محبت انسان رو فداکار می کند
و ریشه ی بسیاری از فضایل اخلاقی است
محبت انسان رو فداکار می کند
و ریشه ی بسیاری از فضایل اخلاقی است
دلی که تنگ است
شوق رسیدن دارد
حرکت می کند
عمیق
مهربون
و مولد می شود
عقل سقراط
عشق مسیح
...
پرونده های مشترک
متهم به منحرف کردن جوانان
و استبداد دینی در برابر
تلاش برای اعدام
داشته های امروز ما
رضایت درونی از عملکرد چند سال اخیر
وحدت در خویش و با دیگران
احتیاط در مصرف منابع و شجاعت در عمل
تشخیص اهمیت زمان و زمانه
قدردانی از دانش و عشق و عقل
آشکاری گذشته، روشنی راه ، امید آینده
لطف خدا که در همه جا حتی زندان بوده و هست و خواهد بود
فدای جان عزیز
در راه عشق و محبت
از بالاترین فضایل بشر است
و هر چه آگاهانه تر باشد
ارزشمندتر است
در حرم امام رضا ع به نقل از این امام عزیز نوشته بود:
محبت با مردم نیمی از خرد است
پس از جمله نشانه های بی عقلی
بی محبتی به مردم و فرقه فرقه کردن و تسلط جویی بر آنها است
لبخند بزنیم چرا که هنوز زنده ایم و فرصت جبران و اصلاح و بهبود و بهتر شدن و بهتر کردن داریم
اخم کنیم چرا که دشواری ها زحمت ایجاد می کنند
بیشتر لبخند بزنیم چون:
زندگی اصل است و ابدی
سختی مقدمه و متن و نتیجه هم باشد، رفتنی است
بخشی از محبت های این دنیا
مصادیقی از محبت الهی محسوب می شوند
همچون دیگر انواع محبت
هر چه بتوانیم
بیشتر می خواهیم
ولی از حسادت و غرور دور است
دلبری کردن چه شوق انگیز بود
...
دل و دلبر و دلداده و دلدار و دلبری و بیدلی و همدلی و پردلی
رو دل نکنیم خوبه
تحمل نامهربانی ها سخت نیست
جایی که مهربان ترین حاضر است
و نامهربانی را پایانی است
محبت اکسیری است که راه خود را در همه جا باز میکند. آنجا نیز که ظاهرا به بن بست میرسد٬ همه چیز را یکجا تغییر میدهد.
یک جو محب با معرفت
از صد من دانش بیشتر می ارزد
تا آنجا که شاید از اساس قابل مقایسه هم نباشند
محبت بی دانش که هیچ نمی ارزد و تعصب و خرافه است
هنر این است که
عیب دوستت را بتوانی ببینی
و به نحوی شایسته هدیه کنی
و او نیز از تو بهتر می پذیرد
محبت انسان در معادلاتی متعارف زاده می شود
ولی به جایی میرسد که محاسبات را در هم می ریزد
و به محبت بی انتظار تبدیل می شود
که نسخه بدلی و ادعایی نیز بسیار دارد
چنین محبت بی حساب و کتابی
حساب و کتابی خاص خود دارد
بعضی را به خاطر آنچه هستند و انجام میدهند دوست داریم
بخشی به وجودشان مربوط است
داشته های درونی شان
و بخشی به تراوش های بیرونی شان مربوط است
عملکردهای مبتنی بر درونیاتشان
که برخوردارمان میکند از حضور و وجود و عملکردشان
گاهی به خاطر داشته های مادی شان
گاهی به خاطر داشته های معنوی شان
ولی برای نداشته های صرف و نبودن ها و ندادن ها چی؟
مادی و معنوی در تعارض با یکدیگر یا مکمل یکدیگر؟ مرز هوس کجاست؟
بخاطر او یا بخاطر خویش؟ مرز خودخواهی کجاست؟
همراه با عشق
«گابریل گارسیا مارکز»
منبع: مجله «بخارا»؛ شماره ۸۲؛ ص۷۸ و ۷۹
خرد و محبت
دو نیاز انسان برای برون رفت از سیاهی ها و سردی روزگار است
با نور خرد
و گرمای محبت
از مسیرهای خطر
می گریزیم
و به از امنیت خاطر
بهره می بریم
باشد که ارزانی مان گردد
آمین
در جبهه ها امید و شادی موج می زد. دغدغه ی آنهایی که در جبهه بودند و هم جنسان شان در شهرها و روستاها و حتی خارج از کشور٬ برپایه ی امید و شادی بود. یاس در آن راهی نداشت. آبشخور همه ی این شادی ها وحی بود. وحی را زبانی در زمین بود و سری در آسمان. زبان ایمان مردم روح الله بود.
ساده٬ باهوش٬ امین٬ همدل. شاد
امام٬ از آن ریشه ی طیبه که در قلب همه ی ما و فطرتمان نهفته است٬ درختی غرس کرد. برای امام بودن٬ خیلی چیزها لازم بود که داشت. امید و شادی او از جماران تا خط مقدم بی مانع می رفت٬ بلکه جذب می شد.
چه خوب گفت:
حقیقت٬ در شناختی نیست که از آن پیدا می کنیم٬ بلکه در نشاطی است که به ما ارزانی می دارد. حقیقت چنان نشاطی است که هیچ چیز را توان فرو نشاندن آن نیست٬ گنجی است که حتی مرگ٬ این زاغ / کج دست را یارای ربودن آن نیست. ص ۴۴ / ۴۳ رفیق اعلی / کریستین بوبن
محبت به آدم ها
گرچه با هم فرق دارند
ولی به راحتی قابل مقایسه نیستند
زندانی ها و بازداشتی ها
جهانگردان
ورشکسته ها
عاشقان
و هر آنکسی که فرصتی داشته اند برای نگاه دیگر
عمیق تر و متفاوت تر ند
عاشقی گر زین سر و گر زان سر است
عاقبت ما را بدان سر رهبر است
هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن
گرچه تفسیر زبان روشنگر است
لیک عشق بی زبان روشنتر است
چون قلم اندر نوشتن می شتافت
چون به عشق امد قلم بر خود شگافت
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
آفتاب آمد دلیل آفتاب
گر دلیلت باید از وی رو متاب
تحلیل های الکی زیادی میشنویم. باورم این است که گویندگان آن نیز چون اکثر شنوندگان میدانند که دروغ میگویند ولی میگویند که گفته باشند. در جایی که صرف گفتن و منتشر کردن مهمتر از اصالت و ارتباط خبر باشد، باید خندید و گریست
این روزها
که شامل شب هایش نیز هست
غم ها و شادی های بسیار
مناسب های بسیار
و خلاصه بسیارهای بسیار
از دست داده ایم
اما حتما چیزهای بزرگی نیز به دست آورده ایم
خدا را شاکریم
ایام خجسته بر همگان مبارک باد
شادی و غم طبیعی هستند
وی آیا بیماری نیز هستند؟
انسان و جامعه به چه میزان غم یا شادی نیازمند است؟
زنان و گریه رابطه نزدیکتری دارند تا مردان و گریه. ولی هر دو نیز می گریند.
زنان و مردان چرا و در کجا میگریند؟
12 فروردین یادآور بزرگترین عرصه ی پیروزی ملت ایران است. پیروزی 22 بهمن 57 با جهت مردم سالاری دینی تثبیت شد و با تصویب قانون اساسی و تشکیل مجلس شورای اسلامی و انتخاب رئیس جمهور، نهال مردم سالاری دینی کاشته شد و امروز در جایی به مراتب بهتر و مناسب تر از آن زمان از لحاظ تجربه اجتماعی قرار داریم.
باشد که از تجارب گذشته برای بهبود و اصلاح روزافزون شرایط کشور بهره بریم.
اصلاح و پیشرفت بدون زحمت و مشقت و عشق ممکن نیست.
عشق
افق زندگی و هستی انسان را
توسعه میدهد و بزرگتر میکند
بزرگتر از کوچکی ترس
عشق
زندگی است
و زندگی
عشق به ابدیت است
نمیدانم شادی نیروهایی که دجله را رد کردند و به فرات رسیدند و از آب فرات وضو گرفتند بزرگتر بود یا درد آنهایی که از آنجا به دستور فرماندهان بازگشتند
لینک ترانه:
شاعر: امیر پیرنهان
هر کسی دنبال خبر می گرده
بهش بگین عشق داره بر می گرده
عشق میاد ، همین روزها خیلی زود
عشق میاد ، تازه می فهمیم کی بود
وقتی میاد ، دور و برش شلوغ نیست
این دفعه حتما ، خودشه ، دروغ نیست
وقتی میاد ، زندگی آسون می شه
میاد و تو خونه ها مهمون می شه
هر کسی دنبال خبر می گرده
بهش بگین عشق داره بر می گرده
عشق میاد ، همین روزها خیلی زود
عشق میاد ، تازه می فهمیم کی بود
عشقه دیگه ، فقط یکم پیر شده
از عاشق ها یک خورده دلگیر شده
عشقه دیگه ، فقط تو هیچ قابی نیست
شبیه این عشق های قلابی نیست
عشق و نامه های راه دورش
عشق میاد ، عشق و دل صبورش
میاد و این پنجره ها وا می شه
دلخوشی گم شده پیدا می شه
عشق میاد ، شهر رو خبردار کن
این رو برای همه تکرار کن
هر کسی دنبال خبر می گرده
بهش بگین عشق داره بر می گرده
هر کسی دنبال خبر می گرده
بهش بگین عشق داره بر می گرده
برای یافتن عشق به ایران، کجاها را باید گشت؟
یکی از جاها اینترنت است
میان نوشتن و اندوه
انگاری رابطه ای هست
زمان شادی کمتر به نوشتن و ماندگاری
می اندیشیم
بیشتر به دنبال گذرانیم
و با غم و اندوه
می ایستیم
لینک مطلب:
* اریک فروم در کتاب درخشانش با عنوان «هنر عشق ورزیدن» مینویسد: عشق با دو چیز شناخته میشود: عمق ارتباط متقابل و شادی.
و در ادامه تبیین میکند که هر گاه رابطه یا حسی را دیدیم که از این دو خالی است، نام عشق را باید از آن باز پس بگیریم. باز هم بحث بر ارزشگذاری و بی اهمیت شمردن رابطههای متنوع انسانی نیست. طیفی از کششها یک زن و مرد را به هم نزدیک میکند اما تنها یکی از آنها عشق نام دارد. دوستی، محبت، مهرورزی، جاذبههای روحانی، جاذبههای جسمانی و … هزار جور نام دیگر را میتوان برای هر یک از این کششها پیدا کرد اما یکی و تنها یکی عشق نام دارد و اریک فروم به ما میگوید که شاه علامتها چه هستند:
* عمق ارتباط متقابل: سه نکته در این سه کلمه وجود دارد:
الف – عمق: عشق نیلوفرانه بر سطح زندگی نمیکند. عشق شاه ماهی آبهای عمیق است. در نتیجه عشق متعلق به انسان رشد یافته است. انسانی که هم خود عمیق است و هم توان درک عمق طرف مقابل را دارد. عشق، بازی کودکانه نیست هر چند دنیای کودکانهای دارد! مسیح میفرماید: به ملکوت آسمانها دست نمییابید، مگر آن که کودک گردید. و عشق راهیابی به ملکوت انسانی است و روح کودکانه میخواهد؛ و چه کسی است که نداند دریافتهای ناخودآگاه کودکانه از دنیا، عمیقترین دریافتها هستند و عشق پرورش همین روح کودکانه است در بزرگسالی که کودکانگی را در اعماق جانش حفظ کرده است.
ب – ارتباط: ارتباط عنصر محوری عشق و بستر آن است. بدون ارتباط عشقی حادث نخواهد شد. عشق ثمره برخوردهاست نه اجتناب از آنها. آنانی که برای فرار از بحث و جدل و احیانا دعوا، دور گفتگو را خط میکشند و در ارتباط را میبندند تا به قول خودشان «عشق» را پاس بدارند، ناآگاهانه تیشه به ریشه حس درونیشان میزنند. عشق حسی انسانی است و انسان بی ارتباط اصولا انسان نیست! از سوی دیگر واکاوی عمق هر انسانی – مولفه اول – تنها به مدد ارتباط ممکن است.
ج – متقابل: عشق محصول رابطهای دوسویه است. «عشق یک سویه» چیزی است در مایههای «هواپیمای خزنده»! … اصولا مفهومی به این عنوان وجود ندارد. گفتم که هدف بیاعتباری هیچ یک از احساسات انسانی نیست. میتوانید اسم حس یک جانبه خود را بگذارید مهرورزی تروبادوری (!)، محبت، کشش یا هر چیز دیگر … اما عشق را نمیتوان بدان نسبت داد. عشق تنها از تلاش دو انسان برای کشف درونیات هم حادث میشود. و این تلاش فعالانه نهال عشق را لحظه به لحظه تناورتر و بهارانهتر میسازد. هر گاه یکی از این دو پا پس بکشد، نهال حساس عشق پاییز را بر برگهای خویش به نظاره خواهد نشست.
* شادی: (این یکی بسیار مهم است) شادی یعنی احساس رضایت. رضایت از اینکه اینجایم و در این هوا نفس میکشم و بر این زمین راه میروم و میخوابم و بر میخیزم و اندیشه میکنم و سلول سلولم طعم زندگی را حس میکند. این شادی هم عمیق است چون برخاسته از رابطهای عمیق و حسی عمیق است. به عبارت بهتر عشق لبخندی هماره است نه قهقههای ناگهان! …شادی عشق حرارتی زندگی بخش و آرامش دهنده است نه تبی سوزان و دامنگیر … چرا که حاصل شناختی آهسته و پیوسته است.
* منبع
لینک مطلب از وبلاگستان:
از خدا پرسیدم : خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
خدا جواب داد : گذشته ات را بدون تاسفی بپذیر ،
با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.
ایمان را نگه دار و ترس را به گوشه ای انداز.
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.
زندگی شگفت انگیز است فقط اگر بدانید که چطور زندگی کنید.
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر.
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی.
کوچک باش و عاشق ... که عشق می داند آئین بزرگ تر کردنت را
بگذار این عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن
فرقی نمی کند گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران ... زلال که باشی ، آسمان در توست.
نلسون ماندلا
دست به جان نمیرسد تا به تو برفشانمش
بر که توان نهاد دل تا ز تو واستانمش
قوت شرح عشق تو نیست زبان خامه را
گرد در امید تو چند به سر دوانمش
ایمنی از خروش من گر به جهان دراوفتد
فارغی از فغان من گر به فلک رسانمش
آه دریغ و آب چشم ار چه موافق منند
آتش عشق آن چنان نیست که وانشانمش
هر که بپرسد ای فلان حال دلت چگونه شد
خون شد و دم به دم همی از مژه میچکانمش
عمر منست زلف تو بو که دراز بینمش
جان منست لعل تو بو که به لب رسانمش
لذت وقتهای خوش قدر نداشت پیش من
گر پس از این دمی چنان یابم قدر دانمش
نیست زمام کام دل در کف اختیار من
گر نه اجل فرارسد زین همه وارهانمش
عشق تو گفته بود هان سعدی و آرزوی من
بس نکند ز عاشقی تا ز جهان جهانمش
پنجه قصد دشمنان مینرسد به خون من
وین که به لطف می کشد منع نمی توانمش
رنج شنیدن و دیدن رنج
گنج است
دکتر مهدوی از شبکه چهار تلویزیون:
سه مطلوب پیامبر بر اساس روایت:
نماز
عطر
زن
هر سه بوی خدا میدهند.
وقتی پیامبر میگوید که این سه را دوست دارم، گویی انتخاب الهی است. نوعی خلیفگی خاص برای زن است.
خودخواهی ها و بداخلاقی ها و خیلی بیماری ها و مشکلات به واسطه حضور زن کاهش می یابد.
عشق و عقل دو حیطه کاملا جدا و بی ارتباط نیستند. آنان که این دو را در مقابل هم قرار میدهند، از کمال هر دو بی بهره اند. عقل افق و جهت را روشن میکند و با عشق رفتن ممکن است.
آنان که به هر آرمانی دل می بازند بی سوال و شاهد و پرسش، راه رسیدن به آرمان نیز ندانند. بدون عقل، دل دادگی حقیر میشود و به سطح معشوقان حقیر رواج می یابد و عمر و عاطفه بیهوده قربانی می شود.
با کمال عقل، عشق نیز کمال می یابد.
در انسان های رشد و کمال یافته، عشق و عقل در اوج اند.
برای پرهیز از خطا در تصمیم گیری ها نیازمند دو نوع خطاسنج هستیم:
منطق یا خطاسنج صوری که به شکل روابط استدلال های مبنا برای تصمیم گیری ها می پردازد و منطق محتوی که به محتوای گزاره ها و استدلال ها توجه دارد.
عقل و اندیشه در استحکام منطق صوری و عشق و تقوی و وجدان در قوت منطق محتوا نقش دارند.
عاشقانه
امیدوارانه
محکم و قطعی
از منبعی اصیل
...
از فراق میگوید
از تعلق
از مسیر
از دیدار دوباره
پس چرا کاربردش را اینقدر محدود کرده ایم؟!
پسر عصبانی : الان از روت با ماشین رد میشم. دیه ات رو هم میدم. مگه دیه ات چنده؟
نگهبان درب ورودی مجتمع ورزشی : غلط میکنی بچه قرتی. بیا ببینم چه جوری زیرم میگیری!
به پسر گفتم بیا برو بابا. این حرفها چیه میزنی؟! برو.
پسر عصبانی که اندکی آرامتر شده بود: مگه دیه اش چنده ... میدم!
=======================
پسر: فقط خودم رو دوست دارم
بوبو : روزی میرسه که دیگری رو بیشتر دوست داشته باشی
پسر: نه نمیرسه
بوبو : خدا کنه برسه
پسر: اونجوری که بلاتکلیف میشم. همینجوری خیلی بهتره
بوبو : موقعی که عاشق بشی ... عزیزتر از خودت هم پیدا میکنی
پسر: اینها قصه است
بوبو : وقتی پدر شدی هم همینطور
پسر: باور نمیکنم. مگه من برای بابام چکار کردم که بچه ام برام بکنه تا از خودم بیشتر دوستش داشته باشم؟!
بوبو : حالا زیاد دیر نشده ... موقعش میرسه
=================
: ما برای شهادت آماده ایم ...
: خوبه ولی مگه عاشق شدید ؟!
: عشق دیگه چیه؟
: هیچی به کارهات برس
: واسا بینم ... مگه نمیدونی ... ما همیشه عاشقیم
: از چند سالگی و عاشق چی و کی؟!
: برو بابا
: باشه باباش
============
وقتی زورمون زیاده : های و هوی
وقتی زورمون کمه : آخ و اوخ
بی حقیقت و پر سخن
خاتمی مهر عظیمی به مردم ایران دارد و شاید به همین دلیل است که مردم نیز وی را شخص اول محبوب کشور میدانند و به وی علاقمندند.
به قول قدیمی ها: دل به دل راه داره
هستی سرشار از آگاهی و محبت است
آنجایی که بی تدبیری و جهل است
یا نفرت و جنگ
لرزش هستی آغاز میشود
توصیه شده ایم که در ایام غم، سوگواری و در ایام سرور، شادی کنیم. همین کار به ظاهر ساده، دشوار است. امروزه شادی کمیاب تر از غم و لبخند کمتر از گریه دیده میشود.
در روز دعا، روز عرفه به یاد درگذشتگان نیز باشیم. چهل ام پدرم نزدیک است.
خدا رحمتش کند
ایام سرور بر همگان مبارک باد
محبت کردن به دیگران در ادیان الهی و مکاتب اخلاقی، رفتاری ستوده است. دایره دیگران از انسان فراتر رفته و به دیگر موجودات حتی گیاهان گسترش یافته است.
آیا مدیریت محبت ممکن است؟
آیا محبت را باید مدیریت کرد؟
هر چه میگذرد اقتدار تلویزیون ها و بخصوص برنامه های یک طرفه آن بیشتر خودنمایی میکند. شاید دلیل آن گرایش انسانهای غمگین به تلویزیون است. بر عکس در جامعه ی شاداب٬ فعالیتهای اجتماعی مشتری بیشتری دارند.
نسبت عشق و زندگی چیست؟
بعضی زندگی میکنند برای آنکه عاشقند
و بعضی برای عاشق شدن زندگی میکنند
زندگی بی عشق و محبت چیست؟
==========
محبت و عشق درجاتی دارد
معمولا متناسب با رتبه ی عاشق و محب
گرچه موضوع به معشوق و محبوب مربوط است
وقتی کسی به چیزی در حد اعلای درجه محبت می ورزد
غافل از محبتهای دیگر میشود
حسادت به دل مشغولی محبوب
بخش مهمی از روند عاشقی های روزگار است
تنها معشوقی که دل مشغولی اش تام و تمام است
خداست
... مسئله ی عشق، پاسخی ندارد. نه این که مسئله ی پیچیده ای باشد: نه، موضوع این است که عشق یک مسئله نیست، فقط حقیقتی است بدیهی، احساس آرامشی است عمیق، خط آبی رنگ است روی پلک ها، لرزش لبخندی است روی لب ها. لازم نیست به حقیقتی بدیهی، پاسخی بدهیم. نگاهش می کنیم، تمایش می کنیم، در سکوت با هم تقسیمش می کنیم، ترجیحا در سکوت. ص ٨۵ ایزابل بروژ
عکس از اینترنت
بعضی ها دیگران را دوست دارند
بعضی ها دوست دارند که دیگران دوستشان داشته باشند
این دو حس گاهی توامان هستند. گاهی در مقابل هم و به تنهایی بروز پیدا میکنند.
در جبهه های جنگ با عراق، جایی که مرگ و جراحت و دوری و سختی و فراق و فشار و اندوه از دست دادن دوستان و کمبود امکانات فراوان بود، امید و شادی موج میزد. چرا؟
بخاطر نگاه متفاوت به خویش و جهان
آیا سختی ها چهره ی ما را غمگین میکند؟!
مقدمه حسین الهی قمشه ای بر ترجمه پیامبر اثر جبران خلیل جبران:
"غم و شادی" دو نقابند بر روی شاهدی یگانه که چون به چشم عشق نظر کنی هر دو را یکی بینی. ص 14
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست
سعدی
گر لباس قهر پوشد چون شرر، بشناسمش
کو بدین حالت بر ما، بارها مست آمده ست
مولانا
سفید چون شیر
سفید چون برف
سفید چون لبخند
================
لبخند کلید گشودن درهاست. لبخند از خوبی ریشه میگیرد و اگر با اعمال خود آن را تباه نکنیم٬ همیشه زیباست.
تکمله:
نوروز سپید مبارک باد!
رسم است که در شادی ها سخن از مرگ نگوییم و چه رسم بیهوده ای. کدام شادی است که با مرگی آغاز نشود و یا به انجام نرسد!؟ یاد مرگ بهار دلهاست. کریستیان بوبن / مسیح در شقایق / برگردان: نگار صدقی / نشر مشکی / چاپ دوم / 1383
در آخرین روزهای سال به رسمی کهن مردگان و رستخیزشان را یاد میکنیم و پس از آن به انتظار رستخیز طبیعت و نوروز شاد هستیم. قیامتی همیشگی از مرگ و زندگی و زیباترین و شادترین ها. بهار زندگی اش را از مرگ به عاریه گرفته است. در اینجا مرگ، فقدان نیست و حقیقتی است مخلوق. مخلوق خالق حیات.
می دانیم که بی مرگ و گذر از زندگی پیشین، زندگی پسین نداریم و بی مرگ روزهای گذشته، نوروز نداریم. شکوه زندگی به عرض اندام مرگی گذرا برای زندگانی ابدی است. هر مرگی شروع زندگی است و نه پایان آن. تولد زندگی با مرگ آغاز میشود و هر چه مرگ بزرگتر، محصول آن زیباتر.این نسیم رستخیز را طوفانی نیز هست سخت پس آن را نیز انتظاریم.
=========================
امروز به رسم نوروز شما را عیدی میدهم. از بوبن. در مسیح در شقایق او حکمت زندگی را از مرگ می آموزیم.
مردن به عاشق شدن می ماند. آدم ناپدید می شود و دیگر خبری از خود نمی دهند. ص 22
مرگ ما را تطهیر میکند. وقتی می میریم تمام بدی های مان / چون بخار به هوا می رود. ص 23 / 24
شکر خدا هر از گاهی بهار سر می رسد و همه چیز را به هم می ریزد و ما در می یابیم که هیچ وقت مالک چیزی نبوده ایم و من از این اکتشاف، چیزی مسرت بخش تر نمی شناسم. ص 42
من همیشه با حس مرگ آینده ام زندگی کرده ام. احساسی شادی بخش. حسی که ساده می کند و رها. ص 43
در نوشته های بوبن نسیمی است که کم تر درادبیات یافت می شود، نسیم رستاخیز. سرژ کارل ص 47
صفحه گزیده مطالب از کتاب:
بنام خداوند بخشنده مهربان نوروز را قدر می نهیم.
عشق از نه عنصر اصلی تشکیل شده است:
بردباری
مهربانی
سخاوت
فروتنی
ظرافت
تسلیم
تسامح
معصومیت
صداقت
ص 42
شادی کالایی نیست که در احتکار زیاد شود. نیز چیزی نیست که با بخشیدن بکاهد. بر عکس تنها با پراکندن شادی است که میتوانیم سهم خود را بیفزاییم. ص
48... عشق خود را بی دریغ نثار فقرا کنید. که آسان است و نثار توانگرانی که به هیچ کس اعتماد ندارند و نمیتوانند عشقی را ببینند که چنان نیازمند آن اند و نثار همتایان خود کنید که بسیار دشوار است. در کنار همتایان خودمان است که خودخواه تر می شویم ... ص 49 و 50
... عشق پنهان میکند. حتی خودش را ... ص 53
... شادی در دادن و پذیرفتن نیست فقط در دهش است... ص 59
... مگر ترس از نیاز همان نیاز نیست؟ آیا ترس از تشنگی هنگامی که چاه پر از آب است چیزی جز تشنگی سیراب ناشدنی است؟ ص 51
پائولو کوئیلو عطیه برتر رساله ای در باره عشق ترجمه آرش حجازی نشر کاروان جاپ سوم 1381
آنگاه میترا گفت : با ما از عشق بگو و او سر بر آورد و به مردم نگریست و سکوتی سخت در میانه افتاد . پس به آوازی عظیم لب به سخن گشود : چون عشق اشارت فرماید ، قدم به راه نهید ، گرچه دشواریست و بی زنهار این طریق . . . عشق را به جز تجلی خود آرمانی نباشد . جبران خلیل جبران(به نقل از وبلاگ آیسودا)
------------------
Anonymous: All human beings are born free and equal in dignity and rights. (Universal Declaration of Human Rights (1948) article 1 Work makes free. Careless talk costs lives Happy is that city which in time of peace thinks of war. He who writes the minutes rules the roost. They shall not pass. Slogan used by French army defense at Verdun in 1916 گاهی تشکر از این و آن برای کسب حمایت و در کنار دیگران قرار گرفتن است.