یکی از اقدامات شایسته
تهیه تاریخ رویدادهای مرتبط با انتخابات دهم
از مقدمات تا نتایج آن
به روایت عکس و متن و صدا و فیلم است
اثر ارزشمند و پر فروشی خواهد بود.
مشهور است که جنگی داریم به نام حیدری نعمتی. یعنی گروهی حیدری میشوند و گروهی نعمتی.
معمولا در این منازعات گروههایی که طرفدار نزاع دو دسته دیگر هستند، نخست بر تصمیات گروه مهاجم و ظالم برای حمله و تعرض تاثیر میگذارند و سپس بر گروه هدف و مظلوم برای تداوم درگیری و حتی زیاده روی و کار به جایی میرسد که نقش عناصر بیگانه در درگیری محدود به اتهامات غیرقابل قبول برای طرفین میشود.
ظالم اگر در صفوف مظلوم به حضور عناصر بیگانه برسد که طبیعی است و آنان از فرصت استفاده کرده اند و اگر مظلوم به ظالم اعتراض کند که طبق نظر و هدف و حتی با همکاری بیگانه چنین کرده است، باز هم طبیعی است. اما نکته اصلی حرکت و مسیری است که طی میشود و طبق خواسته چه کسانی است.
حکایت حیدری نعمتی را اینجا ببینید و همینجا بخوانید:
هر گاه میان دو طایفه یا قبیله اتفاق افتد آنرا اصطلاحا حیدری و نعمتی تعبیر می کنند . این ضرب المثل صرفا در مواقع بروز اختلاف و افتراق در میان قبایل و طوایف به کار نمی رود بلکه در عهد واعصار گذشته هنگامی که قدرت و نفوذ قبایل مختلفه فزونی میگرفت و دستگاه مرکزی یا احکام ولایت را جرات و توانایی سرکوبی آنها درخفا دست به تحریک و ایجاد اختلاف می زدند وبا اتخاذ شیوه حیدری ونعمتی قبایل و طوایف زورمند را به جان یکدیگر می انداختند وبا تضعیف آنها به حکومت خویش ادامه می دهند.
اما ریشه تاریخی آن: ضرب المثل بالا مربوط به پیروان دو مرد بزرگ و دو عارف عالیقدر ایران است که البته مقام و مرتبت قطب و مراد نعمتی ها به مراتب بالاتر و والا تر از حیدری ها است .قبل از آنکه به کیفیت و چگونگی اختلاف حیدری ها و نعمتی ها بپردازیم لا زم می آید حیدر و نعمت یا بهتر گفته می شود شیخ حیدر و شاه نعمت الله ولی شناخته شوند تا حقیقت مطلب عریان شود و ریشه تاریخی ضرب المثل بالا به دست آید:
شیخ حیدر فرزند سلطان جنید از اعقاب شیخ صفی الدین اردبیلی جد اعلای سلاطین صفوی است. حیدر از خدیجه بیگم خواهر امیر حسن اوزون حسن-پادشاه معروف سلسله آق قویونلو زاییده شد و با دختر همین امیرحسن یعنی دختر داییش به نام حلیمه بیگی آغا ملقب به علمشاه بیگم ازدواج کرد.ثمره این پیوند چهار فرزند به نام سلطانعلی و اسماییل میرزا و ابراهیم میرزا و سلیمان میرزا بودند که اسماییل میرزا بعدا به نام شاه اسماعیل اول بر تخت سلطنت نشست و سلسله صفویه را تشکیل داد.
تا وقتی که اوزون حسن در قید حیات بود و در خطه آذربایجان حکمرانی می کرد شیخ حیدر مورد کمال عنایت بود و از گزند اجانب و آفاق دشمنان و مخالفان ایمنی داشت ولی در دوران فرمانروایی سلطان خلیل و یعقوب فرزندان اوزون حسن موارد اختلاف فیما بین به سعایت ارباب غرض پدید آمد و سرانجام کار به جنگ وستیز کشید.
یعقوب با کمک شروان شاه بر شیخ حیدر و هفت هزار نفر از مریدانش حمله برد تا کارش را بسازد. حیدر ابتدا قشون شروان شاه را به سختی شکست داد و چیزی نمانده بود شاهد فتح و فیروزی را در بر گیرد که در این موقع سلیمان سردار اعزامی یعقوب با چهار هزار نفر سرباز تازه نفس به کمک شروان شاه رسید و تیراندازش ناگهان باران تیر به جانب شیخ حیدر رها کردند و یکی از آن تیرها به حلقومش نشست و با همان تیر جان سپرد.
893 هجری ابتدا جسد شیخ حیدر را پنهان کردند ولی بیست و یک سال بعد شاه اسماعیل صفوی نعش پدر را با تجلیل فراوان به حرم اردبیل نقل داد و مقابر اجدادش به خاک سپرد . نقل می کند که سلطان کرامات و اعتقاداتی داشت در علم نجوم متبحر بود و پیشگویهای او غالبا جامه عمل می پوشید .
2. فخر العاشقین امیر سید نور الدین شاه نعمت ولی ماهانی کرمانی در سنه 731هجری در قصبه کوه بنان کرمان و یا به قولی در قصبه کهستان هرات متولد شد . علوم ظاهری را از رکن الدین شیرازی وشمس الدین مکی وسید جلال الدین خوارزمی و قاضی عضدالدین فرا گرفت. در مکه معظمه به خدمت شیخ عبدالله یافعی رسیده ارادات گزید و قطب الدین رازی را نیز در مکه یافت .سلطان حسین اخلاطی مصری را دیده از او در گذشت. مدتها درخراسا ن و یزد و هرات به سر برده سپس به کوهستان کرمان در آمد و درقصبه ماهان اقامت گزید و به تعلیم و ارشاد مجذوبان پرداخت.
شاه از مشاهیر عرفا و اولیا و موسس سلسله مشهور نعمت اللهی است . جامع علوم عقلیه و صاحب مراتب ذوقیه و کشفیه و کرامات و خوارق عادات بوده است.به سال جنت الفردوس که مطابق حروف 834 هجری قمری می شود وفات یافت.ملقب به شاه و تخلص او سید بوده است.مرقد و مدفنش در قریه ماهان کرمان است که شهاب الدین احمد ولی دکنی بر اثر خوابی که دیده بود نسبت به سید اخلاص پیدا کرد و مخارج بنای مرقدش را بر عهده گرفت.
شاهرخ فرزند امیر تیمور و احمدشاه و بهمن شاه دکن و جمعی از دانشمندان آن عصر به حضرتش ارادات داشته اند. حیدری ها همان اعقاب و مریدان شیخ حیدر یعنی ترکان صفوی و نعمتی ها در واقع ترکان آن قو یونلو بوده اند که ایمان و اعتقاد خاص و خالصی به شاه نعمت الله ولی داشته اند و چون خانواده آق قویونلو را سلاطین صفوی تدریجا از میان بردند لذا عناد و عداوت عمیق و پیگیری در میان این دو طایفه حیدری و نعمتی به وجود آمد که بعدها به صورت رسم و سنت در میان قبایل وطوایف در آمده است .
این رسم و سنت در دهه اول محرم انجام می گرفت به این ترتیب که هنگام عزاداری چون یکی از فرقه ها به تزیین مساجد و تکایا وتدارک کتل وعلم می پرداخت فرقه دیگر صرفا به منظور ایذا و اصرار نه قتل و غارت به مساجد و تکایای آنها یورش می بردند وعلمها و کتلها و سایر زیور وزینتها راضایع می کردند.راه و روش دیگر این بود که اهالی یک محله به محله دیگر حمله می بردند بدون آنکه داخل خانه شوند و یا چیزی با خود ببرند.تنها کاری که می کردند این بود که با تبر یا تیشه نشانی وعلامتی دال بر فتح و فیروزی در خانه بجای می گذاشتند و می رفتند زیرا همان طوری که اشاره شد مقصود هر طایفه فقط تحصیل فتح و موفقیت بود لاغیر.
وجود گروه آزادی که وابسته به حکومتها نباشند و سواد خواندن و نوشتن داشته باشند، بستر اصلی تاریخنگاری در دوران تاریخی کهن ایران بوده است. در دوره های عیلامی و هخامنشی و اشکانی و ساسانی، آثار باستانی مهمترین بیان کننده تاریخ ایران هستند. مورخان غیر ایرانی نیز سهم زیادی در معرفی تاریخ ایران بر عهده گرفته اند و البته گرایشات ضد ایرانی خود را نیز نشان داده اند.
در دوره اسلامی تاریخ ایران، تاریخنگاری ایرانی به واسطه گسترش و عمومی شدن سواد و دانش، اهمیتی استثنایی یافت و تاریخنگاری مستقل شکل گرفت ولی همچنان تاریخنگاران حکومتی اهمیت خویش را حفظ کردند.
خط میخی عیلامی از هزاره سوم ق . م و متاثر از خط بین النهرین ( میاندورود : دجله و فرات) در ایران رواج یافت. تمدن عیلامی در ایران بیش از دو هزار سال سابقه دارد ولی کمتر برای ما ایرانیان شناخته شده است.
تغییر خط و زبان و نژاد و دین ساکنین فلاتی که امروز ایران خوانده میشود، مکررا اتفاق افتاده است. ظاهرا مهمترین دلیل این امر گذرگاه بودن ایران و ظهور قدرتهای نیرومند در شرق و غرب ایران بوده که به کشور ما هویتی ویژه و خاصی بخشیده است.
اردشیر دوم پادشاه هخامنشی موضوع پرستش آناهیتا و میترا ( ناهید و مهر ) را در کنار اهورامزدا مطرح ساخت.
این مجسمه به ارتفاع 145 سانتی متر و عرض 50 سانتی متر از جمله مجسمه های به جامانده از دوران سلجوقی است که در تزیینات داخل کاخها به کار می رفته است. شمار بسیار اندکی مشابه این مجسمه باقی مانده است. دو نمونه از آن در موزه متروپولبتن نیویورک وجود دارد. در این نمونه، حاشیه لباس دارای تزیینات است و بر روی آستین عبارت "متعلق به خدا (احتمالا به عربی)" به چشم می خورد.

لینک مطلب از وبلاگستان:
درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار کمک خواست ولی او به درویش چیزی نداد . درویش به او گفت : ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنیا بروی ؟ عطار گفت : همانگونه که تو از دنیا می روی . درویش گفت : تو مانند من می توانی بمیری ؟ عطار گفت : بله ، درویش کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنیا برفت . عطار چون این را دید شدیدا" متغیر شد و از دکان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد
زندگینامه کوتاه فریدالدین عطار نیشابوری را در ادامه بخوانید
ادامه مطلب ...
تصویر بالا بر گرفته از صفحه ۲۲۲ کتاب Forgotten Empire چاپ دانشگاه برکلی، ارابه ای ساخته شده از طلا را نشان می دهد که در موزه بریتانیا (ANE 123908) نگهداری می شود. این ارابه، به طول ۱۸.۸سانتیمتر، از آثار به جا مانده از دوره هخامنشی است که در تاجیکستان پیدا شده است. هر دو فرد درون ارابه لباس مادها را به تن دارند. هر دو دارای کلاه و آستین های چسبیده هستند. در درون ارابه جایگاه نشستنی برای شخصی که جامه بلند تری به تن دارد، تهیه شده. در جلوی ارابه که شکل ذوزنقه دارد (به صورت نا آشنایی بخش بالایی طولانی تر از بخش پایینی است) ، صورتی از نقشهای مصری به چشم میخورد. اسبها کوچک هستند (سایز Pony) و در کل تنها ۹ عدد از پاهای آنها سالم مانده است. این ارابه شباهت زیادی به ارابه داریوش، که در مهرهای نگهداری شده در موزه بریتانیاست، دارد.

