در دوران جهاد هر کس که تعهدش بیشتر بود٬ سختی های بیشتری را متحمل میشد. فاصله ی ادعا و واقعیت با عمل روشن میشد. اگر کسی عمل نمیکرد و اندکی انصاف داشت سر به زیر میشد.
البته بودند افراد پر ادعا و کم عمل ولی در فضای آن روزگار حنایشان رنگ زیادی نداشت. وضعیت در همه جا یک شکل نبود. هر چه شرایط سخت تر میشد٬ نقش عمل در رسوایی ادعا بیشتر میشد.
آن زمان خادم بودن مساوی بود با خدمت کردن. گرچه روند تغییر مفهوم خادم به صاحب از همان روزها آغاز شد ولی وجه غالب همچنان خدمت بود. اگر کسی را از خدمت در صحنه ای آشکار می راندند٬ به صحنه ای میرفت که پنهانی خدمت کند و بهای خدمتش در این صحنه های پنهانی معمولا جان بود. معامله ای که رضایتش بیش از خدمت آشکار بود.
در اوایل پیروزی انقلاب و دوران دفاع مقدس به این فکر میکردیم که آیا انقلاب و جنگ ما نیز به سرنوشت انقلاب و جنگ دیگر کشورها تبدیل میشود یا سرنوشتی متفاوت خواهد داشت؟ آیا در کشور ما نیز فرصت طلبان مدعی ارزش ها میشوند و از ظاهر حقیقت را برای تحریف حقیقت به کار می برند؟
همیشه امیدوار بودیم که به مدد حضور نیروهای اصیل انقلاب جلوی چاپلوسان و ریاکاران گرفته شود. حضور میرحسین موسوی نیز بارقه ی امید دیگری است. وحشت از حضور وی بی دلیل نیست.
نقل کرده اند که نماینده مجاهدین خلق در نجف خدمت امام رسیدند و ایدئولوژی خود را مطرح کردند. امام هیچ اظهار نظری نکردند و به درخواست حمایت آنان با سکوت پاسخ دادند. اگر اشتباه نکنم در همین رابطه بود که امام به ادعای افراطی آنها در مسلمانی اشاره کرد.
امروز نیز میتوان صفت نفاق را در بعضی افراطی ها و تفریطی ها دید و آشکارتر از همه در تفریطی هایی که به خدمت افراطی ها در می آیند یا افراطی هایی که در خدمت تفریطی ها هستند.
خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر فرماید ان شاء الله
