شود و به اصطلاح متمرکز هستیم. گاهی این تمرکز مانع از رسیدگی به موضوعات دیگر می شود و به اصطلاح ذهن ما در رسیدگی به امور همزمان ضعف دارد. عمل نیز می تواند دچار همین آزادی و محدودیت باشد.
بعضی انسان ها در اندیشه و عمل می توانند به طور همزمان بر موضوعات مختلف به طور مستقل متمرکز شوند و آنها را دنبال کنند یا انجام دهند. پردازش همزمان داده ها از برتری های ذهنی و اجرای همزمان چند پروژه از مهارت های مدیریتی محسوب می شوند
بعضی ها حتی به طور همزمان از یکی از حواس خود استفاده می کنند. به اصطلاح حواس شان به همه جا هست و مثلا همزمان صدای محیط های اطراف خود را به طور موازی پردازش و تجزیه و تحلیل میکنند ولی در مجموع، انسان هدفی بالاتر را فرض می کند و عناصر زیرمجموعه آن را درک و فهم می کند و از آنها در مسیر هدف استفاده می کند
اکثر انسان ها نه به یک میزان ولی به نوعی از این توانایی برخوردار می باشند
تمام حرکات و نظرات و اقدامات عالم ثبت می شوند و آنچه به جامعه مربوط می شود در وجدان عمومی جامعه هضم شده اند و در دوران اختلال شبکه عصبی جامعه، اتفاق جدیدی و القاء جدیدی صورت نمیگیرد. وجدان جمعی جامعه در یک روند آزادانه به نتیجه هایی میرسد که با روندهای غیرآزادانه قابل تخریب و تخطئه نیست ولی با قطع شبکه عصبی یا ضعیف کردن ارتباطات، تاثیرگذاری این فهم عمومی قابل کنترل و کاهش می باشد.
با فعال شدن شبکه عصبی جامعه، در اولین رخداد محرک، شاهد آغاز مجدد نمایش و فهم آخرین تصاویر و باورها با شتابی باورنکردنی در نظر و عمل خواهیم بود
چیزی تاثیر و نقش زمستان و بهار بر زمین
حضور یا عدم چهره های متنفذ اجتماعی در رسانه های رسمی موجب چه میشود:
1. محرومیت جامعه از حضور سراسری آنها؟
2. تضعیف موقعیت رسانه؟
3. تضعیف موقعیت اجتماعی چهره ها؟
4. ایجاد عطش برای حضور آنان؟
...
عدم حضور در تیترها به منزله عدم حضور اجتماعی نیست. جریانات اجتماعی، عناصر و افراد خویش را خلق می کنند و آنها را به جلو می رانند و اگر آنها را کنار هم بزنند، بر اساس قاعده ها و سنت ها چنین می شود و نه خواست های فردی و گروهی
در تحولات سیاسی چند دهه اخیر
گرچه نقش نظامی گری را می بینیم
ولی تاثرگذاری نظامی گر بر تحولات سیاسی و جهت دادن به آن
به شدت کاهش یافته است
دیگر پیروزی های نظامی به منزله موفقیت های سیاسی قاطع نیست
این نیز بخش از واقعیت تحولات اخیر جامعه بشری است
تکلمه و نمونه مداخله خارجی و داخلی نظامیان:
1. مداخله نظامی آمریکا در عراق
2. سرکوب های نظامی ملت های منطقه توسط حکومت های مستبد
به نظر می رسد که کاهش تاثیر نظامی گری به کاهش نقش نظامیان در سیاست جهان خواهد انجامید
پیشوایان در دنیا
منتخب پیروان اند
و بر سرنوشت پیرو موثرند
راهبران خوب
پیروان را به بهشت می رسانند
راهبران بد
پیروان خویش را به جهنم می رسانند
به همین سادگی
...
و بسیاری نیز سرگردانند
تجاوز گسترده به قلمرو جامعه مجازی ایران از کنترل یا ویرانی راهها و تخریب شهرها و فضاها و مکان های مجازی به تاسیس شهرهای بیگانه مجازی و اسکان مهاجرنشین های ایرانی انجامیده است. اینکه این روند بر اساس چه مقدمات فنی و غیر فنی و چه ضعف هایی شکل گرفته مهم است ولی مهم تر از آن وجوب تلاش و سرعت عمل علاقمندان به ایران در حفظ باقیمانده میراث کشور و بازپس گیری از دست رفته ها است. مساله ای که هر چه زمان می گذرد دشوارتر می شود ولی همچنان ممکن است
ما بخش های وسیعی از قلمرو مجازی ایران را به دلیل سوء تدبیرها و ضعف های دیگر از دست داده ایم و روند عقب نشینی و واگذاری به صورت نگران کننده ای تداوم دارد. شاید بعضی تصور کنند که تا زمانی که در قلمروهای عادی تحت فشارند سخن از فشار بر مرزها و منابع مجازی ثانوی و بلا موضوع است ولی در مواجهه جبهه ای و گسترده فرهنگ ها و اقتصاد ها و گروهها و اندیشه ها و ملت ها و روند غیرقابل اجتناب تعامل ها، همزمانی طرح مسائل هم طراز از نظر اهمیت، ضروری است. پس به یک استراتژی همه جانبه نیازمندیم که نداریم ولی بسیاری چیزهای دیگر داریم که تا آنها را داریم باید به آن ها ببالیم و از آن ها استفاده کنیم
انرژی لازم برای حفظ و توسعه قلمرو مجازی ایران از منابع ملی و توسط خود مردم و نهادهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی منبعث از مردم تامین می گردد و تدبیر آن صرفا در اختیار دولتیان و حکومتیان نیست
دفاع از خانه یک وظیفه عمومی است و در همین چارچوب گاهی عقب نشینی های تاکتیکی اگر مبتنی بر استراتژی منطقی باشد قابل فهم و معمولا ضروری است، مگر در جایی که صاحب خانه دیگر خودی نیست و خانه از پای بست ویران است
و در انتها تکرار و تاکید می کنم که بخش مهمی از روند تولید سرمایه های دیجیتال کشور در کنترل ایران و ایرانی نیست ولی هیچوقت برای آغاز تلاش های جبرانی دیر نیست
ذهن انسان در هر لحظه
بر موضوعی متمرکز است
ولی روح و شخصیت انسان
در همان لحظه
در مواجهه با شرایط بسیار متنوعی
در تعاملی همه جانبه و ناشناخته
قرار دارد
و بی قراری می کند
در عالم هستی
و برای زیباتر شدن
و نمایش و نمودن زیبایی
تلاشی همگانی در جریان است
و زیباترین بخش از این تلاش
سهم انسان شده است
بعضی ها با استفاده از بخش هایی از تاریخ اسلام در صدد تایید دیدگاههای خویش هستند که البته اشکالی هم ندارد. ولی این دوستان در خیلی مواقع به جهات اساسی این تشبیه تاریخی دقت نمیکنند و جای علی ع و معاویه را گاهی جابجا میکنند و به اصطلاح برای اثبات خویش و نظر خویش به هر چیزی متشبث میشوند.
دقت در شناخت طبایع تاریخ و جامعه که همان سنت های الهی حاکم بر جامعه و تاریخ است، مبنای عرضه ی وقایع به واقع اتفاق افتاده است. گاهی وقایع را تحریف میکنند، گاهی سنت ها را نمی بینند. و همه و همه برای توجیه خویش و آنچه به خویش شان وابسته است.
ملت : رای
نظامی : سخن از دفاع نظامی از کشور
انتظامی : سخن از نظم عمومی
امنیتی : سخن از امنیت ملی و داخلی
قضا : حمایت از حقوق مردم در برابر قدرت های فردی و گروهی و حتی حکومت
روحانیت : حمایت از مردم
روشنفکران : تحلیل شرایط و راهنمایی
بخش خصوصی : فعالیت اقتصادی
رسانه ها : اطلاع رسانی
سیاستمداران : هدایت سیاسی جامعه
...
هر کس نقشی دارد. اگر نقش ها تغییر کند، به میزانی که تغییر کرده است، دچار بحران میشویم و جنس بحران را نیز از نوع تغییری که اتفاق افتاده میتوان فهمید.
مستبد نخواهد که دیدار دانشمند باهوش بیند و چون مجبورا به دانشمندی از قبیل طبیب یا مهندس مجاج گردد، کسی را از ایشان که کوچک نفس و متملق باشد اختیار کند ... میان استبداد و علم جنگ دائمی و زد و خورد مستمر بر پای است
ص 41
عوام کیانند؟ عوام هم آنانند که چون نادان باشند، بترس اندر شوند. و چون بترسند، تسلیم شوند. و هم ایشانند که چون دانا باشند، سخن گویند، و چون سخن گویند کار کنند.
ص 41
شکی نیست که ترس مستبد از کینه رعیت افزونتر از ترس ایشان از آسیب او باشد. چه ترس او ناشی از علم، / و ترس ایشان از جهلست. ترس او از انتقام به حق، و ترس ایشان از زبونی موهومی. ترس او از بهر جان، و ترس ایشان از بهر لقمه ی نان. یا بهر وطنی که چون از آن کوچ کنند بامکان دیگر الفت گیرند. و هر چند مستبد را ظلم و بی اعتدالی افزون گردد، ترسش از رعیت فزونی گیرد، بلکه از چاکران و خواص خویش بترسد. حتی در اندیشه و خیالات خود وحشت نماید، و بسیار افتد که زندگی مستبدین ضعیف القلب با دیوانگی انجام یابد.
ص 42 و 43
استبداد بر عقل فشار آورده او را فاسد سازد، و با دین بازی نموده به فسادش رساند، و با علم رزم داده او را نیز فاسد کند.
ص 46
استبداد ... بر بزرگی غله نماید و او را فاسد ساخته، بزرگی دروغین بر جای او نهد.
ص 46
بزرگی آن است که شخص، مقام محبت و احترام در دل ها به دست آرد. و این مطلب هر انسانی را طبعا مایه شرف باشد. و هیچ پیمبر و زاهدی شان خود را والاتر از آن نداند، همچنانکه هیچ پست گمنامی، پستی خود را مانع از رسیدن بدان نشمارد. بزرگی را لذتی است روحانی که نزدیک است به لذت عبادت در نزد اشخاصی که در راه خدا فانی باشد. و معادل است با لذت علم در نزد حکما. و افزون تر است از لذت مالک شدن تمامی زمین با کره قمر در نزد امراء. و برتری دارد بر لذت توانگری ناکسان در نزد فقرا. و از اینرو بزرگی در نفوس آدمیان با منزل حیات همسری نماید.
ص 46
بزرگی نیکو تر از زندگی باشد در نزد آزادان. اما دوستی زندگی بر بزرگی امتیاز دارد در نزد اسیران. و بنابر این قاعده، ائمه اهل بیت علیهم السلام معذور بودند که جان های خویش به مهلکه می افکندند.
ص 47
بزرگی را دریافتن نتوان جز به نوعی بخشش در راه جماعت. یا به تعبیر مشرقیان: در راه خدا یا در راه دین. و به تعبیر غربیان: در راه انسانیت یا راه وطنیت.
ص 47
اینک نرون است که از اگریین شاعر در زیر شمشیر سوال نمود: "بدبخت ترین مردمان کیست؟" او بطور کنایه چنین پاسخ داد: "بدبخت ترین مردمان کسی است که چون مردم، استبداد را ذکر نمایند، صورت او را در خیال گذرانند."
ص 48
بزرگی دروغین آن باشد که مرد، شعله ای از آتش دوزخ کبریای مستبد را بدست آورد تا شرف انسانیت را بدان بسوزاند و با توصیفی آشکارتر آنست که شمشیری از طرف ستمکاری برمیان بندد تا برهان باشد که او جلاد دولت استبداد می باشد. یا بر سینه خود نشانی بیاویزد که دلالت نماید بر اینکه او را در پس آن نشان وجدانی است که عدوان را مباح شمارد. یا جامه زر تار در برنماید تا خبر دهد که او به صفت زنان نزدیکتر از مردان گردیده. به عبارتی واضحتر و مختصر تر آن است که انسان در زیر سایه مستبد اعظم مستبدی کوچک شود.
ص 50
به آنچه بدست آورده اند خشنودند
غافل از آنکه جز ابتلا و امتحانی سخت که در آن باخته اند نیست
و آنچه از از دست داده اند را ندیده اند که
اگر میدیدند اشک ها می ریختند چون دیگرانی که دیدند و ریختند
تقلب و تغلب یاران توامان هستند.
واژگون سازی حقایق و برتری جویی و زورگرایی
ظلم آشکار است
نمک عامل مهمی است. به خصوص برای جلوگیری از فساد غذا در گذشته ها. در سریال جومونگ هم که می بینید نمک چقدر مهم است!
هر چه بگندد نمک اش میزنند
وای به روزی که بگندد نمک
البته در ادامه گفته اند:
باز هم نمک اش میزنند
بین صورت ذهنی اولیه و اتفاقی که در واقع می افتد، فاصله ی زیادی است. اما وقتی که واقعیت را باور کنیم و ذهنیات ما بالغ شوند، ماجرا آغاز میشود.
شاید مبنای سخن آقای کروبی که فرمودند، تازه ماجرا شروع شده است، همین بلوغی است که ایشان و امثال ایشان دارند و آنچه در خشت خام می بینند، دیگران در جام جهان بین نیز نمی بینند.
اعتماد ملی رمز بیمه شدن کشور است
کاهش اعتماد ملی و تظاهر به بیمه شدن
نسخه بدلی بیمه های واقعی است
ویران کردن سرمایه های اجتماعی
آینده را تغییر میدهد
ولی
فراموش کردن واقعیات گذشته و حال
آینده را تغییر نمیدهند
استقلال کشور
از مجموعه ای عناصر و منظومه های کوچکتر شکل میگیرد
از استقلال فکری مردم
از استقلال روشنفکران و گروههای مرجع
از استقلال نهاد های مدنی چون کانون وکلا
از استقلال احزاب و گروههای سیاسی از قدرت حاکم
از استقلال قوا از یکدیگر
از استقلال در سیاستهای جهانی و دوری از تبعیت از شرق و غرب
از ....
یاد سخنان مهندس موسوی در حدود بیست سال قبل افتادم که به انتقادات از وضع موجود پاسخ میداد که شما وقتی مقدماتی را فراهم کردید، نتایج را نیز پذیرا خواهید بود.
اگر برای هدایت انرژی اعتراضی فکر نکنند و تنها به فکر سر پوش گذاردن بر آن باشند، انرژی مزبور، از بطن زمین جامعه، راههای دیگری برای خروج و بروز میجوید. اجازه بروز به خواست مردم، در عرصه اطلاع رسانی یا عمل اجتماعی، بر اساس قانون اساسی، یک ضرورت است که نادیده گرفتن آن توسط دولت نهم، خسارات سنگینی به کشور تحمیل میکند.
از سنت های الهی بیاموزیم
پیش از آنکه به ما بیاموزانند
دوستی با خوب و خوبی ها
و دوری از بد و بدی ها
یک وظیفه انسانی و الهی است
بعد از نیم روز دنیا
ممکن است
حتی خودمان را هم نتوانیم تحمل کنیم
و جز خدا امید و فریاد رسی نیست
ممکن است کنترل شویم
جلوی عمل مان را بگیرند
ولی انسان تا انسان است
حق انتخاب و حداقل تشخیص را دارد
حق تشخیص انسان اگر مخدوش شود
همه چیز ممکن میشود
تلاش باطل
برای تاثیر بر قوه ی تشخیص خدایی انسان
همیشگی است
نوشتن مهم است
خیلی مهم
برای کسی که میشناسیم
حتی اگر او ما را نشناسد
بنویسیم تا به خودمان و آنکه از خودمان به ما نزدیکتر است
آنچه هستیم نشان دهیم
تا باشیم
عدالت از نظرگاه شیعه از اصول دین است. عدالت چه در بعد نظر و جهان بینی و چه در حوزه ایدئولوژی و عمل اهمیت زیادی دارد. مکاتب زیادی با محور قرار دادن عدالت پدید آمده اند و بالنده شده اند.
در زندگی فردی و اجتماعی انسان نیز عدالت اهمیت زیادی دارد. عدالت فردی گرچه نسبی تعریف شده است ولی حد و مرزهای خود را دارد و عبور از مرزهای عدالت فردی، پیامدهای خاصی برای انسان به همراه دارد. یک انسان که حریم عدالت ش را شکست، در یک جامعه سالم، طرد میشود.
در عرصه اجتماعی عدالت موضوع مستقل و مطرح تری است. عدالت از مهمترین اهداف جوامع بشری است. در جامعه ای که عدالت جای خود را به ظلم دهد، زندگی فردی و اجتماعی مختل میشود. در حالیکه کفر در وهله ی اول حوزه اندیشه را آلوده میکند و برای ایجاد اختلال در حیات فردی و اجتماعی، نابودی عدالت را هدف خود قرار میدهد. شاید به همین جهت است که گفته اند:
الملک یبغی مع الکفر و لایبقی معل الظلم
و شاید به همین جهت میگویند: عالم در انتظار موعود عج است.
انرژی های زیادی در این مدت صرف شده
و انرژی های زیادی در حال تولید است
برآیند تعامل این انرژی ها و جهت گیری ها
آینده ساز است
از نظر روانشناسی و جامعه شناسی, اعتراضات بی پاسخ قانع کننده، چه بر سر فرد و جامعه می آورد؟
نیروهای متفذ اجتماعی با نیروهای متنفذ سیاسی همیشه تطابق ندارند و عدم انطباق این دو به چالش های مردم / حکومت می انجامد و نتیجه این چالش ها به قدرت و تاثیرگذاری پایدار هر یک از دو جریان بر میگردد.
با نفوذ سیاسی میتوان تغییرات سطحی ایجاد کرد ولی بدون حمایت اجتماعی، نفوذ سیاسی در تغییرات اجتماعی ناکام است.
گاهی پیش روی ما
بن بست است
چرا که مسیرمان را اشتباه انتخاب کرده ایم
در برابر انسان
راههای بسیاری است
کمی دقت و همت
برای تغییر مسیر کافی است
آنگاه راهی گشوده میشود
بی انتها
انسان انتخاب میکند
و با اندیشه و عمل خویش
آینده ی خویش و دیگران را
می سازد
...
در قول و فعل
بعضی اسیر یک گروه و دسته اند
بعضی اسیر یک فرد اند
بعضی اسیر یک اندیشه اند
بعضی اسیر نیستند
آزاد و عاقل و مستقل هستند و
اندیشه ها را بررسی و از میان آن ها
بهترین ها را انتخاب میکنند
عقل و نقل چنین حکم میکنند
گاهی رقیب را انسان نمیدانیم تا نادیده اش بگیریم
استعمار : گاهی برای تسلط بر او برای خویش
استثمار : گاهی برای غارت او به سود خویش
استحمار: گاهی برای تغییر او به دلخواه خویش
انسان صاحب حقوقی است که کافر و مشرک و بی دین و لامذهب شدن وی نیز مانع آن حقوق نمیشود و اساس بعضی از این اتهامات گاهی برای سودجویی است. حتی دشمن حربی و جنگی نیز حقوقی دارد چه برسد به دیگران.
گاهی با نگاه و صدا و لمس ارتباط برقرار میکنیم
حتی آنجا که به ظاهر اندیشه و احساس انسان ها با یکدیگر سخن میگویند
قالب های مشترک این جهانی ابزار محدودیت سازند
سرعت اندیشه و عمق احساس انسان با هیچ نگاه و صدا و لمسی
منتقل نمیشود
ولی حتما راه های دیگری نیز هست
...
گاهی برای اینکه احساس کنیم که هنوز زنده ایم
باید تغییر کنیم
مناسباتمان نیز با تغییر ما تغییر میکند
نه آنگونه که دیگران میخواهند
آنگونه که خودمان میخواهیم
تغییر کنیم
انتخابی آگاهانه برای تغییر
و ظهور تازگی و زندگی
تغییر و سود جستن از فرصت تغییر برای تکامل یک وظیفه انسانی است. محافظه کاران در همه جا نگران تغییرند. چرا که مرجع و مبنایی که تغییر بر پاشنه ی آن میچرخد را خویشی قرار میدهند که تغییر نمیدهند.
اگر از درون تغییر کنیم، تغییر را بر میتابیم.
در زندگی
میان ایده ها و ارزش ها
و مقتضیات عملی
گرفتاریم
هر یک به جای خود
معنا دارند
و مهمتر آنکه
رابطه عمیقشان
معنادار است
و به هر دو معنای کامل تری میدهد
گاهی فراموش میکنیم
باید خوب باشیم
و گاهی فراموش میکنیم
که چه هستیم
گاهی یاد میگیریم که برای صرفه جویی
حتی حرف نزنیم
گاهی
حتی فکر نکنیم
انرژی برای چیست؟
وقتی روشنفکری غیرمسئولانه رفتار میکند معمولا یا دچار جداافتادگی و تک روی شده است و یا وابستگی معیشتی و هویتی به پایگاههای ضد مردمی یا مخالف کشورش پیدا کرده است. گاهی نیز توامان به نسبتهای مختلف به وجود می آید.
یافتن راه کار دشواری است
به خصوص در زمان و مکانی که
محدودیت هایش زیاد است
در زمان و مکان وسیع و با کسان بسیار
بودن
هست مان را غنی میکند
انسان و جامعه و تاریخ و طبیعت
حق مسلم ما هستند
مسیح گفت : (( بعضی ها برای رسیدن به خدا سخت می کوشند . بعضی ها درست دم غروب از راه می رسند . بعضی ها هم وقتی کار تمام شده است ، پیدایشان می شود . اما همه به یکسان زیر چتر لطف و مرحمت الهی قرار می گیرند .))
دوزخ را همین خشکه مقدس ها و تنگ نظرها برپا داشتهاند . زیرا اینان آنقدر بخیل و حسودند که نمیتوانند جز خود را مشمول لطف الهی ببینند
لینک مطلب:
مدیریت دانش بر پیوند اطلاعات با اطلاعات، اطلاعات با فعالیت ها و اطلاعات با فرد- برای تحقق اشتراک دانش ( از قبیل دانش ضمنی و دانش صریح) توجه دارد
برای تعریف دانایی باید چندین واژه تعریف شود. ابتدا از دادهها صحبت میکنیم. دادهها منبع حیاتی به شمار میروند که با بهرهبرداری صحیح از آنها میتوان دادهها را به اطلاعات بامعنی تبدیل نمود. بدین ترتیب اطلاعات میتوانند به دانایی و در نتیجه حکمت تبدیل شوند. در واقع اطلاعات، دانایی و حکمت، بیش از مجموعههای فوق هستند و به نوعی کل آنها از هم اجزایی اجزا تشکیل میشوند، نه جمع جبری اجزا.
دادهها نقاط بی معنی در فضا و زمان هستند که هیچگونه اشارهای به فضا و زمان ندارند. دادهها شبیه رویداد حرف یا کلمهای خارج از زمینه (بدون رابطه) میباشند. دانایی مجموعهای از شناختها و مهارتهای لازم برای حل مسئلهاست، لذا اگر اطلاعاتی که در دست است بتواند مشکلی را حل کند میتوان گفت دانایی وجود دارد. ضمن اینکه دانایی باید امکان تبدیل به دستورالعمل اجرائی و عملی شدن را داشته باشد.
مفهوم مدیریت دانش : مدیریت دانش طیف وسیعی از فعالیتها است که برای مدیریت، مبادله، خلق یا ارتقای سرمایه های فکری در سطح کلان به کار می رود. مدیریت دانش طراحی هوشمندانه فرایندها، ابزار، ساختار و غیره با قصد افزایش، نوسازی، اشتراک یا بهبود استفاده از دانش است که در هر کدام از سه عنصر سرمایه فکری یعنی ساختاری، انسانی و اجتماعی نمایان می شود. مدیریت دانش فرایندی است که به سازمانها کمک می کند تا اطلاعات و مهارتهای مهم را که بعنوان حافظه سازمانی محسوب می شود و به طور معمول به صورت سازماندهی نشده وجود دارند، شناسایی، انتخاب، سازماندهی و منتشر نمایند. این امر مدیریت سازمانها را برای حل مسائل یادگیری، برنامه ریزی راهبردی و تصمیم گیریهای پویا به صورت کارا و موثر قادر می سازد. علل پیدایش مدیریت دانش: 1- دگرگونی مدل کسب و کار صنعتی که سرمایه های یک سازمان اساسا سرمایه های قابل لمس و ملی بودند(امکانات تولید، ماشین، زمین و غیره) به سمت سازمانهایی که دارایی اصلی آنها غیرقابل لمس بوده و با دانش، خبرگی، توانایی و مدیریت برای خلاق سازی کارکنان آنها گره خورده است. 2- افزایش فوق العاده حجم اطلاعات، ذخیره الکترونیکی آن و افزایش دسترسی به اطلاعات به طور کلی ارزش دانش را افزوده است؛ زیرا فقط از طریق دانش است که این اطلاعات ارزش پیدا می کند، دانش همچنین ارزش بالایی پیدا می کند. زیرا به اقدام نزدیک تر است. اطلاعات به خودی خود تصمیم ایجاد نمی کند، بلکه تبدیل اطلاعات به دانش مبتنی بر انسان ها است که به تصمیم و بنابراین به اقدام می انجامد. 3- تغییر هرم سنی جمعیت و ویژگیهای جمعیت شناختی که فقط در منابع کمی به آن اشاره شده است. بسیاری از سازمانها دریافته اند که حجم زیادی از دانش مهم آنها در آستانه بازنشستگی است. این آگاهی فزاینده وجود دارد که اگر اندازه گیری و اقدام مناسب انجام نشود، قسمت عمده این دانش و خبرگی حیاتی به سادگی از سازمان خارج می شود. 4- تخصصی تر شدن فعالیتها نیز ممکن است خطر از دست رفتن دانش سازمانی و خبرگی به واسطه انتقال یا اخراج کارکنان را بهمراه داشته باشد. در بدو امر به مدیریت دانش فقط از بعد فن آوری نگاه می شد و آن را یک فناوری می پنداشتند. اما به تدریج سازمانها دریافتند که برای استفاده واقعی از مهارت کارکنان، چیزی ماورای مدیریت اطلاعات موردنیاز است. انسانها در مقابل بعد فناوری و الکترونیکی، در مرکز توسعه، اجرا و موفقیت مدیریت دانش قرار می گیرند و همین عامل انسانی وجه تمایز مدیریت دانش از مفاهیم مشابهی چون مدیریت اطلاعات است
مردان
انسان ها را نجات میدهند
مردان بزرگ
ملت ها را نجات میدهند
مردان بزرگتر
اندیشه ها را نجات میدهند
قدرت و تسلط در تغییر هویت انسان تاثیری شگرف دارد. چه انسان های شایسته و فرهیخته ای که در موضع قدرت، گوی وحشیگری را از حیوانات می ربایند فریب قدرت، انسان را از درون به شیطان تبدیل میکند و ویرانگری را نصیب درون و بیرون میکند.
دایره تسلط انسان ویران شده از درون، هر چقدر بیشترب باشد، تخریب اش بیشتر است. بی دلیل نیست که مکاتب الهی و انسانی، حفظ پاکی پندار و خودسازی را با اهمیت تلقی میکنند.
در تاریخ سیاسی یکصد ساله اخیر ایران، رجال سیاسی اندکی هستند که در موضع قدرت، شخصیت انسانی موفقی را ارائه داده اند. از شخصیت های سیاسی روز، خاتمی نمونه ی موفقی است که مردم ایران نیز با علاقه به وی، سپاس خویش را نشان داده اند.
از
شیء محوری
تا
انسان محوری
و
عقیده محوری
به
مسیر محوری
شادی و غم طبیعی هستند
وی آیا بیماری نیز هستند؟
انسان و جامعه به چه میزان غم یا شادی نیازمند است؟
آینده ی بهتر هدف فردی و اجتماعی است
سیاست عقلانی و علمی
تجارت و اقتصاد مولد
و روابط اجتماعی و انسانی سالم
در پرتو سلامت و آگاهی انسان شکل میگیرد
و پیامبران و پیشوایان پزشکان راهنمای سلامت و آگاهی انسان هستند
زبان مشترک همیشه بوده و خواهد بود
ترجمه ی نامناسب زبان مشترک و به اختلاف افتادن
آغاز نابسامانی ها است
وای از زمانی که پیشوایان و نخبان سخن بگویند و
شنوندگان آن را در نیابند
...
خطاکار هر که باشد
بر پای نخبگان بیش نویسند
سامان دادن به زندگی دیجیتال مان یک ضرورت جدید است
وقتی شاهد اصرار بیش از حد و خسته کننده و آزار دهنده هستیم
در واقع شاهد نوعی عدم سازگاری عمیق و مستمریم
انرژی معارض منظما بروز میکند
در زیر آتشفشان
خانه ساختن
کار هر کس نیست
بین عناصر بیرونی و درونی هر سیستم رابطه تاثیر و تاثر برقرار است. هر چه عنصر بیرونی بر زیرمجموعه های داخلی بیشتری تاثیر گذارد، تاثیرش فیلتر و عملا کمتر میشود.
جامعه ی پیچیده و در حال تغییر و دارای لایه های متنوع و تو در تو و قدرت ساز، کمتر تحت تاثیر عناصر بیرونی قرار میگیرد.
زنان و گریه رابطه نزدیکتری دارند تا مردان و گریه. ولی هر دو نیز می گریند.
زنان و مردان چرا و در کجا میگریند؟
انسان هر چه با تجربه تر باشد
از اختیارش بهتر و موثرتر استفاده میکنند
به اختیار خود ننازیم
که در مسیر اعمال اختیار ما
مختاران بسیاری هستند
چه بالا دست
چه پایین دست
انسان تا سیاست
راه های زیادی را میتواند تجربه کند
ولی پایدارترین راه
و عمیق ترین و اصولی ترین راه
راه فرهنگ و پذیرش عمومی است
راه زور نیز روشی برای اعمال حاکمیت است
برای گفتگو
زبان های بسیاری وجود دارد
اما زبان فشار
متکی به زور و پول
بیش از بقیه استفاده میشود
لینک مطلب:
به گفته معاون پژوهشی مرکز مطالعات و پژوهشهای جمعیتی آسیا و اقیانوسیه درحال حاضر از هر 100 ازدواج، 2 ازدواج اینترنتی است
اعمال قوانین نانوشته دردناک و غیرعقلایی است. این نوع قوانین گاهی در حافظه تاریخی و فرهنگ جامعه پذیرفته شده و به نوعی آگاهی در باره آنها وجود دارد و قابلیت اجرای عمومی دارد. اما گاهی نیز قابلیت اجرای عمومی ندارد و به همین دلیل نوشته و تصویب نیز نمیشود تا تصمیم گیرندگان مسئولیت تصمیم گیری آن را نیز برعهده نداشته باشند. قوانین نانوشته با اشاره اجرا میشوند. اشارات سلطانی شاه عباس از جمله ی این قوانین نانوشته و غیرمسئولانه است.
در مسابقه از رو بردن کسانی که از رو برده نمیشوند، عده ای دیگر له میشوند و جز رشد مبارزه از نظر حجمی و حاشیه دار شدن آن، دستاوردی به دست نمی آید.
زمانی که قوه های قاهره و ناظمه مصدر تصمیم گیری باشند، زهر چشم گرفتن و فشار و کنترل عمومی توسعه می یابد و زمانی که قوه های عاقله و کامله و فرهنگ مسلط باشند، فرهنگ و آموزش توسعه می یابد.
برای کنترل متخلفان عمومی رانندگی، آموزش لازم است نه جریمه. برای برخورد با تخلف عمومی دانشجویان، آموزش و فرهنگ سازی لازم است نه برخورد. در حوزه های دیگر نیز همینطور است. شلوغی دادگستری ها و فقدان رضایت از عملکرد دستگاهها، آژیر خطر و نشانه ی بحران درونی است. جامعه در خطر جدی است.
متخلفان حرفه ای با مال و جان خود تا انتها می روند تا قاعده ها را به چالش کشند. هزینه های آن را نیز می پردازند و در برخورد غیرهوشمندانه با جرایم، نه تنها جلوی رواج جرایم را نمی گیرد، بلکه هزینه های عظیمی به جامعه تحمیل میشود.
امان از زمانی که ثابت شود بعضی قاعده های جامعه ی ما بی قاعده بوده و ارزش تاسیس یا تداوم نداشته است و باید تغییر کنند و امان از زمانی که همین متخلفین امروز داعیه داران تغییر و قهرمانان فردا شوند. تا فرصت هست، تابلوهای ورود ممنوع را کاهش دهیم.
بعضی به راحتی با جامعه رابطه برقرار نمیکنند و تنهایی ترسناکی را تجربه میکنند. برخلاف ماهیت عمومی انسان ها که در هر جامعه ای با استفاده از پروتکل های موجود زندگی و زندگی و زندگی میکنند. در ایجاد ارتباط با دیگران و جامعه دچار اختلال هستند. آزرده خاطر و غمگین و افسرده اند. زمین و زمان را نقد میکنند و آرامش لحظه ای شان خیلی زود به ناآرامی تبدیل میشود. از آنچه دارند خشنود و به آنچه در پیش است امیدوار نیستند. دیگران را مقصر وضع موجود میدانند و خود را قربانی شرایطی غیرقابل تغییر می دانند.
در گذشته بعضی از این افراد در غار زندگی میکردند و امروز در حفره های ساکت جامعه زندگی میکنند.
انسان به کمک انطباقی که با جامعه برقرار میکند و با رعایت پروتکل ها و قاعده های آن با جامعه رابطه برقرار میکند. خود را تعریف میکند. تسکین دهد و از عضویت جامعه ای حامی لذت ببرد. بر آن تاثیر میگذارد و از آن تاثیر می پذیرد. جامعه را به جلو هدایت میکند یا از حرکت جامعه به جلو ممانعت میکند. تاثیر متقابل انسان و جامعه بر یکدیگر به حدی است که تمیز نقش غالب دشوار است.
برای تشخیص میزان تاثیرگذاری فرد و جامعه را تشخیص داد باید به توانایی ها و قدرت تاثیرگذاری هر یک و روند تکاملی آن در طول تاریخ توجه کرد و در هر دوره به تفکیک غلبه را تشخیص داد.
جامعه امروزی گرچه بر انسان از طریق امکانات جدیدش چون رسانه های نوین تاثیرگذاری عظیمی یافته است ولی انسان ها نیز به نوبه خود با تکیه بر آگاهی خویش بر جامعه تاثیر میگذارند. در جامعه ی به اصطلاح باز، فرصت تسلط های فردی بیشتر بروز میکند ولی این بروز نیز به معنای سرپیچی از ضرورتهای اجتماعی نیست.
زمانی که تاثیرگذاری انسان بر جامعه از حد عمومی خارج شود و به نوعی غلبه نسبی و تاثیرگذاری قابل درک برسد، با نخبگان موثر مواجه میشویم و زمانی که جامعه به این نقش قاطع و تاثیرگذار برای تغییر تن دهد، با ظهور قهرمان و ابرمرد روبرو هستیم.
جای خوشوقتی است که همه ی روال های جامعه با تغییر رئیس جمهور و مسئولان اجرایی کشور تغییر نمیکند و در واقع جامعه نیز قواعد مستقل خود را پیش می برد. اگر امیدی به آینده ایران هست که هست، به جهت گیری های مستقل جامعه ی هوشمند ایرانی مربوط است. نمیخواهم و نباید نقش سوء تدبیر و مدیریت احمدی نژاد و همکارانش را نادیده گرفت ولی باید توانایی ها و فرصت های عظیم ملت ایران را نیز دید و به آن ها امید بست.
ماجراهای زندگی و هستی با فیلم های هندی شباهت هایی دارد. غم و عشق و تعصبت و فقر و تقدیر و عاقبت به خیری.
نباید فراموش کنیم
نه تحقیری که شدیم
و نه کسانی را که در این تحقیر شرکت داشتند
همچنین نباید فراموش کنیم
افتخارات گذشته را
تا دوباره افتخار آفرین داشته باشیم
شکست دیروز
تحقیر ملی بود
و میلیونها ایرانی مستقیم و غیر مستقیم
برای مدتها با حس آن
زندگی خواهند کرد
ولی مشکل اصلی
در مربی خرافاتی
یا چشم زخم
یا بد اقبالی حضور رئیس جمهور
یا سوء مدیریت ورزش
یا هر چیز دیگری که مطرح شده
نیست
مشکل حقیقی
نبودن حس پیروزی و موفقیت است
که امید را می گیرد
و برگزیدگان را
به خارج از کشور می فرستد
اگر بخواهیم پیروز شویم
خویش را آماده پیروزی کنیم
آن را حس کنیم
و دوباره خلق کنیم
تا فضای جامعه به دورانی باز گردد که
قهرمانانی چون علی دایی و خداداد عزیزی و علی کریمی و کریم باقری فرصت بروز یافتند
اگر آنها چون گذشته نیستند
چون ما نیز چون گذشته نیستیم
جامعه تولید مناسب را نداشته
فضای عمومی جامعه است که آنان و بهتر از آنان را خلق نکرده
برای ایران و ایرانی
در بهبود شرایط عمومی جامعه
تلاش کنیم
تا فضای تنفس و رشد و سلامت
در سایه ی آزادی و عدالت و توسعه
فراهم شود
خداحافظی با آقای احمدی نژاد و یاران و حامیان اش
در بهار ٨٨
آغاز موفقیت های بزرگ کشور
و حق ملت ایران است
خدا خواهد نصیب باشد
گاهی می بریم Miborim
و همه میفهمند
گاهی کسی نمیفهمد
افرادی که می برند
در درون تغییر میکنند
به صورت ناگهانی و غیر منتظره
یا به صورت آرام و تدریجی
گاهی با بازداشت و زندان
گاهی با منصب و قدرت
بعضی هایشان به تغییرشان وفادارند
و به راستی از آن سخن میگویند
بعضی به دلیل بی هویتی
با رشد موقعیتشان می برند
چون از درون رشد نمیکنند
و میان درون و بیرونشان فاصله می افتد
بریده اند و به قشر و ظاهر و موقعیتشان وابسته می مانند
بریدگان سختی کشیده را
باید درک کرد
موقعیت جدیدشان را فهمید
از بریدگان به منصب رسیده
باید نگران بود
و برای هر دو باید برنامه داشت
انسان ها از گذشته تا حال، از داستان برای آموختن استفاده کرده اند. قدرت ذهن انسان در تصویر داستان گونه جهان درون و پیرامون اش، ستودنی است.
تغییر انسان یک قاعده است و نه استثناء. وقتی که این تحول عمیق تر و گسترده تر باشد، نوعی انقلاب درونی است که در شاریط خاصی اتفاق می افتد و انسان ها را تغییر اساسی میدهد.
اینکه عوضی ها عوض میشوند یک قاعده است. یعنی احتمال تغییر دارند. این تغییر منوط به خواست و اراده انسان و فائق آمدن بر شرایط تربیتی و محیطی است.
اکثریت عوضی ها ممکن است در بعضی دوره ها که رحمت خاص الهی حضور دارد عوض شوند ولی معمولا عوضی ها در شرایط عادی کمتر عوض میشوند ولی امید به تغییر حتی عوضی ها، تلاشی انسانی است.
امید به تغییر
مقدم بر تغییر
بلکه بخش از اصلی تغییر است
خدا خواهد نصیب باشد
هر بخش از زندگی
سبک و سیاقی دارد
انتظار تکرار گذشته
بیهوده و ملال آور است
سبک زندگی
چون روش اندیشیدن و احساس کردن انسان
در دوره های مختلف زندگی
تغییر میکند
و جامعه نیز چنین است
لینک مطلب:
خاتمی در دانشگاه لاتروب ملبورن:
تروریسم نتیجه پیوند نامبارک تعصب کور با قدرت برای خدمتگزاری به یک توهم سازمان یافته است
متن کامل را در ادامه بخوانید
گاهی عاشق میشویم
گاهی عصبانی میشویم
گاهی غمگین میشویم
گاهی کودکی یا جوانی میکنیم
و هر بار اشتباهاتمان زیاد و مکرر میشود
اصولا تا هستیم اشتباه میکنیم
مهم آنست که در اشتباه نمانیم
عشق
افق زندگی و هستی انسان را
توسعه میدهد و بزرگتر میکند
بزرگتر از کوچکی ترس
حیات و زندگی احترام دارد
اصیل است
نشانه خداست
از مهمترین نشانه های خداست
کسانی که از حیات و مرگ دیگران به راحتی سخن میگویند
و در گرفتن جان ها طغیان میکنند
فراموش نکنند که
حتی گرفتن یک جان
چون گرفتن جان همه ی انسان هاست
لینک مطلب:
خطاب این یادداشت متوجه کسانی است که دستی در قدرت دارند و قادرند کاری کنند، بویژه آنکه ممکن است در جوش و خروش موضوعات مختلف، برخی صداها شنیده نشود. حتماً تجربه داشتهاید که مثلاً کنار یک کوره یا موزیک پر سر و صدا، صداهای عادی شنیده نمیشود، چه رسد به زمزمههایی که فقط گوشهای تیز آن هم در شرائط عادی قادر به شنیدن آن هستند و معتقدم آنچه که در این یادداشت میآید، در این هیاهوهای گوشخراش که فضا را پر کرده است، بیش از زمزمهای نیست، اما نشنیده نشدن آن میتواند مشکلآفرین باشد.
بیماریها را میتوان از یک حیث به دو گروه تقسیم کرد. اول بیماریهایی که علایم آنها فوری و حتی شدید است، و دوم بیماریهایی که بدون علامت شروع شده و پیشرفت میکنند یا علایم حاشیهای و کماهمیت دارند. سرماخوردگی از نوع اول است، به محض سرما خوردن علایم متعدد آن مثل آبریزش بینی، تب، کوفتگی بدن و... نمایان میشود و اهمیت سرماخوردگی هم به همین علایم است، این بیماری را حتی اگر درمان نکنیم معمولاً مشکل حادی پیش نمیآید. اما برخی بیماریهای دیگر که خیلی هم خطرناک هستند، با علایم سادهای شروع میشوند، مثلاً اندکی خونریزی از روده ممکن است چیز مهمی نباشد و در بسیاری از موارد هم مشاهده و سپس بی هیچ عارضه ای قطع شود، اما اگر توجه کافی صورت گیرد چه بسا با آزمایش و شیوههای دیگر معلوم شود که سرطان روده است، و اگر در مراحل اولیه شناسایی شود، درمان این سرطان کار سختی نیست و در مقابل بیتوجهی به مسأله و پس از گذشت مثلاً 6 ماه که عوارض آن تشدید و بیماری نقاط دیگر را هم آلوده کرد، امکان درمان به حداقل میرسد و شاید درمان آن غیر ممکن شود و هزینههای زیادی را هم تحمیل خواهد کرد. اهمیت بیماری دیابت در همین کمسو بودن علایم اولیهاش است که آن را بیماری یا مرگ خاموش نام نهادهاند.
با این توضیح معتقدم که علایمی در جامعه امروز ما مشاهده میشود که نشاندهنده وجود بیماری خطرناکی است و نباید این علایم را دستکم گرفت. اجازه دهید که تعدادی از این علایم را با هم مرور کنیم؛
ـ وجود چندین مورد خودسوزی اعتراضی، که این اقدام در جامعه ما بندرت مسبوق به سابقه بوده است. خودسوزی و بطور مشخص از سوی زنان در برخی مناطق وجود داشته، اما این نوع خودکشیها و خودسوزیها چیز جدیدی است.
ـ گزارشی اخیراً منتشر شده بود که نشاندهنده گرایش روزافزون مهاجرت از ایران حتی به کشورهایی چون مالزی، اوکراین و امثالهم است.
ـ رغبت بسیاری از جوانان برای خروج از کشور تحت پوششها مختلف و توجیهپذیر، و بیان احساس خستگی و تحملناپذیری وضع موجود.
ـ مهاجرت بخش از اقلیتهای مذهبی به خارج از کشور که برحسب شواهد موجود در چند سال اخیر تشدید شده است.
ـ یکی از بزرگترین اساتید زبان و ادبیات فارسی کشور پس از چند دهه حضور در دانشگاهها و کشور و تجربه انواع و اقسام فراز و نشیبهای سیاسی و اجتماعی، اخیراً اعلان کرده است که قصد خروج دایمی از کشور را دارد.
ـ برخی از اساتید هم کنارهگیری از دانشگاه و بازنشستگی را به حضور در این فضای غیر علمی و متشنج و غیر راحت ترجیح دادهاند.
ـ چند روز پیش هم اعلام شد که بخشی از سرمایههای فرهنگی کشور که در گوشهای از این جامعه برای اعتلای هنر خطاطی سالهای سال است که گرد هم آمدهاند تا بومیترین هنر کشور را گسترش داده و اعتلا دهند، جملگی و به صورت دستهجمعی استعفا دادهاند. کسانی که هیچگاه و در هیچ شرایطی نه خودشان و نه هنرشان نمیتوانسته موضوع مناقشه باشد.
موارد مذکور اگر تکتک مورد توجه قرار گیرد احتمالاً معرف بیماری حادی تلقی نخواهد شد، بویژه که در گذشته هم موارد آنها به طور منفرد دیده شده است، اما همزمانی رویدادهای اخیر و نیز روند رو به رشد این نوع پدیده ها، چیزی نیست که به سادگی بتوان از کنار آن گذشت. نکته مهم این است که جذابیتهای جهان خارج از ایران یا دانشگاه یا مرگ نیست که افراد را به خروج از کشور یا دانشگاه یا انجمن هنری یا زندگی ترغیب میکند، بلکه مشکل در دافعههای جامعه، دانشگاه و زندگی موجود است که آنان را به محیط دیگری پرتاب میکند. این دافعه چیست؟ در یک کلام میتوان گفت که جامعه ما به اصطلاح خارجیها «راحت» یا «رلکس» نیست. این مسأله در گذشته هم بوده، اما در سالهای اخیر تشدید شده است. این راحت نبودن خود را در بسیاری از امور نشان میدهد. اگر برای کسی که در ایران نیست بگوییم که مشکل مهم جامعه که برایش دستورالعمل صادر کردهاند این است که آقایان را از فروش لباسهای زنانه منع کردهاند، طرف حتماً خواهد گفت که بارکالله چه بهشتی دارند که مشکلاتشان در همین حد است، و اگر بداند که در همین تهران چه تعداد افرادی که برای سیر کردن شکم خود و فرزندانشان چه کارها که نمیکنند، حتماً مسخرهمان خواهد کرد. اگر کسی که با دانشگاههای ما آشنا نباشد و بشنود که مسأله پوشش دختران در علمیترین دانشگاه کشور موضوع روز شده و در دست بررسی قرار گرفته است، فکر میکند که حتماً به لحاظ علمی هاروارد و کلمبیا را پشت سر گذاشتهایم که این موضوع در دستور کارمان قرار گرفته است، اما اگر بداند دانشگاهها با چه وضعی مواجه هستند، تعجب میکند که اینها نکیر و منکر هستند یا مدیران مراکز آموزشی؟
تصور میکنم که مسئولین کشور باید ارزیابی وضعیت جاری کشور را از حیث همین علایم به ظاهر کوچک و موردی جدی بگیرند، شاید حساسیت پیدا کردن به موضوع سبب پیدا کردن راهی برای خروج از این وضع هم بشود، گرچه تصور میکنم که مخاطبان این یادداشت بر این عقیدهاند که ایران در بهترین شرایط چند دهه یا چند سده اخیر خود قرار دارد.
موج شبکه های فارسی تلویزیونی همچنان به پیش میرود و محدودیتهایی که در داخل برای ایجاد چنین شبکه هایی پیش بینی شده است و اجرا میشود، مانع اصلی رقابت داخلی ها محسوب میشود در حالیکه همین داخلی ها میتوانند در خارج از کشور با روش مشابهی به عرضه دیدگاهها و تجارب خود و تاسیس شبکه های جدید بپردازند.
اگر قرار باشد منتظر شویم که مدیران کشور متوجه ضرورتها و نیازها شوند، مانند بقیه عرصه ها عقب می افتیم.
اینکه یک شبکه تلویزیونی با محتوای زندگی و برای رفع نیازهای فرد و خانواده و کشور و جامعه جهانی بر اساس عقلانیت و معنویت فعالیت کند، سهل الوصول تر از همیشه است. پس بسم الله!
لینک مطلب:
وقتی که از نهادهای مدنی سخن میگوییم، منحصر به احزاب و مطبوعات و سازمان های غیر دولتی مرسوم نمیشود، نهاد وقف را هم میتواند شامل شود. نهادی که در ایران تغییر ماهیت داده و به دنبالههای حکومت تبدیل شده است. از جمله در تبلیغات زیادی که درباره خیّرین مدرسهساز انجام شده تا مردم را تشویق به ساختن مدرسه و تحویل آن به آموزش و پروش کنند، این سوء برداشت روشن است، گویی که مردم فقط باید پول بدهند و مدرسه ساخته شود و دو دستی تقدیم هر حکومتی شود تا هر مدیر کمصلاحیت و بیصلاحیتی را بر گرده دانشآموزان سوار کنند، در حالی که مردم در مشارکت برای اداره و آموزش مدرسه بسیار بیشتر از اصل ساخت مدرسه ذیحق هستند.
یکی از دلایل پیشرفت غرب و به طور مشخص ایالات متحده آمریکا، استقلال نسبی در نهاد علمی و آموزشی آنها بویژه دانشگاههاست. این استقلال چند منفعت عظیم داشته است که ما از همه آنها محروم هستیم. منفعت اول، استقلال و قدرت اقتصادی این نهادها است. استقلال نهادهای دانشگاهی موجب شده است که مردم و افراد صاحب ثروت علاقهمند به دادن هدایا و وقف مایملک و ارث خود به آنها شوند، در حال حاضر دانشگاههای مهم ایالات متحده مثل کلمبیا، هاروارد و... مجموعهای عظیم از ثروت هستند که در مالکیت دانشگاه است. در اروپا هم این وضع وجود دارد و دانشگاهی مثل کمبریج دارای موقوفات فراوان است. اما این ثروت به دلیل استقلال نسبی مدیریت و اداره و نیز آموزش و تحقیقات آنها از دولت حاصل میشود. این استقلال موجب میشود که چشم دانشگاهها به دست دولت نباشد و از این طریق منفعت بعدی حاصل می شود که علم و تحقیق زیر سیطره منویات قدرت در نیامده است. چنین استقلالی موتور محرک پیشرفت جامعه است. هنگامی که علم در خدمت افراد صاحب قدرت در نیاید و یا به بند آنان کشیده نشود، نتایج آن عمدتاً نصیب مردم و جامعه میشود. وجود چنین نهادهایی موجب میشود که مردم هم، با دست و دلبازی فراوان و با طیبخاطر و رغبت کافی به آنها کمک کنند و این کمکها جزو افتخارات کمککننده محسوب خواهد شد. قبلاً در یادداشتی نسبت به کمکهای انجام شده به مرحوم دکتر مجتهدی در ساخت و تجهیز دبیرستان البرز نوشتهام، اما مهمتر از این کمکها، رابطهای بود که مدیریت دبیرستان و فضای آموزشی آن مدرسه با مردم و اولیای دانشآموزان داشت.
وضعیت کنونی نهادهای آموزشی ایران بویژه دانشگاهها به شکل مناسبی نیست. دلیل آن نیز وابستگی کامل این نهادها به مدیریت دولتی است. این وابستگی در بودجه به صورت صد درصد است. در متون آموزشی و سیلابس درسها نیز صد درصد وابستگی وجود دارد ، در مدیریت و حتی استخدام عضو هیأت علمی نیز که قبلاً تا حدودی استقلال داشتند، اکنون و عملاً وابستگی آن کامل شده است، در پذیرش دانشجو نیز استقلالی ندارند، حتی در مفاد و جهتگیریهای درسی اساتید در کلاسهای درسی نیز نظارتها در حال تکمیل شدن است. و به همین دلیل است که نهاد علم در حال از دست دادن اندک پویایی خود است، پویایی که در گذشته هم به دلیل وابستگیهای مذکور به قدرت، در حداقل بود.
در کنار نهاد علم، نهادهای پژوهشی نیز از چنین وضعی برخوردارند، گو اینکه نهاد پژوهش در ایران، هنوز پا نگرفته است، و برخلاف جوامع توسعهیافته که این نهادها بسیار مهم هستند، در جامعه ما بویژه در حوزه علوم اجتماعی و انسانی قادر به ادامه حیات و نفس کشیدن مستقل از اراده قدرت نیستند، و به همین دلیل هم قادر به طرح درست مسایل اجتماعی و انسانی و نیز یافتن پاسخ و راهحل صحیح آن نمی باشند و حتی اگر هم قادر به انجام چنین کاری باشند، نظرات و راهحلهای آنان نفوذ و تأثیر کافی نخواهد داشت، زیرا به دلیل همان وابستگی، اعتماد چندانی نزد مردم ایجاد نکردهاند.
دانشگاهها و مراکز پژوهشی ما وابستگی کامل به بودجه دولت دارند و چون این بودجه هم وابسته به نفت است، تحت تأثیر نوسانات آن قرار دارند و هنگام کاهش این درآمدها، اولین بخشهایی که با مشکل مواجه میشوند، بخش آموزش است و مراکز آموزشی دچار سکته میگردند، اما بدتر از این وابستگی، فقدان استقلال مدیریتی، آموزشی و پذیرش دانشجو در آنان است که به مرور دانشگاهها را تبدیل به موسساتی غیر مولد و ناکارآمد میکند. استقلال دانشگاهها، تا حدود زیادی محصول استقلال منابع مالی آنان است و استقلال مالی نیز عمدتاً از خلال حضور مردم در این نهادها و مدنی شدن آن حاصل میگردد و تنها چنین دانشگاههایی هستند که میتوانند به معنای واقعی در خدمت پیشرفت و توسعه جامعه قرار گیرند.
نیاز به ابدیت در وجود انسان ریشه دارد. درک گذرا بودن مسیر زندگی انسان در دنیا کلید اصلی برای فهم ابدیت است.
قلمرو یا منطقه نفوذ موثر هر فرد یا گروه یا کشور جایی است که دیگران باید ملاحظات ویژه ای را در آن قلمرو رعایت کنند تا نقش مهاجم پیدا نکنند.
انسان به میزانی که از قلمرو فکری و علمی و زندگی خود خارج میشود، آسیب پذیر تر جلوه میکند و به همین جهت عصبی تر و نگران تر و احیانا شکننده تر.
تکیه بر روش های خرد و کلان موفقیت در زندگی فرصتی است که به انسان روش ورود به قلمروهای جدید را می آموزاند. منظورم از روشها، صرفا نگاه روانشناسانه به موضوعات روزانه و شبانه نیست.