نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - سهشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٠
| چنین است رسم سرای سپنج | گهی ناز و نوش و گهی درد و رنج | |
| سرانجام نیک و بدش بگذرد | شکارست مرگش همی بشکرد | |
| شکست آمد از ترک بر تازیان | ز بهر فزونی سرآمد زیان | |
| سپاه اندر ایران پراگنده شد | زن و مرد و کودک همه بنده شد | |
| همه در گرفتند ز ایران پناه | به ایرانیان گشت گیتی سیاه | |
| دو بهره سوی زاولستان شدند | به خواهش بر پور دستان شدند | |
| که ما را ز بدها تو باشی پناه | چو گم شد سر تاج کاووس شاه | |
| دریغست ایران که ویران شود | کنام پلنگان و شیران شود | |
| همه جای جنگی سواران بدی | نشستنگه شهریاران بدی | |
| کنون جای سختی و رنج و بلاست | نشستنگه تیزچنگ اژدهاست | |
| کسی کز پلنگان بخوردست شیر | بدین رنج ما را بود دستگیر | |
| کنون چارهای باید انداختن | دل خویش ازین رنج پرداختن | |
| ببارید رستم ز چشم آب زرد | دلش گشت پرخون و جان پر ز درد | |
| چنین داد پاسخ که من با سپاه | میان بستهام جنگ را کینه خواه | |
| چو یابم ز کاووس شاه آگهی | کنم شهر ایران ز ترکان تهی |
