دشمنان را به خدا وامیگذاریم
نه برای مجازات شدن
برای بخشیده شدن
شاید که خدا به این واگذاری
یا به آن بخشش خودش
ما را نیز ببخشاید
دشمنان را به خدا وامیگذاریم
نه برای مجازات شدن
برای بخشیده شدن
شاید که خدا به این واگذاری
یا به آن بخشش خودش
ما را نیز ببخشاید
خدایا
به ما آرزوهای بلند
و همت های بلندتر
عطا فرما

دعای جوشن کبیر از ادعیه ای است که عمیقا توحید را در روح و جان می دمد. هزار اسم و هزار قدم است. هزار تا یک قدم بین انسان و معبود. هزار بار سخن گفتن با معبود با هزار عبارت لطیف و زیبا و هزار بار رجوع به حضرت دوست.
یَا عِمَادَ مَنْ لا عِمَادَ لَهُ یَا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ یَا ذُخْرَ مَنْ لا ذُخْرَ لَهُ یَا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ یَا غِیَاثَ مَنْ لا غِیَاثَ لَهُ یَا فَخْرَ مَنْ لا فَخْرَ لَهُ یَا عِزَّ مَنْ لا عِزَّ لَهُ یَا مُعِینَ مَنْ لا مُعِینَ لَهُ یَا أَنِیسَ مَنْ لا أَنِیسَ لَهُ یَا أَمَانَ مَنْ لا أَمَانَ لَهُ
یَا مَنْ هُوَ فِی عَهْدِهِ وَفِیٌّ یَا مَنْ هُوَ فِی وَفَائِهِ قَوِیٌّ یَا مَنْ هُوَ فِی قُوَّتِهِ عَلِیٌّ یَا مَنْ هُوَ فِی عُلُوِّهِ قَرِیبٌ یَا مَنْ هُوَ فِی قُرْبِهِ لَطِیفٌ یَا مَنْ هُوَ فِی لُطْفِهِ شَرِیفٌ یَا مَنْ هُوَ فِی شَرَفِهِ عَزِیزٌ یَا مَنْ هُوَ فِی عِزِّهِ عَظِیمٌ یَا مَنْ هُوَ فِی عَظَمَتِهِ مَجِیدٌ یَا مَنْ هُوَ فِی مَجْدِهِ حَمِیدٌ
دعای جوشن کبیر ... یادی استثنایی است. یاد هزار باره ی او.
یا من هو فی عهده وفی
یا من هو فی وفائه قوی
یا من هو فی قوته علی
یا من هو فی علوه قریب
یا من هو فی قربه لطیف
یا من هوی فی لطفه شریف
یا من هو فی شرفه عزیز
یا من هوی فی عزه عظیم
یا من هو فی عظمته مجید
یا من هو فی مجده حمید
...
خدایا ما را ببخش و بیامرز
که جز تو همه هیج اند
هفته آتی از جهات مختلف هفته خیلی مهمی است
دو شب از شبهای قدر است و خیلی چیزهای دیگر
دوستان عزیز
میدونم که اگر بدونید چقدر مشکل دارم
کلی برام دعا می کنید
پس بدون اینکه بدونید کلی دعا کنید

بعدا نگید چرا نگفتما
دعا گاهی بیشتر وقتشه ... الان خیلی وقتشه
التماس دعا
رقابت یا جنگ بین افراد و جریانات و کشورها و دولت ها
همیشه بین دو دسته مثبت یا یک دسته مثبت با یک دسته منفی نیست
گاهی بین دو دسته منفی است
اللهم اشغل الظالمین بالظالمین
دعای روز چهارشنبه :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده بخشایگر
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ لِبَاسا وَ النَّوْمَ سُبَاتا وَ جَعَلَ النَّهَارَ نُشُورا
ستایش مخصوص خداست، که شب را لباس وپوشش قرارداد، وخواب را آسایش مردم، وقرارداد روز را برای جنبش وکار،
لَکَ الْحَمْدُ أَنْ بَعَثْتَنِی مِنْ مَرْقَدِی وَ لَوْ شِئْتَ جَعَلْتَهُ سَرْمَدا حَمْدا دَائِما
ستایش مخصوص وسزاوار توست ، که مرا از خوبگاهم برانگیختی ، واگرخواسته بودی جاویدان می ساختی ، حمد دائم
لا یَنْقَطِعُ أَبَدا وَ لایُحْصِی لَهُ الْخَلائِقُ عَدَدا اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ أَنْ خَلَقْتَ َ
هرگز قطع نشود، وکسی آن را به شماره نتوانند کرد خلقها آمار وعددی را، خدایا ستایش وسپاس مخصوص توست که آفریدی
فَسَوَّیْتَ وَقَدَّرْتَ وَ قَضَیْتَ وَ أَمَتَّ وَ أَحْیَیْتَ وَ أَمْرَضْتَ وَ شَفَیْتَ وَ عَافَیْتَ
پس برابرنمودی، واندازه بخشیدی، وحکم فرمان دادی وبمیراندی وزنده کردی وبیمارنمودی وشفاعنایت کردی وسلامت دادی
وَ أَبْلَیْتَ وَ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَیْتَ وَ عَلَى الْمُلْکِ احْتَوَیْتَ أَدْعُوکَ دُعَاءَ مَنْ ضَعُفَتْ
وآزمایش نمودی وبرعرش یکسان برآمدی وبرتمام ملک وجودمتصرف ومحیطی، میخوانم تورا،خواندن کسی که ناتوان گشته
وَسِیلَتُهُ وَ انْقَطَعَتْ حِیلَتُهُ وَ اقْتَرَبَ أَجَلُهُ وَ تَدَانَى فِی الدُّنْیَا أَمَلُهُ وَ اشْتَدَّتْ إِلَى
وسیله اش وبریده است چاره اش ونزدیک شد اجل او یعنی مرگش و به پستی گرائیده در دنیا آرزویش وشدت یافته به سوی
رَحْمَتِکَ فَاقَتُهُ وَعَظُمَتْ لِتَفْرِیطِهِ حَسْرَتُهُ وَکَثُرَتْ زَلَّتُهُ وَ عَثْرَتُهُ وَ خَلُصَتْ لِوَجْهِکَ
رحمتت نیازش وبزرگ شده به علّت تفریط او حسرتش وزیاد بوده لغزش وخطایش وخالص گشته برای تو
تَوْبَتُهُ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّد خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ ارْزُقْنِی
توبه وزاریش پس درود فرست بر محمد که آخرین پیامبران است وبر خاندان پاک وپاکیزه اش وروزی کن مرا
شَفَاعَةَ مُحَمَّد صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ لا تَحْرِمْنِی صُحْبَتَهُ إِنَّکَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
شفاعت محمد را ، درود خدا بر او و خاندان او، ومحرومم مکن همنیشینی او را همانا البته توئی میربانترین مهربانان،
اللَّهُمَّ اقْضِ لِی فِی الْأَرْبَعَاءِ أَرْبَعا اجْعَلْ قُوَّتِی فِی طَاعَتِکَ وَ نَشَاطِی فِی عِبَادَتِکَ
خدایا برآور در روز چهارشنبه چهار حاجتم را ، قرارده نیرویم را در طاعتت وخوشحالیم را در بندگی تو
وَ رَغْبَتِی فِی ثَوَابِکَ وَ زُهْدِی فِیمَا یُوجِبُ لِی أَلِیمَ عِقَابِکَ إِنَّکَ لَطِیفٌ
ومیل وآرزویم را در پاداش تو وزهدم را در به چیزی که موجب شود برای من دردناک مجازات ، تو لطف کننده ای
لِمَا تَشَاءُ
آنچه را که می خواهی
برگرفته از مفاتیح الجنان
لینک مطلب از وبلاگ پیوند آل محمد
روزها دعاهایی دارند
روزگار هم دعایی دارد
دعای این روزگار ما
اللهم اشغل الظالمین بالظالمین
و اجعلنا من بینهم سالمین
در این شب که از روزها برتر است
شب جمعه و از شب های دیگر هفته برتر است
شبی از شبهای ماه مبارک رمضان که از ماههای دیگر برتر است
شب قدر که از هزار ماه برتر است
...
در این شب عزیز و مهربان با انسان
با خدایی که به اندک بهانه ای لطف و بخشش فراگیرش را بر بشر سرازیر می کند
پیمان دوستی می بندیم
که او رفیق اعلی است
و امیدواریم که بخشش و هدایت او را بار دیگر تجربه کنیم
و امید واثق داریم که سالی خوب و پربرکت و موفق در پیش داریم
سالی مملو از پیروزی و موفقیت برای ملت شریف ایران
سالی که از شب قدر آغاز می شود
و هر روز و شب اش
تقدیر نوشته شده ای است
از خواست و آرزوی بندگان و استجابت پروردگار

التماس دعا
دعای جوشن کبیر از ادعیه ای است که عمیقا توحید را در روح و جان می دمد. هزار اسم و هزار قدم است. هزار تا یک قدم بین انسان و معبود. هزار بار سخن گفتن با معبود با هزار عبارت لطیف و زیبا و هزار بار رجوع به حضرت دوست.
یَا عِمَادَ مَنْ لا عِمَادَ لَهُ یَا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ یَا ذُخْرَ مَنْ لا ذُخْرَ لَهُ یَا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ یَا غِیَاثَ مَنْ لا غِیَاثَ لَهُ یَا فَخْرَ مَنْ لا فَخْرَ لَهُ یَا عِزَّ مَنْ لا عِزَّ لَهُ یَا مُعِینَ مَنْ لا مُعِینَ لَهُ یَا أَنِیسَ مَنْ لا أَنِیسَ لَهُ یَا أَمَانَ مَنْ لا أَمَانَ لَهُ
یَا مَنْ هُوَ فِی عَهْدِهِ وَفِیٌّ یَا مَنْ هُوَ فِی وَفَائِهِ قَوِیٌّ یَا مَنْ هُوَ فِی قُوَّتِهِ عَلِیٌّ یَا مَنْ هُوَ فِی عُلُوِّهِ قَرِیبٌ یَا مَنْ هُوَ فِی قُرْبِهِ لَطِیفٌ یَا مَنْ هُوَ فِی لُطْفِهِ شَرِیفٌ یَا مَنْ هُوَ فِی شَرَفِهِ عَزِیزٌ یَا مَنْ هُوَ فِی عِزِّهِ عَظِیمٌ یَا مَنْ هُوَ فِی عَظَمَتِهِ مَجِیدٌ یَا مَنْ هُوَ فِی مَجْدِهِ حَمِیدٌ
مراسم دعای کمیل به یاد زندانیان سیاسی به خصوص بازداشت شدگان اخیر و برای استخلاص این عزیزان امروز پنجشنبه 18 تیر برگزار میشود.
زن می گوید : فرزندم اسیر این جباران است و زندانی
امام می فرماید : اعمالی را به تو می آموزم برای طلب آزادیش از خالق او
نام زن بر پانزدهم رجب می نشیند و اعمال ام داود هر پانزدهم رجب تکرار می شود و دعاهایی که استجابت می شوند .
دوستان را دعوت می کنیم به منزل عزیزی که دوست دارد خانه اش ساعاتی منزلگاه خانواده های زندانیان سیاسی باشد تا صداها بهتر شنیده شود و دعاها امکان استجابت بیشتر داشته باشد. سوره های قرآن یکی پس از دیگری قرائت می شود و ادعیه خاص این روز . اما دل ها سوز دیگر دارند و اشک ها بند نمی آیند . همه برای رفع فتنه دعا می کنند . یکی می پرسد این دعاها شنیده می شود ؟ و می شنود ان الله لا یغیر ما بقوم حتی ... می گوید ولی اراده کردیم و نخواستند و ... می شنود : ناامیدی یعنی مرگ اما شعار ما سبزی و حیات و زندگی بود دخترم .
همسر سعید لیلاز هم می رسد و هراسان می پرسد چه باید کرد چه باید بکنیم ؟ وقتی صدای همسرش را از پشت گوشی می شنود مارا فراموش می کند برای دقایقی و بعد با شرم می پرسد آقای تاجزاده ؟ من لبخند می زنم و می گویم چشمت روشن خواهر . سعید شیرکوند هم زنگ می زند و دکتر محمدی سرازپای نمی شناسد و ما می گوییم چه مجلس با برکتی . همه از من و الهه سراغ همسرهامان را می گیرند و ما می گوییم : هیچ . هیچ خبر و آن ها متعجب می شوند و ما حرصمان درمیآید از این واژه های تکراری و من زیرلب می گویم خدا نکند پاداش همکاری بگیرد مصطفی و چشمم پر از اشک می شود وقتی می گویم همسران ما شهروند درجه یک هستند و جایگاه ویژه دارند با بازجوهای ویژه به غایت قسی القلب که می گویند یکراست از جنگ برگشته اند برای ... چه می دانم من که از این جریانات سردر نمی آورم این پسرخاله جان هم توضیحی نداد این حسین شریعتمدار هم می گویند این روزها سرش گرم گرم است . شاید بعد از نماز شب بازجویی ها شروع می شود با فقراتی از تعذیر( حتی بلد نیستم بنویسم این واژه را - شاید هم تعزیر) و روح بازجو اوج می گیرد تا هپروت شیطانی منبعث از نفس اماره . من اصلا دلم نمی خواهد موقعیت امروز همسرم را تجسم کنم دوست دارم همان موقعیت های پیشین را در ذهن داشته باشم . نوشتن و خواندن و تفکر تفکر تفکر در همه لحظه های زندگی و چاشنی خنده های از ته دل که بعضی می گفتند این نشانه عدم گرفتاری است و دغدغه های دنیا و تعلقاتش هرچند فکر نمی کنم جز ساعاتی که خلوتش را به هم می زنند جز این وضعیت را داشته باشد .
بدجوری دلم برای خنده هایت تنگ شده مهربان . امروز داشتم فکر می کردم نکند بیایی و خنده هایت را جاگذاشته باشی آن جا برای زندان بان های طفلکی ؟؟؟؟؟؟؟نه تنها من بلکه همه دوستان و آشنایان و فامیل دلشان برای خنده هایت تنگ شده . همان خنده ها که تعجب همه را بر می انگیخت و من هی باید می گفتم یواش تر مصطفی جان همه دارند نگاهت می کنند و تو می گفتی خنده بر هردرد بی درمان دواست . دوست دارم در انفرادی و در خلوت و تنهایی خودت هم بخندی با صدای بلند . به شکلی که حرص همه سفاکان دور و برت را در آوری . یا نه آن صاحبان چهره های عبوس را با خلق محمدی آشنا کنی .
بدجوری دلم برای خنده هایت تنگ شده مصطفی و برای آن لطیفه ها که گاهی فقط چاشنی خنده های تو خنده آورشان می کرد . یادت هست بیمارستان سینا و آن اتاقی که سعید حجاریان رهیده از تیغ کین مردمان بدنهاد و اهریمنی سرشت، با مرگ دست و پنجه نرم می کرد و همه ماتم زده چشم به او دوخته بودند و تو می آمدی و ناگهان چهره ها باز می شد و فضا عوض می شد و خنده های یواشکی تو از دری نیمه باز بیرون می آمد و دکتر مرصوصی می گفت : آقای تاجزاده که می آید روحیه ها تقویت می شود بیشتر بیایید اینجا؟ دلم برای همه شیرین گفتاری هایت وسط جلسه های مشترکمان تنگ شده . پا منبری خوبی بودم من ولی نمی گذاشتم بفهمی چون مادر بزرگ ها می گفتند این مردها جنبه ندارند و تو چقدر جنبه داشتی و داری و چقدر تحمل داشتی و داری البته این آخر سری ها انگار داشت طاقتت طاق می شد از دست دروغ های شاخدار و از دست فریبکاران مدعی مسلمانی و از چاپلوسی هایی که می گفتی می توند آدمی را از عرش به حضیض بیاورد و با این همه هیچ کس در برابر منطق محکم تو نمی توانست تاب بیاورد و جلسات مناظره ای که بسیج دانشگاه ها می گذاشت هم این آخرها با عدم شرکت طرف مقابل به دلیل ضعف و عجز، تبدیل می شد به سخنرانی یک نفره تو و این طفلکی های بازنده به جای منقاد شدن کینه ورز می شدند و می رفتند دسیسه می کردند . دسیسه برای پاک کردن صورت مسئله . برای حذف اندیشه . برای نابودی علم . برای مقابله با فهم . برای حذف و حذف و حذف . برای کودتا علیه مردم !!!
می گویند حال شما خوش نیست دلبندم. تو و همرزمانت بهزاد و آن سه محسن و عبدالله و سعید نیمه جان و بقیه. من نمی دانم تا چه میزان ناخوشید اما یک چیز را می دانم و آن این که برای خوش آیند نامردمان و خوش احوالی خودتان هرگز تن به جور و ستم نمی دهید و ناحق را حق نمی خوانید و تن به خواهش دون پایگان نامحرم به انقلاب نمی دهید . همه می دانند که شما با بی قانونی محض و عدم رعایت حقوق اولیه انسانی در حبس نگاه داشته شده اید و به عبارتی ربوده شده اید و شاید به گروگان گرفته شده اید و همه می دانند که شما قهرمانانه از محبس بیرون خواهید آمد و همه می دانند که روسیاهی به ذغال خواهد ماند. اما من گاهی غصه همان عده معدودی را می خورم که فریب دروغ های رنگ و وارنگ دشمنان اسلام را می خورند که نقاب دین به چهره دارند و پی امیال مادی خود هستند . تکلیف ما و شما که معلوم است بیچاره فریب خوردگانی که پیروی اربابانشان را تنها راه سعادت می دانند. خداوند عاقبت همه مارا ختم به خیر فرماید .
ربنا لاتکلنا الی انفسنا طرفة عین ابدا
چه مراسم دعایی شد دیروز اولین روز ماه مبارک رجب و ولادت چهارمین اماممان
بی خود نیست می گن دعا حرز مؤمنه و اشک سلاحش. این کنار هم جمع شدن ها خیلی روحیه می ده به خانواده ها . مادرجان می گن زمان شاه از این که ما خانواده های زندانیان سیاسی دور هم جمع بشیم خیلی عصبانی می شدن ولی خوشبختانه این زندانبان ها در جمهوری اسلامی آدم های مؤمن و با اخلاقی هستن و با دعا مشکل ندارن و گریه زاری مارو هم حمل بر ضعف نمی کنن. ما همه از این که زیر بیرق سبز حسینی رفتیم یک باره دیگه اظهار خوشحالی کردیم با تمام وجود و با هم پیمان بستیم تا ابد زیر این بیرق با افتخار بایستیم و ایستاده بمیریم درست مثل سرو که همیشه سبز است 
دعای توسل و دعای امن یجیب برای این که یادمان باشد به هیچ چیز و هیچ کس جز ذات اقدس باری دل نبندیم و پناهنده نشویم و بعد هم تصمیم گیری برای چند نامه و ملاقات که خدای ناکرده سکوت ما حمل بر رضا و پذیرش ظلم نشه 
شنیدم که دارن خانواده زندانیان سیاسی رو دعوت به سفر می کنن از بس نگرانشون هستن. به من هم پیغام رسید. چقدر خسته ایم و دلمان سفر می خواهد ولی بدون همسرجان هرگز
می گویند خواندن ٧٠ سوره حمد در روز به زندانی مقاومت می دهد . با هم قرائت کنیم به نیت استواری و ثبات قدمشان در اهداف راستینشان:
بسم الله الرحمن الرحیم . الحمدالله الرب العالمین . الرحمن الرحیم . مالک یوم الدین . ایاک نعبد و ایاک نستعین . اهدناالصراط المستقیم. صراط الذین انعمت علیهم غیرالمغضوب علیهم والضالین .

عکس از اینترنت
لینک مطلب:
دیروز کنفرانس تمام شد. از هر گوشه و کنار دنیا میهمانان آمده بودند. ستاره شب های ما مصطفی بود که پس از شام داستان های زندگی اش را تعریف می کرد. مصطفی نوجوانی از یک خانواده کلیمی بوده است که سیر و سلوکش را از همان جوانی آغاز کرده است. گفتم مصطفی تو یکی از بهترین داستان گویان جهانی! یاد بازار قصه خوانی پیشاور افتادم و نقش قصه گویان در زندگی مردم... نقش نقال های شاهنامه در فرهنگ خودمان.... اگر قرار باشد در دنیای امروز برای این شعر مولوی مصداق یکه ای پیدا کرد، مصطفاست! پس به هر جمعیتی نالان شدم
جفت خوش حالان و بدحالان شدم
مصطفی کتابچه ای همراه داشت، با مخمل سیاه جلدش را پوشانده بود. گفت یک یادگاری در کنار صفحه ای بنویسم. کتاب را ورق زدم، دیدم دیوان شیخ محمد بن حبیب مغربی است. گفتم مصطفی این کتاب را امشب امانت بده! تردید در چشمانش درخشید و گفت ولی بیش از سی سال است که این کتاب از من جدا نشده. گفتم بسیار خوب من شب می آیم پیش تو. تو بخواب من هم کتابت را نگاه می کنم. رضایت داد که کتاب را به امانت بدهد.
از اتاقم آسمان آبی پیدا بود و ستاره های نقره ای و قوی سیاهی که از نهری که درست از جلوی اتاقم عبور می کند، مثل کشتی پر طمانینه ای می گذرد. شاید شما قوی سیاه ندیده باشید. اگر به جای من بودید و زیر آبشار تند مهتاب در سایه روشن سپید و خاکستری نهر قوی سیاه را می دیدید، مثل من انگار نفس تان می گرفت. به ویژه وقتی رسیده بودید به <شعر رائیه غیبیه> ابن حبیب:
انما الکون معان
قائمات بالصور
کل من یدرک هذه
کان من اهل العبر
برای من معنای شگفت انگیزی در پیکر قوی سیاه متجلی شده بود. کدام معنا؟ نمی دانستم اما به نظرم می رسید که همین قوی سیاه به تنهایی بسنده است تا نشان دهد که هستی بی معنی نیست.
حافظ گفته است:
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس!
اگر گذار قوی سیاه را در این نهر می دید، اگر از همین جا به افق نگاه می کرد و سایه لاجوردی تپه ای را زیر نور ماه می دید، همان تپه سبز آفریقای همینگوی! چه تصویری از او بر جای می ماند؟
در صحبتی در کنفرانس گفتم:
دکارت گفته است من می اندیشم پس هستم...
پیش از او هم مولوی سروده است: تو همه اندیشه ای.
اما می توان تعبیری فراتر یافت. پای بر کرسی اندیشه گذاشت و تعریفی نو از انسان به دست داد. من دعا می کنم پس هستم!
ما غیر از دعا به تعبیر امام علی علیه السلام چیزی در کف نداریم.
< اغفر لمن لایملک الاالدعا>
دعا پلی است که ما را به گوهر هستی پیوند می دهد. زندگی ما معنا پیدا می کند. همه عمر ما میقات می شود و تمام کارمان نمازی دائمی... الذین هم فی صلاتهم دائمون...
دعا اوج می گیرد و معنای دیگری پیدا می کند. دیگر ادعیه مشهور درباره درد دندان و بیماری ها و نیازهای مادی و این جهانی و نظر بندی و... نیست. دعا آهنگ خواست عروج به قله است. هر واژه دعا پله نردبانی تا آسمان...
مرحوم استاد مطهری در حماسه حسینی در نقد روضه هایی نوشته است که چهره امام حسین علیه السلام و خاندان او و کربلاو عاشورا را وارونه نشان می دهند... به نظرم آنچه بر سر دعا آمده است، همان است که بر سر عاشورا آمد... دعانویس ها یادتان هست. در دوران کودکی نسل ما، بچه که مریض می شد اول سر دعا برایش باز می کردند و خانه دعانویسان همیشه غلغله بود. آن بساط برچیده شده اما هنوز تا حقیقت دعا فاصله ای بسیار داریم. تا این حقیقت که دعا روی دیگر سکه وجود انسان است. دعا مساوی و مساوق با هستی اوست...
******************
اعتماد ملی

انسان و جامعه و تاریخ را به خدا نزدیکتر میکند

عکس از اینترنت
همانگونه که انسان ها را در برابر یکدیگر قرار میدهند یا خود قرار میگیرند، مسجد در برابر مسجد، حزب در برابر حزب، دعا در برابر دعا قرار میگیرد. در گذشته و در بعضی شرایط، دعای کمیل در برابر دعای ندبه قرار میگرفت. عجیب بود. شور و شوق جوانان به دعای کمیل بیش از دعای ندبه بود و توجه مسن تر ها بیشتر به دعای ندبه بود تا دعای کمیل. دعای توسل در این میانه بی طرف و پذیرای همگان بود.

دعا نعمتی بزرگ است. اگر نماز سخن گفتن خدا با انسان است. دعا سخن گفتن انسان با خداست. او را میخوانیم که جز او فریادرسی نیست.
تکمله:
دوستی نظر داده بودند:
سلام دوست من . مثل اینکه اشتباه تایپی پیش آمد . نماز هم سخن گفتن انسان با خداست . قرآن سخن گفتن خدا با انسان است . حمد و توحید هم اگر چه قرآن است اما مضمون سخن گفتن انسان با خدا ست .
اگر یکساعت در روز بخواهیم برای مطالعات اسلامی وقت بگذاریم اولویت با چیست و چگونه تقسیم وقت در روز و هفته و ماه کنیم؟
برای روخوانی قرآن بدون آنکه معنی آن را متوجه شویم:
برای مطالعه ترجمه و تفسیر قرآن:
برای خواندن روایات:
برای دعا:
برای تفکر و تدبر در خلقت زمین و آسمان و دیگر دستورات قرآنی:
برای مباحث اخلاقی: