تسلط بر نگاه
و یافتن تنوع
با تکیه بر ابزارهایی که دیگران هم دارند
هنر است
تسلط بر نگاه
و یافتن تنوع
با تکیه بر ابزارهایی که دیگران هم دارند
هنر است
ظاهر دانته خالق اثر عظیم کمدی الهی نیز متولد خرداد ماه است
| یام تسلیت در گذشت استاد مهدی آذر یزدی | ||
| سید محمد خاتمی در پیامی درگذشت بزرگمرد منیع الطبع، شکیبا، تیزبین و خداجوی عرصه ادب، استاد مهدی آذریزدی را تسلیت گفت. متن کامل این پیام بدین شرح است: بسم الله الرحمن الرحیم جناب آقای مهدی آذر یزدی –که رحمت گسترده خدا بر او باد- پس از عمری تلاش مقدس، بخصوص برای آگاه کردن نسل جوان به فرهنگ و ادب والای اسلامی و ایرانی، رخ در نقاب خاک کشید. این بزرگ از فقر و محرومیت سکویی ساخت تا به وادی غنای فکری و فرهنگی اوج گیرد. مناعت طبع، شکیبایی، تیزبینی، خداجویی و وطن خواهی این نویسنده بزرگ، ستایش هر حقیقت طلب خیرخواهی را بر می انگیزد. نقش او در تاریخِ بیش از نیم قرن اخیر هیچگاه فراموش نخواهد شد. با دلی آکنده از اندوه، من این مصیبت را به همه دوستداران فضیلت و ادب و ایران بزرگ و خانواده معزز او تسلیت عرض می کنم و از خداوند مهربان برای روان پاک او شادی و آرامش مسألت دارم. سید محمد خاتمی 1387/4/19 |
||
به گزارش امروز، در این دیدار آیت الله بیات پس از استماع سخنان حضار، بیانات خود را با این کلام آغاز کردند که:"این ایامی که با سالروز ولادت حضرت جواد الائمه(ع) مصادف است را به شما تبریک عرض می کنم با اینکه بواسطه عملکرد غلط و غیر قابل دفاع برخی، کامهای شیرین مسلمانان به شدت تلخ است."
به گزارش فردا، بیش از یک ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری، احمد خورشیدی آزاد، دبیرکل جمعیت خدمتگزاران انقلاب اسلامی و پدر مهدی خورشیدی (داماد احمدینژاد) در گفتوگویی با روزنامه اعتمادملی به انتقاد از آنچه پس از انتخابات 84 رخ داد پرداخت و به صراحت اعلام کرد که در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به محسن رضایی رأی خواهد داد....
این روزنامه نوشت: درپی درج یادداشتی تحت عنوان «یاران را چه شد؟، سخنی با محمدرضا شجریان» در تاریخ دهم تیرماه در صفحه ادب و هنر کیهان، تعدادی از اساتید برجسته موسیقی ایران در تماس تلفنی با کیهان از پشت پرده پروژه تخریبی دشمن در حوزه موسیقی خبر دادند....
حکمت خدا را جز او کس نداند
مایکل جکسون مشهورترین خواننده سیاه پوست جهان
هفته گذشته از دنیا رفت
مدتی پیش از مرگ
مسلمان شد و آن را اعلام کرد
پس از آن خبرهای زیادی از مایکل جکسون منتشر نشد
و در نهایت اسیر مرگی شد که در انتظار همه ی ماست
و البته مسلمان مرد
حکم به ظاهر هم نعمتی بزرگ از خداوند بزرگتر است
الله اکبر
خدا آخر و عاقبت ما را ختم به خیر گرداند
رئیس دانشگاه تهران ادعای سخنگوی هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی مبنی بر اینکه نیروهای انتظامی با درخواست رئیس دانشگاه تهران وارد کوی شده بودند را تکذیب کرد.
باهنر خطاب به حمیدرسایی که از جای خود بلند شده بود و با فریاد صحبت میکرد، گفت: شما هم بدون تریبون به اندازه کافی نعره زدهاید و رسایی فریاد زد شما نعره میکشید نه من.
روزنامه ایران را در حوزه فراخواندن مردم برای حضور در صحنه روزنامه جوان را در حوزه حفظ حریم نهادهای قانونی روزنامه کیهان و وطن امروز را در حوزه دشمن شناسی و هوشیاری نسبت به ترفندهای دشمن روزنامه رسالت را در محور صداقت و اخلاق و روزنامه آفتاب یزد را در محور تبعیت از منطق برنامه و پرهیز از شعارزدگی برگزیده اعلام کرد و گفت : روزنامه رسالت هم به عنوان روزنامه ای که در هر پنج محور توجه بیشتری داشته انتخاب شد.
رضا عطاران هنرمند طنزپرداز امروز در مقابل مسجد قبا در تهران دستگیر شد. بنا بر گزارش های شاهدان عینی وی که لباس سبز به تن داشت و همسرش او را در این تجمع همراهی می کرد توسط نیروهای لباس شخصی دستگیر شده است. نیروهای لباس شخصی که از دو طرف دست وی را گرفته بودند وی را با خشونت به سمت اتومبیلی که تعین شده بود می کشیدند
وی تدبیر رهبری معظم انقلاب را در تمدید مهلت شورای نگهبان برای بررسی بیشتر مسائل و ادای توضیحات قانعکننده و ابهامزدایی از انتخابات بسیار ارزشمند ذکر کرد و گفت:«این اقدام با ارزش مقام معظم رهبری، برای جلب اعتماد و اطمینان مردم به روند انتخابات بسیار مؤثر است و امیدواریم دستاندرکاران این امر بتوانند به طور دقیق و با رعایت انصاف و عدل و با همکاری کاندیداها به اعتراضات قانونی به طور کامل رسیدگی کنند.»
وی انتخابات صحیح را عرصه تحکیم همدلی و همکاری و تبدیل رقابتها به رفاقتها پس از انتخابات ذکر کرد و گفت:«نباید سوءعملکردها موجب تشدید کینه و تفرقه میان مردم شود و باید همه با همدلی و همکاری برای رفع موانع و مشکلات گام برداریم.»
62 ساله،مسلمان و ایرانی هستم. از وقتی مکلف شدهام، اگر مقبول افتاده باشد، نماز و روزهام اگر بیش از تکالیف نبوده باشد، کمتر از آن نبوده است. ۳۲ سال قبل، به هنگام دستگیری به منظور خودداری از افشای اطلاعات مهم که ممکن بود منجر به دستگیری و یا نابودی همزمان و ضربه خوردن به مبارزه مسلحانه شود، اقدام به خوردن قرص سیانورکردم که به دلیل فساد عمل نکرد و به این دلیل ۳۲ سال از خداوند عمر اضافی گرفتهام و هر لحظه آماده فدا کردن آن در راه دین، کشور و ملتم هستم....
نماینده ارومیه در مجلس شورای اسلامی با انتقاد از آمارهایی که حکایت از کاهش میزان بیکاری دارد، گفت: هنگامی که روزانه خیل مراجعات جویندگان کار به دفاتر نمایندگی را شاهد هستیم نمیتوانیم بپذیریم بیکاری کاهش یافته و تک رقمی شده است.
لینک مطلب:
دو عکس از حضور استاد محمدرضا شجریان در میان مردم در روز ۲۶ خرداد ۱۳۸۸. پایین پل پارکوی
عکس: وبلاگ خوابگرد - حضرتی


لینک مطلب:
ما امضاء کنندگان این نامه حمایت خود را از یکی از دو کاندیدای اصلاح طلبی که بتواند به این خواسته ها پاسخ مثبت دهد و برقراری آزادی های تصریح شده در قانون اساسی کشور را تعهد کند اعلام می داریم. از هنرمندان و معلمین هنر می خواهیم با بهره گیری از جایگاه استادی و هدایت گری خود در جامعه از این کاندیدا حمایت کرده و با فروکش کردن شور انتخاباتی تحقق این خواسته های ضروری و حداقلی را از هرکس که در جایگاه ریاست جمهوری قرار گرفت مطالبه کنند
داستان هنرمندان سیاسی داستان جالبی است. انتشار اثری در باب سیاست و هنرمندان که از هنرمندان پیش از انقلاب شروع کند و تا امروز ادامه دارد، خدمت خوبی به فرهنگ و هنر جامعه است.
لینک مطلب: از این که مرا در زمره دوستان و یاران خود قرار دادهاید و با حمایت ارزشمند خودتان، مرا دل گرم نمودهاید تا بتوانم، در ساختن دولت فرهنگی و نه فرهنگ دولتی، موفق باشیم، برخود میبالم و امیدوارم بتوانم با اقدامات عملی به این تعهد بزرگ، صداقت و پایبندی خود را به آزادیهای فرهنگ آفرین اثبات نمایم. میرحسین موسوی
اینجانب با درود فراوان به فرهیختگان و فرهنگسازان و هنر آفرینان، بر خود فرض میدانم نهایت تشکر خود را، نسبت به شما عزیزان اعلام نمایم.
لینک مطلب:
دکتر عبدالکریم سروش در مطلبی با «ادبیاتی دور از انتظار» به سخنان اخیر محمود دولت آبادی که از عملکرد او در انقلاب فرهنگی انتقاد کرده بود پاسخ داد.
به گزارش پایگاه خبری یاری، من کامل این یادداشت که در روزنامه اعتمادملی منتشر شده، بدین شرح است:
برو به کار خود ای «کاتب» این چه فریاد است
مرا فتاده دل از کف، تو را چه افتاده است
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غیبم چه مژدهها داده است
که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین
«چه غم ز طعنه محمود دولت آباد است»
«بخوان به دولت محمود و اختر مسعود
سرود عشق، که از هفت دولت آزاد است»
حسد چه میبریای «سست نثر» بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن، خداداد است
(توضیح: کلمات و جملاتی که در میان گیومه آمده در نسخههای چاپی حافظ دیده نمیشود.)
به جستجو برآمدم که قصه چیست و محمود دولتآباد کیست. خبر آوردند خفتهای است در غاری نزدیک دولتآباد که پس از 30 سال ناگهان بیخواب شده و دست و رو نشسته به پشت میز خطابه پرتاب شده و به حیا و ادب پشت کرده و صدا درشت کرده و با «سخافت و شناعت» از معلمی به نام عبدالکریم سروش سخن رانده و او را «شیخ انقلاب فرهنگی» خوانده و دروغ در دغل کرده و متکبرانه با حق جدل کرده است. و این همه عقدهگشایی و ناخجستگی در مجلسی به نام و حمایت از مهندس موسوی که در پی پوشیدن قبای خجسته صدارت است.
گزافه و یاوه بسیار شنیده بودم اما این گافهای گزاف واقعا نوبر بود. از جنسی دیگر بود. از هیچکس چندان نرنجیدم که از میرحسین. آخر او میتوانست به این خفته پریشانگو بیاموزد که انقلاب فرهنگی را (برای بستن دانشگاهها) دانشجویان به راه انداختند نه سروش. و ستاد انقلاب فرهنگی را (برای گشودن دانشگاهها) امام خمینی بنیان نهاد، نه سروش. و لذا آن «شناعت و سخافت و تقلید مضحک» (به زعم او) کار دیگری بود نه سروش. و ستاد انقلاب فرهنگی هفت عضو داشت (و اینک 30 عضو) نه فقط یک عضو و آن هم سروش. و آقای میرحسین موسوی، از 30 سال پیش عضو ستاد انقلاب فرهنگی بود و امروز عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، نه سروش که 26 سال پیش استعفا داد (و تنها عضو مستعفی ستاد بود). ستاد انقلاب فرهنگی همهگونه شیخی داشت جز سروش، که نه روحانی بود و نه کهنسال و نه کهنهکار سیاسی. از دکتر شریعتمداری گرفته (متولد 1302) که شیخوخیت سنی داشت تا احمدی، باهنر، مهدویکنی، جلالالدین فارسی و حسن حبیبی (متولدان 1312) که مشایخ درجه دوم بودند. نه سروش که متولد 1324 بود و جوانترین عضو ستاد. و آوازه اجتماعی و شیخوخیت سیاسی هم با آن مشایخ بود نه سروش، که تازه از گرد راه رسیده بود و به حکم امام برای خدمت به فرهنگ، در آن ستاد بدون ستاندن قرانی مزد، شبانهروزعرق شرافت میریخت. و شیخ روحانی ستاد هم حجتالاسلام باهنر و مهدوی و املشی و احمدی و خوشوقت بودند نه سروش. و باری اگر ستاد انقلاب فرهنگی شیخی داشت این شیخ کسی جز شخص شخیص مهندس میرحسین موسوی نبود که پارهای از جلسات ستاد در دفتر نخست وزیری و زیر اشراف و صدارت او برپا میشد. و علاوه بر میرحسین، خاتمی و احمدی و شریعتمداری و صادق واعظزاده و... در آن حضور داشتند و گواهان این امرند. و باری شیخ ستاد بودن نه حسن است، نه عیب. آنکه عیب است دروغ زنی و دریوزگی و چاپلوسی کردن و سابقه استالینی داشتن و فرصتطلبانه ژست آزادیخواهی گرفتن است. تعجب من این است که چرا مهندس موسوی پرده از این راز ساده بر نمیدارد و نقش خود در ستاد انقلاب فرهنگی و نظر خود را درباره آن نمیگوید تا پریشان گویان، بیش از این سمپاشی و فحاشی نکنند.
نیز خوب بود مهندس موسوی به آن خفته پریشانگو آموزش و هشیاری میداد که وقتی امروز در تلویزیون میگویند وزارت ارشاد به آییننامه انقلاب فرهنگی عمل میکند (که به گمان وی غیرقانونی است) و سانسور کتاب میکند، این آییننامه دستپخت همین شورای انقلاب فرهنگی است که اینک برپاست و میرحسین و حداد و داوری و کچوئیان و رحیمپور ازغدی و... اعضای آنند. نه دست پخت ستاد انقلاب فرهنگی که 26 سال است دار فانی را وداع کرده و استخوانش را خاک خورده است. و اگر آن پریشانگوی بیخبر، شکوهای از ارشادیان دارد به مهندس موسوی شکایت کند که آییننامه برایشان تنظیم کرده است نه سروش که خود قربانی آن آییننامههاست و کتابهایش در ارشاد غمباد کرده است.
حالا بنگرید خفته در غاری که فرق انقلاب فرهنگی و ستاد انقلاب فرهنگی و شورای انقلاب فرهنگی را نمیداند و اعضایشان را نمیشناسد و از کارهاشان خبر ندارد و دیروز و امروز را به هم میبافد و زمان را در مینوردد و دروغ بر دروغ میانبارد و جهل بر جهل میتند، چون ماموری نامعذور به امید پاداشی موعود حمله بر معلمی یک قبا میآورد که از دیدگاه استالینی، جز استقلال رای و مسلمانی و دموکراسیخواهی (و لابد عدم حمایت از میرحسین موسوی) جرمی و خطیئهای ندارد. و حتی نزاکت و ادب مقام را نگاه نمیدارد و به میزبان خود که همان شیخ انقلاب فرهنگی است توهین میکند و اینقدر نمیداند که این میزبان که دولتآبادی به حمایت و ترویجاش برخاسته، 30 سال است که عضو آن ستاد و شورا بوده است و امضاکننده همان آییننامههای «غیرقانونی» است که وی از آنها میخروشد و میگریزد و پیرو و مرید و مقلد و فدایی همان امامی است که بنیانگذار انقلاب فرهنگی است و «مقلد مضحک همان شناعت و سخافتی» است که دولتآبادی زبان خود را به لوث کلماتش میآلاید. باری از بانیان آن جلسه جناحی و ستادی و انتخاباتی، و در صدر همه از آقای میرحسین موسوی نیز باید سپاسگزاری کرد که حق خادمان فرهنگ را چنین میگزارند و به تاوان داشتن رایی مستقل و مشروع، آنان را پیش گلادیاتورها میافکنند و پوست و پوستینشان را میکنند و هلهلهکنان قصهاش را بر سر بازار و برزن میگویند و در رسانههای خبری خود میآورند. اما مباد از یاد ببرند که ناقدان را خوراک درندگان کردن، تصویر موحشی است که هیچگاه از یاد جوانان این دیار نخواهد رفت، شاید آبی به آسیاب آرا بریزد اما آبرویی تحصیل نخواهد کرد.
مرا هر آینه خاموش بودن اولیتر
که جهل پیش خردمند، عذر نادان است
و ما اُبَرّیَ نَفسی وَ ما اُزَکّیها
که هرچه نقل کنند از بشر در امکان است
مریلند - اردیبهشت 1388
حمایت صریح مخملباف از کاندیداهای اصلاح طلب: موسوی و کروبی و ترجیح نسبی مهندس موسوی
لینک مطلب:
محسن مخملباف :
...
برای من آقایان موسوی و کروبی هر دو ایده آلند. هر دوی آن ها را از نزدیک می شناسم.
با آقای کروبی که سال ها در زندان شاه بوده ایم.حتی مدتها دریک سلول بوده ایم.و روزها و شب های فشار و زندان و شکنجه را در رویای روزی که عدالت و آزادی را خواهیم دید، تحمل می کردیم.
آقای کروبی در زندان که بود، قلب بزرگی داشت.امکان نداشت به یکی از زندانیان توسط یک زندانی دیگر ظلمی بشود و او سکوت کند.حتما مداخله می کرد.من گریه او را زیر شکنجه ندیدم، اما بارها گریه او را برای ظلمی که بر کسی رفته بود، با چشم خودم دیدم.
به دوستی که در مجلس سال ها در کنار او بود گفتم: به من بگو آیا او هنوز مرد همان سال هاست. و یا حالا که به قدرت رسیده، و رییس مجلس شده ،فراموش کرده است؟
آن دوست گفت:هنوزهمان آدم است.کسی نیست که دستگیر شود و او بشنود و پیگیر کارش نباشد.
من یقین دارم که اگر آقای کروبی رای بیاورد، وضع حقوق بشر که زخم بی مرهم جامعه ماست، مرهمی و التیامی می یابد. وحیثیت از دست رفته بین المللی ما تا حدود زیادی اعاده خواهد شد.
از طرفی او را تنها و بی یاور نمی بینم. در کنار او کسانی را می بینم که تهران و ایران نیمه مدرن امروز، از معماری کلان امثال آن ها به وجود آمده است.
کروبی تجربه مدیریت مجلس را دارد. تجربه اصلاحات را دارد. درد کشیده است.و برای آزادی سیلی خورده است. و خوشبختانه صفر و صدی نمی اندیشد. و اگر به قدرت برسد، نمی خواهد مثل احمدی نژاد کشور را به دست یک جناح بسپارد. و بلد است برای حل مشکلات با جناح های مختلف مذاکره کند.ومذاکره در دنیای امروز رفتار شهروند متمدن است...
=======================
از صمیم قلب می گویم :اگر آقای موسوی نبود و حمایت هایی که از داشتن یک سینمای ملی و بین المللی کرد، امروزه ما صاحب این سینمای بلند آوازه در سطح جهان نبودیم.مهندس انوار و مهندس بهشتی در احیای سینمای ما نقش بنیادی داشتند ، اما بدون حمایت همه جانبه مهندس موسوی و پیگیری او این کار عملی نمی شد.
موسوی با آن که شخصا و قلبا مسلمان و مومن است، اما دین او، دکان کسب او نیست، و در مقام یک نخست وزیر،یک شخصیت ملی است. من در همان سال ها از دهان خودش شنیدم که در جواب متعصبی گفت: من شخصا مسلمانم. اما نخست وزیر ارمنی ها و اقلیت ها هم هستم.من وقتی نخست وزیرم، باید به منافع یک ملت بیندیشم، و نه به منافع دار و دسته و صنف و هم مرام خودم.
========================
بعضی ها ازصندلی ریاست جمهوری اعتبار می گیرند. بعضی ها مثل خاتمی به آن اعتبار می دهند. وبعضی ها وقتی بر این صندلی می نشینند هیجان زده می شوند. مثل آقای احمدی نژاد که هنوز هیجانزده است. 4 سال است بر این صندلی نشسته هنوز خوشحالی اش فرو کش نکرده.هنوز شیرینی پیروزی در انتخاباتش را پخش می کند.و مدام از معجزه حرف می زند.چون فقط باید یک معجزه اتفاق بیفتد تا کسی مثل ایشان روی این صندلی بنشیند.
فیلم عروسی خوبان با درد و جرات من ساخته می شد، اما اکرانش دیگر به حمایت مهندس موسوی بستگی داشت.او مصداق بارز کسی بود که می گوید : من مخالف فکر توام ، اما جانم را می دهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی
می گویند مهندس موسوی در دوران نخست وزیری اش انقلابی بود.معلوم است که بود.مگر من نبودم؟ و مگر شما، اگر هم نسل من هستید ،انقلابی نبودید؟ در آن دوران از راست و چپ همه انقلابی بودند. و مگر 30 میلیون مردم انقلابی نبودند که همه در خیابان ها ریختند و انقلاب کردند؟چرا آلزایمر مصلحتی می گیریم؟ما مردم ایران چه خوب و چه بد ،در سال 57 با اکثریت قاطع انقلاب کردیم و در این تجربه 30 ساله از آنچه کرده بودیم ، خودمان هم عوض شدیم.امروزه چه کسی هست که بعد از این تجربه پر فراز و نشیب 30 ساله ،شبیه 30 سال پیش اش باشد؟
مهندس موسوی هم عوض شده است. منتها او حتی عوض نشده آن دورانش نیز، از عوض شده امروزه خیلی ها بهتر است. او امتحان آزادی خواهی و عدالت طلبی اش را در دوران نخست وزیری اش داده است.فقط او یک اشکال دارد. و آن این است که هنوز شهید نشده. ما ملتی هستیم که تا کسی شهید نشود، قبول نیست.برای ما آزادی خواه کسی است که در زندان است و در حال اعتصاب غذاست. اما همین که آزاد شد ، حتی اگر در حال ادامه مبارزه برای آزادی باشد، می گوییم کلک بود، از خودشان است.
در قبل ازانقلاب زهرا رهنورد مشهورترین زن هنرمند مسلمان ایران بود. ما در زندان سیاسی مدام درباره یک دختر هنرمند و شجاع ایرانی حرف می زدیم که با جسارت و هنرش غوغا کرده است وهر روز منتظر خبر دستگیری اش بودیم.
بعدها که انقلاب شد ، من یک روز در آسانسور روزنامه ای سوار شدم ، خانمی به همراه دختر بچه کوچکی سوار آسانسور شد. به رسم آن دوران من سرم را پایین انداختم.و چشمم به کفش پاره این خانم افتاد.یک دفعه آن خانم مرا شناخت و پرسید : شما فلانی هستی؟ گفتم :بله.و او هم گفت:من هم زهرا رهنورد هستم. گفتم: خوشوقتم و رویم نشد بگویم سال هاست منتظر دیدارشما بودم.
وقتی از آسانسور خارج شدم، فقط آن کفش پاره در نظرم بود. در آن زمان او همسر نخست وزیر کشور بود. امروزه من و شما کفش پاره را ملاک خوبی کسی نمی دانیم. از بس که عوام فریبانه آن را خرج کرده اند. اما در آن روزگار ما شیفته آن داستان حضرت علی بودیم که عده ای جمع شده بودند تا او را به حکومت راضی کنند و او مشغول وصله زدن به کفش پاره اش بود و می گفت: دنیایی که شما به من پیشنهاد می کنید،برای من بی ارزش تر از این کفش پاره است.
برای نسل ما چنین داستان هایی و چنین بودنی هایی آتش به روحمان می زد. اگر کفش رهنورد که زن نخست وزیر آن دوران بود، پاره نبود، در آن دوران جنگ ،کفش 30میلیون ایرانی دیگر باید پاره می بود ، و کسی به فکر نبود.
مهندس موسوی آنقدر هنرمند است که یک پست سیاسی او را از خود بی خود نکند و با آن که مرد است ، اما در کنار او زنی است که مدام حقوق زنان را به یاد او می آورد.
================================
به مادرم زنگ می زنم و می پرسم: مادر به کی رای می دی؟ می گه:مادر جون، تو که نبودی، دیوارها نم کشید. سقف خونه ترک برداشت، رفتم سر کوچه مون بنایی بود. یکی داشت یک خونه ای رو با کلنگ خراب می کرد ، گفتم:" آقا خدا خیرت بده. بیا این خونه رو تا سقفش نیومده روی سرمون ،درستش کن."
گفت:" خانوم من یک ... ام .کارم خراب کردنه. اگه می خوای خونه تو خراب کنی، بده دست من. اما اگه می خوای درستش کنی، برو یک مهندس پیدا کن."
لینک مطلب:
آیت الله کروبی: به صورت اختصاصی با ساسی مانکن دیدار نداشته ام، او علاقه داشت مرا ببیند!
لینک مطلب از اینترنت:
یک زیبایی شناسی واحد و یکپارچه ی پان- آفریقایی وجود ندارد اما یک سری طرح های پایدار در سرتاسر قاره دیده می شود، اگر چیزی خشک یا مرطوب باشد، هموار یا ناهموار بودن سطح آن مهم تر است. تیرگی و روشنایی در مرحله بعد مورد توجه قرار می گیرد...
از بارون عصر 20 فروردین با پسرم پناه بردیم به سینما پایتخت و اخراجی ها 2 در حال نمایش بود. از اینکه کارگردان آدم های شبیه به خودش رو دستمایه خنده مردم تهرون 88 کرده، ناراحت شدم. دوست نداشتم چهره تحریف شده آرمانگراهای دهه 60، مضحکه مردم بشه.
اما به هرحال اتفاقی است که در برابر چشم عقلای سینما افتاده و برادران زودجوش و دیرپز انقلاب و جنگ آخرین شیرین کاری هاشون رو نشون می دن.
نه پسرم جنگ این نبود. این آدمای عملی و لمپن به کیلومتر 50 جبهه می رسیدن استحاله می شدن. دیگه تا اردوگاه اسارت به همون حال نمی موندن. پسرم کسی که بوی مرگ رو بشنوه خماری از سرش می پره.
پسرم دنیای ذهنی کارگردان به اندازه شخصیت های فیلمشه. او فکر می کنه اگه روحانی و جاهل به درک هم برسند همه مشکلات کشور حله. نجبا و عقلا هم یا دکترهای هالو هفت شنبه هستند یا هواپیمارباهای منافق.
پسرم ما خسته شدیم و داریم به خودمون می خندیم. این تلخ ترین خنده یه نسل سرخورده است. پسرم برگشتن به مردم هزینه های زیادی داره و تو سعی نکن اونقدر از مردم فاصله بگیری که مجبور شی با این شیرین کاری ها دلشونو به دست بیاری.
همین حرفا رو تو برگشت به پسرم گفتم؛ زیر بارونی که خنده های تهرون 88 رو خیس کرده بود.
لینک مطلب از وبلاگستان:
خبر:
عادل فردوسی پور معروف به عادل نود و باندش که قصد بر اندازی ورزشی را داشتند متلاشی شد!
مدیر شبکه سه فعالیت عادل فردوسی پور در آن شبکه را تکذیب کرد!
یک منبع آگاه:عادل فردوسی پور مدارک محرمانه تیم ملی را در اختیار آمریکا قرار می داد!
عادل فردوسی پور در راه زندان به دلیل سرما خوردگی درگذشت!

فیلم اخراجیهای ۲ که این روزها بر پردهی سینماها هست، مثل شمارهی یک آن با استقبال فراوانی مواجه شده است. فروش میلیاردی آن یکی از نشانههای استقبال عمومی از این فیلم است. دلایل اصلی این استقبال میتواند در چند نکته باشد: حضور وسیع هنرپیشگان نامآور در فیلم؛ پرداخت به موضوع جنگ با استفاده از طنز؛ همخوان بودن محتوای فیلم با ادبیات عامه مردم؛ ارائهی هنرمندانه و تقریباً منطبق با استانداردهای سینما؛ جسورانه بودن پردازش به مسائل جنگ که کمتر کسی به آن میتوانست بپردازد و این از مسعود دهنمکی بر میآمد که سابقهی طولانی در جنگ داشت و خود در دورانی رهبری انصار حزبالله را داشته و سردمدار حملات غیرقانونی به اجتماعات قانونی بوده و عنصر کاملاً خودی محسوب میشده؛ تبلیغات رسانهای و به خصوص سرمایهگذاری صدا و سیما در مورد آن؛ هر کدام جزئی از عوامل استقبال از فیلم بوده است. در سراسر فیلم اخراجیهای یک و دو نقد آرام و تلخی از اتفاقات پس از جنگ وجود دارد که محتوای این حرفها همیشه درد دل رزمندگان اصیلی بوده که در گردونهی دنیاگرائی موجود بسیاری از فرماندهان و اهالی جنگ دیروز قرار نگرفتهاند و یا نخواستهاند قرار بگیرند و البته امکان بازگویی این درددلها برای همه کس وجود نداشته است که با جسارتی نسبی به این درددلها در فیلم اخراجیها اشاره شده است. جدیترین و بهترین نکته مشترک بین اخراجیهای یک و دو به تصویر کشاندن شخصیتهایی است که بسیار پرادعا هستند و تظاهر به دینداری میکنند و در مسئولیتها به سرعت و بهنام دین برای خود جا رزرو میکنند، اما وقتی پای مقاومت و سختی و پایمردی به میان میآید تنها مدعی دیگرانند و کمترین فشاری را تحمل نمیکنند. از سوی دیگر، شخصیتهای اصلی فیلم اخراجیهای یک و دو گروه فداکاری هستند که با معیارهای گزینشی مسئولان تصمیمگیر پرادعا همخوانی ندارند ولی یک بار در جبهه و یک بار در اسارت بهتر از همهی مدعیان از امتحان وطن دوستی سربلند بیرون میآیند. این بخش میتواند نیم نگاهی به فراز و نشیبهایی باشد که خود دهنمکی آن را طی کرده است. من در تعطیلات عید به دهنمکی زنگ زدم. هماهنگ کرد که برویم و فیلم را ببینیم. از استقبال فراوان راضی بود و میگفت استقبال از این فیلم مثل دوم خرداد شده است. به صورت شوخی و جدی هم میگفت شما در دوم خرداد با کارشکنی ماها روبهرو بودید ولی من با جبهههای مختلفی که کارشکنی میکنند درگیرم. من البته آن جبهه را نمیشناسم. به اتقاق تاجزاده و خانوادههامان رفتیم و دیدیم. کار دیدنی و خوبی بود. خود دهنمکی و محمدرضا شریفینیا که انصافاً در این فیلم هنرنمایی درخشانی کرده است، هم آمدند و کلی خوش و بش کردیم. فردایش در سایتها مصاحبهای از دهنمکی منتشر شد که در آن قتلهای زنجیرهای مورد حمایت دهنمکی قرار گرفته بود؛ با ادبیات دهنمکی دوران چماقداری، و نه دهنمکی هنرمند واقعبین. خیلی تعجب کردم. به دهنمکی sms زدم که واقعاً این حرفها مال تو است؟ جواب داد که نه. و اضافه کرد که انتشار این حرفها هم در راستای همان کارشکنیها علیه فیلم است. گفتم چرا تکذیب نمیکنی؟ نفهمیدم تکذیب کرد یا نه؟ در هرحال امیدوارم همیشه ما دهنمکیها را در مقام هنرمندی و واقعبینی ببینیم و این سنت جاری روزگار ما باشد که از فیلم و قلم به جای خشونت استفاده شود. همهی دستاندرکاران اخراجیها خسته نباشند.
مردان را در آیینه ی سریال دو هزار چهره جالب میشود دید. حالا تصور کنیم زن سه هزار چهره را. نوشتن فیلمنامه اش کار دشوار ولی ماندگاری است.
لینک مطلب:
مسعود دهنمکی در گفتگو با رادیوفردا، از دلایل ساخت سه گانه اخراجیها و حواشی آن سخن گفته و فیلم خود را روایتگر وحدت ملی میداند.
رسانه سازمان سیا با انتشار عکسی جالب از ده نمکی در جشنواره فجر، درباره فیلم او می نویسد: «اخراجیهای دو» عنوان فیلم تازهای است از مسعود دهنمکی عضو سابق گروه انصار حزبالله. آقای دهنمکی این فیلم را پس از اکران فیلم «اخراجیهای یک» روانه پرده اکران نوروزی سینماهای ایران کرده است و بنابر گزارش برخی خبرگزاریهای داخلی این فیلم در مدت زمان یک هفته به فروشی معادل یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان دست پیدا کرده است.
با این وجود علی رغم فروش بالای این فیلم برخی منتقدان سینمای ایران روی خوشی به آخرین ساخته مسعود ده نمکی نشان ندادهاند. مسعود ده نمکی قصد دارد در ادامه ساخت «اخراجیهای دو» سومین فیلم از این مجموعه را مقابل دوربین ببرد.
در این گفتوگو آمده است:
مسعود دهنمکی: از ابتدا برای این قصه یک تریلوژی طراحی کرده بودم و فقط منتظر واکنش مردم بودم و این که آیا مردم با این زبان ارتباط برقرار میکنند یا نه، یعنی یک کمدی دو وجهی که در آن کمدی خیلی سریع تبدیل به تراژدی میشود.
این حالت در ژانر جنگی تجربه نشده بود و من میخواستم بدانم آیا چنین زبانی میتواند مخاطب را تا آخر فیلم حفظ کند یا نه. این مسئله در اخراجیهای یک جواب داد. به هر حال اخراجیهای یک پرمخاطبترین فیلم تاریخ سینمای ایران شد و من از همین پتانسیل برای طرح یک مضمون دیگر استفاده کردم.
آقای دهنمکی! قبل از شما هم آقای کمال تبریزی فیلم «لیلی با من است» را با همین مضمون و به صورت طنز جلوی دوربین برده بود. وقتی شما به سراغ اخراجیها رفتید این تصویر ذهنی را داشتید یا نه؟
نه، در اخراجیها یک مضمون عرفانی-اخلاقی مد نظر بود و زبان طنز فقط لایه سطحی و ظاهری این فیلم است. الگوی من در نگارش این تریلوژی مثنوی بود که با مطایبه و طنز، مضامین عمیقی را طرح میکند. من این فیلم را با فیلم دیگری مقایسه نمیکنم.
گفته میشود فیلم اخراجیهای دو، در مدت زمان یک هفته به فروشی معادل یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان دست پیدا کرده است.
فکر میکنید استقبال مخاطب، فقط به خاطر فیلم بود یا به خاطر پسزمینه ذهنی که برخی مخاطبان از مسعود دهنمکی داشتند، یعنی بیشتر اسم مسعود دهنمکی بر فیلم سایه انداخته بود یا خود دورن مایه فیلم بود که مخاطب را جذب کرد؟
بعضی تحلیلگرها برای اینکه خودشان را توجیه کنند چنین استدلالی میکردند. البته ممکن است درصدی از استقبال به همین دلیل باشد، ولی این کنجکاوی میتواند در جایی دیگر ارضا شده باشد.
من فکر میکنم به نوع نگاه باز میگردد تا به مسایل دیگر و احتیاج به تحلیل دارد و با توجیه نمیتوان به این مطلب رسید.
آقای دهنمکی! در این مدت بعضی از کارگردانان سینمای جنگ فیلمهایی ساختند که در ادبیات منتقدان سینما به عنوان سینمای ضد جنگ نام برده میشود. در اخراجیها شما کدام طرف این پل ایستادهاید ؟
من در اخراجیهای دو به همین حرفها جواب دادهام. در بعضی از این حرفهای ضد جنگ، هجو دشمن دست مایه فیلم قرار گرفته و حس رأفت و غرور ملی. در سینماهای سراسر کشور میبینید که مردم پس از پایان فیلم سرود میخوانند و این نشان میدهد که مردم با درون مایه فیلم ارتباط برقرار کردهاند.
در اخراجیهای یک ما شاهد یک طنز سیاسی بودیم که مردم با آن احساس همذاتپنداری میکردند. در اخراجیهای دو چقدر فضای فیلم به طرف سیاسی شدن پیش رفته است؟
اخراجیهای یک و دو و یا سه یک درون مایه سیاسی هم دارد، البته سیاسی نه به معنای جناحی.
در اخراجیهای دو دشمنی مورد هجو قرار میگیرد که دشمن مشترک همه سلیقههای ایرانی است، یعنی میتوان گفت هر کسی دراین کشور زندگی میکند، از این دشمن زخم خورده و با دیدن فیلم احساس غرور به او دست میدهد.
منظور شما به طور مشخص از این دشمن چیست؟
.....(در اینجا صدای آقای دهنمکی شنیده نمی شود) و تروریستها
چه ضرورتی وجود داشت که چنین فیلمی را بعد از گذشت زمان زیادی از جنگ ایران و عراق بسازید، آیا فکر میکنید این مسئله به ضرورت جامعه ایران باز میگردد و حرفهایی که کشورهای خارجی در مورد ایران میزنند و مثلاً عنوان میشود که همه گزینهها روی میز است حتی گزینه جنگ؟
نمیدانم، شاید این به تحلیل روزنامه لسآنجلس تایمز بر میگردد که نوشته بود اخراجیها محاسبات آمریکاییها را به هم ریخت.
ولی من خودم فکر میکنم طرح قصه جنگ در اخراجیها فقط یک قالب است، مضمون حقیقی آن اخلاقی و انسانی است که به همه ادوار باز میگردد. تحول آدمی و انسانسازی و امکان بازگشت آدمها از مسیر خلاف به مسیر صلاح در اخراجیهای یک مد نظر است و وحدت ملی نیاز همیشه ما است که در اخراجیهای دو طرح میشود و خیلی دچار مسائل روزمره نیست.
منظور شما از وحدت ملی، بسیج کردن مردم و اعلام آمادگی برای یک جنگ احتمالی است؟
نه، هیچ جنگ احتمالی در انتظار ایران نیست. مردم ما در هشت سال جنگ درس بزرگی به دشمنان دادند و من در اخراجیها میخواستم بگویم همه مردم بودند و نه فقط بخشی از مردم.
شاهد اظهار نظرات زیادی در باره مسعود ده نمکی و قضایای کوی دانشگاه و فیلم پر ستاره و پر استقبال اخراجی ها به بهانه رکورد شکنی اخراجی های دو در کسب درآمد گیشه هستیم. موفقیت یک فیلم جنبه های مختلفی دارد. اینکه از نظر هنری به این فیلم نمره بالایی داده نشده منافاتی با استقبال عمومی از آن ندارد. هر یک از این دو نکته دلایل مستقل و خاص خود را دارد.
نظر غیر سیاسی (چون با رفتار سیاسی آقای ده نمکی موافق نیستم)
غیر اقتصادی ( از پول درآوردن وی از این راه ناراحت نیستم، تازه از بسیاری از راههای دیگر هم بهتر میدانم)
غیر هنری ( چون اساسا صاحب نظر نیستم ) بنده در باره اخراجی های ١ آن بود که فیلم قابل اعتنایی است و ارزش دیدن دارد و از دیدن آن هم لذت بردم. هم خندیدم. هم گریستم. خنده و گریه ام نیز دلایل مستقل خودش را داشت.
مجموعا از این نوع فیلم ها استقبال میکنم. شاید به خاطر سطحی نگری خودم، یا نیاز به سطحی نگری که احساس میکنم. گاهی در عمیق دیدن دچار یاس میشویم.
به هر حال اخراجی های دو حتما به بخشی از نیاز جامعه امروز پاسخ داده که چنین استقبالی از آن میشود.
اگر آقای ده نمکی اصرار نداشته باشند که کارگردانی و اخذ مجوز اخراجی ها را در راستای ادامه شخصیت دوران پیشین خود ( به عنوان انصار حزب الله و ماجراهای مرتبط با دوران اصلاحات ) ارزیابی کنند، درک موضوع اخراجی ها و حتی فیلم فقر و فحشای وی آسان تر خواهد بود.
فیلم های خارجی بر محور سکس و خشونت است. تولیدات داخلی هم که سراسر طنز تلخ است. جای خالی فیلم های انسانی را چگونه پر کنیم؟
لینک مطلب:
رویز پرستویی در گفت وگویی با انتقاد شدید از توقیف فیلمهای کتاب قانون و صد سال به این سالها گفت :اینکه راحت بنشینیم وبی توجه به زحمات دوستان وسینماگران فیلمی را توقیف کنیم دوراز عدالت است. پرستویی در این گفت وگو در پاسخ به سوالی که چرا از قبول برگزاری بزرگداشت خود در جشنواره امسال طفره رفتید گفته است :وقتی قرار است از کسی تجلیل کنیم حتما او برای ما فرد موجهی است اما من طی دوسال گذشته با تمام عشق واحساسم دوفیلم کار کرده ام که از اکران ونمایش آنها ممانعت به عمل آمد .اینها نباید مرا تجلیل کنند بلکه باید مرا تعدیل کنندیعنی من برخلاف شئونات وقاونین کاری راانجام داده ام .یعنی برخلاف نظام جمهوری اسلامی کار کرده ام .اگر چنین است چرا به من اجازه کار کردن می دهند. وی درادامه این گفت وگو گفت :به خدا قسم برخی اوقات من از دیدن فیلمهای روی پرده خجل می شوم و شرم دارم که حتی آنها راببینم
لینک مطلب:
بانی فیلم :سینماگران ایرانی دریادداشتهایی به بررسی چشم انداز سینمای ایران درسال ۸۸ و ارزیابی سینمای ایران درسال ۸۷ پرداختند.رضاکیانیان معتقد است :من اهل پیش بینی نیستم و اتفاقات را به هیچ وجه نمی توان پیش بینی کنم .ضمن اینکه رخدادها را درایران نمی توان حدس زد .ماملتی هستیم که هر لحظه خودمان را سورپرایز می کنیم .کیانیان درادامه می گوید :دوتا فیلمهایم در سال ۸۷نمایش داده نشد (خاک آشنا وصد سال به این سالها)به همین دلیل حال خوبی ندارم
در باره این یادداشت نیک آهنگ کوثر:
اصلاح طلبی به سن و سال ربط ندارد
حساب و کتاب هم دارد
چشم بر حقیقت بستن و سخن گفتن
چه بر مبنای ضعف داخلی انسان
چه از فرصت طلبی خارجی
که معمولا توامان عمل میکنند
ناشایست است
و در شرایط سخت
احمقانه و خبیثانه است
در تلقی خوش بینانه:
نیک آهنگ در بحران تشخیص راه است
چون کودکان گم شده که میگویند پدر و مادرم گم شده اند
در تفسیر بد بینانه:
به دنبال به هم ریختن میزان هایی محکم اصلاحات و اصلاح طلبان و ثمره ی حداقل ١٢ سال کشاکش سنگین و پرهزینه است.
مبدء این قصد و غرض چه داخلی باشد و چه خارجی، بی نتیجه و از فردی چون او، وقیحانه است.
و ستایش مخصوص خداست
برای مشهور و ماندگار شدن راه های زیادی وجود دارد. گاهی در کنار چاه زمزم میتوان دانش آموخت و سالک و خدایی شد و گاهی وقیحانه عمل کرد و نامی در کرد. ظاهرا مدتهاست که نیک آهنگ راه دوم را برگزیده است.
========================
استقلال اصحاب رسانه در کشورهای مختلف به معنای استقلال از قدرت های رسمی و متنفذین محدود کننده آزادی است. اگر هوشیاری اش را از دست داده به دلیل الزامات انتخابات نخستین است. حساب خود را از مردم و اصلاحات جدا کردن یعنی انتخاب "بیگانگان داخلی و خارجی". نوع داخلی آن ظاهر قابل تحمل تری دارد ولی نیک آهنگ نوع خارجی آن را ترجیح داده است. شاید انتخاب بیگانگان خارجی، به خاطر محیط زندگی اش باشد و اگر در داخل ایران بود یا قصد بازگشت به کشور داشت، نوع اول را ترجیح میداد. الله اعلم
===========================
نمیتوان تصور کرد که نیک آهنگ نمیفهمند که چه میکند. ولی ظاهرا نمیداند که مظلومیت سید محمد خاتمی را به ظلم و ستم تبدیل کردن از هیچ کسی بر نمی آید. ناکسان که جای خود دارند.
آخرین خدمت هنرمندانه نیک آهنگ کوثر را ببینید:

با خاتمی برای اجماع اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری می مانیم. ان شاء الله
لینک مطلب:
مهمتریت خواسته ای که از رئیس دولت آینده ایران دارم آن است که به آزادی فردی و آزادی جامعه مجالی دهد و بگذارد جامعه در فضایی آزاد تنفس کند. از رئیس جمهور آینده می خواهم که برخلاف سالیان اخیر به آزادی مخالف احترام بگذارد و قبول کند که هر فرد در جامعه ما می تواند هر طور دلش خواست بیندیشد و قبول کند که این جامعه نیاز به آزادی در همه حوزه های فکری و اجتماعی دارد
لینک مطلب:
در این سال ها ، تغییرات قابل توجهی در عرصه تئاتر ایران رخ نداد و جامعه تئاتری همچنان با همان مشکلاتی روبه رو بودند که در این سال ها با آن دست و پنجه نرم می کردند . یعنی تئاتر شهرستان ها هنوز فعال نشده است و همچنان مشکل مکان های تئاتری وجود دارند . در شهرستان ها همچنان تئاتر به معنای داشتن تئاترهایی که همواره برنامه داشته باشند و از حالت مقطعی خارج شوند ، وجود نداشته است. به همین خاطر است که در جشنواره ها ، استعدادهای ناب تئاتر شهرستان ها مشاهده می شود که در طول سال فعالیتشان متوقف می شود
اینکه شاعران و مفاخر زیادی از سرزمین مادری ما برخاسته و به خدمت فرهنگ و تمدن های جهانی درآمده اند، موجب مسرت و خوشوقتی است. یاد و بزرگداشت بزرگان و مفاخر کشورمان توسط هر کس که باشد خوب است.
اینکه همه فارسی زبان ها را ایرانی میخوانیم از آن جهت است که زبان فارسی و خط فارسی تنها در ایران رسمی است و اکثریتی به آن وابسته اند و سابقه و بقای حکومت های ایران نیز پشتوانه آن است. همچون دریایی که آب آن تبخیر و کوچکتر شده است.
به امید روزگاری که اقیانوس شویم.
لینک مطلب از دستنوشته ها:
به نام خدا
بچه ها سلام.
نظراتتون رو خوندم..ضمن تشکر از شما لازم دونستم این دست نوشته رو بنویسم.
سال ۷۷ زمانی که برای اولین بار جلوی دوربین تلوزیون امدم هرگز فکر نمی کردم تا اینجا ادامه پیدا کند چون مثل خیلی از ادم ها که عاشق اجرا بودند من هم دوست داشتم در برنامه ای حضور پیدا کنم.به همین دلیل هم توان و قابلیت هامو به کار گرفتم تا ثابت کنم می توانم در این کار موفق باشم.اما حالا با گذشت سال ها احساس می کنم تنها من نیستم که تصمیم می گیرم بلکه تقدیر و سرنوشت نیز تاثیر بسزایی در زندگی دارد چرا که امروز دیگه فقط به فکر اجرا در تلوزیون و بودن روی انتن نیستم.چرا که با تجربه در این چند سال متوجه شدم انسان برای تکامل نیاز به پیشرفت و تحول دارد.
امروز ما زاییده افکار و ورویاهای دیروز ماست پس بیایید از همین الان افکار بهترو بزرگ تری در ذهنمان داشته باشیم تا در سایه توکل به خدا و همت و تلاش خودمان در اینده به ان ها برسیم
.
.
دوستان خوبم نگرانی شما به نوعی من رو شرمنده و متاثر می کند ولی مطمئین باشید در فضای فعلی که همه برنامه ها بدون شک شباهت های زیادی به یک دیگر پیدا کرده اند ادامه این روند برای خود من غیر منطقیست چرا که ما همیشه به نو شدن و تازگی فکر می کنیم و زحمتی که با این هدف مخاطبین ما نیز سلیقه و گرایششان قطعا تغییر خواهد کرد و بدین دلیل به جای دیدن برنامه های روزمره برنامه هایی که می تواند اگاهی و سطح بینش شما را افزایش دهد انتخاب می کنید.
.
امیدوارم که مانیز در این راستا به اهدافمان برسیم. هر چند هر کاری دشواری ها و نقایص خاص خودش را خواهد داشت اما چون هدفمان متعالیست ان اشکالات به مرور برطرف خواهند شد.
یادتان باشد که زندگی ازمون و خطاست و در سایه این تجربیات است که انسان به تکامل می رسد.
.
.
تا دست نوشت بعدی…..دست علی یارتون خدانگهدارتون
ایران ای سرای امید
بر بامت سپیده دمید
بنگر کزین ره پر خون
خورشیدی خجسته رسید
اگر چه دلها پر خون است
شکوه شادی افزون است
سپیده ما گلگون است ِ وای گلگون است
که دست دشمن در خون است
ای ایران غمت مرساد
جاویدان شکوه تو باد
راه ما راه حق راه بهروزی است
اتحاد اتحاد رمز پیروزی است
صلح و آزادی جاودانه در همه جهان خوش باد یادگار خون عاشقان،
ای بهار تازه جاودان در این چمن شکفته باد
=============
این ترانه با صدای شجریان واقعا خاطره انگیز است! برای شنیدن صدا به لینک مرجع مراجعه فرمایید.
فعالین حوزه فیلم و تئاتر و سینما بعد از انقلاب با نشیب و فرازی همچنان به فعالیت خود ادامه دادند و تعداد اندکی از هنرمندان این حوزه به خارج از کشور رفتند ولی در حوزه موسیقی که مورد انتقاد شدید بودند، ساختار گذشته فروپاشید.

بعضی از اصحاب رسانه به تدریج در حوزه رسانه های سیاسی فعال میشوند و رنگ و بوی سیاست میگیرند. با توجه به عدم بلوغ فضای سیاسی کشور و به طور مشخص فقدان رابطه منظم فکری بین مبدء اندیشه سیاسی و فعالین سیاسی، این افراد به صورت فعالان سیاسی و بدون رابطه با مبدء فکر سیاسی در می آیند و به دلیل موقعیت رسانه ای شان، زیر سایه نقش رسانه ای تاثیرگذارشان فعالیت سیاسی میکنند.
نوسان هویت و موقعیت آنان در عرصه فعالیت سیاست و رسانه تابعی است از مجموعه متغیرهای شخصی و عمومی آنهاست و کمتر به تلاش جمعی اندیشمندان و کنشگران سیاسی در قالب حزب و گروه سیاسی مرتبط میشود.
مزایای نقد دیگران از موضع ژورنالیست مستقل موجب میشود که فعالیت سیاسی خود را ذیل پوشش فعالیت رسانه ای انجام دهند به امید اینکه هزینه های سنگین فعالیت سیاسی را کمتر بپردازند، ولی در عمل هزینه های فعالیت سیاسی را می پردازند. از جنس سئوالات و جهت گیری هایشان میتوان سمت و سو و ماهیت متغیر فعالیت سیاسی شان را به خوبی دریافت.
با تغییر گرایش عمومی روشنفکری جامعه، این فعالین سیاسی به ظاهر ژورنالیست، شدیدا متاثر میشوند و تغییر مسیر و سرعت میدهند.
در مورد نیک آهنگ کوثر نیز احتمالا و به تدریج شاهد جرخش های بیشتری از وی بعنوان یک فعال سیاسی خواهیم بود. این چرخش ها گاهی انبساطی و متضمن خروج از محور رسانه ای و روشنفکری است و گاهی بالعکس انقباضی و همگرایانه با اصحاب رسانه و فعالین سیاسی داخلی است.
نیک آهنگ ضمن حفظ ادبیات پرخاشگرایانه اش، همانند حسین درخشان با تعدیل نسبی ظاهر ادبیاتش و ضمن فریاد مرز بندی هایش، به اردوگاه منتقدین نرم تر باز میگردد تا بتواند مواضع فعال سیاسی بودنش را در رفتار رسانه ای اش پوشش دهد. رفتار پیشین و تا حدی فعلی وی آنقدر پرخاشگرایانه و ضد چارجوب هاست که در قالب فعال سیاسی اصلاحگر نیز نمیگنجد چه برسد به اهل رسانه بودن و احیانا شخصیت مستقل رسانه ای بودن. به همین دلیل به احتمال زیاد، سیاست بازگشت در پیش خواهد گرفت و از مسیری که احمد باطبی و محسن سازگارا رفته اند، نخواهد رفت.
لینک مطلب:
دیرم شده بود ولی تاکسی توی ترافیک گیر کرده بود و جلو نمی رفت. از مردی که پهلویم نشسته بود، پرسیدم؛ «ببخشید ساعت چنده؟» مرد گفت؛ «ساعت ندارم.» از خانمی که آن طرف مرد نشسته بود، پرسیدم؛ «عذر می خوام، شما ساعت دارید؟» زن گفت؛ «ساعتم کار نمی کنه.» از پسر جوانی که جلو نشسته بود ساعت را پرسیدم، ساعت پسر جوان هم کار نمی کرد. راننده هم ساعت نداشت. به راننده گفتم؛ «می شه رادیوی ماشین تون رو روشن کنید؟» راننده رادیو را روشن کرد. گوینده داشت حرف می زد ولی ساعت را اعلام نمی کرد. پرسیدم؛ «هیچ کدوم موبایل هم ندارید؟» دو نفر موبایل داشتند ولی ساعت موبایل شان کار نمی کرد. از پسر جوان خواهش کردم شماره ساعت گویا را بگیرد. پسر جوان گرفت و گفت؛ «جواب نمی ده.» عصبانی شدم، گفتم؛ «یعنی چی، من چه جوری بفهمم ساعت چنده؟» راننده گفت؛ «چرا عصبانی هستید؟» گفتم؛ «برای اینکه قرار داشتم ولی دیرم شده.» راننده گفت؛ «دیر نشده.» گفتم؛ «یعنی چی؟» گفت؛ «از امروز صبح تمام ساعت های دنیا از کار افتاده. هیچ کس تو دنیا نمی دونه ساعت چنده.» از مرد کناری ام پرسیدم؛ «راست می گن؟» مرد گفت؛ «بله» گفتم؛ «یعنی زمان از دست رفته؟» راننده گفت؛ «بله.»
تحریم و فراموشی و بی توجهی به تحریمی های لجوج حق مسلم ماست
لینک مطلب:
"ما" گروهی بیشماریم، ما آنهایی هستیم که اصلاحات را به حکومت تحمیل کردیم، و وقتی تردید کردیم و سست شدیم، دولت و قدرت را از دستمان درآوردند. ما دولت را میخواهیم چون دولت حق ملت است و ما ملتیم. ما قدرت را میخواهیم، چون ملت شایستهترین مالک برای قدرت است و ما ملتیم. ما ثروت ملیمان را میخواهیم چون ثروت ملی متعلق به مردم است و ما همه این چیزها را با آمدن به خیابان از شما میگیریم، روز 22 خرداد ما هستیم و شما
هر بار در هر انتخاب سعی میکردیم آنان را قانع کنیم تا بیایند و رای بدهند، اما امروز وقت ما ارزشمندتر از آن است که با دوستان تحریمی تلفاش کنیم. ما باید تمام خوابماندگان را بیدار کنیم، کسانی که ماشین پیدا نمیکنند به سر صندوقها برسانیم، به کسانی که گوششان نمیشنود خبر انتخابات را بدهیم، آنهایی که دودل هستند از تردید بیرون بیاوریم، آنهایی که سووال دارند قانع کنیم، آنهایی که خوابشان برده است بیدار کنیم، اما ما وقتی نداریم که برای کسانی که خودشان را به خواب میزنند صرف کنیم. ما کار داریم، صد روز وقت داریم و باید صد روز این ما را جمع کنیم و برای خاتمی تبلیغ کنیم تا "ما" پیروز انتخابات باشد
عمویی دارم پیر، او فکر میکند وقتی حواسش نبوده انقلابش را دزدیدهاند، او سالهاست به کالیفرنیا رفته است، او نمیخواهد به خاتمی رای بدهد، او منتظر است احمدینژاد آنقدر کشور را نابود کند تا مردم بیدار بشوند [...] تا او برگردد و آن را دوباره بسازد. او تحمل هوای دودآلود تهران را ندارد، او تحمل ندارد کسی سر نوهاش حجاب بگذارد، او دوست ندارد کسی را با ریش ببیند، او ایران را میخواهد به همان سی سال قبل برگرداند و منتظر است ساعتها به عقب بروند تا او به گذشته برگردد. او حاضر نیست یک قدم هم از خواستههای خودش کوتاه بیاید
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
اگر براتیگان زنده بود، باید کم کم برای ورود به هشتاد سالگی آماده می شد اما حالا او زنده نیست و ما در روز تولدش از مرگش یاد می کنیم، مرگی که بیست و پنج سال از آن می گذرد.
این نویسنده و شاعر امریکایی در 30 ژانویه 1930 در تاکومای واشنگتن به دنیا آمد و در 25 اکتبر 1984 جسدش در حالی کشف شد که مدت زیادی از خودکشی اش می گذشت.
"روز گذشته، پلیس با ورود به خانه ای در بولیناس با جسدی روبرو شد که ظاهراً چند هفته از مرگش می گذرد. پلیس هویت متوفی را اعلام نکرد اما سِیمور لارنس – ناشرمقیم نیویورک –جسد را متعلق به ریچارد براتیگان، نویسنده و شاعر آرمانگرا و ضدهنجار می داند." ( نیویورک تایمز – 26 اکتبر 1984 )
با انتشار خبر پیدا شدن جسد براتیگان، نشریات و روزنامه های گوناگونی، به یادآوری او و مرور آثارش و بررسی مرگش پرداختند و چندین آگهی فوت و مقاله برای بزرگداشت او و یادآوری خاطراتش و پاس داشت مقام ادبی اش نوشته و منتشر کردند و همه این ها از آن دسته نوشته هایی بودند که براتیگان دوست داشت و در طول زندگی اش می خواند و همیشه دوست داشت بداند پس از مرگ در باره خودش چه خواهند نوشت.
علاوه بر نیویورک تایمز چندین روزنامه دیگر هم خبر پیدا شدن جسد براتیگان را منتشر کردند در حالی که همگی علت مرگش را خودکشی می دانستند و بیان می داشتند که مدت زیادی از مرگ او گذشته اما هیچ کس درباره تاریخ دقیق مرگ براتیگان چیزی نگفت.
به نظر می رسد آخرین بار او را 14 سپتامبر دیده باشند. براتیگان آن روز در خیابان دو نفر را می بیند و از هر دو آن ها فرار می کند، ابتدا همسر دومش، اکی کو ( ژاپنی ) و بعد یکی از دوستان قدیمی اش به نام ماریکا کلِی. بعد از این ماجرا او را در رستوران چو-چو می بینند و از آنجا به خانه می رود. کلِی حدود یازده شب به او زنگ می زند و براتیگان می گوید می خواهد یکی از شعرهایش را برای او بخواند، پس کلِی قطع می کند تا ریچارد شعر را پیدا کند اما چند دقیقه بعد که مجددا تماس می گیرد کسی جواب نمی دهد. آن شب و روزهای بعد دوستان دیگری هم با او تماس می گیرند اما ریچارد به آن ها هم جوابی نمی دهد. به نظر می رسد براتیگان همان شب خودکشی کرده باشد، کمی پس از ساعت یازده.
دوستانش تا چند روز توجهی به ناپدید شدن او نشان نمی دهند چون این نوع غیب شدن ها عادت همیشگی اش بود اما پس از مدتی موضوع کم کم جدی می شود و آن ها را به فکر راه حل می اندازد. با یک کارآگاه خصوصی تماس می گیرند و او با هماهنگی پلیس از پنجره وارد خانه می شود و جسد متلاشی شده او را در طبقه دوم و در میان تعدادی از کتاب هایش و کنار یک هفت تیر پیدا می کند. بنا بر نظر پزشکی قانونی او به صورت ایستاده، رو به اقیانوس، مغز خودش را نشانه گرفته و ...
انتشار این خبر بازتاب وسیعی داشت، چه در میان نویسندگان و شاعران و چه در میان مخاطبان و مردم عادی و در میان اعضای خانواده از هم گسیخته اش. تا جایی که حتی باعث شد پدر و مادرش بعد از پنجاه سال دوباره با هم صحبت بکنند. نحستین کسی که بعد از شنیدن این خبر در بهت فرو رفت یک کارگر بازنشسته چوب بری به نام برنارد براتیگان بود. او می گوید:
"من هیچ کدام از کتاب های این نویسنده را نخوانده بودم ولی وقتی اسمش را دیدم فکر کردم یک تشابه اسمی ساده است تا اینکه همسر سابقم تماس گرفت و با ناراحتی گفت ریچارد مرده. گفتم ریچارد؟ نمی شناسم. گفت پسرمان. من در این مدت پنجاه سال نمی دانستم پسری به این نام دارم و این تکان دهنده است." ( اقتباس از سانفرانسیسکو کرونیکلز- 30 اکتبر 1984)
اما براتیگان و خودکشی؟ چه کسی باور می کرد ریچارد سرزنده و پرانرژی با آن روحیه طناز و زندگی آزاد دست به خودکشی بزند؟ اما کافی است به سال های آخر عمرش نگاهی داشته باشیم. ریچارد براتیگان که کودکی اش را در فقر و سختی و نوجوانی و جوانی اش را در گمنامی گذرانده بود پس از رفتن به سانفرانسیسکو توانست در انتشار کتاب هایش موفق شود و به شهرت و درآمد زیادی دست بیابد و در دهه 60 میلادی به یکی از قهرمان های ادبیات امریکا تبدیل شود و محبوبیت زیادی پیدا کند، چه در میان اهل کتاب و چه در میان ناشران و منتقدان.
این محبوبیت و شهرت تا اواخر دهه 70 ادامه داشت اما با شروع دهه 80 دوره افول او هم آغاز شد. در این دوره از اقبال عمومی اش کاسته شد و عده زیادی از مخاطبانش را از دست داد. دیگر نه خواننده زیادی داشت و نه منتفدان به کارهایش توجه نشان می دادند. ناشران هم تمایلی به بستن قرارداد با او نداشتند.
کرت جنتری علت این افول را در کودک بودن براتیگان می داند:
"همه خوانندگان ریچارد بزرگ شدند اما خودش نه." ( فیلادلفیا اینکوئیرر – 3 دسامبر 1984 )
بر اساس اظهارات دوستانش به نظر می رسد او در این دوره حوصله چندانی برای کار کردن نداشته و فقط وانمود به کار کردن و نوشتن می کرده است. آن ها می گویند که روی ماشین تحریرش خاک می نشست ولی با این حال ادعا می کرد که از آن استفاده می کند و همچنان می نویسد. او از تنهایی و فراموش شدن می ترسید و برای فرار از این ترس خودش را به این دلخوش می کرد که همچنان در اوج شهرت و محبوبیت به سر می برد. شاید برای حفظ غرورش ظاهرسازی می کرد چون همه آن هایی که او را می شناختند به تنهایی و مخفی نگه داشتن دردهای درونی اش ایمان داشتند. کورت جنتری خاطره ای را در این باره تعریف می کند:
"ریچارد عاشق ژاپن بود چون فکر می کرد آنجا محبوبیت زیادی دارد. گاهی در ژاپن با هم قدم می زدیم و مردم به لباس های غیرمعمولی و کلاه کابویی و سبیل عجیب و غریبش نگاه می کردند اما از روی ادب، جلوی خنده اشان را می گرفتند. دست روی دهان می گذاشتند و فقط نگاهش می کردند. ریچارد هم می گفت اینجا همه مرا می شناسند چون عکسم را روی کتا بهایم دیده اند. او واقعاً به این موضوع ایمان داشت."( فیلادلفیا اینکوئیرر – 3 دسامبر 1984 )
اما آنچه واقعیت داشت، شکستی بودکه قبلا چشیده بود و مقدمه دوباره اش با شروع دهه 80 آغاز شده بود. از اوایل این دهه درآمدش کم تر و کم تر شد تا این که به زیر 47000 دلار در سال رسید. برای فروش کتاب هایش با دردسر زیادی روبر بود و از فقر دوباره می ترسید. از طرفی مشکلات خانوادگی هم آزارش می داد. جدا شدن از همسر ژاپنی اش علاوه بر سرحوردگی و رنج روانی از لحاظ مالی هم هزینه سنگینی را روی دستش گذاشت. همه این ها در بیزاری او از زندگی موثر بودند و مهم تر از همه همانطور که در بالا اشاره شد در سال های آخر عمرش آنچه بیشتر از همه آزارش می داد تنهایی و ترس از تنها ماندن بود. شاید بی پولی و بی اعتنایی به آثارش نشانه تنها شدنش بود و این موضوع ذهنش را آشفته می کرد. سِیمور لارنس می گوید:
"ریچارد از تنهایی مرد، تنهایی از نوع امریکایی. او این اواخر کاملاً تنها بود."
به هر صورت ریچارد براتیگان به زندگی خودش پایان داد تا تنهایی و شکست و فقر را تجربه نکند. او زندگی را دوست داشت بی آنکه از مرگ بترسد :
"هیچ وقت ترسی از مرگ نداشته ام. به زندگی علاقه مندم اما فکر می کنم اگر آدم ها می دانستند که روزی زندگی در چشمشان تیره و تار می شود، هرگز آن را جدی نمی گرفتند. "
***
"خدا همه رفتگان چشم انتظار را بیامرزد." ( مقدمه بر کتاب 30 ژوئن 30 ژوئن )
خدایا! لعنت به هر چیزی که بعد از مرگم درباره من بنویسند. ( متن شعری از براتیگان )
***
یادی از ریچارد براتیگان در سالروز تولدش*
شخصا از سریال حضرت یوسف ع و سطح هنری و داستان های خوش تراش آن لذت می برم ولی خب اصالت آن و سوء استفاده های دیگران و انتقادات نیز جای طرح دارند. این نیز یکی از انتقادات:
لینک مطلب از وبلاگستان:
هر هفته که میگذرد بیشتر از سکوت به اصطلاح مومنین نسبت به این همه دروغ و دغل سلحشور و تیمش در احسن القصص قرآن ناراحت میشوم. اوائل فکر میکردم که حتما به زودی موج اعتراضات مستدل شروع میشود اما دریغ و صد دریغ که یادم نبود ما اصلا و ابدا قرآن نمی خوانیم!
آری ما ملت به ظاهر مسلمان اصلا با کلام خدا کاری نداریم. چه دردی دارد که 40 سال بعد از آن همه ناله و فریاد شریعتی ها هنوز امثال مفاتیح الجنان (که این تازه خوبشه که خیلی چیزهای پوچ و بیمعنا) جای قرآن را در زندگی ما گرفته اند. پس جای تعجبی نیست که صدای کسی درنمی آید. کسی نرفته ببیند که خدا چه می گوید و سلحشور چه غلطی کرده
در بخشی از آیه آخر سوره یوسف خداوند می فرماید: ما کان حدیثا یفتری این داستانی نیست که بر آن افترا بزنید و شاخ و برگ به آن بدهید.
خدا افترا زنندگان را لعنت کند.
اما چند موردی که مینویسم همه ماجرا نیست و ای کاش اهل قرآنی پیدا شود و حرف های دیگری بگوید. تحریفات سریال از خزعبلات مربوط به برادران یوسف آغاز شد و رفتار واقعا نامربوطی که به پیامبر خدا در این تبعیض آشکار میان فرزندان نسبت دادند. این قسمت ها که اصلا از فرط بی ربطی قابل بحث نیست. نگاه پست و غیر قرآنی سازندگان به همسران یعقوب و اینکه تمام گناه برادران را به گردن مادرانشان انداختند(چیزی که ابدا در قرآن نیست) از همان اول معلوم کرد که این جماعت به زن چگونه نگاه میکند.
از هنرپیشه غیرقابل تحمل یوسف در کودکی با آن رفتار ابلهانه که بگذریم این همه شاخ و برگ به رفتارهای خنده دار کاهنان اصلا جایی در قرآن ندارد و معبرین خواب در بارگاه پادشان تنها یکبار ظاهر میشوند و اظهار ناتوانی در تعبیر میکنند.
در هیچ کجای این سوره نیامده که یوسف مردم مصر را به یکتا پرستی دعوت کرد و تنها و تنها در زندان و برای مشخص کردن منشا تعبیر خواب خود به دو زندانی دین خود را عرضه نمود. حتی صریح آیه قرآن است که بر اساس دین ملک یوسف حق نگه داشتن برادر خود بنیامین را نداشت(ما کان لیاخذ اخاه فی دین ملک) و خدا به او یاد داد تا بدون خلاف بر آئین ملک و با سوالی هوشمندانه بنیامین را نگه دارد.
از همه مسخره تر بحث حکم حکومتی برای ازدواج یوسف بود انگار حالا که بحث انواع ازدواج زورکی جوانان دارد در مملکت ما حکومتی میشود خواسته بودند یک شمه را هم اینجا نمایش بدهند. ذلت و پستی که سازندگان این سریال برای زلیخا ایجاد کرده اند در هیچ کجای قرآن نیست و از همه مهمتر در ماجرای بریدن دست ها زنان به یوسف ملک کریم اطلاق میکنند نه جمیل و این اوج تعبیر زیبای قرآن است که درک زنان از یوسف فرای درک همه آدمهای اطراف او بود و گندی که سازندگان سریال بر این ماجرا زدند قابل بخشش نیست.
خیلی بحث های ظریف دیگری هم هست که برای طولانی نشدن این پست صرف نظر میکنم. خدا استاد بزرگوار خانم گرجی را زنده و سالم نگه دارد که نکات بسیار ارزشمند دیگری از سوره یوسف به ما یاد داد که متاسفانه به دلیل جو غیر قرآنی حاکم بر حتی مذهبیون جامعه نمیتوانم آنها را نقل کنم.
نیک آهنگ کوثر که استعداد زیادی در کاریکاتور دارد، مدتی است که فریادهایش بلند و بلندتر شده است. ظاهرا دوستان سابقش، فرصت یافته اند از او که همیشه منتقد دیگران بوده، به درستی انتقاد کنند که به کجا رفته و به کجاها خواهد رفت.
او برای اثبات حقانیت و اصالت مسیری که به اجبار رفته، سر بر دیوار میکوبد و فریاد میزند. سکوت پنهان در فریادهایش همچون سفیدی خطوط نوشته هایش، دانستنی تر است. هر چند اندکی صبر آنها را نیز به تصویر میکشد.
===================
زمانی که اتمسفر سیاره ی سرخ سیاست
کمرشکن میشود، باور قربانی میشود
بی باور، ستمی که بر ما رفته
سیل ویرانگر درون میشود
هر ستم ادعا شده دیگر را فریاد میکند
و نامش را نقدو مسئولیت میگذارد
هم آواز با ستمکارترین ها میشود
آنانی که تمام جهان را به آتش و خون کشیده اند
و از خود سوال نمیکند که استقلال ژورنالیست چه میشود!
روشنفکر قرن بیست و یکم
اگر جهت را گم کنند
نوبر است
شاید بد آهنگی دوره ی اخیرش
انعکاس بی تدبیر شبانه روزهای سختی است
و خدا عالم است و هدایت از اوست
عمو پورنگ و امیر محمد در حضور دهها هزار نفر در میدان نقش جهان اصفهان برنامه اجرا میکنند و مستقیما از شبکه یک پخش میشود. واقعا باهوش است و عالی هنرنمایی میکند.
لینک خبر:
"کلاه قرمزی 3" در 15 قسمت 30 دقیقه ای ساخته می شود. این مجموعه به کارگردانی "ایرج طهماسب" و نویسندگی "ایرج طهماسب" و "حمید جبلی" به تولید می رسد و بازیگرانی چون "آتیلا پستیانی"، "علیرضا خمسه"، "باران کوثری"، "امین حیایی" و "فلامک جنیدی" در آن بازی می کنند
لینک مطلب از وبلاگستان:
موسیقی چیست ؟
موسیقی ، به هر نوا و صدایی گفته میشود که شنیدنی و خوشآیند باشد و انسان یا موجودات زنده را دچار تحولی کند. موسیقی بیان احساسات انسان است به وسیله اصوات. موسیقی هنری است دارای نوا و سکوت.
واژه موسیقی از واژهای یونانی و گرفته شده از کلمه Mousika و مشتق از کلمه Muse میباشد که نام رب النوع حافظ شعر و ادب و موسیقی یونان باستان میباشد. (منبع)
با بالا رفتن سطح فرهنگ و هنر معلوم شد صداهاى خوشایند، صداهایى هستند که از نظمى خاص پیروى مىکنند و بین آنها نسبتهاى معینى وجود دارد. براى همین عدد در موسیقى داراى اهمیت بسیارى است. تا جائىکه فیثاغورث معتقد است که عدد اصل وجود در آفرینش است.
تفاوت ها
موسیقی در فرهنگ ها و جوامع مختلف با سازها و ضرباهنگ های متفاوتی رواج یافته است. در یک فرهنگ دستگاه های مختلفی برای موسیقی وجود دارد و در فرهنگ دیگر اینچنین نیست. در یک فرهنگ با سازهای زهی بیشتر موسیقی نواخته می شود و در فرهنگ دیگر با سازهایی متناسب با امکانات و شرایط و پیشینه آن جامعه.
در این نوشتار قصد مقایسه قصد مقایسه این تفاوت ها نیست، اما به هر حال به عنوان یک اصل پذیرفته شده باید بدانیم که تفاوت هایی در انواع موسیقی وجود دارد.
با این وجود، آیا می توان یک موسیقی را خوب، و یک موسیقی را بد دانست ؟ با توجه به تفاوت موسیقی ها، تفاوت زمان ها و ... آیا می توان این تمایز را قائل شد ؟
موسیقی، غذای روح
می گویند همانطوری که جسم انسان به غذا نیاز دارد، روح انسان نیز محتاج غذاست که موسیقی یکی از آنهاست، هر چند آثار و شواهدی از تاثیر موسیقی بر روی جسم نیز به اثبات رسیده است.
موسیقی خوب
موسیقی خوب، موسیقی است که به انسان آرامش دهد، چه اینکه آرامش، یکی از اصلی ترین خواسته های هر انسانی است.
موسیقی خوب،موسیقی است که انسان بعد از شنیدن آن وضعیت بهتری پیدا کند، نه اینکه پریشان تر شود.
دانشمندان در یافتهاند که افراد در موارد مختلف واکنشهاى متفاوتى به یک موسیقى مشابه نشا ن میدهند، زیرا شرایط ا حسا سى گوناگون انسانها در زمانهاى متفاوت باشد. دانشمندان بر این باورند که علت تکرار شدن ناخودآگاه برخى قطعات موسیقى در ذهن انسان به ناحیه هاى در قشر مغز باز میگردد. این ناحیه از مغز مسئول یادآورى قطعات موسیقى است که فرد در گذشته شنیده و با ناحیه گیجگاهى در ارتباط است. ناحیه گیجگاهى نیز خود وظیفه پردازش صداهاى اولیه و ساده ، استدلال و همچنین یادآورى خاطرات را بر عهده دا رد. باید بدانیم که چه نوع موسیقى در مغز ما ایجاد آرامش و در جسم ما نوید درمان میدهد و چه نوع موسیقى منجر به استرس و در نتیجه بیمارى میگردد. از طریق موسیقى میتوا ن مصونیت انسانها را در برابر بیماریها تقویت کرد، دردها را کاهش داد و از بروز حوادث جلوگیرى به عمل آورد. (1)
از ابتدای تاریخ بشر، از موسیقی برای شفای بیماران استفاده میشده است برای مثال ریتم طبلها در مراسم شفابخش درمانگران نقش مهمی داشته و هنوز هم در شهرهای دور افتاده جنوب ایران درمانگرانی به نام مامازار یا بابازار وجود دارند. آنها در مراسم خاصی با دف و دایره و آوازهای به خصوصی که به زبان نامفهوم سواحلی خوانده میشود و شاید حتی خود مامازار یا بابازار هم آنها را نمیفهمند اما میگویند که به این وسیله میتوان جن و روحی که بیمار تسخیر شده آن است را دور کرد.(2)
همچنین، اثر موسیقی بر روی نوزادان و کودکان نیز به دقت بررسی و تحقیق شده و نشانگر آن است که کودکانی که از بدو تولد موسیقی گوش می دهند، آرام تر، مهربان تر و آسانتر هستند. پژوهشگران دانشگاه مریلند گزارش کرده اند که هیچ چیز مهمتر از موسیقی خوب نمی تواند در سلامتی قلب و عروق موثر باشد. موسیقی در تنظیم تپش قلب و کنترل فشار خون موثر است. موسیقی اثری مطلوب و فوری بر روی قلب و عروق دارد و نوعی آرامش به آن می دهد که نمی توان نظیر آن را با دارو تدارک دید. (3)
از سال 1902 تا 1909، زمانی که انیشتین 6 روز در هفته مشغول مطالعات و تحقیقات فیزیکی بود، موسیقی موتزارت به عنوان منبع تغذیه روح او به شمار می رفت و اساس تفکر خلاقه اش را تشکیل می داد. پسر بزرگ او در این باره می گوید : "هر زمان که پدرم احساس می کرد در کار خود در موقعیت های دشوار قرار گرفته و به ته خط رسیده، به موسیقی پناه می برد که معمولا حلال کلیه مشکلات او بود."(4)
موسیقی بد
می توان گفت همان طور که ما حاضر نیستیم هر غذایی را بخوریم و هر غذایی خواص و مضراتی ممکن است داشته باشد، انواع موسیقی نیز اینگونه هستند. هر صدای تولید شده با نام موسیقی، لزوما آثار مثبتی بر روی مخاطب آن نمی گذارد.
از آن جمله می توان استفاده از موسیقی به عنوان ابزار شکنجه در زندان گوآنتانامو را نام برد.(5) در واقع گوش دادن مکرر به بعضی موسیقی ها و همچنین شنیدن مکرر آن ها سبب ایجاد اختلالات روحی روانی شدید در افراد می شود، تا آنجا که حتی به مرز خودکشی می رسند.
از نظر علمی ثابت شده که موسیقی ملایم با یک ریتم طبیعی با سرعت ملایم باعث آرامتر شدن ضربان قلب ،ملایم شدن آهنگ تنفسی و تمدد اعصاب می گردد .و حالت آرامش و نرم خویی در انسان ایجاد می کند. از سوی دیگر، موسیقی تند و هیجان انگیز باعث افزایش ضربان قلب و متلاطم شدن آهنگ تنفسی و برانگیختگی در سیستم عصبی می شود . حال شما خود درباره موسیقی هایی که ریتم بسیار تند و محرک دارند قضاوت کنید.
همچنین کلامی که در موسیقی های کلامی به کار می رود بسیار مهم است. ما همواره به شعر موسیقی ها توجه می کنیم و حتی پس از گذشت مدتی آن ها را حفظ می کنیم، و اگر حتی در بعضی موارد گمان کنیم که به کلام موسیقی توجه نمی کنیم، آن هم در ضمیر ناخودآگاه ما اثر خود را خواهد گذاشت.
حال سوال اینجاست که موسیقی هایی که دارای متن ناامید کننده، خیلی غمگین، حاکی از شکست و ... باشند، چه اثری در مخاطب خود خواهند گذاشت ؟
لینک خبر:
چندی پیش در سایت پرشین کارتون کاریکاتوری از احمدی نژاد منتشر شده بود که بازدیدکننده ی زیادی هم داشت.چند روز پس از انتشار آن ایمیلی برای من ارسال شد و طی آن اعلام شده بود که این کاریکاتور طبق قانون مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی مصداق توهین است و بنابراین باید تا ۴۸ ساعت از روی سایت حذف شود وگرنه سایت فیلتر خواهد شد.
حتی یک بار به من خبر رسید که یکی از کاریکاتورهایم در مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد و از آن مضمون ها و منظورهایی برداشت شد که اصلا مورد نظر من نبود.بهرحال در جامعه ما و فرهنگ ما تحت لفافه صحبت کردن و استفاده از استعاره و اشاره بسیار متداول است و گاهی مفهومی که بیننده در می یابد مفهومی نیست که آفریننده ی آن اثر در نظر داشت!
لینک مطلب:
من جزء هیچ حزبی نیستم، حزب سیاسی است نه اینکه بگویم حزب چیز بدی است، اصلاً. من شدیداً اعتراض دارم به تفکری که می گوید ما جزء هیچ حزبی نیستیم یا سیاسی نیستیم چون حزب یک نهاد کاملاً روشن در تمام دنیا است که مردم عضو آن می شوند و خواسته های خودشان را با انتخاب نیروهایشان در مجموعه حکومتی بیان می کنند، ولی ما چنین چیزی را به خاطر ساختارهای اجرایی مان نداریم. یک حزب باید تریبون و روزنامه داشته باشد و مدام باید برنامه های خودش را ارائه دهد و عضوگیری داشته باشد و باید مدام آینده و گذشته خودش را تعریف کند و از خود تحلیل داشته باشد و من تا وقتی چنین چیزی نباشد عضو حزب نمی شوم
همه را دلسرد کردیم و مطالبات مردم را نفهمیدیم . شرایط فرهنگی کشور و ساختار سیاسی و اقتصادی کشور را نمی شناختیم . تنها قهوه خوردیم و شعارهای خودمان را مطرح کردیم. دلسرد کردن مردم از یک توسعه اجتماعی که نیاز مبرم این کشور است و تحریم انتخابات یک خیانت است که باید روشنفکران نسبت به عملکرد خودشان پاسخگو باشند. جریان روشنفکری متهم است
لینک مطلب:
سید جمال ساداتیان تهیهکننده «به رنگ ارغوان» در نامهای خطاب به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خواستار نمایش این فیلم در جشنوارهی فیلم فجر شد.
این تهیهکننده در این نامه آورده است: «احتراماً ، چهار سال از عدم پخش فیلم سینمایی «به رنگ ارغوان» به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا توسط وزیر محترم وقت وزارت اطلاعات جناب آقای یونسی میگذرد، ایشان در همان زمان در ملاقات حضوری و مکاتبه با ابراهیم حاتمی کیا هیچ وقت نسبت به کلیات فیلم مشکلی نداشتند فقط چهار مورد اصلاحیه به فیلم وارد دانستند، مکتوب آن را طی نامهای برای آیتالله هاشمی رفسنجانی مرقوم فرمودند، جلسات بعدی ادامه پیدا نکرد تا نسبت به رفع ابهامات توضیح داده شود.»
این تهیهکننده با اشاره به اظهارات اخیر یونسی مبنی برخریداری این فیلم توسط وزارت اطلاعات نوشته است:«بنده در پاسخ به این موضوع سند مالکیت فیلم را در اختیار مطبوعات گذاشتم و مشخص شد که سند مالکیت فیلم فقط بنام بنده است و از این بابت پولی از طرف وزارت اطلاعات به بنده پرداخت نگردیده است و مالکیت صد در صد فیلم بنام اینجانب میباشد.
تمام مراحل قانونی فیلم جهت صدور مجوز ساخت و نمایش براساس ضوابط وزارت ارشاد طی شده است. در زمان پخش فیلم «آژانس شیشهای» مطالبی پیرامون فیلم بود ولی با تمام بحرانی که فیلم داشت به اکران عمومی درآمد.»
ساداتیان در ادامه این نامه خطاب به صفارهرندی یادآور شده است: «براساس اظهار نظر اخیراً معاون حقوقی دیوان عدالت اداری مبنی بر اینکه وزارت ارشاد تنها نهاد پاسخگوی صدور پروانه هنری میباشد از حضرتعالی تقاضا دارم به برکت سیامین سال پیروزی انقلاب اسلامی ایران دستور فرمائید نمایش فیلم در جدول جشنواره گنجانده شود یا اینکه جمعی فرهنگی خارج از حوزه امنیتی یکبار دیگر فیلم را بازبینی ونسبت به اکران عمومی آن اظهار نظر نمایند.»
ابراهیم حاتمیکیا چندی قبل در جمع دانشجویان دانشگاه شریف در پاسخ به سوالی که دربارهی «به رنگ ارغوان» مطرح شده بود نیز اظهار کرد: این فیلم درحال حاضر توقیف شده است و ما در پی رفع این مسالهایم و امیدواریم بتوانیم در جشنواره فجر امسال آن را به نمایش بگذاریم. اکنون سهسال از زمان ساخت این فیلم گذشته و اگر زهری هم در فیلم موجود باشد، با گذشت زمان از بین رفته است.
ابراهیم حاتمیکیا درپی برگزیدهشدن «آژانسشیشهای» در نظرسنجی فارس به عنوان بهترین فیلم 30 سال سینمای پس از انقلاب، نوشت: «دعا کنید که بشه «حاتمیکیا»ی دوازده سال پیشرو پیدا کنم».
به گزارش فارس، پس از اعلام نتایج نظرسنجی درباره برترینهای 30 سال سینمای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، «ابراهیم حاتمیکیا» یادداشتی را منتشر کرد.
در بخشی از این یادداشت کوتاه، «حاتمیکیا» در اولین واکنش به انتخابشدن فیلم «آژانس شیشهای» در نظرخواهی از 50 کارشناس و سینماگر، نوشته است: «خوشخبر باشین که جمعه شب غمگین ما رو شاد کردین. دعا کنید که بشه «حاتمیکیا»ی دوازده سال پیش را پیدا کنم و بهش تبریک بگم که احوالش چنین رتبهای بین اهالی سینما و هنر پیدا کرده، واگر هم پیداش نکردم، لااقل به «پرویز پرستویی» خبر بدم که برق چشماش تو «آژانس شیشهای» همچنان توی حافظه خبرگان سینما حک شده.»
«حاتمیکیا» در ادامه نوشته است: «آژانس شیشهای» محصول زمانشه و چشمهای بیدار و هراسان اون دوران.»
او نوشته: «این روزها چشمم پف کرده، تنم کرخته، یک جورهایی، خودم را گروگان گرفتمو منتظر هستم یکی بیاد و شیشه منو بشکنه.»
کارگردان «آژانس شیشهای» نوشته: «از فیلمهایی که رتبه گرفتیم، میشه فهمید که کاربلدهای سینما، دلشون برای سینمای جدی و دلی تنگ شده.»
50 تن از اهالی سینما و کارشناسان از طیفهای مختلف در نظر سنجی فارس، نام (حداقل) سه فیلم برتر سی سال سینمای ایران از نگاه خود را اعلام کردند و بر این اساس؛ فیلم «آژانس شیشهای» ساخته «ابراهیم حاتمیکیا» با 19 رای برگزیده شد.
* ردهبندی فیلمهای برتر سه دهه سینمای پس از انقلاب اسلامی عبارتند از:
19 امتیاز: آژانس شیشهای(ابراهیم حاتمیکیا)
16 رای: باشو غریبه کوچک(بهرام بیضایی)؛ 11 رای: ناخدا خورشید(ناصر تقوایی)، 10 رای: هامون(داریوش مهرجویی)، 8 رای: مادر(علی حاتمی) و اجاره نشینها(داریوش مهرجویی)
6 رای: بچههای آسمان(مجید مجیدی)
5 رای: رنگ خدا (مجید مجیدی) زیرنورماه(رضا میرکریمی)، مسافران(بهرام بیضایی)، بازمانده (سبفالله داد)، 4 رای: نیاز(علیرضا داودنژاد)، روز واقعه(شهرام اسدی)، دیدهبان(ابراهیم حاتمیکیا)، ازکرخه تا راین(ابراهیم حاتمیکیا)، خانه دوست کجاست؟(عباس کیارستمی). 3 رای: پرده آخر(واروژ کریممسیحی)، لیلی با من است(کمال تبریزی)، بربال فرشتگان(جواد شمقدری)، دندان مار(مسعود کیمیایی)، یکبار برای همیشه(سیروس الوند)، سفربه چزابه(رسول ملاقلیپور)، 2 رای: شیرسنگی(مسعود جعفریجوزانی)،دستفروش(محسن مخملباف) ، طلسم(داریوش فرهنگ)، سگ کشی (بهرام بیضایی)، ناصرالدینشاه،آکتور سینما(محسن مخملباف)، مادیان(علی ژکان)، نرگس(رخشان بنیاعتماد).

لینک مطلب:
مهناز افشار که بخشی از آخرین قرارداد خود را به کودکان غزه اختصاص داده، گفت: اگر بتوانم و شرایط برایم فراهم شود برای کمک به مردم غزه به آنجا میروم.

«مهناز افشار» در گفتوگو با خبرنگار سینمایی فارس در این مورد گفت: به نظر من در فلسطین افراد بیگناه گرفتار سیاستمداران گناهکار شدهاند. من مشتاق کمک به این مردم هستم و امیدوارم اگر بتوانم شرایط سفر را فراهم کنم و همکاریهای لازم در این زمینه صورت گیرد، به غزه خواهم رفت تا به فلسطینیها کمک کنم.
The Matrix I, Written and Directed By:Andy Wachowski Larry Wachowski 
بخش عمده ای از مطالب این فیلم با تعالیم علم و ادیان و بخشی نیز با اساطیر و سنتها تطابق دارد و عمدتا ترویج اندیشه های دینی و منطقی است
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
اینجا را هم میتوانید ببیند

متاسفانه یا خوشبختانه هر چیزی به هر چیزی نمی چسبد. فیلم ماتریکس را که مملو از اندیشه های عقلایی و تعالیم دینی اعم از ادیان الهی و غیر الهی است، به صهیونیسم می چسبانند. چرا؟ چون نمیدانند و میخواهند نشان بدهند که میدانند و در شرایط فعلی هم که شرایط برای چسباندن به صهیونیسم مساعد است.
==================
در این که یهودیان و سازمان های سیاسی آنها چون تشکیلات گسترده و بانفوذ صهیونیزم نفوذ زیادی در جهان غرب دارند، حرفی نیست. اما سه نکته مهم دیگر نیز وجود دارد:
1. سیطره فرهنگی و دیدگاهی آنان عمدتا دستوری نیست و نتیجه ی سالها تبلیغ و کار فرهنگی است.
2. بخش زیادی از محصولاتی که به ظاهر صهیونیستی هستند، در واقع تنها گرایشات عمومی آن حوزه را منعکس میکنند و هدفهای مقطعی صهیونیستها را دنبال نمیکنند. البته شرایط در حال تغییر است و در گذر زمان و با روشنگری اوضاع بهتر شده است.
3. بعضی آثار اساسا با حوزه صهیونیزم سیاسی قرابتی ندارند. بنظر میرسد که ماتریکس از این موارد است.
تحت عنوان :
رد پای صهیونیسم در سینمای جهان
مقدار شعار دادند و معنویت ماتریکس را هم موضوعی برای سوء استفاده صهیونیسم خواندند.
در واقع وقتی جوی راه می افتد، انتظار این مسائل را نیز باید داشت. مدتهاست که چنین اند و چنین میکنند.
نکات اندکی گفتند که همانها نیز خطا بود:
زایان: آرمانشهر معرفی میشود که چنین نیست. آخرین نقطه مقاومت انسانی است و نه هدف. اینکه از اسامی معتبر در ادیان الهی استفاده شده است، طبیعی است و اینکه گرایش فرهنگ غربی به اسامی یهودی است نیز طبیعی است.
هزینه های گزاف فیلم طبق معمول دلیل صهیونیستی بودن است. احتمالا سریال حضرت یوسف هم که در مقیاس ایران، هزینه های زیادی داشته است، متهم خواهد بود. البته این اتهام بی راه هم نیست چون حضرت یوسف دقیقا مصداق یهود و بنی اسرائیل است.
البته تصاویری که پخش کردند زیبا بود. خدا خیرشان بدهد.
لینک خبر:
تهیه کننده فیلم سینمایی «کافه ترانزیت» به پخش پشت صحنه این فیلم سینمایی از تلویزیون اعتراض کرد. امیر سماواتی با بیان اینکه شبکه چهار سیما بدون اجازه ما پشت صحنه «کافه ترانزیت» را پخش کرده است، گفت؛ «تلویزیون با هر روایتی که دلش می خواهد کاری را می سازد و پخش می کند، درحالی که هیچ اجازه و تایید از من به عنوان تهیه کننده دریافت نکرده است و فیلمی را که سال ها روی آن کار کرده ایم به این شکل خراب می کنند، درحالی که تلویزیون فیلم های ما را نمی خرد اما برای اینکه برنامه هایشان را پر کنند، بدون اجازه کار دیگران را پخش می کنند. خود «کافه تزانزیت» فیلم پشت صحنه دارد به جای آنکه آن را بخرند، خودشان به شکل نامناسبی فیلم پشت صحنه می سازند و پخش می کنند و هدف شان از این کار برای ما مشخص نیست؟» این تهیه کننده با بیان اینکه از طریق صنف تهیه کنندگان شکایت خواهد کرد، گفت؛ «این موضوع را پیگیری و از عوامل ساخت و پخش این فیلم رسماً شکایت می کنم.» او این موضوع را به مدیریت قبلی خانه سینما مرتبط دانست و گفت؛ «این روند در زمان مدیریت قبلی خانه سینما به راه افتاده و مدیریت قبلی باید جوابگو باشد.» به گزارش ایسنا مستند فیلم «کافه ترانزیت» در قالب مجموعه «یک فیلم، یک تجربه» در گروه ادب و فرهنگ شبکه 4 سیما روز گذشته پخش شد.
لینک خبر:
استاد محمود فرشچیان نگارگر پرآوازه ایرانی با حجتالاسلام والمسلمین سیدمحمد خاتمی دیدار و گفتوگو کرد. به گزارش خبرنگار کلمه در این دیدار صمیمانه سیدمحمد خاتمی از استاد محمود فرشچیان به عنوان سرمایه بزرگ معنوی برای تاریخ، هنر و فرهنگ ایران زمین یاد کرد و گفت: در کنار هنر قابل تحسین فرشچیان، اخلاق، منش و ادب این استاد نگارگری ستودنی است.

خاتمی افزود: هر کس ایران را دوست دارد به فرشچیان و هنر یگانه او علاقهمند است و ارادتش به فرشچیان جنبه عمیقتر دارد زیرا به ایران عزیز ارادت دارد.
وی بنیان تمدن نوین اسلامی را در ایران دانست و گفت: ایران سرزمینی است که خاطرات جمعی ما ایرانیان در آن شکل گرفته است و پیش از آنکه از بعد جغرافیا به سرزمین ایران نگاه کنیم، کشور ما از بعد تاریخی منشا خدمات فراوانی به بشریت و اسلام بوده است و بسط تمدن اسلامی، مدیون ایران و مفاخر بزرگ ایرانی است.
رییس مؤسسه بینالمللی گفتوگوی فرهنگها و تمدنها در ادامه گفت: شکل گرفتن فرهنگ غنی و دوست داشتنی در ایران محصول ظرفیتی است که اسلام و تشیع به این سرزمین داده است و از موقعیت فوقالعاده مهم و ژئواستراتژیک و ژئوپلتیک در منطقه برخوردار است و ایران باید از این ظرفیت موقعیت و فرصتهایی که انجام می شود به خوبی در جهت تامین منافع ملی استفاده کند.
سیدمحمد خاتمی از فرشچیان به عنوان استادی عزیز و بی نظیر یاد کرد و ضمن تحسین پنجمین مجموعه آثار وی که از سوی خانه فرهنگ و هنر گویا منتشر شده است؛ گفت: روح ایرانی توام با لطافتهای اسلام و تشیع در آثار این هنرمند ایرانی موج می زند و فرشچیان یکی از قلههایی است که اگر روح و جان انسان به این قله نزدیک شود می تواند بر فراز آن روح ایران بزرگ را ببیند.
رییسجمهور سابق کشورمان با اشاره به آثار متعدد استاد فرشچیان درباره پیامبران و ادیان ابراهیمی (اسلام، مسیحیت و یهودیت) پیشنهاد کرد که با همکاری مؤسسه بین المللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها و استاد فرشچیان مجموعه ای از آثار در قالب نمایشگاه و کتاب تهیه شود و عرضه گردد که استاد محمود فرشچیان نیز از این موضوع استقبال کرد.
در این دیدار استاد محمود فرشچیان با تجلیل از خدمات سیدمحمد خاتمی در عرصههای مختلف فرهنگی و اجتماعی با ذکر خاطرهای از سفر سیدمحمد خاتمی به نیویورک و دیدار وی با ایرانیان مقیم آمریکا گفت: در چند سفری که آقای خاتمی به نیویورک آمد و در جمع ایرانیان مقیم آمریکا سخنرانی کرد، ایرانیان با شنیدن سخنان تحسین برانگیز خاتمی و به خاطر حسن نیت وی به ایرانی بودنشان افتخار می کردند.
استاد فرشچیان افتتاح و راهاندازی موزه فرشچیان در سعدآباد را از یادگارهای دوران ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی دانست و گفت: خوشبختانه امروز این گنجینه یکی از پربینندهترین موزههای ایران است.
لینک مطلب از وبلاگستان:
کنجکاوی، چیز خوبی است. خیلی اوقات در پشت چیزهای روتینی که هر روز در زندگیمان میبینیم، داستانها، تاریخ و حتی اسرار جالبی نهفته شده است، اما از فرط تکرار، ما حتی در عصر گوگل، به خودمان زحمت جستجو نمیدهیم.
برای مثال ما بارها لوگوهای شرکتهای معروف فیلمسازی هالیوود را دیدهایم، اما به فکرمان هم نرسیده است که در مورد آنها جستجویی کنیم. پیش خودمان گفتهایم، اینها لوگو هستند دیگر! چه جایی برای کنجکاوی وجود دارد!
آیا تا به حال فکر کردهاید که: پسربچهای که در لوگوی دریمورکس دیده میشود، چه کسی است؟ اصلا او کاملا تخیلی است یا وجود خارجی هم دارد؟ کوهی که در لوگوی پارامونت دیده میشود، چه کوهی است؟ زن مشعل به دست لوگوی شرکت کلمبیا چه کسی است؟
داستان لوگوی دریم ورکس: پسربچهای که روی هلال ماه، رؤیا به قلاب میگیرد
در سال ۱۹۹۴، سه نفر دریمورکس را بنیان نهادند. این سه نفر اینها بودند: استیون اسپیلبرگ (کارگردان معروف)، جفری کاتزنبرگ (رئیس استودیوی دیسنی) و دیوید گفن (تهیهکننده). اگر به لوگوی دریمورکس دقت کنید، میبینید که در زیر اسم شرکت، سه حرف SKG، نوشته شده است، SKG در واقع از کنار هم نهادن حرف اول نام خانوادگی بنیانگذاران دریمورکس ایجاد شده است.

بقیه مطلب را در ادامه بخوانید

با دیدن عکسهایی که عکاسان با تجربه میگیرند
در نگاه حرفه ای آنان سهیم میشویم
و بسیار می آموزیم
لینک مطلب:
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم
دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم
قانون را دوست دارم ولی از پاسبان می ترسم
عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم
کودکان را دوست دارم ولی از ائینه می ترسم
سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم
من!!! من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم!

بقیه مطلب را در ادامه بخوانید
لینک مطلب از وبلاگ حمید داود آبادی:
روز سه شنبه 26 آذرماه، خداوند سبحان توفیق داد تا به همراه "مسعود ده نمکی" خدمت مقام معظم رهبری برسیم.
نماز ظهر و عصر به امامت آقا و با حضور تنی چند از وزیران و مسئولین مملکتی از جمله "صادق محصولی" وزیر کشور، مهندس "سیدمهدی هاشمی"، حجت الاسلام "احمد احمدی"، دکتر "مرندی"، دکتر "کمال خرازی" و دیگران، اقامه شد. سپس هنگامی که برای دستبوس خدمت آقا رسیدیم، ایشان فرمودند:
- شما دو نفر به اتاق من بروید کارتان دارم.
و با راهنمایی مسئولین امر، به اتاق محل کار آقا رفتیم و دقایقی به انتظار نشستیم.
به محض ورود آقا، از جا برخاستیم که ایشان با چهره ای متبسم و بسیار زیبا، با عبارت:
- به به به آقای ده نمکی ...
او را در بغل گرفت و روبوسی کردند. سپس ایشان اجازه داد که روی چون ماهش را ببوسم و گفت:
- شما چطورین آقای داودآبادی گل ... شما چقدر چاق شدین ...
مسعود گفت آقا این چاق شده من پیر شدم.
- نه شما که پیر نشدید ولی این خیلی چاق شده.
که من جوابی نداشتم و با خنده و شوخی مسئله را رد کردم.
ده نمکی نامه دختر 10 ساله اش فاطمه را خدمت آقا داد که با زبان شیرین خودش از این که در تلویزیون دیده بود صدای آقا گرفته و سرفه کرده است، گریه اش گرفته بود. نکته قشنگ نامه هم این بود که فاطمه کوچولو نوشته بود:
- آقا من می دانم حسادت چیز بدی است ولی این جا به بابام حسودیم میشه که الان پهلوی شماست ولی من نمی توانم شما را ببینم.
آقا هم تا آخر نامه را خواند و در جواب فاطمه که التماس دعا داشت، برای سلامتی و خوشبختی او دعا کرد و یک چفیه هم به عنوان هدیه به مسعود داد تا به دخترش بدهد.
آقا گفت:
- آخرین دیدارمان 10 سال پیش هنگامی بود که نشریه شلمچه را توقیف کرده بودند.
مسعود از "فرهنگنامه آزادگان" گفت که آقا فرمودند چند جلد کتاب هایی را که چاپ شده دیده اند. ادامه بحث رسید به "اخراجی ها".
مسعود از ناملایمات و نامردی های دوست نمایان گفت که آقا فرمودند:
- خداوند انشاالله همه شما را در راه حق و صراط مستقیم پایدار بدارد . خیلی مهم است پایداری در صراط حق. عیبی ندارد. برای خدا عیبی ندارد هزینه بپردازید. مگر در کارتان آثار الهی آن را نمی بینید؟
مسعود درباره این که یک نفر مدعی شده بود اگر تلویزیون اخراجی ها را پخش کند، او خودش را جلوی صدا و سیما آتش خواهد زد، گفت که آقا فرمودند:
- اینها که حرف مفته ...
و ادامه دادندن:
- من فیلم را دوسه بار دیدم یک بار همین جا دیدم تلویزیون هم که اخیرا پخش کرد دیدم. فیلم قشنگی است. جنبه طنزی آن خیلی جذابیت دارد. البته من یک نکته هم به این فیلم دارم، بگم؟
(که البته چون آقا گفت که تشخیص داده است تا این نکته را جایی مطرح نکند که باعث سوء استفاده دیگران شود، نکته بجا و زیبای آقا را این جا نمی گویم.)
آقا خطاب به مسعود گفت:
- آقای ده نمکی، شما چه آن زمان که نشریه شلمچه را چاپ می کردید و یا با موتورسیکلت در خیابان ها می رفتید و چه الان که فیلم می سازید، برای من هیچ فرقی نکرده اید، همان مسعود ده نمکی انقلابی و متعهد هستید.
حدود یک ساعت پهلوی آقا بودیم که به لطف خدا عیدی غدیر را از لبان مبارک آقا ستاندیم.
آن قدر منگم و حالم به هم ریخته که حوصله نوشتن بقیه دیدار زیبایمان را ندارم.
فقط این را بگویم که هنوز فکر می کنم در خواب هستم.
و این رویایی بود که سال ها در خواب به دنبال آن می گشتم و سرانجام در آستانه عید غدیر به وقوع پیوست.
شکر خدا
وقلیل من عبادی الشکور
لبخند کودکانه نشاط و حیات و محبت است. زبان مشترک همه ی انسان های جهان است. لبخند کودکان همه جا زیباست:
عکس از اینترنت
* به بهشت نمی روم، اگر مادرم آنجا نباشد… (حسین پناهی)
* من اومدم شمال، و دقیقا بعد از یکماه و خورده ای، مامانم رو در آغوش کشیدم و بوسیدمش و بالاخره نفسهای زندگی بخشش خورد تو صورتم، و من الان یک دونه زهرای خوشحالم:)
* امیدوارم همه اونهایی که از مادر و خانواده شون دورن، به زودی زود آرزوشون محقق بشه و اونها رو باز ببینن، عیدتون هم مبارک:)
لینک پاسخ سیف الله داد:
مجیدی: یکی ازگلههای من به آقای خاتمی هم همین مساله بود، چرا که علیرغم علاقهای که به شخصیت ایشان دارم، باید بگویم که در دورهی ایشان هم علیرغم فضای آزادی که وجود داشت چیزی جز ابتذال نصیب سینمای ما نشد
دوازده سال پس از مرگ زودهنگام علی حاتمی هنوز هم خلأ وجودی او در سینمای ما حس می شود. آثار استخواندار و ماندنی او هنوز هم نوستالژی بسیاری از ما ایرانی هاست. برای من که در سال های پخش سریال اسطوره ای «هزار دستان» کودک خردسالی بودم، دیالوگ های دوست داشتنی و بازی های تأثیرگذار این اثر، سبب گرایش من به تاریخ معاصر ایران شد. البته باید تأثیر سریال زیبای «کوچک جنگلی» را هم فراموش نکرد که به لطف هنر کارگردانی بهروز افخمی، اثر ماندگار و کم نظیری خلق شد. این دو سریال بود که مرا از همان سنین خردسالی، شیفته تاریخ معاصرمان کرد.
شاید خیلی ها به علی حاتمی ایراد بگیرند که فیلم هایش کلام محور بود و دیالوگ های آثارش پیچیده و غیر قابل فهم، ولی من که در سال های پخش هزاردستان کودک پنج شش ساله ای بیش نبودم و حتی به زبان فارسی هم نمی توانستم به راحتی حرف بزنم، می توانستم از این سریال و داستان آن لذت ببرم.
می گفتند که علی حاتمی قرار بود درباره پیامبر اسلام هم فیلمی بسازد. کاری که پس از او فراموش شد و امروز هالیوود قرار است این کار را به انجام برساند!
لینک خبر:
حاتمیکیا در نشستی که در دانشگاه صنعتی شریف با موضوع 30 سال سینمای ایران پس از انقلاب برگزار شد، اظهار داشت که امروز پس از گذشت چهار سال از تولید و توقیف "به رنگ ارغوان" دیگر زهر آن گرفته شده و میتوان شرایط اکران عمومی فیلم را فراهم کرد
در گذشته که رسانه های رسمی نقش تعیین کننده ای در انتقال اطلاعات به آیندگان داشتند و آن رسانه ها محدود به کاتبان و مورحان دربار میشد، خوش نامی پادشاهان بصورت منظم تولید میشد. حتی در چنان شرایطی، تغییر پادشاهان و تفاوت گرایشات آنها و بین خطوط نویسی کاتبان، جایی برای خوش نامی فرمانروایان باقی نگذاشته است.
امروزه شرایط بسیار دشوار تر است. تولید یا حفظ خوش نامی برای اشخاص در حاکمیت ها و دولت ها٬ بسیار دشوار است. بر عکس هنرمندان و ورزشکاران و در موارد نادری سیاستمدارانی چون خاتمی، به سطح بالایی از محبوبیت در کشور ما رسیده اند.
در باره سریال حضرت یوسف ع انتقادهای زیادی شده است و لذا اندکی از خوبی های آن میگویم:
١. با سرمایه گذاری هشت میلیارد تومانی یا حتی بیشتری که انجام شده است، معلوم میشود که میتوان بیش از پیش به سرمایه گذاری های سنگین در صنعت فیلم و سریال اندیشید. گرچه این سرمایه توسط بخش دولتی تامین شده است ولی به هر حال بر بازار کار سینما تاثیر دارد. بیان بخش منفی این تاثیر برعهده دیگران، از نظرگاه مثبت این افزایش سقف سرمایه گذاری موجب دیدن فرصتهای جدید میشود.
٢. سریال یوسف به نوعی امروزی است. یعنی برای ذائقه ی سینمای امروز نیز قابل هضم است. بعید نمیدونم نمایش این سریال در خارج از کشور با استقبال فوق العاده ای مواجه شد. ترسیم نسبتا مثبت از شخصیت های حکومتی و نشان دادن زشتی رفتار روحانیون رسمی، در کنار نشان دادن خط روشن دیانت یک پیامبر زاده، در عین خلافکاری برادران همان پیغمبرزاده، محوریت یک داستان عشقی و دنیوی، بیان ظرایف احساسات و عواطف انسانی چون شهوت و حسادت مردان و زنان در برابر خیرخواهی و خودنگهداری، از نکات مهمی است که آن را به نقطه عطفی در صنعت فیلم و سریال تبدیل میکند.

عکس ها از اینترنت
مارلون براندو هنرپیشه ی توانای سینما در فیلم زاپاتا دیالوگی جالب و تاریخی دارد. جایی که بعنوان کشاورزی مغرور و معترض در برابر فرمانروا قرار میگیرد و از فرمانروا مطالبه ی حق میکند. عکس العمل فرمانروا مانند دیگر جباران جالب است و از زاپاتا نام او را می پرسد و او آرام و بی دغدغه جواب میدهد:
زاپاتا، امیلیانو زاپاتا
فرمانروا نیز با خشم دور اسم او را روی کاغذ خط میکشد.
مدتی بعد که زاپاتا فرمانروایی مغرور میشود، در برابر کشاورزان معترض با حالت عصبی همان رفتار فرمانروا را تکرار میکند و دور نام معترض را خط میکشد.
اولی حماسه بود و هست و دومی بازی دردناک روزگار و نشانه افول.
تکبر در برابر متکبران و تواضع در برابر مردم توامان، اخلاقی ستوده است.
لینک از وبلاگستان:
چندی پیش در جلسه ای با آقای بهزاد فراهانی، هنرمند نامی کشورمان هم صحبت شدم. باهم در رادیو همکار بودیم وهمیشه خیلی به من ابراز لطف می کرد. آنجا خبر داد که گلشیفته، دخترهنرمندش، بعد از فیلمی که در هالیوود در کنار لئوناردودی کاپریو بازیگر یکی از مشهور ترین و پر بیننده ترین فیلمهای سینمای جهان- تایتانیک- در هالیوود در فیلمی با کارگردانی رایدلی اسکات بازی کرده، قرار است کار دیگری هم انجام دهد.خبر خوبی بود آن روز بهزاد کمی نگران بود و نمی دانست که در ایران چه برخوردی با این مسئله خواهند داشت. من گفتم در همه ی دنیا حکومت ها هزینه می کنند تا هموطنانشان جزء چهره های جهانی شوند. اگر یک هنرمند جوان ایرانی که در داخل کار می کند وفیلم هایش در سینماهای ایرانی روی اکران میرود، بتواند در کنار چهره های جهانی سینما بازی کند که برای آن کشور افتخار آفرین وغرور انگیز است. مردم و هنردوستان وعلاقمندان به ایران هم طبعا از این که هموطن هنرمندشان در این جایگاه قرار گرفته احساس خوب و مغرورانه ای پیدا می کنند. وظیفه ی هر حکومتی هم این است که زمینه وجایگاه این ارزش های بین المللی را برای مردمشان فراهم کنند. اما با اعلام ممنوع الخروج شدن خانم فراهانی احساس کردم که چه نگرانی به جایی داشت بهزاد فراهانی. این حرف غیر حقوقی است که هنرمندان که مثل دیگران باید از حقوق مدنی برخوردار باشند، برای بازی در فیلمی در خارج کشورباید از ارشاد اجازه بگیرند. اهانت مستقیم به انسان بودن و آزاد بودن بهره مند بودن آنها و حقوق اجتماعی آنان است. غیر از مباحث عام کرامت انسان و حقوق مدنی و شرعی انسانها، قانون اساسی خودمان هم اجازه نمی دهد که این حقوق انسانی را از افراد سلب نمایند ودولت و وزارت ارشاد این قیمومیت را که براطفال هم روا نمی دارند،بر هنرمندان روا دارند. این کار و یا بخشنامه ای که چندی پیش برای هنرمندان صادر کردند که نباید حضور تبلیغاتی داشته باشند و یا دستور العمل های دولتی برای نحوه ی ریش و مو بازیگران و مواردی از این گونه، خلاف روح قانون اساسی و قوانین انسانی است. دولت و حاکمیت امکانات عمومی هنر کشور را دراختیار دارد که باعث رشد وتشویق هنر شود نه آن که باعث رنجش و دلخوری و یاس هنرمندان گردد. این کارها اگر چه خلاف قانون و اخلاق و حقوق انسانی هنرمندان است و نباید بکنند اما گویا می کنند و می شود!. امیدوارم که هنر ایرانی با هنرمندان پر استعدادی که دارد، جایگاه خودش را به دست آورد وبی آن که چشمه های جوشان هنر در وجودشان خشک شود از این مرحله گذر کنند..
باورش سخت است ولی گویا واقعیت دارد ... خودتان نگاه کنید و بشنوید:
لینک مطلب
در جشن شب یلدای چلچراغ چند کلمه ای حرف زد. عجیب حرف زد.
اما این اگر واقعایت داشته باشد یک چیز عجیبا غریبا است. خدا بخیر کند. منتظر اظهار نظر متخصصین ذیربطیم.

عکس از موسیو اینترنت
در کشوری که بدبینی و بی اعتمادی به وفور یافت میشود، اعتماد به کسانی که بی ادعا در خدمت مردم هستند، انعکاسی گسترده تر از حد معمول می یابد، چرا که پاسخ به نیازی سرکوب شده است. گرچه دیدن چهره ی شخصیتهای محبوب سیاسی چون سید محمد خاتمی در رسانه ملی مقدور نیست و بجای آن صدها چهره ی ریز و درشت معرفی میشوند ولی مردم در میان هنرمندان و ورزشکاران و شاید بعضی گروههای دیگر، شخصیتهای محبوب خود را می یابند.
توجه ویژه مردم به هنرمندان و ورزشکاران و در این ایام به هنرمند فقید خسرو شکیبایی، از قوه ی تشخیص صحیح آنها و نیازشان به دوست داشتن محبوب ها حکایت میکند. عشق و علاقه مردم به خاتمی نیز از همین جنس است.
خداحافظ قیصر امین پور ... خداحافظ ناصر عبداللهی ... خداحافظ خسرو شکیبایی
لینک طرح چهر خسرو شکیبایی به قلم بزرگمهر حسین پور:
خسرو شکیبایی، هنرمند برجسته و محبوب کشور، درگذشت. سریال خانه ی سبز او و دهها نقش آفرینی ممتاز او را یه باد خواهیم داشت.
خداوند متعال رحمتش کند
لینک زندگینامه و آثار
کنار ما بودند ... خندیند ... خوردند ... رقصیدند ... خواندند ... پیر شدند ... بیمار شدند ... عادی شدند ... و کنار ما مردند ... و وقتی از عادیت در آمدند که دیگر در کنارمان نبودند ! ناصر عبداللهی وقتی فوت شد آلبوم هاش ده تا ده تا فروش رفت ... قیصر امین پور تا از دنیا رفت کتاب هاش زیاد و معروف شد ... اطرافت رو نگاه کن ... هنوز هم آدم هایی اطرافت هستند که نیاز به محبت تو دارند ... و در نهایت ... دسته گلی را که میخواهی هنگام مرگم کنار تابوتم بگذاری همین الان به من هدیه بده ! ( شکسپیر )
هنر را پنجره ای به غیب و عالم گسترده و پایدار و ابدی میدانند. اگر مسیر و راه حقیقت است، هنر نیز دریچه ای به حقیقت است.
در هنر نوعی غریبگی و تفاوت از جنس نبودن و نادر بودن برق میزند. وجه غیرواقعی بودن هنر از همین جذابیت نادر بودن یا فقدان ریشه میگیرد.




بر در قهوهخانه مردی چند
زاهدی و رهنوردی چند
ملکالشعرای بهار


قبل از انقلاب ، شون کانری از مشهورترین هنرپیشه های سینما محسوب میشد. فکر کنم سال ۵٧ بود که یک فیلم از شون کانری با عنوان مرد دوم به نمایش درآمد. داستان این فیلم مربوط به وزیر نفت یک کشور عربی بود که تسلیم مافیای جهانی نشد و در نهایت کشته شد.
این فیلم به دلایلی زیاد در دنیا مشهور نشد ولی برای من خاطره انگیز شد.
به نقل از بی بی سی فارسی:
اظهارات اخیر یک بازیگر آمریکایی درباره زلزله چین، که باعث انتقادات شدید از او شد، ابعاد گسترده تری یافته و اکنون "کریستین دیور"، تولیدکننده بزرگ مواد آرایشی و زیبایی اعلام کرده است که از چهره او در آگهی های تبلیغاتی خود در چین استفاده نخواهد کرد.
شارون استون، بازیگر نامی هالیوود، هقته پیش در جریان جشنواره بین المللی فیلم کن، گفت که از نحوه رفتار چینی ها با تبتی ها ناراحت است و احتمالا زلزله ای که در چین رخ داده، تاوان همین بد رفتاری است.
نمایندگی کریستین دیور در چین بیانیه ای در این ارتباط منتشر کرده که معذرت خواهی خانم استون نیز در آن گنجانده شده است.
استون از اظهارات اخیر خود، که موجی از انتقادات و گزارش های رسانه ای خشمگین را در چین به دنبال داشته، "عمیقا عذرخواهی" کرده است.
کارتون تن تن و میلو از محبوب ترین کارتون های دوران کودکی نسل من است. ظاهرا در نسل های بعدی نیز همچنان محبوب بوده ولی به دلایلی دیگر از تلویزیون پخش نشده است.
خبری از ایسنا دیدم که:
«استیون اسپیلبرگ» و «پیتر جکسون» سهگانه «تن تن» را بهطور مشترک کارگردانی خواهند کرد.
خوشحال شدم.
لینک مطلب از وبلاگ خوشنویسی رضا شیخ محمدی:
کنون ای خردمند! وصف خرد / بدین جایگاه گفتن اندر خورد
خرد رهنمای و خرد دلگشای / خرد دست گیرد به هر دو سرای
خرد چشم جان است چون بنگری / تو بیچشم شادان جهان نسپری
از اویی به هر دو سرای ارجمند / گسستهخرد پای دارد به بند
حکیما چو کس نیست گفتن چه سود؟ / از این پس بگو کافرینش که بود؟
به گفتار دانندگان راه پوی / به گیتی بپوی و به هر کس بگوی
کسی کو خرد را ندارد ز پیش / دل گردد از کردهی خویش، ریش
همیشه خرد را تو دستور دار / بدو جانت از ناسزا دور دار
ز هر دانشی چون سخن بشنوی / از آموختن یک زمان نغنوی
خدا را شکر دوباره وبلاگم ردیف شد. با زحمت دوستان مشکلی که بوجود آمده بود رفع شد ولی آثارش ماند تا یادگاری متفاوت باشه.
ـ-----------------------------------
ساعتها رو نیز لازم نیست عقب بکشیم. چه خوب. به این میگن صرفه جویی در همه چیز حتی تجربه و تخصص قبلی ها!
--------------------------------------
سال آینده سال سگ است. سال وفاداری و رفاقتهای پایدار.
و خیانتکارن را مجالی اندک است.
---------------------

بمناسبت پخش فیلم ماتریکس ۱
اگر دنبال یه متن و نظر میگردید نوشته قبلی منو بخونید ضرر نمیکنید:
http://akrane.persianblog.ir/1383_12_akrane_archive.html
اکثر کسانی که در باره ماتریکس صحبتهاشون رو شنیده ام معتقدند. ماتریکس دو و سه اصلا در کلاس ماتریکس یک نیست. وقتی که ماتریکس ۲ رو با ولع در سینمایی مدرن دیدم چندان به دلم نچسبید. نتیجه اینکه احساس مشترکی در بین مخاطبان ایجاد کرده بود. اما الان نظر من متفاوته. بنظر میرسه انتظار از ماتریکس 2 در چارچوب ایجاد شده از ماتریکس 1 شکل گرفته و به نوعی ساختارهای محکم ماتریکس یک رو نمیشکند و برای همین نوآوری های اندیشه ای کمتری عرضه میکنه البته با مقایسه نسخه 2 با 1 این کمبود بیشتر نمایان میشه . بعلاوه تاخیر در نمایش ماتریکس 2 تا حدی انتظارات رو زیاد کرده بود. جا دارد بارها و بارها در باره ماتریکس های مهربان صحبت کنیم.
The Matrix I, Written and Directed By:Andy Wachowski Larry Wachowski سخن گفتن از چیزهای مورد علاقه انسان کمی سخت است. تعلق، موجب توجه است و در همان لحظه موجب بی توجهی. عجایب موجودی است انسان دوپا و افکار و اعمال او. بگذریم... قصه قصه دل و سخن از ماتریکس است.اگر ماتریکس رو دیده اید ضرر نخواهید کرد که دوباره ببینید. یا قبل از خوندن این یادداشت یا بعدش. البته اگه قبلش دیده باشید خیلی بهتره. ماتریکس رو اولین بار در سیدنی٬ استرالیا دیدم. تازه نسخه ویدیویی اون منتشر شده بود و من به دلایل کاری به آنجا رفته بودم. اشتیاق دو آشنای فرهیخته ایرانی برای دیدن فیلم متعجم کرده بود. آنها حق داشتند. ماتریکس چیز دیگری بود.
پس از آن حادثه عجیب علاقه ام به فیلم تثبیت شد و مشتاقانه درپی دیدن ماتریکس های بعدی بودم که متاسفانه خیلی دیر ساخته شدند. اگر اشتباه نکنم ماتریکس 2 و 3 رو بر پرده سینما دیدم.
زیاد داغش کردم نه؟ خب ببخشید. خواستم اقلا تعداد کامنت هام یه بار زیاد بشه. میشه که بشه؟
***************************************الف: قهرمان از خواب بر می خیزد. اتاق 101 نئو قانون شکنی رایانه ای است و با شخصیت رسمی خودش(آقای توماس اندرسون) در چالش. یک انسان با دو هویت. هر دو رایانه ای. یکی به ظاهر مخرب( تا به ظاهر و وضع موجود قضاوت نکنیم) و دیگری مفید. داستان از اتاق 101 شروع میشود. جایی که قهرمان داستان در برابر همه هستی پیرامونش یعنی رایانه نشسته است. خدای وی خودش است و قلمروش رایانه ای که در پیش رو دارد. هکر قهرمان و خواب آلود ناگهان هک میشود. اما چگونه؟ قهرمان ما با این سوال حساس مواجه است: چه کسی به سیستم من دسترسی پیدا کرده و چرا؟ این سوال انگیزه اولیه حرکت او از مجهولات به سوی معلومات است. دانستن و عطش رسیدن به حقیقت وجودش رو پر کرده است. نئو در زندگی هکری خودش تمام قوانین رو شکسته. یک معارض است. قیدها را نمی پذیرد. ولی تنهاست. بی اعتماد است. اسیر یافته های خود است. ولی عشق به دانستن در او وجود دارد.نئو سالهایی رو به دنبال مورفیوس بوده ولی مورفیوس همه عمرش به دنبال موعود بوده است و با عشق به موعود زنده است. نئو به سرنوشت اعتقاد نداره. اولین توصیه به نئو: صداقت و اولین سوال مورفیوس در مورد سرنوشت است. بدون ایمان به سرنوشت از موعود محتوم سخن نمیتوان گفت.مشکل نئو با محیط پیرامونش(ماتریکس) حسی بوده نه علمی. حس میکرده که یک جای کار ایراد داره و همین برای تردید و حرکت کافی بود. در بدترین شرایط هم نئو آدم فروش نیست. نوعی مردانگی و مرام در زندگی او وجود داره.(قابل توجه دوستان هکر) ب : قهرمان دو باره بیدار میشود.اینبار با خوردن قرص قرمز راه آگاهی و بیداری را انتخاب میکند. جهان برایش تغییرات باورنکردنی میکند. برای ماموران موضوع نئو اصلا مهم نبود. آنها دنبال مورفیوس و زایان هستند. نئو هدف اصلی آنان نیست. اهمیتش را درک نمیکنند. زمانی که مورفیوس و گروهش بدنبال نئو هستند. مامورین بدنبال مورفیوس هستند. وقتی مورفیوس خود را به اسارت می سپارد، ریسک بزرگی رو می پذیرد که سرنوشت زایان را هم به خطر می اندازد ولی بدون موعود امیدی نیست.نئو تا زمانی که از زندگی خودش نمیگذرد همچنان اسیر این مرحله است. گرچه بیدار شده ولی یقین نکرده. علمی دارد و در عمل هنوز باور ندارد.ایمان مورفیوس ایمان و ایثار او وفادری نئو رو زنده میکند و ایمان و وفاداری او مقدمه ایثار میشود و جان نثاری او قدرتهای درونش رو شکوفا میکند. کسی که برای مرگ آماده است از هیچ مشکلی واهمه ندارد و نمیترسد. در چهره چنین قهرمانی احساس تردید مشاهده نمیشود. بخصوص در دنیای ماتریکس که دنیایی موثر ولی پوشالی است. ج : قهرمان باز هم بیدار میشود. اتاق 303نئو منطق زندگی انسانهای جدا شده از ماتریکس رو عوض میکند. بجای مخفی شدن و فرار از مامورین می ایستد و میجنگد. این کاری است که فقط موعود میتواند بکند. این را قبلا به نحوه ساده تری از استادش آموخته بود. وقتی او ایثار کرد و برای نجات بقیه خودش را به مهلکه انداختنئو کی زنده میشود؟ زمانی که آنچیزی که تا دقایقی قبل در ترینیتی اتقاق نیفتاده بود اتفاق افتاد. وقتی که مرد. ترینیتی فهمید که واقعا دوستش داشته. و اینجا تمام پیش بینیهای اوراکل مانند مرگ و عشق محقق شد.زنده شدن نئو به دلیل رسیدن او به مرحله حقیقی یقین است. پیش از آن هم میدانست. ولی اکنون همه چیز رو با آرامشی عظیم و بدون ترس پذیرفته و نگرانی ندارد. او صفر و یک ها رو می بیند. و خود درمیان کدهای آنها که بی هیچ حجابی عریان شده اند بصورت یک کد هوشمند و موثر و ویرانگر عمل میکند. در رگ و پی برنامه ها رسوخ میکند و آنها را از درون متلاشی میکند. کاری که بخوبی از یک هکر بر می آید.و این پایان خود آغازی است بر تداوم مبارزه در سطوح بعدی. صحنه آخر: دیگه این گروه نخبه مجبور نیستند در گوشه ای دور از مردم باشند. هر انسانی قبلا برای آنها خطر محسوب میشد. از همه میگریختند. در میان جمعیت بدترین جاها بود براشون. حالا بازگشتی به میان مردم میکنند تا در میان مردم به رسالت خود جامه عمل بپوشانند. دیگر نگران نیستند. حالا ماتریکس از او می ترسد.او دیگر ماتریکس را حس میکند. با تمام وجودش. نکات دیگر در باره ماتریکس: ماتریکس و سولاریس. در هر دو فیلم دو نوع دنیای ذهنی برای انسانها زندگی می سازند. در ماتریکس تلاشی برای خروج از این دنیای ذهنی وجود داره. دنیایی که میشه از آن خارج نشد و مانند بقیه خشنود بود. در سولاریس سفر از دنیای واقعی متضمن رسیدن به آرزوهای دست نیافتنی و یا از دست رفته در جهانی خیالی است.ماتریکس تمامی منابعی ذهنی شما رو در یک شبیه سازی کامل با مفاهیم جدید دنیای آی تی به چالش می طلبد. یک نظام هماهنگ و معنی دار دیجیتال.همه اتفاقات و کلمات و تصاویر. حتی شماره اتاق ها و حرکت به چپ و راست میتونه مفهوم داشته باشه. اصولا اتفاق به معنای متداول در ذهن ما در دنیای ماتریکس معنا نداره. همه چیز مقدر است. یک نظام علی و معلولی مسلط. تقدیری کامل و مسلط که تا لحظات آخر بر تمام فیلم سیطره داره و اراده انسانی رو به چالش می طلبد.هر چیز چهره ای دارد و میتواند باطنی دیگر داشته باشد. رازآلوده بودن همه امور.تغییر افق ها و نظام های ارزشی انسانها. رابطه موثر جهان بینی و شخصت انسانها در عملکرد و رفتار آنها.نبردی میان نخبگان و آگاهان از یکسو و ماشین های متمرد از سوی دیگر. نوعی اعتراض به ماشینیزم بدون نفی کلیت ماشین.امید در اوج نا امیدیتفوق اندیشه بر همه چیز و عشق بر اندیشهنبردی رویارو با ویژگیهای حماسی آن چون ایثار.رابطه علم و عمل. دانستن تعهد آور است. وقتی دانستی نمیتوانی بیتفاوت باشی. اگه بیتفاوت شدی با خیانت فاصله زیادی نداری.تعالیم مذاهب و ادیان و مکاتب فکری مختلف . اندیشه های انسانی در سراسر دیالوگها و صحنه ها موج می زند.سخن از ایمان رهبر است. برای اعضای گروه ایمان به رهبر بخاطر تلاش اوست نه اعتقاد او. باور به موعود ابتدا در رهبر گروه شکل میگیرد. پیروزی در پیروی بی چون و چرا ولی مبتنی بر معرفت نهفته است. باید فهمید و بعد پیروی کرد.شما آزاد هستی که نپذیری، ولی وقتی پیروی از رهبر رو پذیرفتی باید اطاعت کنی. تاکید بر لزوم اطاعت از فرماندهی. نوعی هماهنگی کامل با رهبراهمیت تربیت و آموزش قدم به قدم. مطالب لازم در هر مرحله گفته میشود. آموزش از نوع فرقه های مذهبی. مبتنی بر رفتاری که تکیه بر یقین دارد. بروز توانایی موعود و قهرمان هم فرصت لازم دارد.نوعی هارمونی کامل در تمام فیلم. همه چیز مرتبط و هماهنگ است. همه چیز در مرحله اول برای مرحله دوم آماده میشود.داستان کاملا معقول و فهمیدنی است. معماها دور از دسترس نیست. متکی به نتایج منطقی هر مرحله است.کسانی که فکر میکنند کنترل و نظامی در جهان وجود ندارد بی جهت هستند و انگیزه ای ندارند. و ایمانی نخواهند داشت. بدون ایمان باید اسیر ماتریکس ماند.حقیقت با خطر همراه است. ای که از کوچه معشوقه ما میگذری / برحذر باش که سر میشکند دیوارشهمه امید به موعود دارند تا در کنار او به نتیجه برسند. ناامیدی از موعود مساوی شکست است. شکستی که ماتریکس از ابتدا با ارائه یه زندگی عادی و روزمره بر ما تحمیل کرده است.هر کس ناآگاهانه عنصر یک سیستم است که میشود به راحتی به دشمنی خطرناک برای انسانیت تبدیل شود. کشتن انسانهای جهان ماتریکس نوعی بازی کامپیوتری است که عذاب وجدانی ایجاد نمیکند. همسان نگاه جریانات ایدئولوژیک.انسان هر کاری را که بخواهد میتواند بکند. کافی است بخواهد و چشمانش را باز کند.اگر کلمات قصار انگلیسی فیلم رو مرور و استخراج کنیم به گنجینه ای از فرهنگ بشری دست یافته ایم.گروه برگزیده برای آزادی انسانها قیام کرده اند. روشنفکراننا امیدی انسان را ضعیف میکند.پیامبران راه را نشان میدهند. بجای مردم حرکت کردن، کار آنان نیست. در مقابل خطر همه میگریزند. ولی موعود این قاعده را هم برهم میزند. چون باور دارد که این دنیا مقدمه و ظاهر است. سرنوشت محتوم است. ولی انتخابها همچنان ممکن و در دسترس هستند.گذشته و آینده برای اوراکل و آگاهان فرقی نداره. مهم اینه که تو آماده شنیدن و فهمیدن چه بخشی از آن هستی.هر کس تکلیف و وظیفه ای خاص خود دارد. هر کس نقشی دارد.خائن اصلی از پیشکسوتان است و حواری و عاشق و حتی پیام را فهمیده و بدان علم دارد. ولی ایمان ندارد. او دروغ میگوید و در پی خواب است همه چیز را از نوع دروغین دارد. نه یار است نه دلدار.کارهای خارق العاده هم منطقی دارد و با تمرین بدست میاید. عشق فوق عقل و اندیشه است. خوش بینی به جهان. موفقیت ممکن است.جنگ درجهان واقعی با نفوذ انسانها به جهان مجازی وارد عرصه جدیدی شده است.تواضع رهبر به نخبه و موعود. عشق به موعود عشق به پیروزی و رستگاری است.فداکاری و قربان کردن جان برای اندیشه و موفقیت دیگران.تشابه خواب و بیداری / این دنیا و اون دنیاصادق بودن برای رهرو این مسیر ضروری است.اهمیت ایمان به هدف.اسامی قهرمانان و معانی آنها. هر یک از اسامی افراد از فرهنگهای غنی وام گرفته شده است.کنترل دیگران بر ما و بیخبری ما.برای شروع باید چیزی متفاوت داشت. باید احساس کرد که چیزی درست نیست. و درست رو باید یافت.ماتریکس خدای دروغینی است که همه چیز شما رو میدهد ولی واقعی نیست. او ما را اسیر و برده خود کرده است.کسی که فکر رو کنترل میکنه جهان رو کنترل میکند. هر دو گروه قبول دارند که کنترل فکر مساوی کنترل جهان است. هر دو بر سر این می جنگند.انتخاب خیلی مهم است. در هر دو راهی باید انتخاب کرد. راه سرخ یا را ه آبی. یکی علم و آگاهی و دیگری آرامش و فراموشی. علم و آگاهی انسان را به حرکت و تاثیر متفاوت بر محیط وا میدارد.یک جنگ واقعی و همیشگی میان حق و باطل. مبارزه بین خوب ها و بدها. یک بازی رو و بدون اتفاقات واقعی عجیب و غریب. همه چیز بر اساس یک منطق هدایت شده است. حادثه ها موثر نیستند. تکلیفها روشن است.نفاق فایده ندارد. باید تکلیف خودت رو روشن کنی یا اینور یا اونطرف. حد وسط هم معنی ندارد. فرصتها را باید به موقع استفاده کنید و گرنه فایده نداره. بازگشتی در کار نیست.استفاده ازمفهوم تناسخ در فیلم.فراتر از احساسات ما هم جهانی هست. ما توسط جهانی دیگر کنترل می شویم. ماتریکس ما را کنترل میکرد و ماتریکس خود کنترل میشد زمانی بدست انسان و حال بدست خودش. در ماتریکس و واقعیت گروههای خودسر هم هستند. قابل توجه دوستان خودسر.هر انسانی که با ما نیست دشمن بالقوه ماست. ولو یک بی خانمان در ایستگاه مترو باشد.حقیقت و خطر با هم هست. مورفیوس یک قدم از ماتریکس جلوتر است تا اینکه به او خیانت میشود.زمان در مقابل ماست.انسان هر کاری که بخواهد میتواند بکند. حتی بر مرگ غلبه کند. مرگ در ماتریکس میتواند پایان نباشد.نا امیدی یه خطر است. خیانت می سازد. سستی می آورد. ولی رهبران راستین امیدوارند و به دیگران هم امید میدهند.اوراکل راهنمایی است از دل سیستم ماتریکس.در مبارزه با ماشین لازم نیست افراط شود. ماشینهایی هم هستند که خدمتگزار انسان هستند و بدون آنها زندگی دشوار خواهد بود.فریب خوردن ساده است. باید به انسان وارسته و آگاه تکیه کرد.کارهای خارق العاده هم منطق داره. اگر منطق آنان رو بیاموزی و توانایی عمل داشته باشی برای تو هم ممکن میشود.معجزه ممکن است و آنهم با عشق. معجزه قاعده های متعارف منطق شما را میشکند و خود منطقی مستقل داره که مرزها را در مینوردد.انتخاب همیشه هست. حتی در بدترین شرایط و آخرین انتخاب قربانی کردن خود است. قربانی کردن آگاهانه. نه خودکشی. بخاطر ارزشی بزرگتر و چیزی گرانقدرتر. برای کسی که دنیای مخفی هکری را رها میکند و از جانش هم حاضر است بگذرد. بخاطر حقیقتی که فهمیده. تنها کلید رهایی ایمان است. ایمانی آگاهانه. درها را میگشاید. ارزشهای انسانی ره توشه این مسیر هستند. اگر نداشته باشی نمیتوانی به هدف برسی.ماتریکس منطق خودش رو داره و منافع ماتریکس مبتنی بر منافع انسانها نیست.مرگ مسیری است به دنیای دیگه.برای گذشتن از حجابهایی که مانع دیدن حقیقت عالم میشود باید قدم برداشت. ممکن است آنقدر رشد کنی که عالم رو صفر و یک ببینی و موسیقی عالم را کشف کنی وحتی از صفر و یک بگذری و طیف های میانی آن رو هم درک کنی.یک دیالکتیک داینامیک برای شدن انسان از یک Mr. Anderson با دو زندگی متفاوت روزانه و شبانه تا Neo. بعنوان موعودی که در مسیر ساخته شد. انسانهای متعالی محصولاتی از پیش ساخته و کپی شده در این جهان نیستند. تحت مشیتی مقدر ساخته میشوند.رئیس ماموران معتقد است که تنازع بقا و انتخاب اصلح به پیروزی آنها منجر شده و آینده از آن آنهاست نه انسانها.نقطه شروع ایمان نئو کجاست؟ آنجا که پیشگویی اوراکل در مورد مرگ مورفیوس درست در میاد. در آستانه مرگ مورفیوس او بیاد میاورد که انتخابی دارد. بین زندگی خودش و او. ایثار. او آماده مرگ میشود. کسی که آماده است بمیرد را کسی نمیتواند شکست دهد.برای ترینیتی دلیلی اینکه او موعود است علاقه ای است که به او پیدا میکند.در تله ای که براشون گذاشته میشه نئو گیر مامور میفته و مورفیوس مداخله میکنه تا نجاتش بده. با اینکه میدونه خودش راه فراری نخواهد داشت. شاید همین نئو رو متحول میکنه. بار اینکه ایمان مورفیوس اینقدر به او عمیق است و او فکر میکنه موعود نیست. برای آموزش دیدن باید بر خودت مسلط شوی. کنترل بر خودت مقدمه آزاد شدن از کنترل دیگران است.دانستن در برای فکر کردن. بدان. فکر نکن.ذهن خود را از ناتوانی های مربوط به جسم ماتریکس رها کنید. شما توانمندتر از این محدودیت ها هستید.ترس و تردید و بی اعتقادی را باید کنار گذاشت. سه عامل بازدارنده نوآموز.اسلحه ها از کار می افتد ولی مهارت های شخصی و شمشی همچنان کارساز است.برتری کیفیت بر کمیت و ارزشها بر همه چیز. شجاعت / سخاوت / عشق / آگاهی / ایثارپیشگویی ممکن است و خود منطقی دارد.تمام جنگ بر سر کنترل است.داستان ماتریکس از نتوانستن تا توانستن است. به کمک آگاهی و همکاری و صفات انسانی مانند شجاعت و ایثار و ... همه اینها حتی همانهایی که در ظاهر از دست دادن است مانند ایثار، مرحله ای است برای آمادگی و شدن.هدف این دنیا ممانعت از فهمیدن تست. تو باید از این دنیا عبور کنی و به حقیقت برسی. از اسارتی که خودت هم به آن آگاه نیستی بیرونی بیای.برای کسانی که در ماتریکس زندگی میکنند نمیشود خارج از آن را تصویر کرد. تنها راه آنست که آنها خود حرکت کنند و با اعتماد به رهبر به بیرون نگاه کنند. به زور نمیشود کسی را برد. شناخت اشیاء با ضد آنها. شما خواب را با بیداری مقایسه میکنید. این جهان رو هم با خواب نسبت به جهانی دیگر باید مقایسه کنید. اگر در خواب باشی و رویا ببینی و هیچوقت بیدار نشی، چگونه میشود به رویا بودن آنچه می بینی باور پیدا کنی؟ باید بیدار بشی........غیر از گروهی اندک همه به زندگی عادی خود دلخوش هستند.شاید این دنیای واقعی ما هم خود یک ماتریکس بزرگ تر باشداکثر مردم آمادگی unplugged (قطع شدن از سیستم ماتریکس) را ندارند. بخاطر اینکه ذهنشون با مقتضیات این سیستم خیلی عجین شده است. Oracle پیشگویی که همیشه هست و راهنمایی که فقط آگاهی میدهد. MORPHEUS مانند پیامبران میخواهد از حواس بگذریم و دنیای باطن رو درک کنیم. وی فقط رهبر نیست. پدر هم هست. پدر گروه است. عشق در نگاهش و اقتدار در حرکاتش. اطمینان در سکناتش.Neo محبوب مورفیوس است. ترینیتی با تردید به او مینگرد و میخواهد بداند که آیا موعود و آرزوی او همان نئو است. نئو با عشق زنده میشود و با همین قدرت به رسالتش عمل میکند.Trinity تثلیتی که با حضور پدر و مسیح موعود و ترینیتی شکل میگیرد. او چون روح القدس در اندیشه مسیحی واسطه مورفیوس و نئو است. حامل محبت است و پیوند دهنده است. او برای خائنین هدیه ای ندارد.Cypher که خیانت میکند. چون هیچ است؟ مدتی عاشق ترینیتی بود. از روزهای اول هم انگیزه جدی نداشت. ولی ماند بخاطر علاقه اش به ترینیتی. او برای خیانت نیاز به استدلالی برای خودش دارد. او معتقد است که مورفیوس به آنها دروغ گفته نه حقیقت را. آنها را فریب داده. همانگونه که شیطان به خدا اعتراض میکند که مرا فریفتی. درست همان چیزی که مورفیوس برعکس آن را ادعا میکرد. ولی او برای اینکه وجدانش هم ناراحت نباشد از ماموران میخواهد که از گذشته هیچ چیز به خاطر نیاورد. بعد از 9 سال پشیمانی از اینکه قرص آبی رو نخورده خیانت میکند. با این استدلال که ندانستن بهتر است. شبیه داستان میوه دانایی در کتاب مقدس(تورات) که ندانستن مطلوب انسانهای ضعیف تلقی شده است.Zion سرزمین انسانهای آزاده (سرزمین موعود یهودیان) Agents فرزندان عمل ما هستند. عمل تباه شد ه ما که ما را به اسارت میگیرند و از هر فرصتی برای تسلط بر ما سود خواهند جست.Be Honest. توصیه ترینیتی به نئوFree your mind. این آزاد کردن فکر هم با فکر کردن ممکن نیست. با عمل و آگاهی ممکن است. باید رشد یافت. تا بتدریج به این سطح رسید.Nebuchadnezzar. بخت النصر نام سفینه مورفیوس Don’t think you are, know you are. Free your mind. Your mind makes it real.What is the Matrix? Control. The Matrix is a computer-generated dream world built to keep us under control in order to change a human being into this(battery).I can only show you the door. You have to walk through it.
********************************************************
Hypnos, brother of Thanatos (death), put men to sleep by touching them with his magic
wand or by fanning them with his dark wings. He had power also over the gods. The son of Hypnos was Morpheus, god of dreams.Hypnos lived in the underworld.Thanatos was son of Night.