لینک مطلب:
اتفاقات تلخ و تند هفتههای اخیر در قاموس سیاسی کشور در شرایط فعلی قبل از انتخابات قابلیت تحلیل ویژهای دارد. مرکز دینی صوفیان در اصفهان – که بیآزارترین گروه مذهبی هستند و مبنای اعتقادی آنان بر اساس صلح و صفا بنا شده است – و دستگیری تعدادی از آنان، القاء ذهنی دین و مقدسات ستیزی در سخنان آقای آقاجری و اخیرا در سخنان آقای مجتهد شبستری که با تکذیب هر دوی آنان همراه بود و بسیج بلافاصله و دستپاچه مردم به بهانهی نقل سخنان دروغ از این شخصیتها و مهمتر از همهی اینها، اتفاقات تلخ دانشگاه امیرکبیر که هم با دستگیری و زد و خورد با دانشجویان همراه بود و هم در رقابتهای سیاسی، شهیدان که سرمایهی ملی و ارزشی تاریخی کشور بودند مورد سوءاستفاده قرار گرفتند و جسد بلندآوازهشان به حقیر خواستههای سیاسی بدل شد، همه نشان از ساخت مصنوعی فضایی دارد که میخواهد بخشهایی از جامعه را رادیکال کند تا آنان به خاطر این فضا، به ناامیدی از اصلاح شدن سیستم پناه ببرند و مردم به هراس از آینده مبتلا شوند و متولیان قدرت با سرکوب این مجموعهها، کسانی را که ممکن است به رقیبان اصلاحطلب رای دهند از صحنهی انتخابات بیرون برانند. این فضاسازی را در فرهنگ عامی به دعوا بر سر لحاف ملا تعبیر میکنند اما صد افسوس که در این دعوا و در کنار لحاف ملا، افراد زیادی مورد ستم قرار میگیرند، دستگیر میشوند و یا آسیب میبینند. دانشجویان ستمکشیدهی امیرکبیر نمونهی آخر آنان است. آسیب دیدن جایگاه والای شهیدان هم نمونهی دردناک دیگر آن.
در نظام های دیکتاتوری رای دادن ممکن نیست. اگر در جمهوری اسلامی میشود رای داد و رای مردم میتواند موثر باشد، همانگونه که در دهها انتخابات گذشته چنین بوده دلیل آن روشن است. ما در ایران دیکتاتوری نداریم و ان شاء الله اجازه ی بازگشت آن را به صورت تحمیل از خارج کشور یا رشد و نمو در داخل کشور، نخواهیم داد.
نبود دیکتاتوری به معنای نبود بقایای فکری و ذهنی و عملی استبداد در جامعه ایرانی نیست. حاکمیت ارزش های دینی و ملی و مردم سالاری در روح جامعه و ریشه کن شدن استبداد نیازمند تلاش فکری و عملی و بذل جان و مال است. راهی را که آغاز کرده ایم به پایان می بریم. ان شاء الله
گاهی فریاد های مرز شکنی را از مظلومان می شنویم ولی گاهی با هتاکی و توهین متکی به جهل و طغیان مواجهیم که خود نوعی ظلم است. این دو با یکدیگر کاملا متفاوت هستند
لینک مطلب:
نماینده مردم سنندج در نامهای بر تحریم سفر استانی دولت به کردستان تاکید کرد و گفت:«اگر نمایندگان مجلس حق موکلین خود را در هیات دولت نگیرند این حق در سفرهای دورهای عوام فریبانهشان به روستاها احقاق نخواهد شد و این راه عملی خدمت موکلین نیست و دیگر بس است این سفرهای پوچ و تهی که تاکنون حتی یک ریال هم برای روستایی دردمند نفعی نداشته، چون حق آنها با جولان زدن در روستاهاگرفته نمیشود و با این سفرهای روستایی پر وعده و وعید، پوچ و تهی و بدون بودجه و اعتبار چیزی محقق نمیشود، به آن ذات بیهمتا سوگند، مردم از عوام فریبی خسته شده اند و همه چیز را میفهمند اما بیان نمیکنند.»
لینک مطلب:
انگلستان و فرانسه هر دو کشوری بوده و هستند که در باره غنی سازی اورانیم و درجه آن در ایران تردید داشته اند. سال هاست با طرف ایرانی در این باره مذاکره می کنند. هنوز هم حکایت همچنان باقی ست و گه گاه از راستی آزمایی رفتار ایران سخن می گویند. همه سخنشان بر سر این است که ممکن است ایران از ظرفیت و توان بالقوه غنی سازی صنعتی برای ساخت سلاح اتمی استفاده کند. به عبارت دیگر انگلستان و فرانسه خود را در موضع کشیش مهربانی تلقی می کنند که نگران صلح جهانی ست.
این داستان یک رویه دیگر هم دارد. به تعبیر مرحوم دکتر حائری، رویه دیگر تمدن غربی. رویه دیگر؛ برخورد دو زیر دریایی اتمی انگستان و فرانسه در اقیانوس اطلس است. زیر دریایی اتمی اچ ام اس ونگارد انگلیسی و زیر دریایی تریوم فان فرانسوی در وسط اقیانوس اطلس با هم برخورد کرده اند. طرفین در باره این برخورد که در سوم یا چهارم فوریه صورت گرفته است. اطلاعات اندکی بروز داده اند. اجمالا با خبر شدیم:
اول: هر دو زیر دریایی موشک های بالستیک حمل می کرده اند؛ 16 موشک بالستیک 35 تنی در زیر دریایی ها وجود داشته است
دوم: موشک ها قابلیت هدف گیری اهدافی در فاصله هشت هزار کیلومتری را داشته اند.
سوم: بر هر موشک شش کلاهک هسته ای نصب شده بوده است.
چهارم: انگلستان و فرانسه هر کدام چهار زیردریایی استراتژیک هسته ای دارند؛ که یکی از آن ها؛ مثل همین دوتا در حال مامورین و گشت و گذار همیشه است.
می گویند هر چند در این حادثه هیچ یک از 250 سرنشین زیر دریایی ها آسیب ندیده اند؛ هیچ گونه نشت اتمی صورت نگرفته است و احتمال چنین حادثه ای یک در میلیون بوده است. اما هر دو کشور در تداوم توان بازدارندگی هسته ای خود تردیدی ندارند. هرچند این حادثه می توانست به یک فاجعه بینجامد.
پرسشی که به نظر می رسد، این است. انگلستان و فرانسه و نیز آلمان و آمریکا و... که این چنین دست پری از سلاح هسته ای دارند و با این تجربه برخورد می توانند جهان را با فاجعه رویارو کنند، با کدام مشروعیت و پشتوانه اخلاقی نگران بهره برداری یک کشور از ظرفیت عنی سازی هستند. کشوری که همیشه نظارت مدام و مستمر و هرهنگام ناظران سازمان بین المللی انرژی اتمی را پذیرفته است.
تنها می توان یک توجیه پیدا کرد. غرب و آمریکا خود را مرکز جهان می دانند. کشورهای پیرامونی از دید آنان بایست در زیر چتر آنان زندگی و فعالیت کنند.
توماس فریدمن نویسنده نیویورک تایمز کتاب جالبی دارد. " جهان هموار است" در جهان هموار دیگر نمی توان برای دانش مرز و محدودیت گذاشت. در جهان هموار دیگر نمی توان به کشور ها دیکته کرد.
در جهان ناهموار محمد رضا پهلوی آخرین شاه ایران در کتاب" پاسخ به تاریخ" نوشت: "من از آمریکایی ها تعجب می کنم. چرا این رفتار را با ما دارند. ( به شاه ویزا نمی دادند! ) آن ها که هر چه گفتند من عمل کردم!" همان شاه وقتی میایارد ها دلار ثروت و سرمایه ایران را روانه فرانسه و آلمان و اسراییل می کرد، می توانست سلاح هسته ای هم داشته باشد. که البته میلیارد ها دلار سرمایه ملت ایران را خوردند و شاه را بازی دادند.
مبنای منطق و اندیشه و اخلاق نظام داوری غربی ها چیست و کجاست؟
کشور ما مشکلات زیادی دارد و یکی از مهمترین مشکلاتش بی تدبیری در اداره امور است که آشکار ترین بخش آن در تصمیمات دولت احمدی نژاد در بخش اقتصادی خود را نشان میدهد و به اصطلاح اظهر من الشمس ( آشکار تر از خورشید) است.
کسانی که این همه امکان نقد و فرصت اعتراض و فعالیت را از دست میدهند و فحاشی یا زیاده روی میکنند، به آقای احمدی نژاد و یاران و حامیانش خدمت میکنند. خدمتی که از هر دو سو خطاست. هم در راه اشتباهی است و هم به روش خطایی است.
اگر به انسان ظلمی میرود و فریاد خشم میکشد و بعضی قاعده ها را میشکند، تا حدی قابل قبول است ولی اگر به هنگام آرامش دست به قلم ببرد و یا به صورت مستمر فحاشی یا زیاده روی کند، به همان حرفها و اصولی که علاقمند یا مدعی آن است، صدمه زده است.
اینکه پای کی کج است و چشم کی چپ و قد کی کوتاه و شکم کی گنده و دهان کی بد بو، مشکلی را حل نمیکند هیچ، که بر مشکلات می افزاید. بد دفاع کردن و بد حمله کردن هر دو بد است. ظلم بد است. حتی به ظالم و مجرمی که به پای چوبه ی دار میرود، نباید توهین و ظلمی کرد، چه برسد به رئیس جمهور کشورمان یا رئیس مجلس یا معتادی که از روی استیصال و مشکلات زندگی، جز آتش زدن خویش راهی نمی بیند.
لینک مطلب از وبلاگستان:
سکوت زبان عجیبی است. گمان نکنیم سکوت، فقط سکوت است. سکوت خود زبانی ویرانگر است جایی که حتی زبان طنز یا طعنه کاربرد ندارد سکوت به زبانی ویرانگر و انقلابی بدل می شود، چراکه گروهی را به خشم، گروهی را به تامل و گروهی را به همدلی وا می دارد.
عرفا از طریق سکوت، سخنهای زیادی می گفتند و می شنیدند(مریم مقدس وقتی امکان بیان حقیقت را به مردم نداشت روزه سکوت گرفت)، در فرهنگ شیعی سکوت ابزاری سیاسی برای ادامه حیات مذهب بوده است. شاید اگر تاریخ را وارونه خوانش کنند و به جای سخن های گفته شده شاهان و وزرا، سکوت مردمان و مخالفان را ترجمه کنند، با شکل دیگری از تاریخ مواجه شویم. روایتهای تاریخی همواره از طریق سرکوب امر مسکوت شده جان گرفته اند. به تعبیر بنیامینی، قصه تاریخ در واقع قصه فاتحان است! به همین منوال قصه انقلاب، قصه جنگ و هر قصه دیگر توسط فاتحانی روایت می شوند که خود در کانون حوادث آن هستند. به این معنا، هر روایتی ( به خصوص تاریخی یا سیاسی) روایتهای بی شماری دیگر از نوع خود را به مغاک عدم می فرستد یا به مجلس سکوت دعوت می کند.
در جوامع تمامت خواه امروزی که یک زبان و یک تفسیر را طالب است، سکوت خود زبانی دیگر و تفسیری دیگر است. سکوت در چنین جامعه ای به پاد گفتمانی بدل می شود که نیازمند معناشتاسی است. گاهی فکر میکنم که امکان سکوت برای ما نعمت بزرگی تصور می شود، چراکه می توانیم مخالفت کنیم بدون آنکه مواخذه شویم. یادمان باشد که فاشیسم را از طریق کنترل سخن گفتن نمی توان شناخت بلکه فاشیسم از طریق کنترل سکوت شناخته می شود( یعنی آن هنگام که بخاطر سکوت کردن مواخذه شوید فاشیسم متولد شده است).
همیشه و همه جا سکوت، معنار دارنیست اما جایی که همه سخن می گویند و شما ساکت می مانید ، زبان سکوت صیقل می خورد و معناداریش را آشکار می سازد. وقتی همه فریاد می زنند، آنان که ساکت اند نیز در فریاد شریکند. چرا که بیش از فریاد زنندگان، شنیده و دیده می شوند. اگر سکوت معنادار نبود، روشنفکران مواخذه نمی شدند که چرا درباره فلان یا بهمان موضوع سخنی نمی گویند و مطلبی نمی نویسند. این چنین است که سکوت در برخی جوامع به زبان سیاست بدل می شود. شاید به همین دلیل خوانش سکوت در برداشتی فوکویی و دریدایی بر هرآنچه نوشته نشده یا گفته نشده تاکید می کند. در اینجا، هنر تاویلگر آن است که دریابد چه چیزی و چرا گفته نشده است. سکوت در متن زبان گفتار، حاشیه های سفید کتاب است، حاشیه هایی که باید خوانده شود. یادمان نرود هرموضوعی که در باب آن زیاد سخن گفته می شود، سخنهای زیادی باقی می ماند که نمی تواند گفته شود. در مورد برخی از موضوعات که به اصطلاح " خط قرمز" خوانده می شود صرفا می توان یک جور سخن گفت. می توان در باب آن زیاد حرف زد اما فقط یک شکل. این از عجایب است که این همه روزنامه در ایران یک قصه را به زبان ظاهرا نامکرر روایت می کنند و این همه شبکه تلویزیونی هیچ اخباری متفاوت یا گزارشی منحصر بفرد ندارند. یک خبرگزاری، یک روزنامه،یک شبکه تلویزیونی شما را از دیگر اشکال آن بی نیاز می کند. درجامعه ای که چند صدایی به معنای اختلاف و تک صدایی به معنای وحدت تعبیر می شود. سکوت خود نوعی چندصدایی را در وضعیتی اضطرار موجب می شود.
معنای سخن من، دعوت به سکوت نیست. بنا نیست که مستضعفان(دگر اندیشان) را به سکوت دعوت کنیم. فقط بناست سکوت مستضعفان را معنا کنیم. این دعوتی است بر تامل در هرآنچه گفته یا نوشته نمی شود.
لینک مطلب از وبلاگستان:
پس از انقلاب ارتش و شهربانی و حتی نهادهای درگیر مثل وزارت امور خارجه و دیگ وزارتخانهها تماماً حفظ و صرفاً به نسبت های متفاوت افراد خاصی از آنان اخراج شدند.
نهاد برنامهریزی آن زمان، یعنی سازمان برنامه نیز از این قاعده مستثنا نبود. اتفاقاً این نهاد از جمله سازمانهای بود که نهتنها نسبت به سیاستهای رژیم گذشته بیتفاوت نبود، بلکه تا حدی مقابل آن نیز موضع داشت و شاه نیز شخصاً از سال 53 به بعد، دشمنی خاصی با این سازمان و کارشناسان آن داشت و علت این دشمنی نیز مخالفت شاه با محدود شدن در معیارهای برنامه ریزی بود. اما چرا سازمان برنامه پس از انقلاب منحل نشد؛ سهل است که به سرعت مورد توجه نیز قرار گرفت؟
خطری که جامعه را تهدید میکند، وجود افرادی است که جهل مرکب دارند، یعنی نمیدانند و در عین حال نمیدانند که نمیدانند و خود را عقلکل میپندارند
«احیای برنامهریزی» مطرح شده از سوی آقای کروبی اگر شعار واحد ایشان هم باشد، برای برونرفت از وضعیت فعلی کافیست
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
ادامه مطلب ...
مردم سالاری در برابر استبداد قرار دارد. میتوان مردم سالاری دینی داشت یا غیر دینی. میتوان استبداد دینی داشت یا غیر دینی. کسانی که تصور میکنند مردم سالاری با دین در تعارض است، احتمالا تصورشان از دین با استبداد در هم آمیخته است.
آزار جسمی برای کسانی که روح بزرگ دارند
تقویت کننده است
در برابر، آزار روحی بر جسم نیز اثر میگذارد
هر سال به بهانه های مختلف چون محرم و صفر و دهه فجر با ظلم و ستم و ارزشهای مبارزه با زورگویی و پایمال کردن حقوق مردم آشنا و آشناتر میشویم.
تا ارزشهای اصیل محرم و صفر و یاد و دهه فجر انقلاب اسلامی زنده است، امید به تغییر زنده درونی و بیرونی زنده است.
کشورها در جهان و منطقه ونیازمند یارگیری های سیاسی هستیم. حرکت انفرادی در شرایط پیچیده جهانی معقول نیست و فرصت وجود حامیان نظرات مختلف در جهان در اختیار کشور ما نیز هست.
پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، کشور ما خط مقدم مقابله با کمونیسم و شوروی و عضو حلقه امنیتی سنتو با عضویت ترکیه و پاکستان و در خدمت سیاست های منطقه ای آمریکا بود. با سقوط رژیم پهلوی، ایران به حمایت آشکار از جبهه منتقدان قدرتمندان جهانی اعم از آمریکا و شوروی پرداخت. علت اصلی مخالفت قدرتهای جهانی با ایران نیز روشن است.
منافع ملی کشور ما بی ارتباط با وضعیت متحدین ما نیست. دوست دوست ما دوست ماست و دشمن دشمن ما دوست ماست. به همین دلیل حمایت از آنها با در نظر گرفتن اولویت ها و دچار افراط و تفریط نشد، بر منافع ملی کشور منطبق است.
زمانی که از مظلومین جهان و عدالت و مردم سالاری و معنویت در جهان حمایت میکنیم، طبیعی است که ائتلاف زورمداران جهان نیز در مقابل آن بایستند. با یارگیری مناسب و معقول و بر اساس آزادی و عدالت، امینت ملی ایران نیز بهتر حفظ میشود.
لینک خبر:
ااردوغان گفت: اسرائیل در غزه دست به یک قتل عام زد این غیر قابل انکار است من خود دو نخست وزیر اسرائیل را میشناسم که به من گفتند از ورود به سرزمینهای اشغالی با تانک لذت میبرند اگر خواستید اسامی آنها را هم خواهم داد هر چند شما خود اسامی آنها را میدانید.
وی در ادامه خطاب به رئیس رژیم صهیونیستی افزود: شما ادعاهای دروغ میکنید شما از کودک کشی و آدم کشی لذت میبرید.
بنا بر همین گزارش در این هنگام رئیس جمهور رژیم صهیونیستی با حرکاتی وانمود کرد که سخنان اردوغان را از طریق گوشی خود نمیشنود، که اردوغان بلافاصله با دست پرز را مورد اشاره قرار داد و گفت: خوب میشنوید آقا، خودتان را به آن راه نزنید، شما خود میدانید که من چه میگویم دست شما به خون کودکان غزه آلوده است. در این مرحله دبیر اجلاس به صورت گستاخانه با اشارات دست و حتی دست زدن روی شانه نخستوزیر ترکیه او را به قطع سخنانش دعوت کرد که اردوغان در این مرحله به شدت عصبانی شده و پرز را مجددا مورد خطاب قرار داد و گفت: ببینید شما 25 دقیقه صحبت کردید و به من 10 دقیقه اجازه صحبت نمیدهند این رویه همیشگی شماست در این هنگام پرز برخاسته و با صدای بلند اقدام به پرخاش و پاسخگویی به اردوغان نمود و از سوی اجلاس صدای بلندگوی اردوغان پایین آورده شد و صدای بلندگوی پرز افزایش یافت.
در این لحظه اردوغان بلافاصله گوشی خود را از گوش برداشته و با صدای بلند به سخنان خود ادامه داد و گفت: حالا که اجازه صحبت نمیدهید دو جمله را میگویم و تمام میکنم حرف اول را از تورات میگویم.
وی با اشاره به یکی از آیات تورات گفت: در این کتاب شما امر شدهاید که از آدم کشی بپرهیزید اما شما برخلاف کتاب آسمانی خود آدم میکشید این تنها کاری است که شما بلدید آدم کشی کار و رویه شماست
لینک مطلب از وبلاگستان:
برای شناخت گاندی، و هر کس نامی بر سینه عالم نهاده است، باید نخست دردهایش را شناخت. انسان را موفقیت هایش نمی سازد بلکه آن لحظه های عذابی می سازد که بر سر ایمان خویش می جنگد، یا جهانی را می بیند که نه چنان می گردد که او می خواست. و او را دیگر مجالی نیست برای راست کردن ناراستی ها
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
ادامه مطلب ...
غیر از چین در نقاط زیادی از جهان شهر ممنوعه داریم. شهرهایی که به دلیل افزایش محدودیتها، تخلف های زیادی برای مردم متصور است و عده ای یک سره مشغول جریمه کردن و مجازات کردن مردم هستند.

عکس از اینترنت

این نوشته را به خاطر نمایشگاه حجت سپهوند در خانه خورشید نوشتم و در اعتمادملی بخوانید.
بزرگی در شروع "خانه سیاه است" نوشت و گفت "دنیا زشتی کم ندارد. زشتی های دنیا بیشتر بود اگر آدمی به آن ها دیده بسته بود. اما آدمی چاره سازست."
پس به چاره سازی نخست دیده گشودن است. همان که خانه خورشید کرده است، و همان که دوربین حجت سپهوند می کند. یعنی چشم بگشا، ببین زخم های تنت را ببین. چشم بر آن نبند که چشم بستن یعنی از چاره گذشتن.
دانستم کاری که خانه خورشید می کند این است که زندگی، معنای زنده بودن و وزن هستی را به گروهی که سم در بدنشان رخنه کرده، یادآور می شود. به یادشان می آورد که وقتی در خواب سکر و مسموم بودند، در غیابشان لبخند نمرده است، خورشید می دمد، ستارگان در کار خودند، بهار می رسد و تنها تو از قصه بیرون شده ای، آویخته به دامن غصه ای مزمن.
کار خانه خورشید محتاج دعا نیست خود به صد زبان می گوید چه معنا دارد، و هزار خورشید را در دل آدمیان، چه آن ها که بهره ورند و چه کسانی که رهگذرند گذر می دهد. رهگذران با نگاهی به درون در می یابند که مردمی نمرده، آدمیزادی در این شلوغی سیاست و بازارگانی و جدال جنگلی بر سر قدرت که بشر را گرفته، هنوز رخت بر نبسته، کوچ نکرده. در دل ها شعله ای هست گرمابخش. اما کار حجت سپهوند به گمان من هم کاری است که از شناخت ذات ذات هنر می آید.
سال ها پیش که زنده یادش کاوه گلستان برای اول بار به شهرنو رفت چنان به هم ریخته بود که تا روزها تعادل از دست داده بود. آن گاه انگار الهه عشق در او زمزمه ای سر داد. گفت خب بگیرشان، ثبتشان کن، ببرشان در برابر چشم ها بگذار. بگذار هزار چشم بگرید بر احوال آن ها که در شهرنو تن می فروختند در میان مرداب. دو هفته پیش در بخشی از دانشگاه لندن در نمایشگاهی آبرومند که ناشر کتاب عکس های کاوه گلستان ترتیب داده بود، دیدم که بعد سی و چهار سال از آن روز، بعد شش بهار که از مرگ کاوه می گذرد، جماعتی گرد آمده و عکس ها را به هم نشان می دهند.
حجت کار را به گونه ای دیگر پیش برده، زحمت کشیده عکس را به دیوار جائی آویخته که جان خسته همان جاست و بدین گونه شهر را صدا کرده تا به خانه بنگرند، به شهرشان که از آن می گریزند بگذرند. از دروازه غار عبور کنند. این از شناخت سپهوند از ذات هنر برمی آید. هنر گلی باسمه ای در گلدانی بی آب نیست و قفسی که پرنده ای در آن نباشد. هنر شاید کشیدن یک شاخه گل به رخ کسی است که زندگی برایش مرداب است. همین که سپهوند که سال هاست که وی را با نگاه تیزی که از دریچه دوربینش به زندگی دارد می شناسیم، کار خانم لیلا ارشد مدیر خانه خورشید را ارج نهاده و دعوتش را اجابت گفته و عکس هائی را که ده سال گرفته از زنان معتاد در آن خانه به نمایش گذاشته، هنرست. کمتر اثرش همان مقاله فیاض زاهد بود که نوشت ترسیدم و پرسید مسوولیت ما در برابر این همشهریان چیست.
اگر هر یک از ما چنین سئوالی را کرده باشیم از خود، همراه چندشی که از دیدن بعض صحنه ها به تنمان می افتد از خود پرسیده باشیم سهم من چیست از این فاجعه، آن وقت به همان حال در می آئیم که مثلا فروغ در آمد وقتی پرواز کرد به جذامخانه و خانه سیاه است را ساخت چهل و پنج سال قبل.
سال پیش برای مادرم نوشتم "نه انگار کنی که دلم برای کتلت هائی تنگ است که ذائقه ام را با آن شکل دادی و از آن بهتر مزه ای نمی شناسم، نه گمان کنی که دلم برای راحتی زندگی در زادگاهم تنگ است، دلم آن شب های عید را تنگ است که تو و مادرت بقچه ای می گشودید و از همه اهل خانه و دوست و آشنا دعوت می کردید هر چه را دوست دارند در آن بنهند. و مادرت به تاکید می گفت هر که هر چه را دوست دارد در بقچه بگذارد. و این بقچه می شد سهممان از زندگی. می شد گرمابخش زندگی مان. فقر را چاره نمی کرد. پای مادر حسن خوب نمی شد، نازخاتون از قفس بیرون نمی افتاد، داغ دل معصومه خانم از نبود منیژه که در حوض افتاد مرهم نمی یافت اما گرما به دلمان می افتاد که سهم خود داده ایم در این سرما".
وقتی حکایت عکس های حجت سپهوند و خانه خورشید در دروازه غار را دانستم، به مادر نوشتم "بقچه ات را بردار، هر چه دوست داشتیم را بگیر و برای تماشا امسال به خانه خورشید برو". این کاری بود که حجت سپهوند خواسته بود و تنها کاری بود که می توانستم. و این اثر کار هنرمندانه او بود.

عکس از اینترنت
حتی اسرائیلی ها خود را درگیر یک جنگ نمیدانند. درگیر یک جنایت تمام عیار میدانند. آنچه آنان از هولوکاست به همراه دارند، خاطره ی جنایاتی که بر علیه اجداد آنها شده نیست، اجرای دقیق همان مسیر جنایتکارانه بر علیه ملتی دیگر است.
آنها نیازی به آموختن جنگ چریکی و شهری ندارند که ماهها را صرف آن کنند. آنها برای برخورد با یک تک تیرانداز که بالای یک ساختمان سنگر کرفته و از کشور خود دفاع میکند، ساختمان را ویران میکنند و محله را به آتش میکشند.
یک ملت را به گروگان میگیرند تا به اهداف خود برسند. البته اگر قرار بود با این روشها به موفقیت برسند، پیشوایان نازی و فاشیست و نژاد پرست شان رسیده بوده اند و هنوز نازی ها و فاشیست ها و نژاد پرستان آفریقای جنوبی بر سر قدرت بودند.
اسرائیل آخرین حلقه از نژادپرستی عریان است.
===================
لینک مطلب:
تلویزیون اسرائیل فریادهای نومیدانه یک دکتر فلسطینی را که کودکانش بر اثر حمله اسرائیل کشته شده بودند را پخش کرد و پس از آن سربازان به بازماندگان خانواده او کمک کردند.
تلفن مربوطه صحنه ای کاملا غیرعادی را در جریان پخش برنامه شب تلویزیون اسرائیل به وجود آورد. در حالیکه یک دکتر به زبان عبری بر روی تلویزیون اسرائیل صحبت می کرد می گفت، سه فرزند وی در حمله یک تانک اسرائیلی کشته شده اند و بقیه مجروح.
"دختران من در حالیکه در خانه نشسته بودند، صحبت می کردند و برای آینده شان نقشه می کشیدند، ناگهان هدف بمبهای اسرائیلی قرار گرفتند. او در حالیکه صدایش از فرط احساسات می لرزید گفت، من می خواهم بدانم چرا اینها کشته شده اند؟ چه کسی به آنها دستور داده؟"
عزالدین ابوالعیش دکتر زنان است که در بیمارستان های اسرائیل قبل از اینکه غزه به حالت محاصره درآید مشغول بکار بود. او چندین مصاحبه نیز با کانال ١٠ تلویزیون اسرائیل به عمل آورده بود. گزارشگر کانال ١٠ تلویزیون اسرائیل، شلومی الدار، ترتیب یک مصاحبه را با ابوالعیش برای جمعه شب داده بود که طی آن به بینندگانش اجازه داد که صدای وی را از طریق تلفن موبایل بشنوند. دکتر عزالدین می گفت: "خدای من، دخترانم، شلومی! کسی نمی تواند به کمک ما بیاید، خواهش می کنم."
شلومی الدار به بینندگانش گفت: "آنها خانواده وی را کشته اند". او هم چنین اضافه کرد که سه فرزند ابوالعیش کشته شده اند و دو تای دیگر بطور جدی مجروح گردیده اند. هم چنانکه احساس غم و حزن در پخش برنامه بالا می گرفت، دوربین ها شلومی را که از استودیو خارج می شد دنبال کردند در حالیکه می گفت، سعی خواهد کرد که ترتیبی بدهد که بقیه خانواده وی برای معالجه به اسرائیل آورده شوند.
بازماندگان خانواده ابوالعیش پس از آن توسط آمبولانس های اسرائیلی از غزه بیرون آورده شدند و جریان کار از تلویزیون پخش گردید.
ارتش اسرائیل گفت علت گشودن آتش بر روی خانه ابوالعیش این بوده که یک تک تیرانداز از آن محل بر روی سربازان اسرائیلی آتش گشوده بود.
ابوالعیش در پاسخ این اظهارات گفت: "آنچه که از خانه آتش می شد عشق بود، در آغوش کشیدن و ابراز صلح و نه هیچ چیز دیگر."
لینک مطلب:
خط مشی رسانه های اسراییلی، را می توان چنین خلاصه کرد: به مخاطب اطلاعات کمتر بده. مخاطب را با حقایق کمتری آشنا کن، و به مخاطب اخبار را کلی و با جهت گیری خاص ارائه کن. البته این خطی مشی خوبی است که شاهکارهای ما را به رخ جهانیان نمی کشد! شاهکارهایی از جمله: کودکان کشته شده و جنازه های رها شده در زیر خرابه ها، دخترکانی که پاهایشان را به دلیل زخمهای ناشی از سلاحهای ما از دست داده اند، پدران بینوایی که زارزار گریه می کنند، ساکنان خانه هایی که همه چیزشان را از دست داده اند، زخمهای وحشتناک ناشی از گازهای اشک آور، ده ها هزار نفر از ساکنان فلسطینی که به زور از سرزمینشان تبعید می شوند و در پناه گهای کوچکی به زور اسکان داده می شوند
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
ادامه مطلب ...
سخن گفتن از ظلم و ظالم، رسالت انسانی است. برای ارزش واقعی آن مینویسیم و میگوییم و نه به دلیل فرمایش صدا و سیما و دیگران که شغلشان این است. فردا هم اگر به آنها بگویند از چیز دیگر بگویند، از آن میگویند. به همین قوت و قاطعیت که امروز از این میگویند.
تفاوت رسانه های مستقل با رسانه های دولتی همین است:
آزادند و متکی به انسانهای مختار و آگاه
دیشب که بخش ویژه خبری بیست و سی را از شبکه دو دیدم، برای چند دهمین بار متاسف شدم که از منابع عمومی در چه راههایی که صرف نمیکنند. بیشتر از گذشته فهمیدم که تبلیغ سیاست زور و اجبار چقدر بی تاثیر و ضد تبلیغ است.
در قلمرو بخش خصوصی و رسانه های رقیب از نظر صنفی و سیاسی چه که نمیکنند!؟ به دو روزنامه اصلاح طلب حمله کردند که به اندازه کافی به اسرائیل حمله نکرده است و در باره غزه ننوشته اند.
انگار کسی بیاید به یک وبلاگنویس بگوید که شما باید هر روز از غزه و آن هم آنجوری که ما میفهمیم که معمولا درست هم نمیفهمند بنویسی. به شما چه ربطی دارد که از رسانه ملی علیه رسانه های دیگر چنین استفاده نابجایی میکنید؟!
شما که حتی از عهده ی اداره ی درست امکانات عمومی و ثروت معنوی و مادی کشور که در اختیار گرفته اید بر نمی آیید، به چه حقی چنین میکنید؟! مگر عمد دارید که تلاش برای دفاع از مظلومین غزه را فرمایشی نشان دهید؟!
با این روش آبروی کسانی که آزادانه این راه را انتخاب کرده اند می برند و القاء میکنند که همه ی تلاش ها فرمایشی است و اگر کسی ولو در حریم غیر حکومتی چنین نکرد مواخذه میشود.
واقعا صدا و سیما فکر میکند با این روش که هم تسویه حساب گروهی و جناحی و صنفی است و هم ضد تبلیغ برای غزه، به کی و چی خدمت میکند؟
تا عقل و تدبیر بر تصمیم گیری ها غالب نشود، امید به تغییر شرایط امروزمان نیست.
اسرائیل مرکز امدادرسانی سازمان ملل در غزه را هدف قرار داد
وقتی تهمتهایی را که به آقای خاتمی و دیگر رهبران اصلاحات از حدود دوازده سال قبل تا حال مرور میکنم، به یاد سخن امام حسین ع به سپاه کوفه می افتم که :
اگر دین ندارید
لا اقل آزاده باشد
همانگونه که آنروز پاسخی نداشتند
امروز نیز ندارند
خدا را شکر که اینان امروز
جز اندکی
نیستند
==============================
در کربلا آنها که با فتوای روحانیت رسمی شان، به جنگ امام حسین ع آمده بودند، دین که نداشتند هیچ، آزاده هم نبودند.
شاید بتوان گفت:
در شرایطی که دین ترویج میشود، اگر کسی آزادگی را از دین اش نیاموزد، نه دین خواهد داشت و نه آزادگی
وقتی هنوز دین ابلاغ نشده،
آزادگی متکی به اندیشه های انسانی و پیشینی
حتی در میان عرب بادیه
یافتنی تر بود
ظلم در اسرائیل بد است
در آمریکا بد است
در عربستان بد است
در عراق بد است
در ایران بد است
در همه جا بد است
پوشاندن ظلم خویش
با بزرگ نمایی ظلم دیگران
بدتر است
این روش ستمگران است
آمریکا از ویرانی برج های دو قلو
و مرگ هزاران نفر که در هیچ دادگاهی
به مرگ محکوم نشده بودند
شعار مبارزه با تروریسم ساخت
و ظلم خود را که دهها برابر بیشتر کشته بر جای گذاشت
زیر سایه ی این مظلومیت پنهان کرد
همانگونه که اسرائیل ستمگر را
بر ویرانه های ستم آلمانها به یهودیان
بنا کردند
ولی این سیاست
رسوا ترین سیاست
نزد تیزبینان است
ظلم را با ظلم نمیتوان پوشاند
===================
خون به خون شستن محال است محال
استعمار نو که زمانی برای تحمل پذیر تر کردن رابطه استعمارگر و استعمار پذیر شکل گرفت، به دلیل توسعه آگاهی های جهانی از کارآیی افتاده است.
بخش مهمی از بحران اقتصادی غرب به این موضوع مربوط است. ملتها به راحتی گذشته اسیر استعمارگران نمیشوند. هزینه های استعمار افزایش یافته است.
شاید بازگشت به روشهای استعمار کهن چون لشکرکشی و قتل و غارت و نادیده گرفتن علنی استقلال کشورها نیز ناشی از تلاش استعمارگران برای حفظ وضع موجود و ناکارآمدی ابزارهای استعمار کهن است.
جنگ به جهت عواقبی که دارد عموما توسط همگان ناپسند شمرده میشود ولی جنگ پدیده ای نیست که به خواست دو طرف که دارای قوای یکسان هستند به وقوع بپیوندد. از نظر سیاسی، جنگ زمانی رخ میدهد که توازن قوای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و نظامی پیشین به هم خورده باشد و طرف قوی تر به دنبال تثبیت برتری خود بر ضعیف باشد. اصولا بین دو قدرت مساوی کمتر جنگ صورت میگیرد. جنگها نیز توسط طرف نیرومند تر آغاز میشود.
آلمان در جنگ جهانی اول و دوم برای تغییر شرایط جهان و تحمیل برتری خود جنگ را آغاز کردند.
عراق نیز با همین هدف و در شرایطی که ارتش ایران به شدت ضعیف بود، جنگ را آغاز کرد.
آمریکا نیز با همین هدف پا به سومالی و افغانستان و عراق گذاشت و همه دیدم و می بینم که پشت سرش چه بجا گذاشته است.
اسرائیل که نمونه اصلی و منحصر به فرد تاریخ بشریت در آغاز جنگ و جنایت است. گرچه حجم و اندازه ی این جنایات نسبت به جنایات آمریکا کمتر است ولی از نظر شرایط زمانی و مکانی و طولانی بودن و در منظر افکار عمومی و انتقاد جهانی بودن، با دیگر متجاوزان متفاوت است.
در جنگ غزه نیز، سرزمینی که در آن جنگ رخ داده غزه است و کسانی که به آن هجوم آورده اند از بیرون غزه آمده اند و بلکه از کشورهای دیگر آمده اند
.
جنگیدن یک حادثه است که دو طرف دارد. ولی طرف مظلوم حق جنگیدن در برابر ظالم را دارد و طرف ظالم حق جنگیدن علیه مظلوم را ندارد.
نجنگید را در گوش مظلوم نباید زمزمه کرد
باید بر گوش ظالم فریاد زد
گاهی خود را خیلی ارزان میفروشیم
به یک نگاه گرم از دلی سرد
به یک آرزو بلند در زندگی کوتاه
حتی به وعده ای از نامردترین وعده دهندگان
=============
گاه نگاه حمایت ستمگری را
مایه ی خوش رقصی میکنیم
و همنشینی در جلسه ای کوتاه را
پشتوانه ی ویرانی مبانی هویتمان میکنیم
آنکه در محاصره و محدودیت چندین ساله است
فلسطینی است
و آنکه همیشه تجاوز و جنایت کرده
اسرائیل و حامی اصلی او آمریکا است
ارسال کمکهای انسان دوستانه به طرف مظلوم،
محکومیت ظالم
توسط مخالفان ظلم
یعنی حامیان مظلوم است
ظلم نکردن و ظلم نپذیرفتن یک دستور دینی است. بنابر این نباید در شرایط مظلومیت نیز قرار بگیریم. شاید ظالم نبودن بیشتر در اختیار انسان باشد تا مظلوم نبودن.
هر چیز همان چیز است. به همین سادگی. ولی همین موضوع ساده را ما به سادگی نادیده میگیریم.
گاهی تصور میکنیم اگر کسی مظلوم است، ویژگی های دیگر نیز باید داشته باشد.باید زیبا یا فقیر یا ثروتمند یا زن یا مرد یا کودک و کهنسال یا بی خانمان و بیمار و یا مهربان و ارزشمدار باشد.
مظلومیت گاهی به نادانی و جهل منجر میشود. نباید جهل مظلوم را سرمایه ی نفی مظلومیتش یا برعکس مظلومیتش را پشتوانه ی تایید همه ی اندیشه اش قرار داد.
البته انسان مظلوم، پاک تر می اندیشد و احساس میکند و به همین دلیل بیشتر مستعد پذیرش پیام دین برای آزادی و عدالت است.
اگر بیاموزیم که از ظلم بیزار باشیم، کمتر گمراه میشویم و با تغییر اسامی، اینسو و آنسو کشیده نمیشویم.
مدرسه سازمان ملل در غزه هدف قرار گرفت
منابع پزشکی فلسطینی می گویند بیش از چهل نفر در حمله هوایی اسرائیل به یکی از مدارس سازمان ملل متحد در نوار غزه کشته شده اند.
=========================
لینک مطلب از وبلاگ اکرنه :
سال ۷۶ فرصتی ایجاد شد که برای بازدید از فعالیتهای NGO های لبنان اعم از مسیحی و سنی و دروزی و شیعه به لبنان سفر کنمم.
از قانا هم دیدن کردم. روستایی که مقر سازمان ملل در آن مورد هدف حمله مستقیم و هدفدار اسرائیل قرار گرفت و سقف مقر بر سر صدها کودک و زن آوره از حملات اسرائیل خراب شد.
بر مزار شهدای قانا، عکسهای کودکان معصوم اشک از چشمان هر انسانی سرازیر میکرد و دیروز جنایتی مشابه اتفاق افتاد.
دوباره قانا شاهد ضجه ی مادران است.
اگر اقدامات اسرائیل ظلم نیست در جهان دنبال ظلم نگردید که نخواهید یافت.
بت شکنی و ظلم ستیزی این دو بزرگوار مثال زدنی است. در میان پیامبران، ابراهیم خلیل الله و در میان امامان، امام حسین ع مثال زدنی اند.
پیامبران پس از ابراهیم، از سلاله ی او و امامان پس از امام حسین، نیز از سلاله او هستند.
لینک خبر:
آنچه در غزه اتفاق میافتد قلب هر انسانی را به درد میآورد
آنچه که امروز در غزه اتفاق میافتد قلب هر انسانی را به درد میآورد. وضعیت زنان بیدفاع و خصوصا زنان بیگناه و کودکانی که در این منطقه زندگی میکنند و از دسترسی به امکانات اولیه زندگی محروم ماندهاند عملی بر خلاف کلیه ضوابط حقوق بشر است.
عبادی با بیان اینکه امیدوارم هر چه زودتر وضعیت از حالت بحرانی خارج و مردم بتوانند به زندگی عادی خود ادامه دهند، اضافه کرد: ادامه چنین وضعیتی میتواند ناگواریهای اجتماعی بسیاری به دنبال داشته باشد.
عبادی در پاسخ به این سوال که ارزیابی شما از اینکه نهادهای بینالمللی نظیر شورای امنیت یا مجامع حقوق بشری در قضایای با اهمیت بسیار کمتر و فقط به استناد منافعی که در آن مسائل دارند، وارد عمل شده و علاوه بر صدور بیانیه و قطعنامه بعضا شدت عمل نیز به خرج میدهند اما در قبال وقایع غزه سکوت اختیار کردهاند، چیست؟ اظهار داشت: قطعنامههای متعددی از سوی سازمان ملل متحد صادر شده در حمایت از مردم فلسطین که متاسفانه به آنها توجهی نمیشود و امروز شاهد وضعیتی هستیم که قلب هر انسانی را به درد میآورد.
07/10/87
14:49
لینک خبر:
'Israel Has a Habit of Closing its Eyes to Hard Facts'
The Israeli military strike in Gaza will have "unforeseeable consequences" for the region, warns former UN Secretary-General Boutros Boutros-Ghali. In an interview with SPIEGEL ONLINE, he discusses the short-sightedness of Israeli politicians, Egypt's role and his muted hopes for peace.

لینک مطلب:
غزه!
دخترک معصوم.
سیهچشم، میان باریک، گندمگون!
با رقه شرقی نگاهت، در واپسین درنگ انتظار،
میلاد «کلمه» را نوید میداد
و لبان بیرنگ «مریم باکره» را جلا میبخشید!
قهقهه جاری در پسکوچههای ناصره و نابلس،
پژواک سرمستی کودکان تو بود،
به پیشواز «مسیح»!
اما رمز این حصار وحشی سنگها را،
آیا کسی هست - حتما باید باشد - که بداند؟!
پس چرا ناگهان، زهدان سترون تاجران ننگ، تراوید؟!
«دروازهها» باز شد، برای عبور «آذوقههای مرگ»!
سفره بگشایید!
به هرکس سهمی خواهد رسید، درخور و شایسته:
یک «بمب خوشگل و مامانی» برای تو!
به پاس هدیه تولد مسیح.
یک «جام خون» برای دروازهبان!
به پاس گشودن راه عبور.
یک «آروغ بزرگ» برای هرچه کنفرانس، شورای امنیت، سازمان ملل!
یک «ناز شست» برای عمو سام!
که چه شرمنده میکند، هر بار در ضیافت صلح!
پس، سهم ما؟!
یک «پاکت پروپیمان»، انواع خاکساری و منتپذیری و دعا!
به پاس این همه آیین مرثیه، غوغای تعزیه فریاد انتقام!
آیا کسی از قلم افتاد؟
سری بیکلاه ماند؟
آری، وامانده «صلح»!
بازنده هماره بازار «جنگ» و «ننگ».
غزه!
دخترک معصوم!
آیا «عطای» این سفره را به «لقایش» خواهی بخشید؟
این «سفره» نیست که:
کفتار میدرد؛
کرکس لاشه میبرد،
جغد ناله و فغان سر میدهد!
و «تو»؟
مردم اینجا و آنجا برای ستمکاران فرقی ندارند و برای آنها تنها فرصتی برای زورگویی و ظلم هستند. دولت اسرائیل نیز از این قاعده مستثنی نیست. ماهها محاصره ی غزه برای ایجاد رعب و وحشت و محدودیت در امکانات و نهایتا بمباران هوایی و احتمالا حمله زمینی در آینده نزدیک.
اسرائیل بارها این سناریو را تکرار کرده است و هر بار قدمی عقب تر رفته و شکستی دیگر خورده است و چنین است که جباران از تاریخ درس نمیگیرند و خطاهای تاریخی خود را تکرار میکنند.
در این میان دهها هزار کشته و صدها هزار مجروح و میلیونها آواره سهم فلسطینی ها بوده است. در عصر اینترنت، دیگر سازمان ملل و دولتهای مقتدر نیستند که می بیینند و میدانند و سکوت میکنند. امروز هزاران عکس و گزارش با احساس و اندیشه ی انسانها در وبلاگستان جهانی در تعامل اند تا پس از نابودی رویای نیل تا فرات در گیر و دار تحولات سه دهه اخیر و فروپاشی اقتدار نظامی اسرائیل در جنوب لبنان و اضمحلال صنعت توریسم و اقتصاد اسرائیل، زیر ساخت های فکری و فرهنگی دولت نژاد پرست اسرائیل را ویران کنند.
خداحافظی با ظلم حق مسلم ماست

عکس از اینترنت
گاهی با فریاد
گاهی با گریه
گاهی با بغض
گاهی با سکوت
گاهی ...
و همیشه پاسخی انسانی
اسرائیل بارها و بارها از تاکتیکهای متداول نظامی استفاده کرده است. اساسا برای شناخت سیاست اسرائیل کافی است با استراتژی های نظامی آشنا شد. منبع اصلی سیاست در اسرائیل، نظامی گری است و منابع دیگر سیاست چون اقتصاد و فرهنگ راهی به آن ندارد.
گویا اسرائیل خود پذیرفته است که شرایطش همیشه اضطراری است و حکومت نظامی و نظامیان به صورت دائمی ادامه خواهد داشت.
شرایط جهان و منطقه به شدت به زیان اسرائیل تغییر کرده است. اسرائیل و حامیانش و حتی قدرتهای موثر منطقه که سکوت نسبی کرده اند، از هم اکنون هزینه های سیاستهای اسرائیل را می پردازند.
اگر اسرائیل محکوم به زوال است، به دلیل آنست که ظلم پایدار نمی ماند.
تا حالا بی دلیل مجازات شده اید؟ خیلی دردناک و البته فراموش نشدنی است. حتی اگر جریمه شدن اتومبیل تان بصورت مکرر در مکانی باشد که تابلوی توقف ممنوع ندارد. حالا کتک خوردن و از دست دادن آبرو و ناموس و زندگی و مال و غیره به جای خود.
وقتی به انسان ظلم میشود،
تا میتواند مقاومت میکند
ولی گاهی چاره ای نمی ماند
و در واقع بی چاره میشود
ولی نظام هستی آنگونه است
که در بدترین شرایط نیز
حساب و کتابی هست
اگر امروز کسی را که در ظلم به خود مقصر میدانید
ندیدید
فردا خواهید دید
تازه شاید آن روز
بخاطر شکلاتی که از ما دزدید
یا شلاقی که بر تن مان زد
یا گلوله ای که بر مغزمان شلیک کرد
شکایتی نداشته باشیم
چرا که شرایط ما نیز تغییر میکند
سلب آزادی
بزرگترین ظلم و بی عدالتی است
شب عید زمان مناسبی برای صحبتهای دلخراش و ناراحت کننده نیست ولی در این چند روز آخر سال اعتراضات صنفی معلمان در سکوت رسانه های داخلی از مسیر شایعات و رسانه های غیر رسمی و حتی بدخواهان منتشر میشوند.
معلمان و فرهنگیان از بزرگترین پشتوانه های پیشرفت کشور و انقلاب اسلامی بوده و هستند. بنابر این شایسته است به نحو منطقی و عاقلانه با مشکل معیشتی این قشر برخورد شود. معلمان به میلیونها کودک و نوجوان ما دسترسی مستقیم دارند و رویارویی با خواستهای صنفی آنها بدترین انتخاب و نهایت بی تدبیری است.
معلمان و کارگران در اردیبهشت سال ۸۶ روز کارگر و روز معلم خواهند داشت و خدا میداند چگونه روزهایی خواهند بود.
کارگران و معلمان و دانشگاهیان پایه های توسعه ی فرهنگی و علمی و اقتصادی کشورند.
شایسته ی کشور ما نیست که سازمانهای بین المللی داعیه دار حق و حقوق ایران و ایرانی باشند:
