درباره نویسنده
مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
Mehdi Boutorabi was born in Tehran ,1963, CEO of PersianBlog /////// دانش آموخته ی مهندسی اموات (تاریخ) مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد (1370-1362) شهید بهشتی مقطع دکتری (1376-1371) تربیت مدرس از پایان نامه دفاع نکردم و لذا به من نگویید دکتر تا سال 1370 بیشتر در حوزه های فرهنگی و انتشاراتی و پژوهشی بخش خصوص فعالیت داشتم و بعد از آن فاوا. نشر سفیر / موسسه میراث ملل / موسسه فرهنگی حنفا / نشریه تحصیل / شرکت افزاری حنفا و شرکتهای همکار آن و گروه سایتهای پرشین بلاگ از فعالیتهای حوزه فرهنگ و رسانه و فناوری اطلاعات و ارتباطات(فاوا). از کودکی به شاهنامه علاقه خاصی داشته ام. شاید به دلیل روحیه سلطانی (پدر پدرم سلطان و به نوعی نظامی بود و در غورخانه به سراجی مشغول بود) باشد و شایدم نسبتی که با مرشد غلامحسین (غول بچه - پدر بتول خانم مادر اصغر آقا) دارم. mehdiboutorabi(at)yahoo(dot)com اکرنه به معانی بی کرانه و زمان بی کرانه ... ابدیت ======= ای که از کوچه ی معشوقه ی ما میگذری / برحذر باش که سر میشکند دیوارش
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
  • متن قانون جرایم رایانه ای
  • آمار لحظه به لحظه جهان
  • لیلی نام تمام دختران زمین است از عرفان نظر آهاری
  • از سخنان مشاهیر 1
  • صد سایت نخستین مشهور
  • مدرنیته ایرانی
  • لینکها
  • فهرست سایتهای فارسی
  • واژگان وبلاگستان
  • عکسهای قدیمی تهران / طهران
  • Chomsky: Israel is heading for destruction
  • عکسهای امام
  • شعارهای کشورها
  • تاریخچه ای از نگارش و خط
  • لییینک
  • کتیبه پنجم داریوش در شوش
  • آموزش انگلیسی بصورت آنلاین
  • تقویم جشن های ملی باستانی
  • وصیت داریوش کبیر به خشیارشا شاه
  • نقالی و غول بچه
  • چهل کار مفید برای سلامت
  • لوییز امور اثر کریستین بوبن
  • تستها
  • حج دکتر شریعتی
  • عطیه برتر از پائولو کوئیلو
  • مصاحبه هوشنگ امیر احمدی در باره سفر اخیرش به ایران
  • نامه به یک گروگان
  • مسیح در شقایق اثر کریستیان بوبن
  • وصیت نامه
مطالب اخیر
  • میلاد پیامبر اکرم ص و امام صادق ع بر حق جویان مبارک باد
  • سال اژدهای چینی
  • آشکارسازی حقیقت و خاصیت ضد جرم و جنایت آن
  • انگیزه گرفتن از دشمن
  • شکست گروهی
  • سوال مقدماتی
  • استراتژی رویارویی : تهدید در برابر تهدید بخشی از سیاست دفاعی
  • سیاستمداری
  • سیاستمداران دروغگو و راستگو
  • طنز و توهین
  • تجربیات تحت فشار
  • ورشکستگی پایدار
  • فروپاشی ناشی از افراطی گری
  • امام خمینی و مهاتما گاندی: رهبران راستین بشر
  • همراهان تنها
  • انعکاس بیشتر و بهتر و عمیق تر
  • تکرار
  • برکات زندان
  • منابع عظیم انرژی روحی و عاطفی
  • نظارت و مجلس
  • اعتراف به اشتباه
  • منشور نوین
  • تبادل و تعامل یا محدودیت تبادل و ارتباطات
  • قاچاق
  • دهه فجر یادآور پیروزی ملت ایران بر استبداد مبارک باد
  • سلطان و شبانی دیگر
  • مقیاس و منطق و فهم محلی و جهانی
  • پایان تاریکی نزدیک است
  • زندگی و سختی
  • جام های جهان بین
کلمات کلیدی مطالب
  • آرزوهایم (۱)
  • آزادی (٤٩)
  • آزادی و انتخاب (٦)
  • آزادی و عدالت و انتخاب (٢٠)
  • آسیب اجتماعی (۱۸)
  • آسیب شناسی فضای مجازی (۱)
  • آمار و اقتصاد (٤۳)
  • آمریکا (۸٩)
  • آموزش و پژوهش (۳)
  • آیت الله جوادی آملی (۱٢)
  • آیت الله خمینی (۱)
  • آیت الله صانعی (٢)
  • آیت الله مصباح یزدی (٧)
  • آیت الله هاشمی رفسنجانی (٧٠)
  • آینده جهان (٦٧)
  • احزاب (۱۱٠)
  • احزاب و تشکل ها (٩٢)
  • احمدی نژاد (٢۸٦)
  • احمدی نژاد و دولت دهم (۱)
  • احمدی نژاد و دولت نهم (۳٠٦)
  • اخلاق (٦٥)
  • اخلاق و ارزش ها (٦۸)
  • ادبیات (٢۳)
  • ادبیات و فرهنگ و میراث جهانی (٥)
  • ادیان (۱٥)
  • ادیان و مکاتب فکری (۳)
  • اراذل و اوباش اینترنتی (٢)
  • اروابط ایران و آمریکا (۱)
  • استقلال (۱٥)
  • استقلال و خودباوری (۱)
  • اسرائیل (۱۸٤)
  • اسطوره (۱)
  • اسلام (٢۳)
  • اسلام ناب محمدی (٢)
  • اشاعه فحشا (۱)
  • اصلاح طلبان (٢٢)
  • اصلاحات (٢٢)
  • اصلاحات چیست؟ (۱٤)
  • اصول (٢)
  • اصولگرایان (٢٧)
  • اصولگرایان و اصلاح طلبان (٧٧)
  • اطلاع رسانی (۱۳)
  • اعتراض (۱)
  • اعتراض و انتقاد و تظاهرات (۱٥٦)
  • اعتراض و انتقاد و تظاهران (٥)
  • اعتماد (۳)
  • اعتماد ملی (۱٤)
  • افراط و تفریط (٢٥)
  • افراطی گری (۱)
  • افغانستان (۱)
  • افکار عمومی (۱۸)
  • اقلیت اکثریت (۱)
  • اقوام و اقلیت ها (٩)
  • اقوام و اقلیت ها و اقشار (۳)
  • امام حسین (۳٠)
  • امام خمینی (۱٠٥)
  • امام خمینی و انقلاب اسلامی (٤٥)
  • امام صادق (٧)
  • امامان (٢٧)
  • امربه معروف نهی از منکر (۱)
  • امنیت ملی (٧)
  • امنیت و امنیت ملی (٢٠)
  • امنیت کشور و امنیت ملی (۳٥)
  • امید (٢۳)
  • امید و آرزو (۸)
  • انتخاب (٢۸)
  • انتخاب دهم (٩)
  • انتخاب و تقلید (٦)
  • انتخاب و تقلید و آگاهی (٧)
  • انتخابات (٢٦)
  • انتخابات 24 اسفند (۸)
  • انتخابات د هم (٢)
  • انتخابات دهم (۱٠٧٤)
  • انتخابات ریاست جمهوری (۳)
  • انتخابت دهم (٧)
  • اندیشه (٩٠۱)
  • اندیشه و دلنوشته (۱٢٠)
  • انرژی (٤)
  • انرژی و نفت و گاز (٢)
  • انسان (٤٠)
  • انسان و جامعه (۱)
  • انسان و جامعه و هستی (٩۳)
  • انقلاب اسلامی (۸٢)
  • انگیزه تلاش موفقیت (۱)
  • اومانیسم (۱)
  • ایده و نوآوری و کارآفرینی (۱۳)
  • ایران (۸٧)
  • ایران شناسی (٢)
  • ایران و ایرانی (٢)
  • ایران و ایرانیان (٤٩)
  • ایرانگردی و جهانگردی و توریسم (٢)
  • اینترنت (٩۳)
  • اینترنت و وب (٦)
  • اینترنت و وب جامعه و فضای مجازی (٤۱)
  • اینترنت وب جامعه فضای مجازی (۱)
  • اینفوگرافیک (۱)
  • بازداشت (٦)
  • بازداشت و زندان (۱٤۸)
  • بازی کامپیوتری (۱)
  • بانوان برتر وبلاگستان (۱)
  • بانک و بیمه (٤)
  • بخش خصوصی (٢۳)
  • بخش خصوصی و غیردولتی (۱٢)
  • بسیج (٧)
  • بسیج و سپاه پاسداران (٤٠)
  • بصیرت (۱)
  • بنی اسرائیل (۱)
  • به همین سادگی (۱)
  • بهار عربی (۱)
  • بی تدبیری (٦٧)
  • بیگانه ستیزی (۳)
  • پارلمان مجازی (۱)
  • پرشین بلاگ (۸)
  • پرشین بلاگ (۱٠)
  • پزشکان (۱)
  • پیام رسانه (۱)
  • پیامبران (٢۸)
  • پیروی اطاعت تسلیم (۱)
  • پیش بینی (٢٤)
  • پیشنهاد (٧۳)
  • تاجیکستان (۱٠)
  • تاریخ (٥٠)
  • تاریخ اسلام (٧)
  • تاریخ ایران (٩)
  • تاریخ چیست؟ (٢)
  • تاریخ معاصر ایران (٢)
  • تاریخ و میراث فرهنگی ایران (٦)
  • تاکسی نامه (۱)
  • تبلیغات و بازاریابی (۱۱)
  • تتدبیر و بی تدبیری (۱)
  • تجارت الکترونیک (٢)
  • تجربه روزانه (۱)
  • تحریم (٥)
  • تحریم و مشارکت (۸)
  • تحزب (٤٠)
  • تدبیر (٧)
  • تدبیر و بی تدبیری (٢٠۱)
  • ترانه (٥)
  • تروریسم (٢۳)
  • تروریسم و خشونت (٢۱)
  • تروریسم و خشونت و ترس (٩)
  • تعامل اجتماعی (۱٧)
  • تعاملات اجتماعی (٦)
  • تغییر (۳)
  • تغییر اجتماعی (٤٥)
  • تقلب و تخریب و هتاکی (٢٥٩)
  • تقلب و تخریب و هتاکی احمدی نژاد: اجرای عدالت لازمه (۱)
  • تقلب و تخریب و هتاکی بادامچیان: کمیسیون ماده 10 حق (۱)
  • تقلب و تخریب و هتاکی ش (٢)
  • تهران (۱۱)
  • توریسم (٤)
  • جالب (٧)
  • جالب و شگفت انگیز (٤)
  • جامعه (۱٤)
  • جامعه مجازی (٦٩)
  • جامعه مجازی و اینترنت (٥۱)
  • جبر و اختیار (۱٠)
  • جشن (۱۱)
  • جشن تولد پرشین بلاگ (٢)
  • جشنواره (۱٦)
  • جشنواره و جوایز (٢)
  • جمهوری اسلامی (٦)
  • جمهوری سلطنت قبیله حکومت (۱)
  • جنگ سایبری نرم سخت (٤)
  • جنگ و بحران (٥)
  • جنگ و بحران و صلح (۱)
  • جنگ و جنایت (٢)
  • جنگ و صلح (٧)
  • جهاد اکبر و اصغر (۳)
  • جهان (۱٦٩)
  • جهان اسلام (۳٩)
  • جهان بینی (٤)
  • جهل و جهالت (٢)
  • جهل و خرافه و علم (٥)
  • جوانان (٢٠)
  • چلچراغ (٧)
  • حافظ شیرازی (۱)
  • حجاب (۱)
  • حدیث (٤)
  • حدیث و روایت (٢)
  • حریم خصوصی (٢)
  • حزب اعتماد ملی (٥)
  • حزب الله لبنان (۱)
  • حسن و قبح (٢)
  • حضرت فاطمه (۳)
  • حضرت محمد (٢۱)
  • حق و باطل (٤٧)
  • حق و باطل حق (۱)
  • حقوق بشر (۱)
  • حقوق بشر و قضاوت (٩٦)
  • حکایت (۳)
  • حکمت و دانش (٤۳)
  • حیوانات (۱)
  • خاتمی (٦٢٢)
  • خاطره (۱٢٥)
  • خانواده ازدواج دختر پسر زن مرد (٢)
  • خاورمیانه عربی و آفریقا (٥)
  • خبر (۳٦)
  • خبر دستگیری (۱)
  • خبرستان (٤٥٠)
  • خبرگان رهبری (٥)
  • خبرگزاری فارس (۱٤)
  • خبرنگاران و رسانه ها (۱٠٥)
  • خد (۱)
  • خدا (۱۸)
  • خرافه (٦)
  • خط امام (٥٠)
  • خط امام و اسلام ناب محمدی (٤)
  • خلیج فارس (٧)
  • خلیج فارس و عرب (۱)
  • خلیج فارس و عرب ها (٢)
  • خیریه (۱)
  • خیریه مردم نهاد (۱)
  • داستان (٢٦)
  • دانش (٧)
  • دانش ثروت قدرت (۱)
  • دانش و قدرت و ثروت (٢)
  • دانشجویان (٤۱)
  • دانشجویان و دانشگاه (۳٦)
  • دروغ (۳٢)
  • دروغ و تکذیب (۳٦)
  • دروغ و تکذیب و فریب (۱٢۳)
  • دشمنان و رقبا (٤)
  • دعا و نیایش (٢۱)
  • دفاع مقدس (۳۸)
  • دلنوشته (٢٢٧)
  • دوست و دوستی و دوستیابی (٢)
  • دولت نهم (٢٦)
  • دوم خرداد (٤)
  • دکتر عزیز الله بیات (٢)
  • دکتر علی شریعتی (٢٢)
  • دکتر مصدق (۱)
  • دین (۸۱)
  • ذکر و ذاکرین (۱)
  • راز (۱)
  • رای و انتخابات (۱٤)
  • رای و انتخابات و شعار (٧)
  • رسانه (۱٤٠)
  • رسانه های دیجیتال (۱)
  • رستم (۱)
  • رشد توسعه آمار اقتصاد (۱٤)
  • رشد توسعه آمار اقتصاد د (۱)
  • رمضان (٢)
  • رنسانس جهانی (٢)
  • رهبری (۱۱٧)
  • رهبری مدیریت استراتژی (٢)
  • روابط ایران و آمریکا (٦٤)
  • روابط ایران و آمریکا بازشماری 10درصدآرا مقابل دورب (۱)
  • روابط خارجی ایران (۳٤)
  • روانشناسی (٢)
  • روحانیت (۱٧٥)
  • روحانیت و مراجع تقلید (٦٧)
  • روحانیت و مراجع تقلید مر (۱)
  • روز حهانی وبلاگ (۱)
  • روز قدس (۱)
  • روز وبلاگ فارسی (٢)
  • روشنفکر (۱۱)
  • روشنفکران (٤)
  • روشنفکران و فرهیختگان (۳)
  • زر و زور و تزویر (۱)
  • زشت و زیبا (٢)
  • زلزله (۱)
  • زمستان (۳)
  • زنان (٧۸)
  • زندان (٦)
  • سایت (٤٠)
  • سایت اینترنتی (۸)
  • سایتهای اینترنتی (٤)
  • سپاه پاسداران (۳)
  • ستاد مجازی انتخابات (٢)
  • سرمایه (۱)
  • سفرنامه (٧)
  • سلامت (٢)
  • سلامت مجازی (٢)
  • سنت و مدرنیزم (٢)
  • سهام و بورس (۱)
  • سیاست (۱۸)
  • سیاست تاریخ فرهنگ هنر (٢٠)
  • سیاستمداران (۳٠٠)
  • شاهان ایران (۳۸)
  • شب قدر (٤)
  • شب یلدا (۱۳)
  • شبکه اجتماعی مجازی (۳)
  • شطرنج (۱)
  • شعار و تظاهرات (۱)
  • شعر (٤۸)
  • شعر و شعرا (۳٠)
  • شعرا (٢۱)
  • شهدا (٢٠)
  • شهدا و ایثارگران (۱۳)
  • شورای نگهبان (۱٠٢)
  • شکاف دیجیتالی (۱)
  • صدا و سیما (۱٤٧)
  • ضرب المثل (۱)
  • طراحان وب (۱)
  • طنز (۳٧)
  • طنز و کاریکاتور (٢٢)
  • ظلم (٤٧)
  • ظلم و استبداد و زور (٩٦)
  • عاشورا (٢)
  • عدالت (٢۸)
  • عدالت آزادی آگاهی استقلال انتخاب (٢۸)
  • عدالت آزادی آگاهی استقلال انتخاب اه (۱)
  • عرب (۱)
  • عرفا (۱)
  • عشق (۱٧)
  • عشق و محبت (٢٠)
  • عقل (۱۱)
  • عقل و اندیشه (٩)
  • علم (۱٠)
  • علم و جهل (۱)
  • علی (٤٥)
  • علیرضا عسگری (٢)
  • عمو پورنگ داریوش فرضیایی (٤)
  • عکس (٦٦۸)
  • عیسی مسیح (٢)
  • غرور (۱)
  • غم و شادی (۱٦)
  • فاطمه رجبی (۸)
  • فاوا (٦٥)
  • فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) (٢٧)
  • فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) ا (۱)
  • فردوسی (۳)
  • فرقه گرایی و ارتجاع و طالبانیسم (٢)
  • فرهنگ (۸)
  • فرهنگ و آیین (٩)
  • فرهنگ و آیین و دین (۳۳)
  • فرهنگیان (٤)
  • فطرت (٤)
  • فقر (۸)
  • فقر و فحشا و اعتیاد (٢)
  • فقر و فساد و فحشاء (۱)
  • فقه و کلام (۱)
  • فلسطین (٧)
  • فلسطین و اسرائیل (۳۱)
  • فلسفه و عرفان (۱)
  • فیس بوک (۳)
  • فیلترینگ (٢٠)
  • فیلترینگ و سانسور (۳٤)
  • فیلترینگ و سانسور و مسدودی (٤)
  • قانون اساسی (۱٢)
  • قانون و قانون اساسی (٤٤)
  • قرآن کریم (۳۱)
  • قرون وسطی و عقب افتادگی (۱)
  • قضا و قضاوت (٥)
  • قضاوت (۱٢)
  • گروش به اسلام (۳)
  • گروه سایت های پرشین بلاگ (۳)
  • گزیده (۳٢)
  • گفتگو (٧)
  • گفتمان (٦)
  • گلستان سعدی (۱)
  • گوگل (۱)
  • گوگل پلاس (٢)
  • گوناگون عجایب نکات (۱)
  • ماهواره شبکه تلویزیونی (٢)
  • مثنوی معنوی (٢)
  • مجلس شورا (٢٦)
  • مجلس شورا و مجلسیان (۱٥)
  • محبت (٦)
  • محیط زیست (٤٢)
  • مدیریت و راهبری (٦)
  • مرجعیت مجازی (۱)
  • مردم سالاری (۱۳٦)
  • مرگ (٢٤)
  • مرگ و زندگی (٩)
  • مرگ و زندگی و جامعه (٥٠)
  • مسابقه جشن جشنواره (٥)
  • مشروعیت (۱)
  • مصاحبه (۳)
  • مصاحبه و خاطره (٢٠)
  • منافع ملی (٧)
  • منطق (٢)
  • منطق دینی (٢)
  • منطق و شناخت (٧٩)
  • مهاجرت (۱)
  • مهدویت (۱۳)
  • مهدی بوترابی (٦)
  • مهدی موعود (۱٤)
  • موبایل و تلفن همراه (٢)
  • مورخان و جغرافیدانان (۱)
  • موسوی (٢)
  • موسیقی (۱)
  • موعود (۳)
  • موفقیت (٤)
  • مولوی (۱)
  • مونیتورینگ (۱)
  • میراث فرهنگی (٢)
  • میرحسین موسوی (۳٧٠)
  • نام تجاری (۱)
  • نخبگان و روشنفکران (٦)
  • نروژ (۱)
  • نظامیان (۱٤)
  • نظامیان و انتظامیان (۸٠)
  • نظرسنجی (۱۳)
  • نظرسنجی و افکار عمومی (۱٤)
  • نفاق و ریا (۳)
  • نفت (۸)
  • نفت و گاز (٦)
  • نقد و بحث اندیشه (٢٩٤)
  • نقد و بحث و اندیشه (٤٢۳)
  • نقد و بحث و اندیشه نقد (٢)
  • نور (٥٤)
  • نوروز و بهار (٥)
  • نویسند (۱)
  • نویسندگان (٢٤)
  • همایش (٥)
  • هنر (۳۸)
  • هنرمندان (۳٤)
  • هنرمندان و مفاخر (۱٩)
  • هویت مجازی (۱)
  • وب اینترنت جامعه و فضای مجازی (۳)
  • وب فارسی (٥)
  • وبلاگ (٢٠)
  • وبلاگ چیست؟ (٧٩)
  • وبلاگ فستیوال (۳)
  • وبلاگستان (٥٤۳)
  • وبلاگنویسان (٢٩)
  • وحدت کلمه (٥)
  • وحدت کلمه و تفرقه (۱٠)
  • ورزش (۳٦)
  • ورزش و ورزشکاران (٥)
  • ورزشکاران (۱٦)
  • ولایت مطلقه فقیه (۱)
  • ویدئو (٢)
  • کتاب و گزیده (٥)
  • کروبی (٥٥٥)
  • کسب و کار اینترنتی (٧)
  • کمیته تعیین مصادیق (۱)
  • کودکان (۱٤)
  • کیهان (۱٢)
  • کیهان و رجا نیوز (۱٠)
  • یادبود (۱٢٤)
  • یادبود و بزرگداشت (٧٧)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • مهر ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸٤
  • بهمن ۸٤
  • دی ۸٤
  • آذر ۸٤
  • آبان ۸٤
  • مهر ۸٤
  • شهریور ۸٤
  • امرداد ۸٤
  • تیر ۸٤
  • خرداد ۸٤
  • اردیبهشت ۸٤
  • فروردین ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • بهمن ۸۳
  • دی ۸۳
  • آذر ۸۳
  • مهر ۸۳
دوستان من
  • ابتکار سبز وبلاگ شخصی سرکار خانم دکتر معصومه ابتکار
  • نقد و معرفی فیلم و سریال ایران و جهان
  • در باره اينترنت و جهان و جامعه مجازی
  • در باره انديشه و احساس خودم
  • يادداشتهای يک زی زی گولو
  • لحظه هايي كه مي گذرند
  • همایش اشتغال و بیکاری
  • تاجیکستان بر فراز جهان
  • دانشگاه با طعم باران
  • داستانهای محمد رضا
  • پرواز در آسمان خيال
  • احساس تنهايی من
  • خاطرات زهرا نازنازی
  • داود (خورشيد نامه)
  • کلبه ی پاييزی من
  • کدبانوی دیجیتالی
  • الطاف خفیه الهی
  • دانلود جديدترين
  • شاید زمانی دیگر
  • يک قلب پاک ...
  • علی(آدمک ها)
  • يک سبد ستاره
  • نازک - پرتقالی
  • یک وب نوشت
  • دادگاه رسمی
  • وبلاگ سلطان
  • پاييز هميشگی
  • اهورای بزرگ
  • الطاف خفيه
  • غزال حضرتی
  • قلب خاموش
  • تا انتها تن ها
  • کانون ادبی
  • سحام نیوز
  • گل داوودی
  • پری دريايی
  • وب نوشت
  • علی تاری
  • پارلمان‌نیوز
  • نوروز نیوز
  • سوگل
  • صندلی
  • يغمايی
  • حامد
  • طهورا
  • حميد
  • معبد
  • یاشار
  • عماد
  • کيهان
  • فنز
  • بهناز
  • آذر
  • طه
  • زيبا
  • کلمه
  • شفق
  • اکرنه
  • پارسا
  • گل يخ
  • هفت
  • طوبی
  • گفتمان
  • دکورتن
  • ياد وطن
  • پاپاراتزي
  • پاییز عریان
  • پدر(نم نم)
  • گوهر ياران
  • وبلاگ اکرنه
  • خرد منتقد
  • خواب و رويا
  • نسيم صبح
  • دنيای آبی
  • آواز پر جبرئيل
  • فاطمه گل یخ
  • علی يوسفی
  • MasterMusic
  • دفتر خاطرات
  • دکتر داد و بیداد
  • بانوی فروردین
  • جامعه ی ايران
  • نسيم سحری
  • يك گوشه‌ي دل
  • موج موسيقی
  • گروه بارانی ها
  • سه نقطه وبلاگ
  • پاسبان حرم دل
  • پشت نقاب شب
  • کدخدا و اهالی ده
  • سلطان صاحبريال
  • از تلخ و شاد وطنم
  • خديجه ام المومنين
  • دفتری برای همیشه
  • ماشين سفر در زمان
  • شبکه های کامپيوتری
  • دانلود فایلهای مذهبی
  • وبلاگ طنز میرزا افشین
  • تاجیکستان بر فراز جهان
  • خدايی که شکست خورد
  • برای امروز٬ فردا و هميشه ام
  • اینترنت و جهان و جامعه مجازی
  • مدیریت فناوری اطلاعات و ارتباطات
  • براي همين است كه قلم ساقي ميشود
  • جامعه شناسی و زندگی روزمره در ايران
  • باشگاه مدیران و متخصصان ایران سیمرغ
  • گروه سایت های اینترنتی پرشین بلاگ در باشگاه مدیران و متخصصان ایران سیمرغ
  • موسسه رحمان
  • حنفا
  • باشگاه هواداران پرشین بلاگ در باشگاه مدیران و متخصصان ایران سیمرغ
  • دفاع مقدس
  • پروفایل من در باشگاه مدیران و متخصصان ایران سیمرغ
  • باشگاه مدیران و متخصصان ایران سیمرغ
  • گروه فرهنگ و هنر پرشین بلاگ
  • من آینده من
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر







زمان بی کرانه ، ايران جاودانه ... اکرنه
اندیشه ای دلنوشته از ایران زمین و ایرانی به یاد ایرانشهر و اهل قلم : سرشت و سرگذشت و سرنوشت
نه گندم و نه سیب از قیصر امین پور
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸

پاره هایی از یک منظومه از شعرهای سبز "آینه های ناگهان" قیصر امین پور:

 

نه گندم و نه سیب

آدم فریب نام تو را خورد

 

از بی شمار نام شهیدانت

هابیل را که نام نخستین بود

دیگر

این روزها به یاد نمی آوری

هابیل

نام دیگر من بود

یوسف، برادرم نیز

تنها به جرم نام تو

چندین هزار سال

زندانی عزیز زلیخا بود

 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



روز ناگزیر قیصر امین پور
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸

قیصر امین پور زمانی رفت که انتظار روزهای خوب را می کشید

و هر روز که بگذرد ما نیز چون او منتظریم

نگاهی به شعرهای سبز "آینه های ناگهان" داشته باشیم:

روز ناگزیر

 

...

آن روز

پرواز دست های صمیمی

در جستجوی دوست

آغاز می شود

...

روزی که سبز، زرد نباشد

گل ها اجازه داشته باشند

هر جا که دوست داشته باشند

بشکفند

دل ها اجازه داشته باشند

هرجا نیاز داشته باشند

بکشنند

آیینه حق نداشته باشد

با چشم ها دروغ بگوید

دیوار حق نداشته باشد

بی پنجره بروید

...

روز طلوع خورشید

از جیب کودکان دبستانی

روزی که باغ سبز الفبا

روزی که مشق آب، عمومی است

دریا و آفتاب

در انحصار چشم کسی نیست

روزی که آسمان

در حسرت ستاره نباشد

روزی که آرزوی چنین روزی محتاج استعاره نباشد

 

ای روز های خوب که در راهید!

ای جاده های گمشده در مه!

ای روزهای سخت ادامه!

از پشت لحظه ها به در آیید!

ای روز آفتابی

ای مثل چشم های خدا آبی!

ای روز آمدن!

ای مثل روز، آمدنت روشن!

این روزها که می گذرد، هر روز

در انتظار آمدنت هستم!

اما

با من بگو که آیا، من نیز

در روزگار آمدنت هستم؟

 

قیصر امین پور / آینه های ناگها / انتشارات افق / چاپ هشتم / 1385

 

 

نظرات ()



خانه نشینی ملت و وابستگی دولت
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - پنجشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸۸

در هر کشوری که ملت خانه نشین شود

دولتش وابسته میشود به

نخست : زور گفتن

و سپس: زور شنیدن

و این آغاز وابستگی هاست

نظرات ()



تفنگ ات را زمین بگذار از استاد شجریان
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸۸

تصنیفی زیبا و شنیدنی از استاد شجریان

 

تفنگت را زمین بگذار

زبان آتش

تفنگت را زمین بگذار

که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار

تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن

من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن

ندارم جز زبان دل ، دلی لبریز مهر تو ،

تو ای با دوستی دشمن !

زبان آتش و آهن

زبان خشم و خونریزی ست

زبان قهر چنگیزی ست

بیا ، بنشین ، بگو ،بشنو سخن  شاید

فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید

برادر گر که می خوانی مرا ، بنشین برادروار

تفنگت را زمین بگذار،

تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو

این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی ؟

اگر جان را خدا داده ست

چرا باید تو بستانی ؟

چرا باید که با یک لحظه ، غفلت ، این برادر را

به خاک و خون بغلطانی ؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی

… و حق با توست ،

ولی حق را  برادر جان  به زور این زبان نافهم آتشبار

نباید جست !

… اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار

تفنگت را زمین بگذار . . . !!

 

تصنیف محمد رضا شجریان با آهنگسازی مجید درخشانی و شعر فریدون مشیری

نظرات ()



حق با صدای توست از عبدالجبار کاکایی
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳۸۸

حق با صدای توست از عبدالجبار کاکایی

 

هرچند سهم ما

 

 آمیزه ای ز سرزنش و ریشخند بود

 

حق با صدای توست

 

باید بلند بود .

 

نظرات ()



شاعر آمریکایی: آنچه سعدی نگفت هرگز گفته نخواهد شد
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - جمعه ٢۸ فروردین ۱۳۸۸

لینک مطلب:

عطار، حافظ، مولانا و سعدی به من شادی فراوان بخشیده و راهنمای من بوده‌اند. یکی از شعرهای اخیر من چنین پایان می‌یابد: آنچه سعدی نگفت هرگز گفته نخواهد شد


«رابرت بلای» شاعر و مترجم معاصر آمریکایی می‌گوید: «آنچه سعدی نگفت هرگز گفته نخواهد شد.»

به گزارش خبرنگار فارس، رابرت بلای یکی از شخصیت‌های برجسته ادبی معاصر در آمریکاست و از او به عنوان یکی از بانیان مکتب نوین ادبی‌ هاروارد یاد می‌شود.

بلای شاعر و پژوهشگری است که در طول پنجاه سال گذشته در آمریکا به خلاقیت‌های تازه‌ای روی آورده است.

سرودن اشعار سیاسی و اجتماعی و ترجمه ادبیات ملل به انگلیسی از جمله این دسته از آثار اوست.
رابرت بلای در معرفی شاعران و نویسندگان و متفکران امروز کشورهای در حال توسعه به غرب هم سهم بسزایی ادا کرده است، شاعران بزرگی مانند پابلو نرودا و فدریکو گارسیا لورکا با ترجمه‌های او به انگلیسی‌زبانان معرفی شده‌اند.

ترجمه انگلیسی رینولد نیکلسن از مثنوی مولانا نیز برای نخستین بار توسط او به کلمن بارکس معرفی و در اختیار وی قرار گرفته است.

وی بسیار به شعر جهان دل بسته است و در این زمینه ترجمه‌های درخشانی دارد.

او بعضی از غزلیات حافظ و شعرهای خیام و سعدی را ترجمه کرده است و به سعدی علاقه زیادی دارد.
او همچنین به عرفان شرق و ایران گرایش دارد و شعرهای بلای دارای بار عرفانی است.

بلای در یکی از کتاب‌هایش نوشته است: «عطار، حافظ، مولانا و سعدی به من شادی فراوان بخشیده و راهنمای من بوده‌اند. یکی از شعرهای اخیر من چنین پایان می‌یابد: آنچه سعدی نگفت هرگز گفته نخواهد شد.»

نظرات ()



نتیجه گیری
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸

ونگوگ گوشش را برید
و به یک بدکاره داد
که او هم با نفرت
دورش انداخت
ون!
بدکاره ها گوش نمیخواهند
پول میخواهند
فکر میکنم تو به همین دلیل
نقاش بزرگی بودی
چون از چیزهای دیگر
خیلی سر در نمی آوردی

شعر از چارلز بوکوفسکی / سوختن در آب ، غرق شدن در آتش / نشر چشمه  / ١٣٨۶ / ١۵٨

نظرات ()



بدتر از خیلی دیر
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۸

آره راست میگی

چیزهایی هست
خیلی بدتر از تنهایی
اما سالها طول میکشد
تا این را بفهمی
وقتی هم که آخر سر میفهمیش
دیگر خیلی دیر شده
و هیچ چیز بدتر از خیلی دیر نیست

از چارلز بوکفسکی

نظرات ()



سعدی شیرازی : هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٧

هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
یاد تو می رفت و ما عاشق و بی دل بدیم
پرده برانداختی کار به اتمام رفت
ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت
سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت
مشعله ای برفروخت پرتو خورشید عشق
خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت
عارف مجموع را در پس دیوار صبر
طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت
هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان چون برود خام رفت
ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان
راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت
همت سعدی به عشق میل نکردی ولی
می چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت

نظرات ()



هادی خرسندی : خدا یک شب به خواب شاه آمد از وبلاگستان
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٧

اواخر سال 57 این شعر طنز شهرت زیادی کسب کرده بود و یک نسخه اش نیز به دست من رسیده بود و میخواندیم و برایمان جالب بود.
یک نسخه از آن را در وبلاگستان دیدم شاید کامل نباشد:

لینک مطلب از وبلاگستان:

خدا یک شب به خواب شاه آمد........ خمینی با خدا همراه آمد

شهنشاه جوانمرد جوانبخت......ز وحشت بر زمین افتاد از تخت    

توگویی طبق فرمان الهی ............. فرو افتاد او از تخت شاهی

شعر کامل را در ادامه بخوانید


ادامه مطلب ...
نظرات ()



سعدی شیرازی : شب عاشقان بی​دل چه شبی دراز باشد
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧

شب عاشقان بی دل چه شب دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد
به کرشمه عنایت نگهی به سو ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد
سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم
به کدام دوست گویم که محل راز باشد
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی
تو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد
نه چنین حساب کردم چو تو دوست می گرفتم
که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد
دگرش چو باز بینی غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد
قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد

نظرات ()



شعر و شاعری و حافظه
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧

قریحه شاعری در ایرانیان زیاد دیده میشود. به خصوص پس از شکست قالب های سنتی شعر کلاسیک و گسترش امکان نشر ایده و اندیشه و احساس از طریق اینترنت، شعر و شعرگونه بازار گسترده ای دارد.
از بعضی دوستان ادبیاتی شنیدم که میگفتند وقتی محفوظات شعری انسان از حدی بیشتر شد، قریحه شاعری انسان تحریک میشود و به نوعی خاص از شاعری میرسد.
ظاهرا قریحه شاعری از کودکی تکلیف انسان را روشن میکند. بعضی ها هم تکلیف قریحه شاعری شان را در کودکی و نوجوانی روشن میکنند.

نظرات ()



فاصله احساس و اندیشه با روح کمتر کنیم
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٧

مولوی:

عشق است بر آسمان پریدن
صد پرده به هر نفس دریدن
اول نفس از نفس گسستن
اول قدم از قدم بریدن
نادیده گرفتن این جهان را
مر دیده خویش را بدیدن
گفتم که «دلا، مبارکت باد
در حلقه عاشقان رسیدن
زان سوی نظر، نظاره کردن
در کوچه سینه ها، دویدن»
ای دل، ز کجا رسید این دم؟
ای دل زکجاست این تپیدن؟
ای مرغ بگو، زبان مرغان
من دانم رمز تو شنیدن
دل گفت: «به کار خانه بودم
تا خانه آب و گل پریدن
از خانه صنع می پریدم
تا خانه صنع آفریدن
چون پای نماند، می کشیدند؛
چون گویم صورت کشیدن؟»

لینک

نظرات ()



محمد(ص) خورشیدی در ادبیات ایران از ریحانه نفر
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٧

لینک مطلب:


ارادت ایرانیان به پیامبر تا آنجا بود که در همه قرون حتی با گذشت سال‌ها از دوران پیامبر می‌توان ستایش ایشان را به وضوح در اشعار شاعران ایرانی نظیر فردوسی، ناصرخسرو، حافظ، خاقانی، انوری و مخصوصاً مولانا و نظامی مشاهده کرد

بخشی از مقاله را در ادامه ببینید


ادامه مطلب ...
نظرات ()



نود هم پیش ماست
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٧

به قول مولوی:

نام احمد نام جمله انبیاست
چون که صد آمد نود هم پیش ماست

صد که باید برای آن تلاش کرد تا مشکل نود هم حل شود چیست؟

=============================

ذکر یوسف ذکر زلف پر خمش           ذکر یعقوب و زلیخا و غمش

ظاهر است و هر کسی پی میبرد          کو نشان تا گم شود در وی خرد

نام احمد نام جمله انبیاست              چون که صد آمد نود هم پیش ماست

هست قرآن مر تو را همچون عصا          کفرها را در کشید چون اژدها

نظرات ()



آموختن از راه
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - دوشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٧

معمولا ترجیح میدهیم که برداشت هایمان از مسیر را بر راه رفتن و جهت گیری هایمان اعمال کنیم و کمتر تلاش میکنیم که از مسیر بیاموزیم.

به قول شاعر:

گر مرد رهی میان خون باید رفت
از پای فتاده ، سرنگون باید رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت

نظرات ()



نزار قبانی شاعر عشق و حماسه از مظلومیت قانا میگوید... به یاد غزه از وبلاگستان
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - یکشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٧

لینک مطلب از  وبلاگ لحظاتی که میگذرند اقلیما پولادزاده:

بی شک اتفاق غزه مرا به یاد قانا و کودکان سوخته اش می اندازد و حتی تصاویر مبهمی از کودکی ام و سردشت و حلبچه .........

قانا،  روستائی در جنوب لبنان است که اسرائیل در اوائل سال 1375، با بمب فسفری، تعدادی از کودکان و زنان و پیرمردان آواره و پناهنده را در یک پناهگاه سازمان ملل با آتش بمب بسوزاند!

چهره ی قانا ( تراژدی قانا)


پریده رنگ، همچون سیمای عیسی
و هوای دریا در ماه آوریل...
باران های خون و اشک...

٭

بر روی اجسادما
وارد قانا شدند
و پرچم نازیان را
بر فراز سرزمین جنوب بر افراشتند
و ایّام آدمسوزی را باز گردانیدند...

هیتلر
آنان را در اتاق های گاز به آتش کشید
و بعد از او
آنان آمدند تا ما را به آتش بکشند

هیتلر
آنان را از شرق اروپا راند
و آنان ما را
از سرزمین خودمان راندند

هیتلر
زمان نیافت تا ریشه کنشان کند
و بعد از او
آنان آمدند تا ما را ریشه کن کنند!

٭

مثل گلّه های گرگ های گرسنه
وارد قانا شدند...
تا در خانه ی مسیح
آتش بیافروزند
و بر جامه ی حسین
و بر خاک عزیز جنوب
لگد بکوبند

٭

گندمزاران را
و درختان زیتون را
و بوته های تنباکو را
در هم کوبیدند.
و آوای بلبلان را...

کنفسیوس را
در مرکبش در هم کوبیدند
دریا را درهم کوبیدند
و افواج مرغان دریایی را.

حتّی بیمارستان ها را هم در هم کوبیدند
حتّی مادران شیرده را
و کودکان مدرسه یی را.

زیبایی زنان جنوبی را در هم کوبیدند
و باغستان های چشم های عسلی را
به غارت بردند

٭

و ما اشک را
در چشمان علی دیدیم
و صدایش را شنیدیم
وقتی که در زیر باران های آسمان خونین
نماز می خواند...

٭

چه کسی هرگز
داستان قانا را خواهد نوشت؟
بر روی کاغذ های پوستی.
این، کربلای دوّم بود...

٭

قانا
راز های نهان را
آشکار کرد

و دیدیم آمریکا را
که لباس کهنه ی حاخامی یهودی را بر تن کرده است
و این قصّابی را راهبری می کند

و بر روی کودکان ما آتش می گشاید
بی هیچ سببی.
و بر روی زنان ما آتش می گشاید
بی هیچ سببی.
و بر روی درختان ما آتش می گشاید
بی هیچ سببی.
و بر روی اندیشه های ما آتش می گشاید
بی هیچ سببی...

آیا در قانون اساسی آمریکا
ـ این سرور عالم ـ
به خطّ عبری نوشته اند
که باید اعراب را به خاک ذلّت نشانید ؟

٭

آیا هر فرمانروایی در آمریکا
که رؤیای شیرین ریاست جمهوری را به سر دارد
باید ما عرب ها را
کشتار کند؟

٭

منتظر آمدن یک عرب ـ عربی واحد ـ بودیم
تا خنجر را از گردنمان بردارد

منتظر یک بنی هاشمی بودیم
منتظر یک بنی قریشی بودیم
منتظر یک دن کیشوت بودیم

منظر یک پهلوان ملّی بودیم
که سبیل اورا نتراشیده باشند

منتظر خالدی بودیم
یا طارقی
یا عنتره یی...

امّا
جفنگ و یاوه ی بی سر و ته خوردیم
امّا
جفنگ و یاوه ی بی سرو ته نوشیدیم

برایمان فاکسی ارسال کردند
بعد از تقدیم مراتب تأثّر و همدردى
و بعد از آنکه کار به قصّابی کشتنمان
به انجام خود رسیده بود !

٭

چرا هراس داشته باشد اسراییل
از فریاد های ما ؟
چرا هراس داشته باشد اسراییل
از "فاکس بازی ها"ی ما ؟
"جهاد فاکس"
از ساده ترین جهادهاست:
متن واحدی می نویسیم
برای همه ی شهیدانی که رفته اند
و همه ی شهیدانی که خواهند آمد !

٭

چرا هراس داشته باشد اسراییل
از ابن مقفّع ؟
از جرید؟
و فَرَزدَق؟
و از خنساء
که شعرش را دم در گورستان می خوانَد ؟

چرا هراس داشته باشد اسراییل
از لاستیک آتش زدن ها ؟
و امضای بیانیّه ها ؟
و ویران کردن مغازه ها ؟

او می داند که ما امیران نبرد نبوده ایم
بلکه امیران جفنگ و یاوه ی بی سر و ته بافی بوده ایم...

چرا هراس داشته باشد اسراییل
از بر طبل کوبیدن ها ؟
و از پیراهن، چاک کردن ها ؟
و از خراش دادن گونه ها ؟

چرا هراس داشته باشد اسراییل
از اخبار عاد و ثمود ؟

ما
در تاریکی ملّی فرو رفته ایم
و از آن اعصار و روزگاران فتوحات
حتّی یک نامه هم دیگر
به ما نرسیده است

٭

ما
ملّتی هستیم ساخته شده از خمیر.
هرچه اسراییل بر تروریسمش و بر کشتارش بیافزاید
ما بر سستی و بی خیالی و خونسردیمان می افزاییم

٭

یک وطن ِ خفه شده
یک لهجه ی محلّی
که در قباحت و سخافت است که پرورش خود را می جوید.
یک وحدت سبز
که در انزوا و تفرقه است که تحقّق یافتن خود را انتظار دارد.
درختی که در تابستان
عقیم و بی ثمر
در خود خمیده است.
و مرز هایی که هر وقت هوس کردند
مرز های دیگر را پاک می کنند !

٭

چرا اسراییل، ما را ذبح نکند ؟
چرا هشام و زیاد و رشید را محو نسازد ؟
وقتی که:
بنی ثعلب
با زنانشان مشغولند
و بنی مازن با غلامبچگانشان.
وبنی هاشم 
سرگرم مغازله اند

چرا باید اسراییل، از اعراب بترسد
وقتی که بعضی از آن ها
یهودا شده اند ؟

 

نزار قبانی در شعری بلند تراژدی قانا را توصیف کرد و آن را در تاریخ قانا کربلای دوم دانست . شاید بتوان سراینده این شعر را یکی از چهار راس شعر مقاومت عرب در عصری که گذشت ، دانست . محمود درویش ، انسی الحاج ، آدونیس وقبانی که کلمات را به زیباترین شکل در کنار هم قرار دادند و بیش از هر پیامی اشعارشان نماینده عشق به بشریت و نوع دوستی و حتی گاهی با دیدی  بسیار ظریف و عاشقانه تصویر سازی از وقایعی که سالها در فلسطین ، لبنان و سوریه اتفاق افتاده است . شاید به همین دلیل مرز بین شعر سیاسی ، شعر عاشقانه و شعر حماسی در ادبیات مدرن عرب کم رنگ تر شده و گاهی در یک اتفاق مشترک تمام خصایص جامعه انسانی را به شورانگیز ترین شکل عرضه داشتند . نزار قبانی را مردی از تبار کلمه می دانم که هیچ گاه حتی لحظات سخت مبارزه ( نظامی بود)  عشق را فراموش نمیکرد و اصرار داشت همه این جانفشانی ها برای رسیدن به آزادی ، و آزاداندیشی است . شاید اگر وسوسه کلامش نبود امروز سراغ بازخوانی سرنوشت تلخ قانا ، نمی رفتم .

شعر دربطن شاعر وقتی نطفه می بندد که حقایق را عریان تر از پیش با خود واگویه می کند و آنچه ظلم است ، آنچه انسانی نیست را در درونیش سانسور نمی کند .

شعرای مقاومت عرب در این سالها نشان دادند که مقاومت از زندگی جدا نیست و رسیدن به مرز آزادی بخشی از زندگی است .

نظرات ()



شیخ ابوالحسن خرقانی
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٧

لینک مطلب:

از شاگردان ممتاز و مشهور شیخ ابوالحسن خرقانی، خواجه عبدالله انصاری عارف قرن پنجم هجری است که سالها در خرقان زیسته و از انفاس پر برکت شیخ ابوالحسن خرقانی کسب فیض و معلومات کرده است

شیخ ابوالحسن علی بن جعفر بن سلمان خرقانی « یا علی بن احمد » عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری از چهره های بسیار درخشان عرفان ایرانی است که در آزاد اندیشی و مردم گرائی جهانی و وسعت نظر انسانی و تفکر والای عرفانی ممتاز و کم نظیر است. گفتار و کردار این عارف کیهان گرای ایرانی که در نیمه دوم قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری در خرقان قومس « کومش » استان کنونی سمنان میزیسته است. در طی گذشت نزدیک به یکهزار سال همواره مورد توجه و دقت و مطالعه و سرمشق عارفان و شاعران و متفکران و محققان بوده است


بقیه مطلب را در ادامه بخوانید


ادامه مطلب ...
نظرات ()



کربلای غزه از وبلاگ مکتوب سید عطا الله مهاجرانی
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٧

لینک مطلب از وبلاگستان:

کربلای غزه...


غزه گویی مثل آب وآفتاب از جمله مطهرات است! رخوت و پلشتی که نه تنها منطقه بلکه جهان را فرا گرفته، انگار به چنین خون تازه ای نیاز داشت که انسان ها لحظه ای درنگ کنند و به تعبیر پابلو نرودا: خون را در خیابان ها ببینند... خونی که فطرت ها را می شوید و می آشوبد.
در کربلا نبرد نابرابر بود. در غزه این نابرابری چهره روشن تری دارد. هواپیماهای جنگنده، هلی کوپتر ها، کشتی های جنگی و تانک های مرکاوا و توپخانه و شورای امنیت سازمان ملل و آمریکا و اروپا و حسنی مبارک و ...در یک سویند و در سوی دیگر غزه و زنان و مردانی و کودکانی که از مرگ بیمی ندارند...
تا به حال چنین بود که اسراییل با رفتار و سخن و تفسیر مسلمانان و عرب ها را تحقیر می کرد. بهانه های انکار ناپذیری هم برای تحقیر داشت. جنگ شش روزه در سال 1967، سند تحقیر مسلمانان بود.
هیچکس آشکار تر از موشه دایان این خواری را تصویر نکرده است.
از ساعت هفت و چهارده دقیقه تا هشت و پنجاه و پنج دقیقه بعد از ظهر پنجم ژوئن 1967 هواپیماهای جنگی و بمب افکن اسراییل به پایگاه های مصر یورش بردند. 189 هواپیمای مصری را روی زمین منهدم کردند. یازده پایگاه هوایی مصر نابود شد... حسنی سید ابراهیم مبارک ! هم همان وقت خلبان نیروی هوایی مصر بود.جزئیات این یورش را موشه دایان به تفصیل نوشته است.(1) و البته نابود شدن هواپیماهای جنگی سوریه و اردن...در چند ساعت نیروی هوایی سه کشور نابود شده بود... مصاحبه ای از دایان می خواندم ،همین عملیات را توضیح داده بود. توضیح با جزئیات. خبرنگار می پرسد: شما نگران نیستید که این اطلاعات به دست دشمن بیفتد؟ در پاسخ می گوید:" نه! عرب ها نمی خوانند. اگر هم بخوانند نمی فهمند."
اکنون چه اتفاقی افتاده است که هشت شبانه روز بمباران و پس از آن بمباران و یورش زمینی در سرکوب مردمی که نه هواپیما دارند و نه تانک بی اثر مانده است؟
چه اتفاقی افتاده که صدای مردم از همه ملت ها وکشور ها اوج گرفته است. روزنامه ایندیپندنت کاریکاتور غریبی داشت. اولمرت حمام خون گرفته است. تا گلوگاهش در وان خون فرو رفته. با چشمانی بی رمق با برق خون. نخست وزیر انگلستان و رییس جمهور آمریکا هر دو با لباس خدمتکاران مخصوص در کنارش ایستاده اندو گردون براون صابون نرم در بشقابی آورده و به رسم خدمتکاران انگلیسی قامت خمانده و بوش فرچه در دست دارد و حوله تا شده ای که بر ساعد انداخته. هر دو در خدمت اولمرت. با این تفاوت که چهره بوش کاملا مسخ شده و به خوک تبدیل شده است و براون تا خوکیت کامل یک گام فاصله دارد...بی تردید درد و سوز در ذهن هنرمندی شعله کشیده تا چنین تصویری آفریده است. این درد و سوز نشانی از تنهایی مردم غزه دارد...
فاسطینی ها در این جنگ از بعد اخلاقی و سیاسی و روانی پیروز شده اند. در بعد نظامی نیز آن ارتش افسانه ای به تعبیر خودشان مدعی کدام پیروزی می تواند باشد با کدام ارتش جنگیده اند؟
در کتاب " خاموشی دریا" نوشته ورکور نگاهی دارد به صحنه ورود تانک های آلمان ها به فرانسه . نوشته است در زیر زنجیر تانک ها خوشه های گندم له شدند. اما همه می دانند که دانه ها این بار با فشار بیشتری در ژرفای خاک فرو رفته اند و گندمزارهای ما سال دیگر شاداب تر خواهد بود...
در تابستان دو سال پیش اسراییل از حزب الله شکست نظامی و اطلاعاتی و سیاسی خورد. در نبرد غزه شکست اخلاقی هم بر آن افزوده شد...همه شکست ها جبران پذیرند جز شکست اخلاقی. شکست ارتش یزید در برابر امام حسین و یاران او...
تعریفی نو از زندگی و مرگ؛ از شکست و پیروزی هم تعبیر و تفسیری تازه به دست می دهد. غزه نشانه راه آزادی و عزت فلسطین است.
نزار قبانی در شعری که با عنوان: حاشیه ای بر شکست-سال 1967- سروده. تعبیر بسیار بسیار مهمی دارد. می گوید:
"ما دخل الیهود من حدودنا
و انما...
تسربوا کالنمل من عیوبنا..."
یهودیان از مرزهای ما نیامدند
تنها،
از مدخل عیب های ما مثل مورچه به درون خزیدند.
غزه جایی است که اسراییل نتوانسته بود در تار و پودش نفوذ کند.
آن چه در غزه می گذرد بهای عزت و آزادگی و استقلال است. غزه قضیه انسان است. به تغبیر نزار قبانی...
" اگر کسی از ارتش سلطان به من امان بدهد،
به او می گویم: یا حضرت سلطان!
دو بار در جنگ شکست خوردی
برای این که تو از قضیه انسان گسسته ای! (2)
(1)- موشه دایان، داستان زندگی من، وارنر بوکس،1976، ص:418 و 419 ( متن انگلیسی)
(2)-نزار قبانی، مجموعه آثار، جلد 3، ص:93

*********************
اعتماد ملی

نظرات ()



کفتار، کرکس، جغد ... غزه از احمد پورنجاتی
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧

لینک مطلب:

غزه!
دخترک معصوم.
سیه‌چشم، میان باریک، گندمگون!
با رقه شرقی نگاهت، در واپسین درنگ انتظار،
میلاد «کلمه» را نوید می‌داد
و لبان بی‌رنگ «مریم باکره» را جلا می‌بخشید!
قهقهه جاری در پس‌کوچه‌های ناصره و نابلس،
پژواک سرمستی کودکان تو بود،
به پیشواز «مسیح»!
اما رمز این حصار وحشی سنگ‌ها را،
آیا کسی هست - حتما باید باشد - که بداند؟!
پس چرا ناگهان، زهدان سترون تاجران ننگ، تراوید؟!
«دروازه‌ها» باز شد، برای عبور «آذوقه‌های مرگ»!
سفره بگشایید!
به هرکس سهمی خواهد رسید، درخور و شایسته:
یک «بمب خوشگل و مامانی» برای تو!
به پاس هدیه تولد مسیح.
یک «جام خون» برای دروازه‌بان!
به پاس گشودن راه عبور.
یک «آروغ بزرگ» برای هرچه کنفرانس، شورای امنیت، سازمان ملل!
یک «ناز شست» برای عمو سام!
که چه شرمنده می‌کند، هر بار در ضیافت صلح!
پس، سهم ما؟!
یک «پاکت پروپیمان»، انواع خاکساری و منت‌پذیری و دعا!
به پاس این همه آیین مرثیه، غوغای تعزیه فریاد انتقام!
آیا کسی از قلم افتاد؟
سری بی‌کلاه ماند؟
آری، وامانده «صلح»!
بازنده هماره بازار «جنگ» و «ننگ».
غزه!
دخترک معصوم!
آیا «عطای» این سفره را به «لقایش» خواهی بخشید؟
این «سفره» نیست که:
کفتار می‌درد؛
کرکس لاشه می‌برد،
جغد ناله و فغان سر می‌دهد!
و «تو»؟

نظرات ()



در محضر حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - جمعه ٦ دی ۱۳۸٧

دمی با غم به سر بردن
جهان یکسر نمی ارزد
به می بفروش دلق ما
کزین بهتر نمی ارزد

به کوی می فروشانش
به جامی بر نمی گیرند
زهی سجاده تقوی
که یک ساغر نمی ارزد

رقیبم سرزشنها کرد
کزین باب رخ برتاب
چه افتاد این سر ما را
که خاک در نمی ارزد

شکوه تاج سلطانی
که بیم جان درو درج است
کلاهی دلکش است اما
به ترک سر نمی ارزد

چه آسان می نمود اول
غم دریا به بوی سود
غلط کردم که این طوفان
به صد گوهر نمی ارزد

ترا آن به که روی خود
ز مشتاقان بپوشانی
که شادی جهانگیری
غم لشکر نمی ارزد

چو حافظ در قناعت کوش
وز دنیای دون بگذر
که یک جو منت دونان
دو صد من زر نمی ارزد

نظرات ()



ضرورت و اخلاق گفتگو
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - چهارشنبه ٤ دی ۱۳۸٧

لینک مطلب:

گفتگو طریقه ای برای تربیت و تدبیر است. گفتگو حافظ حقوق انسانی در عرصه اجتماعی است. گفتگو ثمره نظر-ورزانه عمل کردن است. اعراض از گفتگو با خوی سلطه و تسلیم سرشته است.

                                         عباس منوچهری





چون که مومن آینه مومن بود          روی او ز آلودگی ایمن بود
گوش را بندد طمع،  از استماع        چشم را بندد غرض،  از اطلاع
آنکه در خلوت نظر بر دوخته است     آخر آن را هم زیار آموخته است
                                                                             مولوی

 

گفتگو مخاطبت است نه مذاکره یا مجادله. مخاطبت، تجربه ای از بودن است که حاوی بودن با "دیگری"، و نه نفی آن است. آدمی موجودی زبانی است، پس "خود" او متضمن "دیگری" است .
گفتگو حرکت از حصار خویشتن - خواستن به عرصه انسان - شدن است. گفتگو نفی رانش "غلبه بر دیگری" و استقبال از "میزبانی وجودی دیگران" است. گفتگو، سخنِِ بودن آدمی است. آدمی در گفتگو "فرصت" مییابد. پس، برای خود اصیل، آدمی نیازمند گفتگوست.
گفتگو الگوئی برای سطوح و ساحت گوناگون "چگونه بودن" است. گفتگو نه ابزار، که  راهِ بودن است، گفتگو در طریق "شدن" قرار گرفتن است. گفتگو محمل پاسخ به "چه باید کرد" و "چه باید بود" است. گفتگو محمل ظرفیت سازی اجتماعی است. گفتگو، اخلاقی بودن است، گفتگو، اخلاقِ بودن است. پس، گفتگو یک ضرورت برای اخلاقی زیستن است.
گفتگو طریقه ای برای تربیت و تدبیر است. گفتگو حافظ حقوق انسانی در عرصه اجتماعی است. گفتگو ثمره نظر-ورزانه عمل کردن است. اعراض از گفتگو با خوی سلطه و تسلیم سرشته است. "فهمیدن" از لوازام گفتگو و "تفاهم" تالی نیک آن است. گفتگو  محمل شفافیت ارزشها و لذا گشودن عرصه برای بروز حق و افشای ناحق است. گفتگو از الزامات زیست سالم و حیات اجتماعی مناسب است. ساری شدن گفتگو، عرصه اجتماع را برای زیاده خواهی تنگ می کند و برای حق طلبی بر می گشاید. پس، گفتگو در خدمت  نیک زیستن است.
در تکسویه گی "تحکم"، اخلاق به خفا میرود و خود - خواهی بر می تازد. اما، در سویه های گفتگو، میزبانی وجودی و اجازه به خود- با- دیگران- بودن، به آشکاری می آید. گفتگو کلک زیستن است و تحکم نیزه خود - خواستن است. گفتگو تجلی "امکانی بودن"، یعنی آنچه آدمی می تواند باشد، است. در گفتگو "امکان" به عرصه و "آسیب" به حاشیه می رود. گفتگو، عرصه حضوری است که شایسته انسان است. گفتگو دم و بازدم زیستمان آگاهانه است. گفتگو آینه سویه های "برای" و "با" زیستن است.

نظرات ()



چند بیت منتخب از غزلیات لسان الغیب حضرت حافظ شیراز
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - سه‌شنبه ۳ دی ۱۳۸٧

به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
بهار توبه شکن می رسد چه چاره کنم

=======

از نامه ی سیاه نترسم که روز حشر
با فیض لطف او صد از ین نامه طی کنم

...

این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست
روزی رخش بینم و تسلیم وی کنم

=========

روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم
در لباس فقر کار اهل دولت میکنم

...

واعظ (ناصح) ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن
در حضورش نیز میگویم نه غیبت میکنم

...

دیده ی بدبین بپوشان ای کریم عیب پوش
زین دلیریها که من در کنج خلوت میکنم

نظرات ()



غزلی از لسان الغیب حضرت حافظ شیرازی
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - سه‌شنبه ۳ دی ۱۳۸٧

دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم

قامتش را سرو گفتم سرکشید از من به خشم
دوستان از راست می رنجند نگارم چون کنم

نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار
عشوه ای فرمای تا من طبع را موزون کنم

زرد روئی می کشم زان طبع نازک بی گناه
ساقیا جامی بده تا چهره را گلگون کنم

ای نسیم منزل لیلی خدا را تا بکی
ربع را برهم زنم اطلال را جیحون کنم

من که ره بردم به گنج حسن بی پایان دوست
صد گدای همچو خود را بعد از ین قارون کنم


ای مه صاحب قران از بنده حافظ یاد کن
تا دعای دولت آن حسن روز افزون کنم

نظرات ()



حضرت حافظ هم به خاتمی گفت بیا ... در شب یلدای چلچراغ 1387
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٧

لینک خبر:



تفال به لسان الغیب حافظ شیرازی:

ز در درآ و شبستان ما منور کن   هوای مجلس روحانیان معطر کن
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز   پیاله‌ای بدهش گو دماغ را تر کن
به چشم و ابروی جانان سپرده‌ام دل و جان  بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن
ستاره شب هجران نمی‌فشاند نور   به بام قصر برآ و چراغ مه برکن
بگو به خازن جنت که خاک این مجلس   به تحفه بر سوی فردوس و عود مجمر کن
از این مزوجه و خرقه نیک در تنگم   به یک کرشمه صوفی وشم قلندر کن
چو شاهدان چمن زیردست حسن تواند   کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن
فضول نفس حکایت بسی کند ساقی   تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن
حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال   بیا و خرگه خورشید را منور کن
طمع به قند وصال تو حد ما نبود   حوالتم به لب لعل همچو شکر کن
لب پیاله ببوس آنگهی به مستان ده   بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن
پس از ملازمت عیش و عشق مه رویان   ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن

 
مطلب کامل را در ادامه بخوانید


ادامه مطلب ...
نظرات ()



غدیر در شعر فارسی از فردوسی تا شهریار از سایت موعود
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٧

لینک مطلب:

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحى
خداوند امر و خداوند نهى
که من شهر علمم، علیّم در است
درست این سخن گفتف پیغمبر است
اگر چشم دارى به دیگر سراى
به نزد نبىّ و »وصىّ« گیر جاى
منم بنده اهل بیت نبى
ستاینده خاک پاى »وصىّ«

مطلب کامل را در ادامه ببینید


ادامه مطلب ...
نظرات ()



دلی بی غم
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - شنبه ٢ آذر ۱۳۸٧

در این دنیا دل بی غم نیابیم
که قرار نیست و نبود
به قول شاعر:
دل بی غم در این دنیا نباشد
اگر باشد بنی آدم نباشد

نظرات ()



به مناسبت میلاد مبارک امام رضا علیه السلام
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٧

لینک مرجع:

برای تولد امام رضای خود خودمان


چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند
موج‌های پریشان تو را می‌شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگ‌های بیابان تو را می‌شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند

هم تو گل‌های این باغ را می‌شناسی
هم تمام شهیدان تو را می‌شناسند

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند

بوی توحید مشروط بر بودن توست
ای که آیات قرآن تو را می‌شناسند

گرچه روی از همه خلق پوشیده داری
آی پیدای پنهان تو را می‌شناسند

اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می‌شناسند

کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند

قیصر امین پور

نظرات ()



رادیو زمانه با مدیریت هماهنگ تر
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - جمعه ۱٠ آبان ۱۳۸٧

قومیت و نژاد مدیر یک رسانه چندان مهم نیست. جهت گیری آن رسانه مهم است. این جهت گیری از ابتدا و بر اساس خواست موسسان و برنامه ریزان و سرمایه گذاران آن شکل میگیرد. البته گاهی تغییر مدیران فرصتی برای ارزیابی مجدد است.
چه زمانی که یک ایرانی مدیر آن باشد و چه زمانی که یک انیرانی مدیر آن باشد، باید به چیزهای دیگر توجه و آنها را بررسی کرد. باید نسبت تلاش رادیو زمانه را با منافع ملی کشورمان بررسی کنیم. ببینیم که چرا راه اندازی شده و در چه مسیری حرکت میکند. این درست نیست که اگر ایرانی مدیرش باشد خیلی خوب است و اگر خارجی شد خیلی بد است. شاید از همان ابتدا خوب نبوده، یا الان واقعا بد است.

============================

ای بسا هندو و ترک همزبان
ای بسا دو ترک چون بیگانگان

پس زبان همدلی خود دیگراست
همدلی از همزبانی بهتر است

نظرات ()



داستان موش و گربه عبید زاکانی
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - جمعه ۱٠ آبان ۱۳۸٧

لینک مطلب از وبلاگستان:

موش و گربه - عبید زاکانی

اگر داری تو عقل و دانش و هوش
بیا بشنو حدیث گربه و موش
بخوانم از برایت داستانی
که در معنای آن حیران بمانی
..
ای خردمند عاقل و دانا
قصه موش و گربه برخوانا
قصه موش و گربه منظوم
گوش کن همچو در غلطانا
ازقضای فلک یکی گربه
بود چون اژدها به کرمانا
شکمش طبل و سینه اش چو سپر
شیردم و پلنگ چنگانا
از غریوش به وقت غریدن
شیر درنده شد هراسانا
سر هر سفره چون نهادی پای
شیر از وی شدی گریزانا
روزی اندر شرابخانه شدی
از برای شکار موشانا
در پس خم می نمود کمین
همچو دزدی که در بیابانا
ناگهان موشکی ز دیواری
جست بر خم می خروشانا
گفت : کر گربه تا سرش بکنم
پوستش پر کنم ز کاهانا
گربه در پیش من چو سگ باشد
که شود روبرو به میدانا
گربه این را شنید و دم نزدی
چنگ و دندان زدی به سوهانا
ناگهان جست و موش را بگرفت
چون پلنگی شکار کوهانا
موش گفتا که من غلام توام
عفو کن از من این گناهانا
گربه گفتا : دروغ کمتر گوی
نخورم من فریب و مکرانا
می شنیدم هرآنچه می گفتی
آروادین .... مسلمانا
گربه آن موش را بکشت و بخورد
سوی مسجد شدی خرامانا
دست و رو را بشست و مسح کشید
ورد می خواند همو ملانا
بار الها که توبه کردم من
ندرم موش را به دندانا
بهر این خون ناحق ای خلاق
من تصدق دهم دو من نانا
آنقدر لابه کرد و زاری کرد
تا به حدی که گشت گریانا
موشکی بود در پس منبر
زود برد این خبر به موشانما
مژدکانی که گربه تائب شد
زاهد و عابد و مسلمانا
بود در مسجد آن ستوده خصال
در نماز و نیاز و افغانا
این خبر چون رسید بر موشان
همه گشتند شاد و خندانا
هفت موش گزیده برجستند
هر یکی تخته های الوانا
برگرفتند بهر گربه ز مهر
هر یکی تحفه های الوانا
آن یکی شیشه شراب به کف
وان دگر بره های بریانا
آن یکی تشتکی پر از کشمش
وان دگر یک طبق ز خرمانا
آن یکی ظرفی از پنیر به دست
وان دگر ماست با کره نانا
آن یکی خوانچه پلو بر سر
افشره آبلیمو عمانا
نزد گربه شدند آن موشان
با سلام و درود و احسانا
عرض کردند با هزار ادب
کای فدای رهت همه جانا
لایق خدمت تو پیشکشی
کرده ایم ما قبول فرمانا
گربه چون موشکان بدید بگفت
رزقکم فی السما و حقانا
من گرسنه بسی به سر بردم
رزقم امروز شد فراوانا
بعد از آن گفت : پیش فرمائید
قدمی چند ای رفیقانا
موشکان جمله پیش می رفتند
تنشان همچو بید لرزانا
ناگهان گربه جست بر موشان
چون مبارز به روز میدانا
پنج موش گزیده را بگرفت
هر یکی کدخدا و ایلخانا
دو بدین چنگ و دو بدان چنگال
یک به دندان چو شیر غرانا
آن دو موش دگر که جان بردند
زود بردند خبر به موشانا
که چه بنشسته اید ای موشان
خاکتان برسر ای جوانانا
پنج موش رئیس را بدرید
گربه با چنگها و دندانا
موشکان را از این مصیبت و غم
شد لباس همه سیاهانا
خاک بر سر کنان همی گفتند
ای دریغا رئیس موشانا
بعد از آن متفق شدند که ما
می رویم پای تخت سلطانا
تا به شه عرض حال خویش کنیم
از ستمهای خیل گربانا
شاه موشان نشسته بود به تخت
دید از دور خیل موشانا
همه یکبار کردنش تعظیم
کای تو شاهنشهی به دورانا
سالی یک دانه می گرفت از ما
حال حرصش شده فراوانا
این زمان پنج پنج می گیرد
چون شده عابد و مسلمانا
درد دل چون به شاه خود گفتند
شاه فرمود کای عزیزانا
من تلافی به گربه خواهم کرد
که شود داستان دورانا
بعد یک هفته لشکری آراست
سیصد و سی هزار موشانا
همه با نیزه ها و تیر و کمان
همه با سیف های برانا
فوج های پیاده از یک سو
تیغها در میانه جولانا
چونکه جمع آوری لشکر شد
از خراسان و رشت و گیلانا
یکه موشی وزیر لشکر بود
هوشمند و دبیر و فتانا
گفت باید یکی ز ما برود
نزد گربه به شهر کرمانا
یا بیا پای تخت در خدمت
یا که آماده باش جنگانا
موشکی بود ایلچی ز قدیم
شد روانه به شهر کرمانا
نرم نرمک به گربه حالی کرد
که منم ایلچی شاهانا
خبر آورده ام برای شما
عزم جنگ کرده شاه موشانا
یا برو پای تخت در خدمت
یا که آماده باش جنگانا
گربه گفتا که موش گه خورده
من نیایم برون ز کرمانا
لیکن اندر خفا تدارک کرد
لشکر معظمی ز گربانا
گربه های یراق شیر شکار
از صفاهان و یزد و کرمانا
لشکر گربه چون مهیا شد
داد فرمان به سوی میدانا
لشکر موشها ز راه کویر
لشکر گربه از کهستانا
در بیابان فارس هر دو سپاه
رزم دادند چون دلیرانا
جنگ مغلوبه شد در آن وادی
هر طرف رستمانه جنگانا
آن قدر موش و گربه کشته شدند
که نیاید حساب آسانا
حمله سخت کرد گربه چو شیر
بعد از آن زد به قلب موشانا
موشکی اسب گربه را پی کرد
گربه شد سرنگون ز زینانا
الله الله افتاد در موشان
که بگیرید پهلوانانا
موشکان طبل شادیانه زدند
بهر فتح و ظفر فراوانا
شاه موشان بشد به فیل سوار
لشکر از پیش و پس خروشانا
گربه را هر دو دست بسته به هم
با کلاف و طناب و ریسمانا
شاه گفتا به دار آویزند
این سگ روسیاه نادانا
گربه چون دید شاه موشان را
غیرتش شد چو دیگ جوشانا
همچو شیری نشست بر زانو
کند آن ریسمان به دندانا
موشکان را گرفت و زد به زمین
که شدندی به خاک یکسانا
لشکر از یک طرف فراری شد
شاه از یک طرف گریزانا
از میان رفت فیل و فیل سوار
مخزن و تاج و تخت و ایوانا
هست این قصه عجیب و غریب
یادگار عبید زاکانا
جان من پند گیر از این قصه
که شوی در زمانه خندانا
غرض از موش و گربه برخواندن
مدعا فهم کن پسر جانا
نظرات ()



سیمای علی علیه السلام در مثنوی
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳۸٧

لینک مقاله:

مولوی پاسخ علی علیه السلام را به این صورت به نظم می‏کشد:

خنجر و شمشیر شد ریحان من

مرگ من شد بزم و نرگستان من

آن‏که او تن را بدین سان پی کند

حرص میری و خلافت کی کند

زان به ظاهر کوشد اندر جاه و حکم

تا امیران را نماید راه و حکم

تا امیری را دهد جانی دگر

تا دهد نخل خلافت را ثمر



مطلب کامل را در ادامه بخوانید


ادامه مطلب ...
نظرات ()



وحدت درون
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٧

دانش انسان به چه زبانی است؟
دانش با استفاده٬ کاهش نمی یابد. وقتی به زبان می آید رنگ زبان میگیرد. فارسی ... عربی ... انگلیسی
هر چه به لایه های درونی تر انسان توجه کنیم با نزدیکی و تفاهم بیشتری مواجه میشویم
شاید موسیقی از آن جهت که به لایه های درونی انسان نزدیک تر است زبان قابل فهم و مشترک انسانهاست
جایی درون ما ... وجودی است که هر چه از آن برداریم کم نمیشود
مخزن غیب الهی است
به هنگام تنزیل
از آن کم نمیشود
و آنچه تنزیل میشود
دچار تعدد و کثرت میگردد 
ارتباط عبودی از لایه های درونی انسان با جان هستی
غایت خلقت است

به قول مولوی:
درگذر از نام و بنگر در صفات
تا صفاتت ره نماید سوی ذات
اختلاف خلق از نام اوفتاد
چون به معنی رفت آرام اوفتاد

نظرات ()



شخصیت
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - جمعه ۱۱ امرداد ۱۳۸٧

شخصیت انسان همان هویت اوست که  زیر موقعیت اجتماعی و ثروت و خیلی چیزهای افراد حتی دانش میتواند مخفی شود.
گاهش شخصیت مثبتی را از میان زباله های اطرافش نمیتوانیم تشخیص دهیم.

هین ز بدنامان نباید ننگ داشت
هوش بر اسرارشان باید گماشت
ای بسا زر که سیه تابش کنند
تا که ایمان ماند ز تاراج و گزند

صورتهای دیگری نیز وجود دارد که همگی گواهی بر آنند که شخصیت انسان علیرغم تاثیر گرفتن از ثروت و قدرت و موقعیت اجتماعی و مشکلات و موفقیتهای پیرامون٬ مستقلا قابل شناخت است. نه فقط با عملکرد آشکار و نهان یا اجباری و آزادانه که با هر آنچه از انسان بروز پیدا میکند و قابل درک و شناخت است.

نظرات ()



غم و شادی
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٧

مقدمه حسین الهی قمشه ای بر ترجمه پیامبر اثر جبران خلیل جبران:
"غم و شادی" دو نقابند بر روی شاهدی یگانه که چون به چشم عشق نظر کنی هر دو را یکی بینی. ص 14

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست
سعدی

گر لباس قهر پوشد چون شرر، بشناسمش
کو بدین حالت بر ما، بارها مست آمده ست
مولانا

نظرات ()



مرگ چیست؟
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٧

مقدمه حسین الهی قمشه ای بر ترجمه پیامبر اثر جبران خلیل جبران:
به تعبیر دیگر ظاهر آدمی در ساحل فرق یعنی فراق است و باطن او در دریای محیط شناور و مرگ رجوع از ظاهر به باطن است. ص 12

آدمی چیست برزخ جامع
صورت خلق و حق در او واقع
ظاهرش خشک لب به ساحل فرق
باطنش در محیط دریا غرق
جامی

نظرات ()



چند بیت شعر از ادبستان فارسی
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٧


دیوان شمس:
فرو شدن چو بدیدی برآمدن نگر
غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد


مولانا:
آمد موج الست، کشتی قالب شکست
باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست

پس چه باشد عشق؟ دریای عدم
در شکسته عقل را آنجا قدم


سعدی:
شراب خورده ی معنی چو در سماع آید
چه جای جامه که بر خویشتن بدرد پوست

من از آن روز که در بند تو ام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم


نظامی:
زخم بلا مرحم خودبینی است
تلخی می مایه ی شیرینی است


یوسف و زلیخا {جامی):
بسا عاشق که بر هجران دلیر است
بدین پندار کز معشوق سیر است
چو دوران آتش هجران فروزد
چو شمعش تن بکاهد جان بسوزد


حافظ:
آن دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

ای که از کوچه معشوقه ی ما می گذری
باخبر باش که سر می شکند دیوارش

نظرات ()



خرد و حکمت حق مسلم ماست
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٧


لینک مطلب از وبلاگ خوشنویسی رضا شیخ محمدی:


Ferdowsi


کنون ای خردمند! وصف خرد / بدین جایگاه گفتن اندر خورد
خرد رهنمای و خرد دلگشای / خرد دست گیرد به هر دو سرای
خرد چشم جان است چون بنگری / تو بی‌چشم شادان جهان نسپری
از اویی به هر دو سرای ارجمند / گسسته‌خرد پای دارد به بند
حکیما چو کس نیست گفتن چه سود؟ / از این پس بگو کافرینش که بود؟
به گفتار دانندگان راه پوی / به گیتی بپوی و به هر کس بگوی
کسی کو خرد را ندارد ز پیش / دل گردد از کرده‌ی خویش، ریش
همیشه خرد را تو دستور دار / بدو جانت از ناسزا دور دار
ز هر دانشی چون سخن بشنوی / از آموختن یک زمان نغنوی

نظرات ()



روز سعدی از وبلاگستان
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٧

روز سعدی حق مسلم ماست.

لینک مطلب:

سعدی تخلص و شهرت «مشرف الدین» ، مشهور به «شیخ سعدی» یا «شیخ شیراز» است. درباره نام و نام پدر شاعر و هم چنین تاریخ تولد سعدی اختلاف بسیار است. سال تولد او را از 571 تا 606 هجری قمری احتمال داده اند و تاریخ درگذشتش را هم سالهای 690 تا 695 نوشته اند. سعدی در شیراز پای به هستی نهاد و هنوز کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت. آنچه مسلم است اغلب افراد خانواده وی اهل علم و دین و دانش بودند. سعدی خود در این مورد می گوید: همه قبیله ی من، عالمان دین بودند ------- مرا معلم عشق تو، شاعری آموخت سعدی پس از تحصیل مقدمات علوم از شیراز به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه به تکمیل دانش خود پرداخت. او در نظامیه بغداد که مهمترین مرکز علم و دانش آن زمان به حساب می آید در درس استادان معروفی چون سهروردی شرکت کرد. سعدی پس از این دوره به حجاز، شام و سوریه رفت و در آخر راهی سفر حج شد. او در شهرهای شام (سوریه امروزی) به سخنرانی هم می پرداخت ولی در همین حال، بر اثر این سفرها به تجربه و دانش خود نیز می افزود. سعدی در روزگار سلطنت "اتابک ابوبکر بن سعد" به شیراز بازگشت و در همین ایام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفرید و به نام «اتابک» و پسرش سعد بن ابوبکر کرد. برخی معتقدند که او لقب سعدی را نیز از همین نام "سعد بن ابوبکر" گرفته است.

پس از از بین رفتن حکومت سلغریان، سعدی بار دیگر از شیراز خارج شد و به بغداد و حجاز رفت. در بازگشت به شیراز، با آن که مورد احترام و تکریم بزرگان فارس بود، بنابر مشهور به خلوت پناه برد و مشغول ریاضت شد. سعدی، شاعر جهاندیده، جهانگرد و سالک سرزمینهای دور و غریب بود؛ او خود را با تاجران ادویه و کالا و زئران اماکن مقدس همراه می کرد. از پادشاهان حکایتها شنیده و روزگار را با آنان به مدارا می گذراند. سفاکی و سخاوتشان را نیک می شناخت و گاه عطایشان را به لقایشان می بخشید. با عاشقان و پهلوانات و مدعیان و شیوخ و صوفیان و رندان به جبر و اختیار همنشین می شد و خامی روزگار جوانی را به تجربه سفرهای مکرر به پختگی دوران پیری پیوند می زد. سفرهای سعدی تنها جستجوی تنوع، طلب دانش و آگاهی از رسوم و فرهنگهای مختلف نبود؛ بلکه هر سفر تجربه ای معنوی نیز به شمار می آمد. سنت تصوف اسلامی همواره مبتنی بر سیر و سلوک عارف در جهان آفاق و انفس بود و سالک، مسافری است که باید در هر دو وادی، سیری داشته باشد؛ یعنی سفری در درون و سفری در بیرون. وارد شدن سعدی به حلقه شیخ شهاب الدین سهروردی خود گواه این موضوع است. ره آورد این سفرها برای شاعر، علاوه بر تجارب معنوی و دنیوی، انبوهی از روایت، قصه ها و مشاهدات بود که ریشه در واقعیت زندگی داشت؛ چنان که هر حکایت گلستان، پنجره ای رو به زندگی می گشاید و گویی هر عبارتش از پس هزاران تجربه و آزمایش به شیوه ای یقینی بیان می شود. گویی، هر حکایت پیش از آن که وابسته به دنیای تخیل و نظر باشد، حاصل دنیای تجارب عملی است. شاید یکی از مهم ترین عوامل دلنشینی پندها و اندرزهای سعدی در میان عوام و خواص، وجه عینی بودن آنهاست. اگرچه لحن کلام و نحوه بیان هنرمندانه آنها نیز سهمی عمده در ماندگاری این نوع از آثارش دارد. از سویی، بنا بر روایت خود سعدی، خلق آثار جاودانی همچون گلستان و بوستان در چند ماه، بیانگر این نکته است که این شاعر بزرگ از چه گنجینه ی دانایی، توانایی، تجارب اجتماعی و عرفانی و ادبی برخوردار بوده است. آثار سعدی علاوه بر آن که عصاره و چکیده اندیشه ها و تأملات عرفانی و اجتماعی و تربیتی وی است، آیینه خصایل و خلق و خوی و منش ملتی کهنسال است و از همین رو هیچ وقت شکوه و درخشش خود را از دست نخواهد داد.

ویژگی های آثار سعدی

آنچه که بیش از هر ویژگی دیگر آثار سعدی شهرت یافته است، "سهل و ممتنع" بودن است. این صفت به این معنی است که اشعار و متون آثار سعدی در نظر اول "سهل" و ساده به نظر می رسند و کلمات سخت و نارسا ندارد. در طول قرن های مختلف، همه ی خوانندگان به راحتی با این آثار ارتباط برقرار کرده اند. اما آثار سعدی از جنبه ی دیگری، "ممتنع" هستند و کلمه ی "ممتنع" در اینجا یعنی دشوار و غیرقابل دسترس. وقتی گفته می شود شعر سعدی "سهل و ممتنع" است یعنی در نگاه اول، هر کسی آثار او را به راحتی می فهمد ولی وقتی می خواهد چون او سخن بگوید می فهمد که این کار سخت و دشوار و هدفی دست نیافتنی است. بعضی دیگر از ویژگی های آثار سعدی عبارتند از: نکات دستوری نکات دستوری در آثار سعدی به صحیح ترین شکل ممکن رعایت شده است. عنصر وزن و موسیقی، منجر به از بین رفتن یا پیش و پس شدن ساختار دستوری در جملات نمی شود و سعدی به ظریف ترین و طبیعی ترین حالت ممکن در لحن و زبان، با وجود تنگنای وزن، از عهده این کار برمی آید. ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست گر امید وصل باشد، همچنان دشوار نیست نوک مژگانم به سرخی بر بیاض روی زرد قصه دل می نویسد حاجت گفتار نیست

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم به وقت صبح قیامت، که سر زخاک برآرم به گفتگوی تو خیزم، به جستجوی تو باشم حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم ایجاز ایجاز یعنی خلاصه گویی و یا پیراستن شعر از کلمات زاید و اضافی. دوری از عبارت پردازی های بیهوده ای که نه تنها نقش خاصی در ساختار کلی شعر بلکه از زیبایی کلام نیز می کاهند، در شعر و کلام سعدی نقش ویژه ای دارد. از سویی این ایجاز که در نهایت زیبایی است، منجر به اغراق های ظریف تخیلی و تغزلی می شود و زبان شعر را از غنایی بیشتر برخوردار می کند. در شعر سعدی هیچ کلمه ای بدون دلیل اضافه یا کم نمی شود. گفتم آهن دلی کنم چندی ندهم دل به هیچ دلبندی به دلت کز دلم به در نکنم سخت تر زین مخواه سوگندی ریش فرهاد بهترک می بود گر نه شیرین نمک پراکندی کاشکی خاک بودمی در راه تا مگر سایه بر من افکندی ... ایجاز سعدی، ایجاز میان تهی و سبک نیست، بلکه پراز اندیشه و درد است. در دو حکایت زیر از "گلستان" به خوبی مشاهده می شود که سعدی چه اندازه از معنی را در چه مقدار از سخن می گنجاند: حکایت: پادشاهی پارسایی را دید، گفت: «هیچت از ما یاد آید؟» گفت: «بلی، وقتی که خدا را فراموش می کنم.» حکایت: یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: «از عبادتها کدام فاضلتر است؟» گفت: «تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.» موسیقی سعدی از موسیقی و عوامل موسیقی ساز در سبک و زبان اشعارش سود می جوید. وی اغلب از اوزان عروضی استفاده میکند. علاوه بر اوزان عروضی، شاعر به شیوه مؤثری از عواملی بهره می برد که هر کدام به نوعی موسیقی کلام او را افزایش می دهند؛ عواملی همچون انواع جناس، هم حروفیهای آشکار و پنهان، واج آرایی، تکرار کلمات، تکیه های مناسب، موازنه های هماهنگ لفظی در ادبیات و لف و نشرهای مرتب و ... استفاده از این عناصر به گونه ای هنرمندانه و زیرکانه صورت می گیرد که شنونده یا خواننده شعر او پیش از آن که متوجه صنایع به کار رفته در شعر او شود، جذب زیبایی و هماهنگی و لطافت آنها می شود. در غزل زیر سعدی نهایت استفاده را از عوامل موسیقی زای زبان برده است، بی آن که سخنش رنگ تکلف و تصنع به خود بگیرد. تکرارهای هنرمندانه ی کلمات، هم حروفی ها و وزن مناسب شعر و همچنین لحن عاطفی و تعزلی کلام سعدی را چون شربتی شیرین و گوارا به جان خواننده می ریزد: بگذار تا مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم شوق است در جدایی و جور است در نظر هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم روی ار به روی ما نکنی حکم از آن تست باز آ که روی در قدمانت بگستریم ما را سری است با تو که گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم گفتی زخاک بیشتر نه که از خاک کمتریم ما با توایم و با تو نه ایم اینت بوالعجب در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟ طنز و ظرافت طنز و ظرافت جایگاه ویژه ای در ساختار سبکی آثار سعدی دارد. البته خاستگاه این طنز به نوع نگاه و تفکر این شاعر بزرگ بر می گردد. طنز سعدی، سرشار از روح حیات و سرزندگی است. سعدی به یاری لحن طنز، خشکی را از کلام خود می گیرد و شور و حرکت را بدان باز می گرداند. با همین طنز، تیغ کلامش را تیز و برنده و اثرگذار می کند. طنز، نیش همراه با نوش است؛ زخمی در کنار مرهم. سالها بعد، لسان الغیب، حافظ شیرازی ابعاد عمیق دیگری به طنز شاعرانه بخشید و از آن در شعر خود استفاده ها برد: با محتسب شهر بگویید که زنهار در مجلس ما سنگ مینداز که جام است یا کسان عتاب کنندم که ترک عشق بگوی به نقد اگر نکُشد عشقم، این سخن بکشد.
نظرات ()



یک نکته
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٧

دیروز هنگام یک بحث سیاسی داغ٬ طرف مقابل نکته جالبی گفت که یادداشت کردم برای اینجا:

در عالم سیاست بین احمق و خائن تفاوتی نیست.

منظور این است که در حوزه های تخصصی و جدی مانند امور پزشکی و امنیت و سیاست و اقتصاد که مسائل با زندگی و حیات و خیلی چیزهای دیگه مربوط است٬ اگر فرد نادان و احمق تعیین کننده باشد٬ فرق چندانی با اینکه فرد خائنی نقش بازی کند٬ ندارد.
بعد یادم آمد که در فرهنگ غنی ایرانی داریم که:

دوستی با مردم دانا نکوست
دشمن دانا به از نادان دوست
دشمن دانا بلندت میکند
بر زمین ات میزند نادان دوست

نظرات ()



این همه آوازها از شه بود
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٧

 برای تهران با پنج شش میلیون رای دهنده نمایندگانی با دویست سیصد هزار رای افتخاری ندارد هیچ کلی هم نگران کننده است.
زمانی که در اخبار دیدم با آب و تاب از رای چند صدهزاری آقای حداد عادل در سیمای جمهوری اسلامی سخن میگویند٬ به یاد انتخابات مجالس گذشته افتادم که نمایندگان دو میلیون رایی را به مجلس میفرستادیم و امروز پس از سالها و با جمعیت بیشتری که داریم٬ نماینده اول تهران با چند صد هزار رای سوژه ی افتخار آمیز سیما میشود.

 
این همه آوازها از شه بود
گرچه از حلقوم عبدالله بود

نظرات ()



از حضرت مولانا
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - یکشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٧

حضرت مولانا میفرمایند:

یک حکایت گویمت بشنو به هوش
تا بدانی که طمع شد بند گوش
هر که را باشد طمع الکن شود
با طمع کی چشم و دل روشن شود
پیش چشم او خیال جاه و زر
همچنان باشد که موی اندر بصر
جز مگر مستی که از حق پر بود
گر چه بدهی گنجها او حر بود
هر که از دیدار برخوردار شد
این جهان در چشم او مردار شد
لیک آن صوفی ز مستی دور بود
لاجرم در حرص او شب کور بود
صد حکایت بشنود مدهوش حرص
در نیاید نکته ای در گوش حرص

نظرات ()



حب نفس
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - شنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٥


رشوه:

بعضی ها سخت میگیرند تا مراجعه کننده احترام بگذارد. این هم نوعی رشوه گرفتن است.
بعضی ها سخت میگیرند تا مراجعه کننده پول یا امتیاز دیگری بپردازد.

بعضی ها عادت کرده اند باج و رشوه بدهند تا به خواست خود برسند.

وقی پرداخت و گرفتن رشوه رایج شد ... عادت میشود ... و کسانی که چنین نیستند زجر خواهند کشید.

====================================

بعضی ها همرنگ جماعت میشوند تا رسوا نشوند
(خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو)
بعضی ها سالم سازی درونی و بیرونی میکنند تا زمانی که میتوانند.

انتخابهای سخت ... در راه است.

============================

یادش بخیر حضرت امام در سخنرانی های خود منظما به تقوی و دوری از حب نفس سفارش میکردند.
روایت است از پیشوایان که:‌ حب النفس راس کل خطیئه
بقول مولوی:
مادر بت ها بت نفس شماست
چونکه آن بت مار و این بت اژدهاست

نظرات ()



میسنجر نیوز
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - شنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٥

نیاز روز افزون به اطلاع رسانی در بین ایرانیان به صورتهای مختلفی بروز میکند. صورتهایی متاثر از امکانات موجود. فناوری های اطلاعات بستر مناسبی برای پاسخ به این نیاز فراهم کرده اند.
استفاده از میسنجر برای ارسال پیامهای معنا دار سالهاست در ایران رواج دارد و با گذشت زمان به روالی پذیرفته  شده تبدیل شده است.

در این میان سهم جوک و خبرهای طنز و کنایه های سیاسی بالاتر از بقیه موضوعات است.

یک نمونه:


 این شعر کاندید شعر سال 2005 اثر یک پسر سیاه پوست است: " وقتی به دنیا امدم سیاه بودم وقتی بزرگتر شدم بازهم سیاه بودم وقتی جلو افتاب میرم باز هم سیاهم وقتی میترسم هم سیاهم وقتی سردمه سیاهم وقتی مریضم باز هم سیاهم وقتی هم که بمیرم باز سیاه خواهم بود تو ای دوست سفیدمن وقتی به دنیا امدی صورتی بودی وقتی بزرگتر شدی سفید شدی وقتی جلو افتاب میری قرمز میشی وقتی میترسی زرد میشی وقتی مریضی سبز میشی وقتی هم که بمیری خاکستری میشی و تو به من میگی رنگین پوست

نظرات ()



۲۲ بهمن
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٤

آمده موسم فتح و ایمان
......

بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده بادا قرآن

لاله ها قامت سرخ عشقند
سرنوشت تو با خون نوشتند

سالروز پیروزی ملت ایران در نبرد با استبداد داخلی مبارک باد

نظرات ()



عید مهربان همگان مبارک باد
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - جمعه ۱۳ آبان ۱۳۸٤

زان خشم دروغینش زان شیوه شیرینش / عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا
ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد / باز آن سلیمان شد تا باد چنین بادا
غم رفت فتوح آمد خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا
عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد ... تا باد چنین بادا
-------------------

شادی این روزها بی سابقه است. امیدوارم با حل مشکلات مدیریتی کشور در سالی که در پیش است تکمیل شود.

 

نظرات ()



آسمان بیداری
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - پنجشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٤

درد عشقی کشیده ام که مپرس

زهر هجری کشیده ام که مپرس

 

نظرات ()



همخوانی
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - یکشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٤

همخوانی و اصولا کارهای دسته جمعی در بین ما ایرانیان شکل خاصی داشته است. گاهی خیلی راحت کنار هم قرار میگیریم. مثلا در شرایط عاطفی خاص. ولی بر اساس عقل و سود کمتر در کنار هم هستیم. حالا قصه چیه باید در باره اش بیشتر فکر کرد و حرف زد.

---------------------------

اصلا همین خواندن هم کار دشواریه. بارها شده از یک متن ساده خیلی راحت گذشتیم و به منظور اولیه نویسنده هم پی نبرده ایم. چرا؟‌ چون طول موج فکرمون را با نویسنده هماهنگ نکردیم و از خودمون بیرون نیامدیم. یکی از سنتهای خوب متجددین خواندن است. چه رمان چه هر چیز دیگه.

--------------------------

حالا فکر کنید متنی نثر و نظمی که برداشتهای متنوعی ازش میشه. گاهی حتی نویسنده به مخیله اش هم این معانی و برداشتها خطور نکرده. شاید در رفتارهایمان هم گاهی کارهایی میکنیم که دیگران برداشتهایی میکنند که اصلا هدف ما نبوده. از تظاهر به کج فهمی(که گاهی خیلی کارساز هم هست) که بگذریم در مورد خوش فهمی هم یک طیف وسیع وجود داره.

-------------------------------------------

تا که دریاست دریا به جوش است/جوشش و موج و گرداب دارد

هرگز از بحر جوشان نجویند/ آن زبونی که مرداب دارد

ما نهنگیم و خیلی نهنگان / بستر از موج توفنده دارد

این سرود نهنگان دریاست / بهر را موجها زنده دارد

بازنشستگی برای من فرصتی است برای مرور بسیاری از چیزها که از کنارشان به سادگی گذشتم. سرعت وحشت آور این زندگی با ما چه میکند؟ بازنشستگی با از کار افتادگی دو موضوع متفاوت بلکه متضاد است. اگر از کار افتاده باشیم بازنشستگی هم به درد نمیخورد.

نظرات ()



پیروزی ملت در ۲۲ بهمن
نویسنده: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۳

ملت ایران در ۲۲ بهمن ۵۷ یک پیروزی زیبا و دلچسب و شادی آفرین را تجربه کرد. در مورد بعد از اون نمیگم تا برای خواننده این وبلاگ فرصتی باشد برای لبخند زدن.

تا وقتی از پیروزی ملت بر استبداد داخلی و استعمار بیگانگان زورگیر سخن است میتوان لبخند زد ولی از اختلافات که سخن به میان میاد چهره ها در هم میشود. بیایید در سالگرد این پیروزی که اکثریت قاطع ملت را شاد کرد به یاد شادی ها باشیم.

نسل جدید و جوان اون روزها را به یاد ندارد. اون روزها چیزی نیست که به نفع کسی یا گروهی جز همه ملت مصادره شود. از داشته های خویش دانسته دفاع کردن وظیفه ای بزرگ است. اگر اینکار رو نکنیم بدست خود سرمایه های کشور را بر باد می دهیم.

تبریک به ملتی که حماسه ها آفرید و خواهد آفرید.

----------------------------------------

ای آنکه تو طالب خدایی به خود آ

از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا

اول به خود آ چون به خودآیی بخدا

اقرار نمایی به خدایی خدا

-------------------------------------

تا زهره و مه در آسمان گشته پدید

بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید

من در عجبم ز می فروشان کی شان

به زانچه فروشند چه خواهند خرید

-------------------------------------------

سالها بود چنین بارش برفی را در تهران ندیده بودم. یاد روزهای سختی پیش از پیروزی انقلاب افتادم که برای تهیه نفت در صف می ایستادیم.  هوا خیلی سرد بود. میدونید .... کارکنان شرکت نفت برای قطع شدن درآمد حکومت جلوی صادرات نفر و تولید نفت را گرفته بودند و نفت جیره بندی شده بود.

زمستان ۵۷ در خیابانهای اطراف دانشگاه مانند شاهرضا(انقلاب فعلی) و کاخ(فلسطین امروزی) درگیری های روزانه با سربازان امری عادی بود. وقتی سربازان یورش می آوردند درهای مغازه ها و خانه ها به روی مردم گشوده میشد.

از بالای ساختمان ژاندارمری(اگه اشتباه نکنم) میدان ۲۴ اسفند(انقلاب امروزی) زیر دید بود و تیراندازی از راه دور ادامه داشت. دو روز ۲۱ و ۲۲ بهمن روزهای خاطره انگیزی برای ملت بود. فتح تلویزیون اوج این نبرد بود. وقتی صدای انقلاب مردم ایران از تلویزیون پخش شد خوشحالی همه جا را فراگرفت.

موارد معدودی از خوشحالی عموم مردم را به یاد دارم.  سوم خرداد  ۶۱ باز پس گرفتن خرمشهر عزیز  و  دوم خرداد ۷۶ .... و  پیروزیهای تیم ملی فوتبال ما بر استرالیا و آمریکا . در تمامی این موارد غرور ملی ما احیا شد.

باز هم شاهد خنده ملت خواهیم بود؟ در انتخابات یا در فوتبال؟ .......

 

 

نظرات ()