
مرز طنز و توهین بسیار و بسیار و بسیار
با یکدیگر قاطی می شود
در فرهنگ عامه ما
طنز با بالاترین ارزش ها و علاقمندی ها نیز
رواج داشته است
اما توهین و تحقیر یک موضوع یا فرد یا مکان از طریق طنز
با طنز عادی متفاوت است
طنز متعادل رابطه ای متعادل میان محتوا و شکل دارد
در حالیکه طنز افراطی هدف های دیگری چون بزرگنمایی گوینده، جنجال، تحقیر و امثال آن را دنبال می کند
جنگ جنگ تا پیروزی
از شعارهای اصلی دوران دفاع مقدس بود.
بعضی ها به شوخی و گاهی وسط معرکه ... میگفتند:
منو برگردون جای دیروزی!
و میخندیدند
امروز هم شاید همین شعار را با مضمونی تلخ بدهند
منو برگردن جای دیروزی!
کاهش اطلاعات اینفوگرافیک
نزدیک شدن به کاریکاتور است

اشاره امامی کاشانی به تجربه خود در شورای نگهبان
همه با ما دوست هستند مدارکش هم هست (طنز)



این روزها
اتفاقاتی را شاهدیم
که به واقع
طنز تلخ است
این روزها
شاهد بودن هم سخت است
نامه ای برای رئیس جمهور میرحسین موسوی
سلام آقای رئیس جمهور!
«بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب/که باغ ها همه بیدار و بارور گردند»
دیدی برادر؟ بچه ها کتک خوردند. بچه ها دستگیر شدند. بچه ها گلوله خوردند. بچه ها مردند. میرحسین، آقای رئیس جمهور، برادر، پس شب آفتابی کجاست؟
یادت می آید برادر، انتخابات نزدیک بود و ما سبز شده بودیم، آن روزها هنوز هر سبزی جرم نبود برادر. سبزینه جرم نبود. خیار رم نبود! و کلروفیل معنای فحش ناموسی نمی داد!
آری اینچنین بود برادر که مردم رفتند پای صندوق های رای و صندوقدار، طنزهای مرا نخوانده می خندید و ما نمی دانستیم روزی از خنده او گریمان خواهد گرفت برادر.
آری اینچنین شد برادر که رای ها را با سیستم راگیری کردان شمردند. صندوق ها را خزان زد اما ما سبز ماندیم در روزهایی که بخشنامه کردند که تره و جعفری هم باید سه رنگ برویند و نعناع و پونه هم سر از اوین درآوردند!
آری اینچنین است برادر که این روزها وقتی در خیابان راه می رویم از هر دو نفر، یکی باتوم دارد و سپر دارد و کلاه خود دارد و کسی اگر به دوستی بگوید دلت سبز، می برندش تا اعتراف کند خودش یک پا رژیم صهیونیستی است!
برادر، میرحسین، آقای رئیس جمهور! تو بیانیه دادی، خاتمی بیانیه داد، کروبی بیانیه داد، آیت الله طاهری بیانیه داد، آیت الله صانعی بیانیه داد، محققین و مدرسین حوزه علمیه قم بیانیه دادند و مردم ... بیانیه هایشان را صفحه به صفحه زیر باتوم ضربه به ضربه خواندند و ... «بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب»
گمان می کنم سال بعد اعلام کنند بهار سبز یک فصل سرسپرده و عامل بیگانه و جاسوس است. بیخود می کند هر درختی که بخواهد سبز شود. بعد هم زمستان را تمدید دوره می کنند! ما هم می رویم کوه و در برف سرود می خوانیم پس تو هم «بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب» می دانی آقای رئیس جمهور، میرحسین، برادر! تاریخ ما می گوید ما اگر زورمان به سلطان «محمود» ها نرسد می رویم شاهنامه می نویسیم. این را از فردوسی بپرس و شاهنامه را بخوان، «بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب»
موسوی در روز ولادت امیر المومنین : دولت نامشروع به سمت خشونت علیه مردم می رود
موسوی در روز ولادت امیر المومنین گفت: وقتی دولتی در چارچوب قانون شکل نمیگیرد در نظر مردم مشروعیت ندارد و این مساله دولت را ضعیف میکند و حتی به سمت خشونت علیه مردم سوق میدهد.
در سالروز ولادت امیرالمومنان حضرت علی (ع) جمعی از خانواده های برخی بازداشت شده ها و دوستان مهندس میرحسین موسوی برای تبریک عید با وی در فرهنگستان هنر دیدار کردند،موسوی ضمن تبریک سالروز ولادت حضرت علی (ع) با جمع حاضر به گفتوگو پرداخت.
بیانیه جدید حزب کارگزاران سازندگی : نتایج این انتخابات مورد پذیرش نمی باشد
بسمه تعالی
ملت شریف ایران
برگزاری انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران ، فرصتی را فراهم ساخت تا ملت بزرگ ایران ، با هوشمندی و درک موقعیت سیاسی کشور ، شکوه حضور خود را به نمایش گذاشته و گامی بزرگ در تقویت پیوند دولت و مردم بر دارد. آنچه که مایه تاسف و تاثر گردید اینکه در اوج شکوه و عظمت سیاسی ملت ایران ، پاره ای جزم اندیشی ها ، بی تدبیری ها، خودخواهی ها و ناسپاسی ها ،این نعمت بزرگ را به نقمت ، اعتماد عمومی را به بی اعتمادی و فرصت ها را به تهدید تبدیل کرد . انتظار می رفت مسئولان کشور ، اعتراضات به حق مردم را تحمل و به جای برخوردهای خشن و غیرقانونی با مردم و دستگیری و زندانی کردن فعالان سیاسی بی گناه ، با صدور مجوزهای قانونی ، اعتراضات را به مسیر صحیح هدایت و به پیشنهاد مراجع بزرگ تقلید و شخصیت های سیاسی ، برای تشکیل یک هیئت حکمیت ملی و بی طرف در بررسی نتایج انتخابات ترتیب اثر می دادند.
فرمانده ناجا:در اغتشاشات اخیر به کسی شلیک نکردیم
اختلال مجدد در شبکه پیامک
پس از توقف انتشار مجلات گل آقا فعالیت سایت گل آقا نیز متوقف شده است.
تیتی صفر زاده مدیر روابط عمومی موسسه گل آقا در گفت وگو با خبرنگار ایلنا ضمن تشریح فعالیت های این موسسه افزود: متاسفانه پس از توقف انتشار ماهنامه و هفته نامه گل آقا، فعالیت سایت این موسسه نیز از 23 خرداد متوقف شده است.
کاریکاتور برای آزادی ابطحی:
امروز تولد مهسا امرآبادی ، خبرنگار باردار -زندانی- روزنامه اعتماد ملی است
جشن دلتنگی مهسا امرآبادی امروز سالروز تولد مهسا امرآبادی، خبرنگار روزنامه اعتماد ملی است که بیش از دو هفته است که بازداشت شده و هیچ خبری از او به خانواده اش ندادهاند. به گفته مادرش، وی باردار است و همین موضوع نگرانیها را نسبت به سلامت او افزایش داده است. دوستان او در روزنامه جشن تولد او را با دلتنگیهای خود گره میزنند.
آزادش کنید!(تصویری از ابطحی در زندان)
شکایت وکلا وحقوقدانان مصری از احمدی نژاد به خاطرتوهین به صحابه پیغمبر (ص) هنگام سخنرانیهای انتخاباتی
شبکه العربیه : چند نفر از وکلا و حقوقدانان مصر درخواستی را به دادستان این کشور ارائه داده اند تا احمدی نژاد را تحت پیگرد قانونی قرار دهد. دلیل این اقدام، توهین به صحابه پیغمبر (ص) هنگام سخنرانیهای انتخاباتی عنوان شده است، این عده همچنین از دولت مصر خواسته شده است که حضور احمدی نژاد در کنفرانس شرم الشیخ را کنسل کند.
سردار ذوالقدر: من خودم شاهد بودم که تیرهایی از داخل جمعیت به سوی خود جمعیت شلیک میشد!
سردار ذوالقدر همچنین به حضورخود در یکی از تجمعهای هفتههای اخیر اشاره کرد و گفت: من خود شاهد بودم زمانی که نیروی انتظامی برای متفرق کردن افرادی که در کنار یکی از پایگاههای بسیج تجمع کرده بودند اقدام کرد، تیرهایی از داخل جمعیت به سوی خود جمعیت شلیک میشد
.. . . .... . .... ........................ .. . ..
... . . .................. . . . . .. .
... . ..... . ......
... . ... . ..
شرمنده اگر جسارت شد.
خانم خس و آقای خاشاک
دو مزدور موسوی در حالی که مشغول انداختن عکس یادگاری بودند شناسایی شدند. از مزدوران دو عدد آبنبات و یک عدد پاستیل کشف گردیده است.
تکمله:
لازم به توضیح است که خش و خاشاک مذکور فاقد حق رای بوده و به همین دلیل رنگ سبز شان میتواند نوعی مداخله غیرمجاز در انتخابات به سود کاندیدای خیلی خاص ( با اسم مستعار: م ح م ) و دلیل اقدامات متقابل از پیش از انتخابات تا پس از آن تلقی شود.
موضوع دروغ و دروغگویی این روزها آنقدر سوژه شده که دهها کاریکاتور و صدها طنز سیاسی و هزاران مطلب در باره اش منتشر میشود و میلیونها نفر درگیر این موضوع شده اند.
بعضی دروغگو هستند
و اکثریتی قاطع ضد دروغگو
و این یعنی امید به پیروزی اصلاحات
خدا رحمت کند مرحوم گل آقا را که در شکل گیری دوم خرداد نقش زیبا و آشکاری را داشت. حجم وسیع اس ام اس ها و یادداشت ها و پی ام ها و نظرات و ... در جامعه و جامعه مجازی با موضوع طنز سیاسی و آقای احمدی نژاد به حدی است که احساس میکنم قلب و احساس و اندیشه ی ملت ما درگیر تولید و انتشار مطالبی است که دودمان اکاذیب و دروغها را برباد میدهد. این موج طنز سیاسی با طنز بی ادبانه چند سال پیش که به تخریب غیرعقلایی می پرداخت متفاوت است و بر عکس عقلایی و هدفدار و موثر است.
لینک مطلب:
این فشرده ای از سخنان آقای احمدی نژاد در اجتماع هواداران است که به زغم خود شرایط آخر دولت آقای خاتمی را بیان کرده است. نظر بدهید. از قبل هم گفته باشم که نظر نه ناسزا. نه توهین. مثلا اگر آماری از مهاجران به کانادا دارید کمک کنید. کمک کنید ادعاهای ایشان را روشن کنیم. این کاری است که از دست ما برمی آید. گفته اند:
ببینید در حوزه اقتصاد در چه شرایطی بودیم.
- 1500 بنگاه بزرگ اقتصادی در نقطه بحران و آسیب جدی قرار داشت.
- روزانه ده ها و صدها اعتراض و تظاهرات برپا می شد.
- فعالیت های عمرانی در نقطه رکود بود.
- بیش از سه میلیون بیکار داشتیم.
- در سیاست داخلی تزاحم، درگیری و ترویج کینه ورزی بود.
- مردم را قطعه قطعه و دسته بندی کردند.
- قصد تحقیر ملت را داشتند.
- روزانه مساله کوچک و شخصی را با سرعت و فشار تبلیغات و دخالت مدیریت های ارشد تبدیل به مساله می کردند.
- روحیه عمومی، نشاط عمومی و امید عمومی در معرض تهاجم و تخریب جدی قرار گرفته بود.
- در یک سال خروج بیش از 125 هزار متخصص به یکی از کشورهای امریکای شمالی صورت گرفت.
نقل کرده ام از روزنامه اعتماد روز شنبه
فرمودهاند نخند که به سرت می آید. گمانم حالا مصداقش باشد.
چهارنفر کاندیدای تایید صلاحیت شدهی ریاست جمهوری اعلام شدند: موسوی، کروبی، رضایی و احمدینژاد.
نفر اول ترک. دو نفر بعدی لر و آخری فارس است.
فارسهای عزیز که اگر روزی ده تا جک برای ترکها و لرها نگویید و نسازید و نشنوید، روزتان شب نمیشود...انتخاب با خودتان است: احمدینژاد یا قبول اشتباه؟
-----------
پ.ن: دوستان میپرسند چرا میگویی فارسهای عزیز؛ مگر خودت فارس نیستی؟ عارضم به حضورتان که یکی از مادربزرگهای من ترک است، عجالتا تصمیم گرفتهام به همان بچسبم. هرچند که لرها را ترجیح می دهم!
عبدالجبار کاکایی شاعر سرشناس کشورمان با انتشار مطلبی کوتاه به فیلم اخراجی ها انتقاد کرد.
وی نوشت:
از بارون عصر 20 فروردین با پسرم پناه بردیم به سینما پایتخت و اخراجی ها 2 در حال نمایش بود. از اینکه کارگردان آدم های شبیه به خودش رو دستمایه خنده مردم تهرون 88 کرده، ناراحت شدم. دوست نداشتم چهره تحریف شده آرمانگراهای دهه 60، مضحکه مردم بشه.
اما به هرحال اتفاقی است که در برابر چشم عقلای سینما افتاده و برادران زودجوش و دیرپز انقلاب و جنگ آخرین شیرین کاری هاشون رو نشون می دن.
نه پسرم جنگ این نبود. این آدمای عملی و لمپن به کیلومتر 50 جبهه می رسیدن استحاله می شدن. دیگه تا اردوگاه اسارت به همون حال نمی موندن. پسرم کسی که بوی مرگ رو بشنوه خماری از سرش می پره.
پسرم دنیای ذهنی کارگردان به اندازه شخصیت های فیلمشه. او فکر می کنه اگه روحانی و جاهل به درک هم برسند همه مشکلات کشور حله. نجبا و عقلا هم یا دکترهای هالو هفت شنبه هستند یا هواپیمارباهای منافق.
پسرم ما خسته شدیم و داریم به خودمون می خندیم. این تلخ ترین خنده یه نسل سرخورده است. پسرم برگشتن به مردم هزینه های زیادی داره و تو سعی نکن اونقدر از مردم فاصله بگیری که مجبور شی با این شیرین کاری ها دلشونو به دست بیاری.
همین حرفا رو تو برگشت به پسرم گفتم؛ زیر بارونی که خنده های تهرون 88 رو خیس کرده بود.
لینک مطلب:
فاطمه رجبی به اطلاعیهای که توسط میرحسین موسوی درباره مطلب ابراهیم نبوی منتشر شده بود، پاسخ گفت.
فاطمه رجبی که در جمع دانشجویان ستادهای دکتر احمدینژاد، بعد از ظهر روز پنجشنبه گذشته در دانشگاه امیرکبیر سخن میگفت، با بیان این که دو نگاه سیاسی و غیرسیاسی میتوان به این ماجرا داشت، گفت: در مورد اطلاعیه آقای موسوی یک نگاه سیاسی است که وی برای اطلاع جامعه از محتوای آن هجویه و نه طنز این اطلاعیه را صادر کرده است. یعنی موسوی افراد جامعه را به خواندن آن هجویه و مطالب مبتذل علیه من سوق داده است. زیرا غیر از اصلاحطلبان کسی مطالب سایت فیلترشده این فرد را نمیخواند که در این صورت او را هرگز نمیبخشم. مطلب دیگر این که وی برای مطرحشدن خود به عنوان فردی دارای سعهصدر و شعار تحمل مخالف به این کار دست زده است. اما ما خاتمی را با این شعارها دیدیم، او در مورد خود من به علت نوشتن مقاله «سخنی با حافظان شریعت» به سه وزارتخانه دستور تعقیب و پیگیری داد. نکته دیگر آن است که موسوی قصد جمعکردن آرای زنان جامعه را داشته است وگرنه جمله «بازشدن یا بازبودن میدان سیاست برای زنان و ...» چه معنایی دارد. مگر تاکنون میدان و عرصه سیاسی برای زنان باز نبوده است.
فاطمه رجبی در ادامه افزود: اما نگاه غیرسیاسی این است که گردانندگان ستاد موسوی اطلاعیه را نوشتهاند، همانگونه که او را وارد عرصه کردهاند. این نگاه بیشتر مشخص میکند که هدف اطلاعیه تخریب اینجانب بوده و در واقع این کار ذم شبیه به مدح میباشد.
فاطمه رجبی گفت؛ چند نکته در مورد این مطلب وجود دارد و گفت: یک نکته این که اگر مهندس موسوی واقعا هدف صحیحی داشت و خود صادرکننده اطلاعیه بود میتوانست فقط از این مجرم ضدانقلاب و اسلامستیز تبری بجوبد. دوم این که او این محکوم ضدانقلاب را یک نویسنده مقیم خارج نامیده و نه یک ضدانقلاب فراری و پناهنده به بیگانگان که یک جرمش در محاکمه «مشروبخواری» بود! سوم این که موسوی حداقل باید به آزادی اندیشه قلم و بیان در اسلام اشاره میکرد و تساوی زن و مرد مسلمان را در این عرصه تاکید مینمود. چرا در تمام اطلاعیه یک کلمه از اسلام، مسلمانی و زن مسلمان حرفی زده نشده است. چهار: این فرد ضدانقلاب هجویهنویس است، نه طنزنویس دارای قلمی شیرین! آنگونه که موسوی قلم مستهجن ضداسلام او را در ادبیات ایران ماندگار خوانده است!!! پنج، موسوی باید میدانست در فتح مکه که پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله فرمان عفو عمومی دادند تنها یازده نفر را از این حکم استثنا کردند و فرمودند اگر اینها به پرده خانه خدا هم آویزان باشند باید به قتل برسند. در میان آنها تعدادی زن و مرد هجویهسرا علیه اسلام، پیامبر و مسلمانان بود. حال این ضدانقلاب فراری مانند آنهاست، چرا مهندس موسوی او را ضدانقلاب، فراری و اسلامستیز ننامیده است؟! نکته مهمتر آن که موسوی باید پاسخ دهد چرا این فرد ضدانقلاب هجویهسرا علیه اسلام و انقلاب به حمایت او برخاسته است؟!
وی در پایان نتیجه گرفت که دلم برای او سوخت، زیرا در صورتی که خودش اطلاعیه را نوشته باشد، معلوم است، انزوای بیستساله وی را از حال و هوای جامعه چنان بیخبر کرده، که نمیداند چنین اطلاعیهای بیشتر مسألهساز خواهد بود.
کلمه: پس از اینکه میرحسین موسوی در اطلاعیه ای طنز نوشته ای خطاب به فاطمه رجبی را تقبیح کرد و تذکر داد که هواداران و دوستداران حتی در صورت اسائه ادب از پاسخ خودداری کنند سید ابراهیم نبوی در یادداشتی که در وبلاگ شخصیاش منتشر شده اقدام به پاسخگویی به اطلاعیه موسوی نمود. "کلمه" در راستای کمک به گردش آزاد اطلاعات و آزادی بیان و نیز ضرورت توجه به حقوق شهروندی و حق پرسشگری افراد یادداشت آقای نبوی را در پی می آورد:
ابراهیم نبوی در این مطلب آورده است:«جناب آقای میرحسین موسوی. بیانیهتان را در مورد نوشتههای یک طنزنویس که در مورد خانم فاطمه رجبی طنزی نوشته است، خواندم و بالطبع توضیحات زیر را ضروری میدانم:
اول: شیوه برخورد شما طبعاً یک رفتار درست و حساب شده در شرایط کنونی انتخابات است و من به آن احترام میگذارم.
اما طبیعتاً اهانتهای خانم رجبی به بزرگان این کشور مانند آقای خاتمی، آقای هاشمی و بسیاری دیگر از این بزرگان، جای دفاع ندارد، حتی پیرمرد محترمی مانند شیخ علی دوانی، پدر محترم خانم رجبی از دستش همیشه ناراحت بود و برادرانش هم از او گریزانند، و طبیعتاً من به خودم حق میدهم که در شرایطی که این خانم بدون نگاه داشتن هیچ حد و مرزی به جان افراد افتاده، به عنوان طنزنویس در موردش بنویسم.
البته شما که نه، ولی بسیاری از دوستان معمولاً یواشکی التماس دعا دارند که من پاسخ خانم رجبی را بدهم.
دوم: دو مطلب طنز همزمان درباره خانم فاطمه رجبی منتشر شد، یکی را من نوشتم و یکی را دوست طنزنویسی دیگر نوشت، البته نوشته این دوست، مطلب بسیار شیرینی بود با عنوان {...} که در مورد خانه شما و دیوار و ماشین بود که بسیار خواندنی بود، ولی من اصلاً در نامهام به خانم رجبی شوخی از حد نگذراندم، حتی به روال معمول هم چیزی نگفتم، معتقدم متنی که توسط من با عنوان «دیرحسین موسوی و{...}» نوشته شده کاملاً مؤدبانه بوده و احتمالاً چون شما هم مثل خیلی از دیگران فکر میکنید هر کسی در ایران یا بیرون طنز مینویسد، اسم مستعار من است، گمان کردید نام ایشان هم نام مستعار من است.
البته فکر کنم ایشان که در مطالبشان از شما طرفداری کردهاند، بهخاطر نامه شما ناراحت شوند و بروند از احمدینژاد طرفداری کنند، اما من به ایشان خواهم گفت که میرحسین زیر لب چیزی گفته و منظور بدی نداشته، و از ایشان میخواهم شما را ببخشد.
سوم: من به جد معتقدم که شما یا یکی دیگر از اصلاحطلبان باید رییسجمهور شود، این امر بیش از هر چیز ریشه در رفتارهای زشتی دارد که این گروه... با ملت و با فرهنگ و با ایرانیان کردهاند و ما قصد داریم تا با حمایت از شما، شر ایشان را بکنیم و این قصد ما جدی است و فکر نکنید با دو تا بیانیه دادن علیه من، ما اینقدر سادهلوح هستیم که دست از حمایت از شما برمیداریم.
آنهایی هم که دارند آتش زیر دعوای من را با شما روشن میکنند بدانند که ما اصلاً آدمهای سادهلوحی نیستیم و معانی سیاست را هم میفهمیم. در این انتخابات ما تا میتوانیم از دردهایی که ایرانیان در این چهار سال کشیدند و علیه احمدینژاد و راستها خواهیم نوشت و حسرت دیدن دعوای درون اصلاحطلبان را بر دل راستها خواهیم گذاشت.
قرار است شما بگویید حمایت ابراهیم نبوی از شما ربطی به شخص شما ندارد، این حرف کاملاً درست است. اتفاقاً خدا خیرتان بدهد که خیلیها اینجا ما را مزدور شما میدانستند و فکر میکردند ما از شما پول گرفتیم که از شما طرفداری کنیم. توضیح دادیم که حتی چهارتا کوپن هم به ما ندادند، چه برسد به سیب زمینی و آش و پول نفت. ما از شما حمایت میکنیم و هیچ ربطی هم به شما نداریم، ما بخشی از مردمی هستیم که آمدن شما به نفع آنهاست، شما هم بهتر است بگویید که ما ربطی به شما نداریم و مسوولیت کارهای ما با شما نیست، و این هیچ نیست جز واقعیت.
باور کنید آقای موسوی، بسیاری از دوستان من که از شما حمایت میکنند، اگر بدانند که من با ستاد شما کار میکنم، مطمئناً از من و در نتیجه از شما حمایت نمیکنند. آقای موسوی! ما مردمی هستیم که در این چهار سال له شدیم، ویران شدیم و حالا میخواهیم با انتخاب شما، ایران و خودمان و فرزندانمان را از این وضع نجات دهیم. من خوشحالم که از نامزدی برای انتخابات دفاع میکنم که از توهین به مخالفش (اگر توهینی در کار باشد) هم خوشحال نمیشود و حتی رسماً از مخالفی مثل خانم رجبی دفاع میکند و باور کنید بعد از چهار سال، شنیدن چنین چیزی دل آدم را شاد میکند.
اینقدر خوشحالم که میخواستم بگویم که بهخاطر شما حتی دیگر در مورد این خانم چیزی نمینویسم، اما دیدم آنقدر هم خوشحال نیستم و اصولاً خانم رجبی کسی نیست که بشود دربارهاش طنز ننوشت. جناب موسوی عزیز طبعاً لطمهای که حضور آقای احمدینژاد و خانم رجبی به زندگی زنان ایرانی زده معلوم و واضح و مبرهن است. میتوانید در این مورد از فعالان زن بپرسید، مشهود و معلوم است. چندی قبل به یکی از زنان بزرگ و بزرگوار ایرانی میگفتم: «شما چرا به این خانم فاطمه رجبی جواب نمیدهید؟» ایشان قیافهای مظلوم گرفت و گفت: «آقای نبوی! ما که نمیتوانیم با اینها دهان به دهان بشویم، مگر اینکه خودتان یک کاری بکنید.» با عنایت به این مورد و مواردی قبلی، خدمتتان عرض میکنم که شما لطفاً خودتان را بکشید کنار، ما یک دعوای چهار ساله داریم که باید روشن شود، همانطور که موقع دفاع از شما ازتان اجازه نگرفتیم، الآن هم برای ادامه کارمان نیازی به مجوز شما نداریم. وقتی رییسجمهور شدید، آن وقت اگر خواستید میتوانید مثل امروز ما را به ایران راه ندهید.
لینک مطلب از وبلاگستان:
خبر:
عادل فردوسی پور معروف به عادل نود و باندش که قصد بر اندازی ورزشی را داشتند متلاشی شد!
مدیر شبکه سه فعالیت عادل فردوسی پور در آن شبکه را تکذیب کرد!
یک منبع آگاه:عادل فردوسی پور مدارک محرمانه تیم ملی را در اختیار آمریکا قرار می داد!
عادل فردوسی پور در راه زندان به دلیل سرما خوردگی درگذشت!

لینک مطلب:
اینجانب به عنوان کسی که مخاطب نامه آن خانم محترم بودهام به جز اطلاع ناصحیحی که در مورد محل منزل مسکونیام به ایشان دادهاند مابقی این نوشته را نظری در میان نظرات یافتم که یک نامزد انتخابات ریاست جمهوری باید طاقت شنیدنش را داشته باشد
میرحسین موسوی با صدور اطلاعیهای نوشته یک طنز نویس مقیم خارج از کشور را درمورد فاطمه رجبی تقبیح و آن را خلاف اخلاق اسلامی و شان زن ایرانی دانست. به گزارش کلمه، متن کامل این اطلاعیه به این شرح است.
اینجانب در بیانیه اعلام نامزدی خود از فعالان سیاسی درخواست کردهبودم که حتی اگر در معرض توهین قرار گرفتم نسبت به این امر واکنشی نشان ندهند. هنوز مبارزات انتخاباتی چندان گرم نشده است و مطلب غیر قابل تحملی از سوی کسی بیان نگردیده که مقاله خانم نویسندهای در انتقاد از اینجانب موضوع عکسالعمل قابل تاسف یکی از نویسندگان مقیم خارج از کشور قرار گرفته است. خداوند به قلمی شیرینی طنز میدهد و حتی آن را درخور ثبت در تاریخ ادبیات ملتی میکند که خود پیشتاز ادبیات بشریت است، اما صاحب آن قلم حد ادب را رعایت نمیکند و در مورد آن خانم نویسنده مطالبی به نگارش در میآورد که بیتردید بیانکننده ی آن زمانی که به پختگی برسد و در نظر آورد که چگونه احساس میکرد اگر همان جملات به هر علتی و هر بهانهای در مورد زنانی از بستگان خود او بیان شده بود، آرزو میکند هرگز آن را ننوشته و هیچگاه در هیچ کجا ثبت نشده بودند. سخت ترین قشریگریها و مزمن ترین خصومتها و بدترین نیتها برای بیرون کردن زنان ما از میدان سیاست و اجتماع نمیتوانند آن جفا را بکنند که چنین مرزشکنیهایی موجب میشود، به صورتی که حق است اگر با رواج چنین شیوههایی دیگر هیچ زنی جرات اظهار نظر در سطح جامعه را نداشته باشد. اینجانب به عنوان کسی که مخاطب نامه آن خانم محترم بودهام به جز اطلاع ناصحیحی که در مورد محل منزل مسکونیام به ایشان دادهاند مابقی این نوشته را نظری در میان نظرات یافتم که یک نامزد انتخابات ریاست جمهوری باید طاقت شنیدنش را داشته باشد.
امیدوارم ابراز تاسف این خدمتگزار مردم در پیشگاه تمامی بانوان از اقدام آن نویسندهی مقیم خارج از کشور ارزش و اثری در تخفیف این امر داشته باشد.
میرحسین موسوی
لینک مطلب:
مسعود دهنمکی در گفتگو با رادیوفردا، از دلایل ساخت سه گانه اخراجیها و حواشی آن سخن گفته و فیلم خود را روایتگر وحدت ملی میداند.
رسانه سازمان سیا با انتشار عکسی جالب از ده نمکی در جشنواره فجر، درباره فیلم او می نویسد: «اخراجیهای دو» عنوان فیلم تازهای است از مسعود دهنمکی عضو سابق گروه انصار حزبالله. آقای دهنمکی این فیلم را پس از اکران فیلم «اخراجیهای یک» روانه پرده اکران نوروزی سینماهای ایران کرده است و بنابر گزارش برخی خبرگزاریهای داخلی این فیلم در مدت زمان یک هفته به فروشی معادل یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان دست پیدا کرده است.
با این وجود علی رغم فروش بالای این فیلم برخی منتقدان سینمای ایران روی خوشی به آخرین ساخته مسعود ده نمکی نشان ندادهاند. مسعود ده نمکی قصد دارد در ادامه ساخت «اخراجیهای دو» سومین فیلم از این مجموعه را مقابل دوربین ببرد.
در این گفتوگو آمده است:
مسعود دهنمکی: از ابتدا برای این قصه یک تریلوژی طراحی کرده بودم و فقط منتظر واکنش مردم بودم و این که آیا مردم با این زبان ارتباط برقرار میکنند یا نه، یعنی یک کمدی دو وجهی که در آن کمدی خیلی سریع تبدیل به تراژدی میشود.
این حالت در ژانر جنگی تجربه نشده بود و من میخواستم بدانم آیا چنین زبانی میتواند مخاطب را تا آخر فیلم حفظ کند یا نه. این مسئله در اخراجیهای یک جواب داد. به هر حال اخراجیهای یک پرمخاطبترین فیلم تاریخ سینمای ایران شد و من از همین پتانسیل برای طرح یک مضمون دیگر استفاده کردم.
آقای دهنمکی! قبل از شما هم آقای کمال تبریزی فیلم «لیلی با من است» را با همین مضمون و به صورت طنز جلوی دوربین برده بود. وقتی شما به سراغ اخراجیها رفتید این تصویر ذهنی را داشتید یا نه؟
نه، در اخراجیها یک مضمون عرفانی-اخلاقی مد نظر بود و زبان طنز فقط لایه سطحی و ظاهری این فیلم است. الگوی من در نگارش این تریلوژی مثنوی بود که با مطایبه و طنز، مضامین عمیقی را طرح میکند. من این فیلم را با فیلم دیگری مقایسه نمیکنم.
گفته میشود فیلم اخراجیهای دو، در مدت زمان یک هفته به فروشی معادل یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان دست پیدا کرده است.
فکر میکنید استقبال مخاطب، فقط به خاطر فیلم بود یا به خاطر پسزمینه ذهنی که برخی مخاطبان از مسعود دهنمکی داشتند، یعنی بیشتر اسم مسعود دهنمکی بر فیلم سایه انداخته بود یا خود دورن مایه فیلم بود که مخاطب را جذب کرد؟
بعضی تحلیلگرها برای اینکه خودشان را توجیه کنند چنین استدلالی میکردند. البته ممکن است درصدی از استقبال به همین دلیل باشد، ولی این کنجکاوی میتواند در جایی دیگر ارضا شده باشد.
من فکر میکنم به نوع نگاه باز میگردد تا به مسایل دیگر و احتیاج به تحلیل دارد و با توجیه نمیتوان به این مطلب رسید.
آقای دهنمکی! در این مدت بعضی از کارگردانان سینمای جنگ فیلمهایی ساختند که در ادبیات منتقدان سینما به عنوان سینمای ضد جنگ نام برده میشود. در اخراجیها شما کدام طرف این پل ایستادهاید ؟
من در اخراجیهای دو به همین حرفها جواب دادهام. در بعضی از این حرفهای ضد جنگ، هجو دشمن دست مایه فیلم قرار گرفته و حس رأفت و غرور ملی. در سینماهای سراسر کشور میبینید که مردم پس از پایان فیلم سرود میخوانند و این نشان میدهد که مردم با درون مایه فیلم ارتباط برقرار کردهاند.
در اخراجیهای یک ما شاهد یک طنز سیاسی بودیم که مردم با آن احساس همذاتپنداری میکردند. در اخراجیهای دو چقدر فضای فیلم به طرف سیاسی شدن پیش رفته است؟
اخراجیهای یک و دو و یا سه یک درون مایه سیاسی هم دارد، البته سیاسی نه به معنای جناحی.
در اخراجیهای دو دشمنی مورد هجو قرار میگیرد که دشمن مشترک همه سلیقههای ایرانی است، یعنی میتوان گفت هر کسی دراین کشور زندگی میکند، از این دشمن زخم خورده و با دیدن فیلم احساس غرور به او دست میدهد.
منظور شما به طور مشخص از این دشمن چیست؟
.....(در اینجا صدای آقای دهنمکی شنیده نمی شود) و تروریستها
چه ضرورتی وجود داشت که چنین فیلمی را بعد از گذشت زمان زیادی از جنگ ایران و عراق بسازید، آیا فکر میکنید این مسئله به ضرورت جامعه ایران باز میگردد و حرفهایی که کشورهای خارجی در مورد ایران میزنند و مثلاً عنوان میشود که همه گزینهها روی میز است حتی گزینه جنگ؟
نمیدانم، شاید این به تحلیل روزنامه لسآنجلس تایمز بر میگردد که نوشته بود اخراجیها محاسبات آمریکاییها را به هم ریخت.
ولی من خودم فکر میکنم طرح قصه جنگ در اخراجیها فقط یک قالب است، مضمون حقیقی آن اخلاقی و انسانی است که به همه ادوار باز میگردد. تحول آدمی و انسانسازی و امکان بازگشت آدمها از مسیر خلاف به مسیر صلاح در اخراجیهای یک مد نظر است و وحدت ملی نیاز همیشه ما است که در اخراجیهای دو طرح میشود و خیلی دچار مسائل روزمره نیست.
منظور شما از وحدت ملی، بسیج کردن مردم و اعلام آمادگی برای یک جنگ احتمالی است؟
نه، هیچ جنگ احتمالی در انتظار ایران نیست. مردم ما در هشت سال جنگ درس بزرگی به دشمنان دادند و من در اخراجیها میخواستم بگویم همه مردم بودند و نه فقط بخشی از مردم.
لینک مطلب:
رییس اتحادیه جهانی مقابله با بدنام سازی! در بیانیه ای کاریکاتور پت آلیفنت استرالیایی الاصل برنده جایزه پولیتزر بهترین کاریکاتور مطبوعاتی جهان در سال 1967 را یادآور دوره نازیسم خواند
برای مشهور و ماندگار شدن راه های زیادی وجود دارد. گاهی در کنار چاه زمزم میتوان دانش آموخت و سالک و خدایی شد و گاهی وقیحانه عمل کرد و نامی در کرد. ظاهرا مدتهاست که نیک آهنگ راه دوم را برگزیده است.
========================
استقلال اصحاب رسانه در کشورهای مختلف به معنای استقلال از قدرت های رسمی و متنفذین محدود کننده آزادی است. اگر هوشیاری اش را از دست داده به دلیل الزامات انتخابات نخستین است. حساب خود را از مردم و اصلاحات جدا کردن یعنی انتخاب "بیگانگان داخلی و خارجی". نوع داخلی آن ظاهر قابل تحمل تری دارد ولی نیک آهنگ نوع خارجی آن را ترجیح داده است. شاید انتخاب بیگانگان خارجی، به خاطر محیط زندگی اش باشد و اگر در داخل ایران بود یا قصد بازگشت به کشور داشت، نوع اول را ترجیح میداد. الله اعلم
===========================
نمیتوان تصور کرد که نیک آهنگ نمیفهمند که چه میکند. ولی ظاهرا نمیداند که مظلومیت سید محمد خاتمی را به ظلم و ستم تبدیل کردن از هیچ کسی بر نمی آید. ناکسان که جای خود دارند.
آخرین خدمت هنرمندانه نیک آهنگ کوثر را ببینید:

با خاتمی برای اجماع اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری می مانیم. ان شاء الله
لینک مطلب:
قبل از پاسخ به نامه های امروز چند نکته را عرض کنم. از آنجا که سه سال و نیم است ما در حال پیش نرفتن هستیم و از آنجا که همه دوستان مان قصد دارند جلوی ضرر را از یک جایی محکم بگیرند (محکم ها،) من هم تصمیم گرفتم امروز یک پاسخ به سه نامه بدهم که طبعاً به انتخابات مربوط است. طبعاً از این به بعد در ستون پارتیزان انتخاباتی تر خواهم بود. از تلویزیون های گرانقدر لس آنجلسی هم تقاضامندم تا انتخابات به جای بحث های سیاسی شان ترانه پخش کنند، باور بفرمایند مفیدتر است،
سیدمحمد خاتمی، میرحسین موسوی و مهدی کروبی؛ سلام سیدمیرمهدی، نامه مشترک تان به خودم را خواندم. اساساً و اصولاً کار خوبی کردید که سه تایی برایم نامه نوشتید، در جواب تان عرض کنم که حضور هر سه تایی تان در انتخابات را احساس و مشاهده کردیم، بعضی ها معتقدند این حضور چندنفره حکم یک زلزله را خواهد داشت. نگران نباشید، حتی اگر این طور باشد هم بد نیست. من تحقیق کردم و دیدم اگر زلزله هم به واقع اتفاق بیفتد حداکثر ما 50 سال به عقب برمی گردیم که با توجه به احوالات سه سال و نیم اخیر در مجموع 10 ، 15 سالی جلو خواهیم افتاد.
سیدمیرمهدی ما به شدت و از ته اعماق مان ابراز امیدواری می کنیم که هر سه شما در دولت بعدی باشید. البته تقاضا نمی کنم هیچ کدام تان به نفع هیچ کدام تان کنار بروید (می دانم که بی صبرانه منتظرید تا من از شماها تقاضا کنم،) اما خواستم بگویم خیلی خوب است که تنور انتخابات را داغ می کنید فقط حواس تان باشد نانً توی تنور نسوزد، همین.
سیدمیرمهدی خان جان، دوستان در طرف مقابل در تخریب شماها ژانگولرهایی اجرا خواهند کرد که خودشان هم به جای انگشت کل دست را تا آرنج به دهان می گزند، پس شما به این امر پسندیده و ممدوح اقدام نورزید. آنها هم توانش را دارند هم این کاره اند. صرفاً این مساله را از این جهت گفتم که شما هم این کار را بلد نیستید، هم... همین یک دلیل کافی است خب، انجام می دهید ضایع می شوید، پس نکنید، آنها می کنند، بلد هم هستند. تخریب راست کارشان است، باور کن،
سیدمیرمهدی ما سابقاً فکر می کردیم باید بگوییم تا انتخابات به پیش، حالا عرض می کنیم به پس و پیش لطفاً در این مسیر با هم مفاهمه و مصالحه داشته باشید که سرانجام نگوییم، هوا پسه،
سروش صحت
گوینده رادیو داشت درباره مفهوم شجاعت صحبت می کرد؛ «اقرار و اعتراف یک نوع شجاعت است. مثلاً زمانی که خطایی مرتکب می شویم اگر به خطای خود اعتراف کنیم، این نشان دهنده شجاعت ماست یا اگر وظیفه یی بر عهده ما بگذارند و قادر به انجام آن نباشیم بهترین کار این است که شجاعانه از قبول آن وظیفه امتناع کنیم.» گفتم؛ «این هم دلش خوش ً ها... اگر این جور شجاعت ها تو آدما پیدا می شد که وضعمون بهتر از این بود.» راننده تاکسی نگاهی به من کرد و لبخند زد. احساس کردم در خنده اش مایه یی از تمسخر بود. پرسیدم؛ «به من خندیدید؟» راننده گفت؛ «تقریباً.» گفتم؛ «چرا؟» گفت؛ «آخه شما خودت هم که...» گفتم؛ «خودم چی؟» راننده گفت؛ «اگه شجاع بودی نصف پنجشنبه ها به جای این چیزایی که تو روزنامه می نویسی باید هیچی نمی نوشتی.» گفتم؛ «شما این یادداشت ها رو دوست ندارید؟» گفت؛ «بیشترش را نه. شجاعت شما هم اینه که وقتی حرف حساب نداری بیخود وقت ما رو نگیری.» گفتم؛ «یعنی گاهی ستون را تعطیلش کنم؟» گفت؛ «آی بارک الله پسر شجاع.» مردی پهلویم نشسته بود و به رو به رو نگاه می کرد. از مرد پرسیدم «شما تا حالا این یادداشت های پنجشنبه ها را خوانده اید؟» مرد گفت؛ «بعضی هایش را.» گفتم؛ «نظرتون چیه؟» مرد گفت؛ «به نظر من کلاً، شجاع باش.»
سروش صحت
گوینده رادیو داشت درباره مفهوم شجاعت صحبت می کرد؛ «اقرار و اعتراف یک نوع شجاعت است. مثلاً زمانی که خطایی مرتکب می شویم اگر به خطای خود اعتراف کنیم، این نشان دهنده شجاعت ماست یا اگر وظیفه یی بر عهده ما بگذارند و قادر به انجام آن نباشیم بهترین کار این است که شجاعانه از قبول آن وظیفه امتناع کنیم.» گفتم؛ «این هم دلش خوش ً ها... اگر این جور شجاعت ها تو آدما پیدا می شد که وضعمون بهتر از این بود.» راننده تاکسی نگاهی به من کرد و لبخند زد. احساس کردم در خنده اش مایه یی از تمسخر بود. پرسیدم؛ «به من خندیدید؟» راننده گفت؛ «تقریباً.» گفتم؛ «چرا؟» گفت؛ «آخه شما خودت هم که...» گفتم؛ «خودم چی؟» راننده گفت؛ «اگه شجاع بودی نصف پنجشنبه ها به جای این چیزایی که تو روزنامه می نویسی باید هیچی نمی نوشتی.» گفتم؛ «شما این یادداشت ها رو دوست ندارید؟» گفت؛ «بیشترش را نه. شجاعت شما هم اینه که وقتی حرف حساب نداری بیخود وقت ما رو نگیری.» گفتم؛ «یعنی گاهی ستون را تعطیلش کنم؟» گفت؛ «آی بارک الله پسر شجاع.» مردی پهلویم نشسته بود و به رو به رو نگاه می کرد. از مرد پرسیدم «شما تا حالا این یادداشت های پنجشنبه ها را خوانده اید؟» مرد گفت؛ «بعضی هایش را.» گفتم؛ «نظرتون چیه؟» مرد گفت؛ «به نظر من کلاً، شجاع باش.»
اواخر سال 57 این شعر طنز شهرت زیادی کسب کرده بود و یک نسخه اش نیز به دست من رسیده بود و میخواندیم و برایمان جالب بود.
یک نسخه از آن را در وبلاگستان دیدم شاید کامل نباشد:
لینک مطلب از وبلاگستان:
خدا یک شب به خواب شاه آمد........ خمینی با خدا همراه آمد
شهنشاه جوانمرد جوانبخت......ز وحشت بر زمین افتاد از تخت
توگویی طبق فرمان الهی ............. فرو افتاد او از تخت شاهی
شعر کامل را در ادامه بخوانید
ادامه مطلب ...
آموزش / شاگردان / اساتید
آثار / برترین ها در مسابقات و غیره
آثار رها
شخصیت
آرزوها
خصوصی نامه
یادداشت هفته
برگزاری مسابقه جایزه طنز
فروش محصولات
طنز بیگانه
طنز خودی
آسیب شناسی طنز
طنازنامه
چند لینک و مطلب مرتبط:
یک زبان دارم و دوتا دندان لق!!!می زنم تا می توانم حرف حق
و بدانیم اگر کرم نبود بعضیها چیزی کم داشتند!
کی برامون از حسنی بگه ؟وقتی احترامی رفت
======================================
خدا

مامانا برا بچه هاتون بخونید :
توی ده شلمرود حسنی تک و تنها شد ...
...
آسمون هر چقدر دلت می خواد ببار .
...
باورش سخته ، ولی انگار باید قبول کرد.

...
استاد احترامی دل خیلی ها برا حرفهاتون ، نوشته هاتون و ... تنگ میشه.

....
چقدر منتظر بودم یه بار دیگه دور هم خونتون جمع بشیم ولی انگار باید بیاییم بدرقه استاد....
دلم گرفته .
آسمون بیا با هم گریه کنیم.
پ.ن: توی ده شلمرود (صدای استاد)

عکس از اینترنت
آن شیخ سیه چرده و آن مرشد فرخنده و آن لاغر قد گنده و آن باطن آسوده تر از مرده و آن ظاهر پر دوده تر از کنده و آن یار که از مردم بیکار شد افسرده و از لشکر و کشتار دل آزرده و آن مدعیان را همه سرخورده و رای خفن آورده و آن مرشد درویش، دلش ریش و غمش بیش و غذایش همه کیش میش، کزو حضرت شیطان ز تاسف بگزد لب که «هم از ماست که برماست» وِرا نام حسین است و لقب مش برک اله اوباماست.
آرند که یک شب، شب تاریک و نفس گیر و چنان قیر، کمی دورتر از دره شش شیر، در آن زیر، روان بوده در اعماق زمین محفل بن لادن و پرسیده از او راجع به آن بوش و اوباما، یکی راهزن و شیخ بخارانده پس گردن و آنگاه بگفته است که از بوش، که چون نزد من آرند شود موش، نترسید و همه، کینه او را بنمایید فراموش که او اهل کتاب است و به دنبال ثواب است و اگرچند خطایی بنموده است، بدانید که فی الجمله به درگاه احد، پاک حساب است. ولی آنکه اوباماست، یکی لعنت اموات بوَد، بدترِ حالات بود، لات بود، قاط بود، مرتد بد ذات بود.
نظم:
هرچند بر او چهره اطفال نهادند
بر باطن او خصلت دجال نهادند
این است همان پیرزن خدعه گر شهر
هرچند که در کنج لبش خال نهادند
آن اطعمه و مشربه ناب گرفتند
در کاسه ما جمجمه و بال نهادند
…
تمَّت مکتوب به قلم الحقیر احمد صداقت فی شهر نوامبر السنه ۲۰۰۸
لینک مطلب:
طنز در لغت به معنای «طعنه زدن» و «مسخره کردن» است و در ادبیات به نوعی شیوة بیان انبساطی و غیرجدی اطلاق میشود. گسترش این نوع شیوة بیان، بخشی از آثار ادبی را به خود اختصاص داده است. در ظاهرِ «طنز» خنده و در باطن آن نوعی تنبیه خفیف و آگاهی نهفته است. طنزپرداز با بزرگنمایی یک عیب یا نقیصه قصد دارد صاحب آن عیب را متوجه نکتهای کند. در واقع یکی از روشهای متوجه کردن دیگران به نکتههایی که از آن غافل ماندهاند، «طنز» است
بقیه مطلب را در ادامه بخوانید
ادامه مطلب ...
سرعت اینترنت در ایران که در ابتدایی ترین حالت خودش مونده :
کاریکاتورهای مرتبط:
بی تردید سید ابراهیم نبوی شاخص ترین چهره ی طنز پرداز است. ابتکارات وی در طنز برای خوانندگان عادی چون من بسیار لذتبخش و هیجان انگیز است ولی ترکیب این استعداد و توانایی با یک زندگی عمیقا سیاسی و بدتر از آن حضور در برابر انتظاراتی متفاوت با مبنایی غیر خودی، ترکیب آزار دهنده ای را ایجاد میکند. البته نقش اقدامات نابخردانه خودی در شکل گیری این شرایط زیاد است.
تفاوت تجزیه و ترکیب گاهی خیلی زیاد است.
متاسفانه ما انسانها گاهی! دچار افراط و تفریط میشویم. گاهی! نیز ابزارها و مطالب نامناسب را برای رسیدن اهداف خود بر می گزینیم و به این ترتیب به اهداف خود صدمه میزنیم. در واقع به نوعی اسیر نابخردی میشویم.
در فرهنگ و اخلاق ایرانی یا اسلامی، توهین و استهزا کننده، از اعتبار داشته و نداشته ی خود خرج میکند. اگر به تیترهای صفحه اول هر روز روزنامه های منتقد دولت نگاه کنیم می بینیم که بخش مهمی از آنها به نقل قول های مستقیم مدیران کشور و انتقادهای صریح کارشناسان و سیاستمداران قابل کشور مربوط است. موضوعی که وظیفه ی انسانی و ملی و دینی هر فرد علاقمند به آینده کشور است. یعنی مخالفت با سیاستهای جاری دولت نهم. ولی گاهی تحقیر و توهین جای نقد را میگیرد.
آقای احمدی نژاد آنقدر کدهای مستقیم داده است و هر روز می دهد که برای اثبات خطاها و اشتباهات و آسیب هایی که اتفاق افتاده به چیز دیگری نیاز نیست. چه نیازی به بی ادبی و توهین است؟!
البته طنز حساب و کتابی جدای از نقد دارد و مجال بیشتری برای سر به سر گذاردن با افراد و اندیشه ها در اختیار افکار عمومی قرار میدهد ولی حتی در طنز نیز باید جانب اخلاق را رعایت کرد. اگر قد وی کوتاه تر از بعضی دیگر است، مهم نیست. بسیاری از انسانهای شریف کوتاهند و بسیاری اگر های دیگر که میدانیم.
اینکه به واقع خداحافظی با دولت احمدی نژاد در بهار ۸۸ و برخورداری از عقلانیت و تدبیر در کشورداری حق مسلم مردم ایران است داستانی متفاوت از توهین به یک فرد است.
===============
آمریکا دولتی زورگو و مورد انتقاد شدید روشنفکران و شخصیت های اندیشمند جهانی است. موضوعی است که بارها به سطح اعتراض موسسات مستقل بین المللی و حتی دولتها رسیده و در قافلب اعتراض مجمع سازمان ملل و حتی صدور قطعنامه های سازمان ملل و البته وتوی آمریکا بروز کرده است. شاید مهمترین محور این زورگویی، رفتار یک جانبه و زورگویانه در عرصه بین المللی و حمایت از مهمترین ظلم مجسم سیاسی و اجتماعی سده اخیر یعنی دولت اسرائیل باشد. حالا اگر کسانی به وجوه خنثی یا مثبت آمریکا حمله کنند، نهایت بی خردی و البته مورد رضایت آمریکا است.
لینک مطلب از سایت خبری یاری نیوز:
ابراهیم نبوی: خاتمی جان! عزیز دلم! کوچولوی بال و پر شکسته. واسه چی ما رو عذاب می دی و رفتی توی بایگانی تاریخ قایم شدی؟ باهاس چی کار کنیم که پاشی بیایی ملت رو از سرگردونی نجات بدی؟ تو که می دونی این اوضاع اگه همین جوری پیش بره، نصف ملت دنیا شون می شه آخرت یزید و نصف دیگه هم باید برن جلو تا چهار سال دیگه بوق بزنن.
مطلب کامل را از روی لینک بخوانید. من که جرئت نکردم بصورت کامل در وبلاگم بذارم.
لینک طنز ابراهیم رها:
حق داری که نیایی. همه حق دارند؛ از انقلابیونِ پشت میز تا تقاضادهندگان ردصلاحیت... فقط ما حق نداریم سید! ما کماکان وسط کویر کرال سینه میرویم با صورتی خاکآلود، دستهایی زخمی و چشمهایی که... چشمهایی که وسط طنز نوشتن گریهشان گرفته
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
قدیم ندیما، برای من یعنی حدود سی و چند سال پیش، داستانهای طنز نویس ترک، عزیز نسین، در بین نوجوانان محبوبیت داشت. طنز او به نوعی با فرهنگ آن روز ما عجین بود. قطع کتابها جیبی و بعضی از آنها نسبتا حجیم بود.
یکی از داستانهای عزیز نسین را در وبلاگی دیدم. گفتم شما نیز شریک لذت خواندن شوید:
به این مناسبت از وبلاگستان یادداشتی که متضمن سبک متفاوتی از خبرنگاری طنز است را معرفی میکنم. این یادداشت کمی قدیمی است ولی از چند جهت مناسبت دارد:
لینک مطلب از وبلاگ سحرنیوز:
صف طلبکاران

پس از انکه مردم ایران از طریق انتخابات اخیر ریاست جمهوری یک جشن
دمکراسی بی نظیری در منطقه برپا کردند. ابراهیم یزدی گفت برنامه
احمدینژاد مال قرن هجدهم است!و در پی انکه اعلام شد نفت ایران در 88 سال
اینده تمام میشود صف طلبکاران یک نامزد ریاستجمهوری پر خرج در جلوی در
ستاد وی ازدحام ایجاد کرد و یک مجتمع شیمیایی در امریکا اتش گرفت و بعد
از انکه کمک های سونامی 'نصیب ثروتمندترین ها شد مردم فقیر به حرف
سیاستمداران خوش نام گوش نکردند وزن جوانی برای انتقام از شوهرش ، شرور
اجیر کرد ولی عشرت شایق از ایلنا شکایتمیکند و پس از انکه یک موشک
تروریستی در کرمان کشف شد یک روزنامه ژاپنی مدعی شد ایران به کره
شمالی موشک صادر کرده است
ازدواج امیر ژوله نویسنده موفق هفته نامه چلچراغ و سریال های موفق تلویزیونی مبارک باد.
دو هفته پیش؛ پس از سلام و علیکی کوتاه به من گفت: پیش بینی شما برای انتخابات ریاست جمهوری دهم چیه؟ ... هر چی باشه احتمالا عکسش اتفاق میفته ... مثل انتخابات مجلس هشتم ... گفتم: اگر همان روش را پیش بگیرند باز هم برعکس میشود.
طنز در کشور ما پشتوانه های زیادی دارد. شاید در هیچ زمینه ای دولتمردان در خدمت به این حد موفق نبوده اند.
سوسیالیسم : دو گاو دارید. یکی را نگه میدارید. دیگری را به همسایه خود می دهید.
کمونیسم : دو گاو دارید. دولت هر دوی آنها را میگیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند.
فاشیسم : دو گاو دارید. شیر را به دولت میدهید. دولت آن را به شما میفروشد.
کاپیتالیسم : دو گاو دارید. هر دوی آنها را میدوشید. شیرها را بر زمین میریزید تا قیمتها همچنان بالا بماند.
نازیسم : دو گاو دارید. دولت به سوی شما تیراندازی میکند و هر دو گاو را می گیرد.
انارشیسم : دو گاو دارید. گاوها شما را میکشند و همدیگر را می دوشند.
سادیسم : دو گاو دارید. به هردوی انها تیراندازی میکنید و خودتان را در میان ظرف شیرها می اندازید.
اپارتاید : دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید میدهید ولی گاو سفید را نمی دوشید.
دولت مرفه : دو گاو دارید. آنها را میدوشید بعد شیرشان را به خودشان میدهید تا بنو شند.
بوروکراسی : دو گاو دارید. برای تهیه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر میکید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید.
سازمان ملل : دو گاو دارید. فرانسه شما را از دوشیدن آنها وتو میکند.امریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو میکنند.نیوزلند رای ممتنع می دهد.
ایده الیسم : دو گاو دارید. ازدواج میکنید. همسر شما آنها را می دوشد.
رئالیسم : دو گاو دارید. ازدواج میکنید. اما هنوز خودتان آنها را می دوشید.
متحجریسم : دو گاو دارید. زشت است شیر گاو ماده را بدوشید.
فمینیسم : دو گاو دارید. حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید.
پلورالیسم : دو گاو نر و ماده دارید. از هرکدام شیر بدوشید فرقی نمی کند.
لیبرالیسم : دو گاو دارید. آنها را نمیدوشید چون آزادیشان محدود می شود.
دموکراسی مطلق : دو گاو دارید. از همسایه ها رای میگیرید که آنها را بدوشید یا نه.
سکولاریسم : دو گاو دارید. پس به خدا نیازی ندارید!!!
لینک مطلب از کیهان:
اجداد اوباما ایرانی و اهل بوشهر بوده اند
منابع موثق خبری می گویند، هیچ می دانید که سناتور «باراک اوباما»ی آمریکایی که شاید «بختش بزند» و رئیس جمهور هم شود، ایرانی الاصل «از آب» درآمده است.
در واقع، آن طور که «ایتارتاس» گزارش می کند، گزارش «آسوشیتدنیوز» به ما می گوید که شخصی به اسم دکتر «اندی واسهول» از موسسه تحقیقات تاریخی دانشگاه معتبر «ام.آی.تی» آمریکا، اعلام کرده که طبق تحقیقاتش، «باراک حسین اوباما» اصلا اهل جنوب ایران و شیعه است! به عبارت دیگر، اصل و نسبش همان خانواده معروف «اوباما»ی «بوشهر» است که در دوران قاجاریه جلای وطن کرده و طی چند نسل سر از آمریکا درآورده است! به این ترتیب که، جد بزرگش در واقع «میرحسن خان اوبامایی» که از میرآب های معروف «بوشهر» بوده (و به همین خاطر هم اسمش «اوباما» یا «آب با ما» بوده)، بعد از یک نزاع خونین با سقاباشی «ناصرالدین شاه قاجار» از این شهر فرار کرده و به مرز عثمانی می رود و بعدش، در «حلبچه» به عنوان تاجر زردچوبه و سپس به عنوان تاجر زعفران فعالیت کرده و رفته «حلب» (در سوریه فعلی)! ظاهرا، «میرحسن خان» همانجا هم فوت می کند و پسرش، «علی اصغر اوباما» به خاطر ضدیت اهالی عثمانی با شیعیان ایرانی، راه «طرابلس» را پیش می گیرد و آنجا به تجارت تنباکو مشغول می شود! اما، بعد از اینکه قلیان چاق کردن در آنجا ممنوع می شود، این خانواده هم «تکه پاره» شده و هر «تکه اش» به جایی مهاجرت کرده است! می گویند، حالا این وسط پدربزرگ «حسین» کمی قبل از جنگ جهانی دوم می آید و به همراه خانواده اش به جنوب غربی آفریقا مهاجرت و برای امرار معاش هم از پشم شتر پارچه درست می کند طوری که، بعد از جنگ «برک» (همان «باراک» )ایرانی کلی محبوبیت پیدا می کند و شهرتش به آمریکا و به گوش معاون شهردار «واشنگتن» می رسد، که او را به «لس آنجلس» دعوت می کند! خلاصه، این جوری می شود که جناب پدربزرگ در تگزاس مستقر می شود و به تولید و تجارت «برک» می پردازد، اما چون واردات شتر و پشمش به آمریکا ممنوع می شود، او هم ورشکسته می شود! گزارش ها باز هم می گویند، پدر «باراک» که اسمش «حسین اوباما» بوده، بعد از مدرسه و دانشگاه تابعیت ایرانی- آمریکایی می گیرد و بعدش هم با یک دختر مسیحی ازدواج می کند و به اصرار همسر و خانواده همسرش دینش می شود «اسلامی- مسیحی»! و چون نمی تواند اسم ایرانی روی پسرش بگذارد، پس اسمش را می گذارد «باراک» (همان «برک») و اسم خودش را در اسم بچه می گنجاند (باراک حسین اوباما). حالا، می گویند افشای این موضوع می تواند کلی دردسر برای آینده سیاسی جناب «اوباما»ی آمریکایی درست کند!
بهرحال، تا حالا که خود «اوباما» که خودش را کشته تا حمایت صهیونیست ها را جلب کند، در این مورد اظهارنظری نکرده است.
¤ سرویس خارجی کیهان
لینک مطلب:
در ایام نوروز مهران مدیری مرد موفق طنز تلویزیونی ایران سریالی را کارگردانی کرد که درآن آدم خوب و ساده ای به صورت تصادفی در نقشهای مختلف قرار می گرفت و بلافاصله جوگیر می شد و کلی کارها می کرد که نمی دانست چرا چنین می کند. وقتی او را به عنوان مرد هزارچهره گرفتند و در دادگاه محاکمه کردند در دفاع از خود می گفت من اشتباهی هستم. خیلی تعبیر دقیق و عمیقی بود.آدم های زیادی اشتباه می کنند ولی آدمهای کمی اشتباهی هستند. مشکل جدی، اشتباهات آدم های مهم نیست. مشکل اصلی اشتباه بودن آدم ها است. خیلی از آدم های اشتباه ، بدذات و بدجنس نیستند. حتی در سطوح تاثیرگذار داخل سیستم، خیلی از آدم های اشتباه قصد بدی ندارند. نیتشان خیر است. گمان می برند که حافظ اسلام و دین و کشور و مطیع خدا و پیامبر و رهبری هستند اما مهمترین دلیل اشتباه بودنشان این است که بی توجه به حق مردم ، جوگیر می شوند و برداشت های خودشان را به جای دین بر مردم تحمیل می کنند. در مسائل اجتماعی که پای حق و زندگی مردم در کار است نتیجه ی عمل مهم است نه نیت. البته آدم های اشتباهی مهمتری هم هستند که هم مردم می فهمند آنها اشتباهی هستند و هم خودشان می دانند که هزینه ی اشتباهی بودن آنها توسط مردم باید پرداخت شود.
تکمله:
اخیرا حجم فوق العاده زیادی اس ام اس و پی ام منتشر شده که مصداق آدم اشتباهی را با جوک و شوخی آقای احمدی نژاد عنوان کرده است. گرچه بنده با انبساط روح و خنده اصلا مشکلی ندارم ولی با محتوای پیامهای مزبور موافق نیستم. بنظر بنده سادگی و اتفاقی بودن نقش آقای مهران مدیری با شخصیت آقای احمدی نژاد تناسبی ندارد. بر عکس آقای احمدی نژاد بسیار کوشا بوده اند و اقداماتی که در عرصه سیاست و اقتصاد و فرهنگ انجام میدهند دقیقا بر اساس برنامه هایی است که دارند. حتی نحوه حضورشان در سیاست نیز مشابه بقیه فعالین سیاسی بود. شکست آقای احمدی نژاد در انتخابات مجلس و شورای شهر تهران٬ و سپس پیروزی جریان سیاسی آبادگران در انتخابات شورای شهر و شهردار شدن آقای احمدی نژاد و حمایت ویژه رسانه ملی و بقیه حامیان جریان نئو اصولگرایی و پس از آن ورود به عرصه ریاست جمهوری.
چند روزی است که گلیمچه منتشر نمیشه. رفته اند تعطیلات بین برنامه .... خوش بگذره. امان نکات مهمی اتفاق میفته که حیفه از دست بره:
یکی سخنان جناب آقای دکتر رامین از مقامات عالی رایحه ی خوش خدمت است.
دیگری اتفاقاتی است که به قتل ناشی از توهم وام ۵ میلیاردی با وساطت مشاوران جوان دولت نهم مربوط است و آخرش به هفت تیر کشی و قتل انجامید.
موضوع مشاوران جوان هم در ایران خیلی ابتکاری است. معمولا مشاوران از بین افراد با تجربه انتخاب میشدند. در فرهنگ و ادب ما هم تا بوده از مشورت بزرگان و قدرت جوانان سخت بوده. از ابتکار دولت نهم هم همین ماجرای مشاوران جوان است.
انتصاب مدیران مسن و مشاوران جوان.
============================
به روایت بازتاب:
http://www.baztab.com/news/62430.php
فردی که برای دریافت وامی به مبلغ پنج میلیارد تومان، ارتباطاتی با شخصی که مدعی بود مشاور جوان دولت است، برقرار کرده بود، پس از منتفی شدن موضوع وام به قتل رسید.
یک منبع آگاه به خبرنگار «بازتاب» گفت: چندی پیش، فردی با برقراری ارتباط با فرزند یکی از مسئولان و نیز فرد دیگری به نام «ن» که خود را مشاور جوان یکی از مسئولان دولتی معرفی کرده بود، وعده پرداخت وام پنج میلیارد تومانی را از آنان میگیرد.
وی برای قطعی شدن پرداخت وام، مبلغ هشتاد میلیون تومان رشوه نیز به آنان پرداخت میکند، اما موفق به دریافت وام نمیشود. پس از مدتی به وی گفته میشود که مبلغ وام به 5/3 میلیارد تومان کاهش یافته و اندکی بعد، مشخص میشود که موضوع وام منتفی است.
فردی که اکنون به قتل رسیده، با آگاهی از منتفی شدن وام، درخواست بازگرداندن هشتاد میلیون تومان رشوه پرداخت شده را میکند، اما اصرار او موجب قتل وی میشود.
به گفته این منبع آگاه، اسلحهای را که مقتول با آن به قتل رسیده، فرزند همان مسئولی که مقتول را به آقای «ن» مرتبط کرده بود، در اختیار ضارب گذاشته و هماکنون این دو نفر بازداشت شدهاند و فرد مدعی مشاور جوان نیز به اتهام معاونت در قتل، دستگیر شده است.
در عین حال، برخی منابع نیز از اخراج او پس از دوره چند ماهه که در پست مشاور جوان بود، حکایت دارد.
یکی از دستاندرکاران این پرونده، در پاسخ به خبرنگار «بازتاب»، درباره وجود فشارهایی در رسیدگی به پرونده اظهار داشت: این پرونده مراحل رسیدگی خود را تا صدور حکم با دقت پشت سر خواهد گذاشت و فشارها از هیچ جایگاهی در این روند، مؤثر نخواهد بود.
=============================================
سخنان دکتر رامین:
http://www.baztab.com/news/62450.php
وی گفت: من تلخترین حرفها را که همه جا جای گفتن آن نیست و کسی هم جرات آن را ندارد، میگویم و کسی که واقعیتها را بگوید در تیررس بلاها قرار خواهد گرفت.
رامین با بیان اینکه احمدینژاد وقتی که بر سر کار آمد دو چالش جدی ملی را برطرف کرد، افزود: اولین چالش ملی فاصله انداختن میان دولت و ملت در زمان هاشمیرفسنجانی بود و روابط و حاکمیت با مردم بهگونهای شد که کارگزاران به عنوان یک تافته جدابافته از مردم فاصله گرفتند تا جایی که دشمن به آسانی توانست در این شکست مانور دهد.
وی گفت: در دولت خاتمی هم شکاف و حاکمیت دوگانه ایجاد شد و القا کردند که حاکمیت دوگانه بخش انتصابی و بخشی انتخابی است و متعاقب این جریان فکری، مواضع سیاست بینالملل ما در برابر غربیها آسیبپذیر و تحقیر شد.
رامین گفت: احمدینژاد وقتی که آمد، این دو سیاست را برهم زد. دولت را به میان ملت برد و این شکاف را پر کرد. از طرف دیگر با تبعیت از رهبری نظام و با سیاستی که سعی داشت با سایر قوا هماهنگ باشد، القای حاکمیت دوگانه را از بین برد. البته همان باندها مشغول هستند تا اصنافی مثل معلمان و کارگران را علیه دولت تحریک کنند اما بالاخره احمدینژاد کار خودش را کرد.
طراح ایده برگزاری کنفرانس هولوکاست در ادامه گفت: با طرح موضوع هولوکاست، غربیها متوجه شدند که احمدینژاد نه خاتمی است و نه هاشمی. احمدینژاد از دل دانشگاه تهران بیرون آمده است که انگلیسیها آن را درست کردند تا سلطه غربیها را بر کشور ایجاد کند. احمدینژاد موسی است که در دل فرعون پرورش یافته است.
وی گفت: بحث احمدینژاد، بحث صلح و امنیت منطقه است و آرامش و صلح جهانی و حاکمیتی که به عنوان شورای امنیت ایجاد شده است، با طرح مساله هولوکاست در حال فروریزی است.
مرحوم کیومرث صابری یا گل آقا ستونی در روزنامه ی اطلاعات داشت بنام : دو کلمه حرف حساب.
این ستون در شرایطی که سایه ی جنگ و مشکلات گسترده داخلی و خارجی بر کشور افتاده بود یعنی سالهای دهه ی ۱۳۶۰ رویکردی انتقادی و متفاوت داشت. مرور طنز های قدیمی آقای صابری یا دیگر طنزپردازان در شرایط متفاوت نتیجه ی متفاوت خواهد داشت ولی یاد مفاخر همیشه لذت بخش است.
===============
یک پی ام جالب پریشب بدستم رسید:
شب دوشنبه ست.............. برای غافلگیری اموات صلوااااااااات !
نیاز روز افزون به اطلاع رسانی در بین ایرانیان به صورتهای مختلفی بروز میکند. صورتهایی متاثر از امکانات موجود. فناوری های اطلاعات بستر مناسبی برای پاسخ به این نیاز فراهم کرده اند.
استفاده از میسنجر برای ارسال پیامهای معنا دار سالهاست در ایران رواج دارد و با گذشت زمان به روالی پذیرفته شده تبدیل شده است.
در این میان سهم جوک و خبرهای طنز و کنایه های سیاسی بالاتر از بقیه موضوعات است.
یک نمونه:
این شعر کاندید شعر سال 2005 اثر یک پسر سیاه پوست است: " وقتی به دنیا امدم سیاه بودم وقتی بزرگتر شدم بازهم سیاه بودم وقتی جلو افتاب میرم باز هم سیاهم وقتی میترسم هم سیاهم وقتی سردمه سیاهم وقتی مریضم باز هم سیاهم وقتی هم که بمیرم باز سیاه خواهم بود تو ای دوست سفیدمن وقتی به دنیا امدی صورتی بودی وقتی بزرگتر شدی سفید شدی وقتی جلو افتاب میری قرمز میشی وقتی میترسی زرد میشی وقتی مریضی سبز میشی وقتی هم که بمیری خاکستری میشی و تو به من میگی رنگین پوست




















