دیکتاتورها
در دوران طلایی اقتدارشان که با دوران جوانی و میانسالی و شور و شوق نشان دادن همراه است، جذابیت خاصی برای پیروانشان دارند. در دورانی که جامعه به دلایلی چون رقابت و تحقیر و تهدید فرا ملی و یا تحقیر و تحدید ملی، دستخوش افراط گرایی است، شخصیت مقتدر دیکتاتور برای گروههایی از بازیگران پایین دستی، نقشی مشابه هنرمندان محبوب را بازی می کند. با این تفاوت که فرصت خسته شدن از این هنرمند و رجوع به بازیگری دیگر را از مخاطبان سلب می کنند که این امر جز با محدودیت های مضاعف و تمرکزگرایی و شخص محوری ممکن نبود و امروزه نیز اساسا بسیار دشوار و ناممکن است.
دیکتاتورها، اگر نتوانند در دوران پیری برای خود احترامی مشروع در نزد افکار عمومی محدود شده ایجاد کنند، به شدت تحقیر می شوند. در میان مردم به مسخره گرفته می شوند و در میان حاکمان پایین دستی، به بازی گرفته و خرفت خوانده می شود.
این امر تنها به کهولت دیکتاتور ربط پیدا نمیکند، به زیاده طلبی های روزافزوان اعوان و انصار آنان نیز باز می گردد. آنان یک قدم عقب نشینی از او را نمی پسندند و حتی شتاب وی را خواهانند و در مرحله ای خاص احساس خطر می کنند و خود را در قامت دیکتاتور بعدی می بینند و جنگ جانشینی را آغاز می کنند.
این سنتی است که در تاریخ شاهنشاهی ایران بارها دیده شده است و در حکومت های مستبد منطقه و جهان نیز وجود دارد. درواقع از جمله طبیعت های استبداد است.